دانلود رمان نفس آخر  از اکرم حسین زاده 

دانلود رمان نفس آخر از اکرم حسین زاده 

ژانر :

دختر و پسری که از بچگی با هم بزرگ میشن و به هم دل میدن خانواده پسر مذهبی و خانواده دختر رفتار ازادانه‌تری دارن مسیر عشق دختر و پسر با توطئه و خودخواهی دیگران دچار دست انداز میشه و این دو دلداده از هم دور میشن حالا بعد از هفت سال شرایطی مهیا شده تا کینه‌ها و نفرتها خودی نشون بده و شلاقی بشه بر پیکر عشقشون و عذاب و شکنجه‌هایی که حق دختر داستان نیست با اون همه عشق و خواستن… اول رمان توقف می کند، جای نامانوسی است. نگاهم روی منظره بیرون میایستد. سوال روی زبانم نمی چرخد. سکوت می کنم. توقف که به خواست و اراده من نبوده، کسی که ایستاده باید توضیح دهد. حرکت کوتاهش را به سمتم حس می کنم. سرم را باالتر می گیرم. نگاهم میان چشمانش به اسارت می روند. سکوت که طوالنی تر می شود، تمایل من به شنیدن دلیل باالاتر می رود. جای سکوت و سکون و توقف نیست. چهارصد نفر منتظر ما هستند، زبانم همچنان بی حرکت است. چشمان سرکشش، روی صورتم ایستاده، عمق گرفته و در حال ویرانگری است. نگاهم لحظه ای از حرکاتش غافل نمی شود، لبش میلی متری از هم فاصله می گیرد. آوای صدایش در گوشم می نشیند: می خوام بهت یه فرصت بدم، آخرین فرصت…  

دانلود رمان نفس آخر pdf از اکرم حسین زاده با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
          نویسنده این رمان اکرم حسین زاده مـیباشـد
        موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان نفس آخر
دختر و پسری که از بچگی با هم بزرگ مـیشن و به هم دل مـیـدن خانواده پسر مذهبی و خانواده
دختر رفتار ازادانه‌تری دارن مسیر عشق دختر و پسر با تـوطئه و خـودخـواهی دیگران دچار دست انداز
مـیشـه و این دو دلداده از هم دور مـیشن حالا بعد از هفت سال شرایطی مهیا شـده تا کینه‌ها و نفرتـها
خـودی نشون بده و شلاقـی بشـه بر پیکر عشقشون و عذاب و شکنجه‌هایی که حق دختر داستان نیست
با اون همه عشق و خـواستن…
رمان پیشنهادی:
دانلود  رمان گرگ پشمالوی من
دانلود رمان درد تنهایی
قسمت اول رمان نفس آخر
تـوقف مـی کند، جای نامانوسی است. نگـاهم روی منظره بیرون مـیایستد.
سوال روی زبانم نمـی چرخد. سکوت مـی کنم. تـوقف که به
خـواست و اراده من نبوده، کسی که ایستاده بایـد تـوضیح دهد. حرکت
کوتاهش را به سمتم حس مـی کنم. سرم را باالتر مـی گیرم. نگـاهم مـیان
چشمانش به اسارت مـی روند. سکوت که طوالنی تر مـی شود، تمایل
من به شنیـدن دلیل باالاتر مـی رود. جای سکوت و سکون و تـوقف
نیست. چهارصد نفر منتظر ما هستند، زبانم همچنان بی حرکت است.
چشمان سرکشش، روی صورتم ایستاده، عمق گرفتـه و در حال
ویرانگری است. نگـاهم لحظه ای از حرکـاتش غافل نمـی شود، لبش
مـیلی متری از هم فاصله مـی گیرد. آوای صدایش در گوشم مـی نشیند:
مـی خـوام بهت یه فرصت بدم، آخرین فرصت…
 

لینک دانلود رمان نفس آخر

  • 56 views