دانلود رمان نه دیگه نمی بخشم  از نازنین آقایی

دانلود رمان نه دیگه نمی بخشم  از نازنین آقایی

ژانر :

نه دیگه نمی بخشم من را شراره نام نهاده اند … زیرا پدرم اعتقاد داشت با شراره های آتش وجودم در هنگام تولد زندگیش را به آتش کشیده ام … من را شراره صدا زدند خواهر و برادری که مگسان دور شیرینی بودند و هرچه پدر میگفت گوش می نهادند من شراره بودم و آنها برای خاموش کردن شعله های درونم با نفرت و آزارهایشان آبی می شدند بر روی آتش وجودم … حال مردی میگوید با شراره های عشق شعله کشیدم وجودش را مردی که خود خاکسترم کرد و چیزی از من باقی نگذاشت اول رمان نه دیگه نمی بخشم با خستگی تمام پله ها رو دونه به دونه باال میرم و تو ذهنم محاسبه میکنم این چندمین پله است که دارم باال میرم و چرا این پله های لعنتی تمومی ندارن؟؟؟؟ با خستگی در و باز کردم و رفتم تو کوله پشتیمو همون جلوی در از رو شونه های خسته ام پایین انداختم آخیش راحت شدم خواستم یه نفس تازه بکشم که آرمین عین ابولهل جلوم پرید با ترس گفتم :سالم داداش آرمین –سالم و زهر مار تا حاال کجا بودی ؟؟؟؟هان ؟ از ترس اینکه هنوز جای زخم های قبلی خوب نشده زخم تازه ای رو تن و بدن خسته ام بشینه با لکنت گفتم :م من خو ب چی چیزه یعنی به مسخره وسط حرفم پریدو و ادای منو در آورد :ت تو خو ب چی چیزه یعنی چی هان ؟؟؟یه کلمه پرسیدم تا االن کدوم گوری بودی ؟؟ خوب داداش کالس داشتم دیگه آره ارواح عمه ات دختره ی کثافت از روی چادر و مقنعه ام موهامو

دانلود رمان نه دیگـه نمـی بخشم pdf از نازنین آقایی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان نازنین آقایی یباشـد
موضوع رمان: عاشقانه

خلاصه رمان نه دیگـه نمـی بخشم
من را شراره نام نهاده اند …
زیرا پدرم اعتقاد داشت با شراره های آتش وجودم در هنگـام تـولد زندگیش را به آتش کشیـده ام …
من را شراره صدا زدند خـواهر و برادری که مـگسان دور شیرینی بودند و هرچه پدر مـیگفت گوش مـی نهادند
من شراره بودم و آنها برای خاموش کردن شعله های درونم با نفرت و آزارهایشان آبی مـی شـدند بر روی آتش وجودم …
حال مردی مـیگویـد با شراره های عشق شعله کشیـدم وجودش را
مردی که خـود خاکسترم کرد و چیزی از من باقـی نگذاشت
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان در ازای مرگ پدرم نازنین آقایی
قسمت اول رمان نه دیگـه نمـی بخشم
با خستگی تمام پله ها رو دونه به دونه باال مـیرم و تـو ذهنم محاسبه مـیکنم این چندمـین پله است که
دارم باال مـیرم و چرا این پله های لعنتی تمومـی ندارن؟؟؟؟
با خستگی در و باز کردم و رفتم تـو کوله پشتیمو همون جلوی در از رو شونه های خستـه ام پایین
انداختم آخیش راحت شـدم خـواستم یه نفس تازه بکشم که آرمـین عین ابولهل جلوم پریـد
با ترس گفتم :سالم داداش
آرمـین –سالم و زهر مار تا حاال کجا بودی ؟؟؟؟هان ؟
از ترس اینکه هنوز جای زخم های قبلی خـوب نشـده زخم تازه ای رو تن و بدن خستـه ام بشینه با
لکنت گفتم :م من خـو ب چی چیزه یعنی
به مسخره وسط حرفم پریـدو و ادای منو در آورد :ت تـو خـو ب چی چیزه یعنی چی
هان ؟؟؟یه کلمه پرسیـدم تا االن کدوم گوری بودی ؟؟
خـوب داداش کـالس داشتم دیگـه
آره ارواح عمه ات دختره ی کثافت
از روی چادر و مقنعه ام موهامو

لینک دانلود رمان نه دیگه نمی بخشم  

  • 16 views