دانلود رمان مهبد  از malihe2074 

دانلود رمان مهبد از malihe2074 

ژانر :

پسری از تبار رنج و سختی و مردانگی. از جنس احساس و غیرت از جنس مقاومت… بزرگ مردی کوچیک که برای محافظت از خواهر برادرای کوچیکش جنگیده با تمامی مشکلاتش. برای رسیدن به عرش تلاش کرده… و از اون طرف رایکا دختری که روزی سرد ،مغرور و خودخواه بوده پولهای پدرش از پارو بالا میرفته…!کسی نمی فهمه حکمت خدا رو.. به رایکا دل می بنده و… ! همراهمون باشین تا باهم ببینیم ایا میشه دو قشر متفاوت از جامعه کنار هم با هم عاشقانه بمونن و به اهدافشون برسن یا نه! اول رمان چشمهامو با یه جعبه چوب کبریتم نمیشد باز نگه داشت! چرتم گرفته بود و صدای درس دادن خانم معلم قطع و وصل به گوشم میرسید. اما تمام سعیم این بود که دقت کنم و یاد بگیرم اما نه که نه مغزم فرمون نمیداد !صدای معلم مانع خوابیدنم میشد: _پس به این ترتیب سه ضرب در چهار چند میشه بچه ها؟! دیگه هیچی نشنیدم . نمیدونم چقدر گذشته بود که دستی رفت رو شونم و تکونم داد با ضرب از جام پریدم و دورو برمو نگاه کردم که چشم های عسلیم قفل شدن تو یه جفت چشم های قهوه ای تیره که مهربون نگاهم میکردن و لبخند زیبایی که لبای خانم معلم میزد بهم. معلم تازه کار و جوونی بود که به علت مهربونیش مورد پسنده بچه ها بود. با ترس و اضطراب گفتم:ب… ب… بخشید نفهمیدم کی خوابم برد! صندلیشو کشید جلو و گفت: _ باره سومیه که سر کالس من میخوابی! خجالت زده سرمو انداختم پایین و گفتم: _عذر میخوام خانم! نگاه موشکافانه و …

دانلود رمان مهبد pdf از malihe2074 با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان malihe2074 مـیباشـد
موضوع رمان :عاشقانه
خلاصه رمان مهبد
مهبد پسری از تبار رنج و سختی و مردانگی. از جنس احساس و غیرت
از جنس مقاومت… بزرگ مردی کوچیک که برای محافظت از خـواهر برادرای
کوچیکش جنگیـده با تمامـی مشکلاتش. برای رسیـدن به عرش تلاش کرده…
و از اون طرف رایکـا دختری که روزی سرد ،مغرور و خـودخـواه بوده پولهای
پدرش از پارو بالا مـیرفتـه…!کسی نمـی فهمه حکمت خدا رو.. مهبد به رایکـا دل مـی بنده و… !
همراهمون باشین تا باهم ببینیم ایا مـیشـه دو قشر متفاوت از جامعه کنار هم
با هم عاشقانه بمونن و به اهدافشون برسن یا نه!
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان من بازیچه نیستم
قسمت اول رمان مهبد
چشمهامو با یه جعبه چوب کبریتم نمـیشـد باز نگـه
داشت! چرتم گرفتـه بود و صدای درس دادن خانم
معلم قطع و وصل به گوشم مـیرسیـد. اما تمام سعیم
این بود که دقت کنم و یاد بگیرم اما نه که نه مغزم
فرمون نمـیـداد !صدای معلم مانع خـوابیـدنم مـیشـد:
_پس به این ترتیب سه ضرب در چهار چند مـیشـه
بچه ها؟!
دیگـه هیچی نشنیـدم . نمـیـدونم چقدر گذشتـه بود که
دستی رفت رو شونم و تکونم داد با ضرب از جام
پریـدم و دورو برمو نگـاه کردم که چشم های عسلیم
قفل شـدن تـو یه جفت چشم های قهوه ای تیره که
مهربون نگـاهم مـیکردن و لبخند زیبایی که لبای خانم
معلم مـیزد بهم. معلم تازه کـار و جوونی بود که به
علت مهربونیش مورد پسنده بچه ها بود. با ترس و
اضطراب گفتم:ب… ب… بخشیـد نفهمـیـدم کی خـوابم برد!
صندلیشو کشیـد جلو و گفت:
_مهبد باره سومـیه که سر کـالس من مـیخـوابی!
خجالت زده سرمو انداختم پایین و گفتم:
_عذر مـیخـوام خانم!
نگـاه موشکـافانه و …

لینک دانلود رمان مهبد

  • رمان های مشابه
  • دیدگاه ها0