دانلود رمان هما  از دنیا 

دانلود رمان هما از دنیا 

ژانر : -

رمان در مورد دختریست به نام . یی عاشق و دلباخته. عاشقِ فرید. فرید هم مثل عاشق و شیفته ست اما این عشق و شیفتگی برای ی قصه نیست. ی قصه این بار ی سعادت نیست . ی حسرت است. با این حال چرخش زمین و زمان این دو عاشق را بیش از حد به هم گره میزند. اما تصمیم با ست باید دید اوچه فکری به حال این گره ها می کند. آن ها را باز می کند یا محکم تر از قبل گره می زند اول رمان من نگرانتم . می خوام . ببینم . سرو سامون گرفتی پسر . سرفه هایش آنقدر شدید شد که ترسیده سرم را چرخاندم و از لاي در نگاهشان کردم. تو رو خدا آروم . بذار خوب شی بابا اتا بعدا با هم حرف می زنیم. با حالتی درمانده کنارش ایستاده بود. سعی داشت پیرمرد رنجورِ رمیده بر بستر را آرام کند و کاري از دستش بر نمی آمد سرفه ها که کمتر شد با ن درماندگی روي صندلی آوار شد و چهره در هم کشیده، سر به زیر انداخت. انگار نگاهش از نگاه کم فروغ پیرمرد فراري بود. با این حال گره ي کور اخم ها، به قوت خویش باقی بودند. گره هاي کور و پررنگی گه حتی اگر پشتش را هم به من می کرد، آنها را حس می کردم. این روزها سمبل اخم بود. مثل سال هایی که سمبل غم بود. بابااتا دست بی جانش را براي رسیدن به دستهاي در هم گره شده ي او پیش برد. بی نگاه به چشمان منتظر و پرحرف پیرمرد عزیزم، دستش را قفل دستان او کرد و بوسه اي بر چین و ….

دانلود رمان هما pdf از دنیا با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان دنیا مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه/اجتماعی
خلاصه رمان هما
رمان در مورد دختریست به نام هما.
همایی عاشق و دلباختـه.
عاشقِ فریـد.
فریـد هم مثل هما عاشق و شیفتـه ست اما این عشق و شیفتگی برای همای قصه نیست.
همای قصه این بار همای سعادت نیست . همای حسرت است.
با این حال چرخش زمـین و زمان این دو عاشق را بیش از حد به هم گره مـیزند.
اما تصمـیم با هماست بایـد دیـد اوچه فکری به حال این گره ها مـی کند.
آن ها را باز مـی کند یا محکم تر از قبل گره مـی زند
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان یکه سوار
قسمت اول رمان هما
من نگرانتم . مـی خـوام . ببینم . سرو سامون گرفتی پسر .
سرفه هایش آنقدر شـدیـد شـد که ترسیـده سرم را چرخاندم و از لاي در نگـاهشان
کردم.
تـو رو خدا آروم . بذار خـوب شی بابا اتا بعدا با هم حرف مـی زنیم.
با حالتی درمانده کنارش ایستاده بود. سعی داشت پیرمرد رنجورِ رمـیـده بر بستر
را آرام کند و کـاري از دستش بر نمـی آمد
سرفه ها که کمتر شـد با همان درماندگی روي صندلی آوار شـد و چهره در هم
کشیـده، سر به زیر انداخت. انگـار نگـاهش از نگـاه کم فروغ پیرمرد فراري بود. با این
حال گره ي کور اخم ها، به قوت خـویش باقـی بودند. گره هاي کور و پررنگی گـه حتی
اگر پشتش را هم به من مـی کرد، آنها را حس مـی کردم.
این روزها سمبل اخم بود. مثل سال هایی که سمبل غم بود.
بابااتا دست بی جانش را براي رسیـدن به دستـهاي در هم گره شـده ي او پیش
برد. بی نگـاه به چشمان منتظر و پرحرف پیرمرد عزیزم، دستش را قفل دستان او کرد
و بوسه اي بر چین و ….

لینک دانلود رمان هما

  • 18 views