دانلود رمان هنر اول  از فاطمه.ح.م 

دانلود رمان هنر اول از فاطمه.ح.م 

ژانر : -

قصه راجع به دختر به نام زلال هست که فرزند طلاقه و مزه ی بی مهری رو کاملا چشیده پیش مادربزرگش و عموی جوونش بزرگ میشه عموش یک موزیسین بوده و زلال پیش اون به آموزش موسیقی می پردازه تا اینک بعد از فوت مادربزرگش مجبور میشه با پدرش زندگی کنه مشکلات زیادی رو این بین دچار میشه بعد از سه سال بعد از زندگی با پدرش عموش از خارج بر می گرده و زلال رو پیش خودش می بره و از اینجاست که داستان زندگی زلال شروع می شه اول رمان خسته بودیم و من بیشتر از بقیه ناراحت و افسرده بودم بعد از ناھار به اتاقم خزیدم و به طرف گوشی ام رفتم ھیچ خبری نبود! یعنی تماس مرا ندیده بود؟یعنی نخواسته بود با من حرف بزند؟اول یک پیامک زدم و نیم ساعت منتظر ماندم اما باز خبری نشد دلم داشت از سینه ام بیرون می آمد پس کجا بود؟بالاخره ناپرھیزی کردم و از اتاقم زنگ زدم بعد از چند بوق ممتد،برداشت و خیلی بداخلاق توپید: قطع کن بھت زنگ می زنم ھاج و واج ماندم!انگار او پدرم بود که با من انطور حرف می زد و صدایش را بالا می برد باز در اتاقم منتظر نشستم و با ھمراھم بازی کردم تا زنگ بزند اما نزد!اعصابم متشنج شده بود و به شدت دلم می خواست بدانم که چرا او آنقدر اذیتم می کند؟چرا مدام به قول معروف مرا می پیچاند! شب شد و من با ھزار فکر جور و ناجور و اعصابی خرد و خاکشیر، به خواب رفتم مادر و آیدا عصر بیرون رفتند

دانلود رمان هنر اول pdf از فاطمه ح م با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان فاطمه ح م مـیباشـد

موضوع رمان:عاشقانه/اجتماعی
خلاصه رمان هنر اول

قصه راجع به دختر به نام زلال هست که فرزند طلاقه و مزه ی بی مهری رو کـاملا چشیـده
پیش مادربزرگش و عموی جوونش بزرگ مـیشـه عموش یک موزیسین بوده و
زلال پیش اون به آموزش موسیقـی مـی پردازه تا اینک بعد از فوت مادربزرگش مجبور مـیشـه
با پدرش زندگی کنه مشکلات زیادی رو این بین دچار مـیشـه
بعد از سه سال بعد از زندگی با پدرش عموش از خارج بر مـی گرده و
زلال رو پیش خـودش مـی بره و از اینجاست که داستان زندگی زلال شروع مـی شـه
رمان پیشنهادی:دانلود رمان سنگ سیاه مرضیه یگـانه
قسمت اول رمان هنر اول
خستـه بودیم و من بیشتر از بقـیه ناراحت و
افسرده بودم بعد از ناھار به اتاقم خزیـدم و به طرف
گوشی ام رفتم ھیچ خبری نبود!
یعنی تماس مرا ندیـده بود؟یعنی نخـواستـه بود با من حرف
بزند؟اول یک پیامک زدم و نیم ساعت منتظر ماندم
اما باز خبری نشـد دلم داشت از سینه ام
بیرون مـی آمد پس کجا بود؟بالاخره ناپرھیزی کردم و
از اتاقم زنگ زدم بعد از چند بوق
ممتد،برداشت و خیلی بداخلاق تـوپیـد: قطع کن
بھت زنگ مـی زنم ھاج و واج ماندم!انگـار او پدرم
بود که با من انطور حرف مـی زد و صدایش را بالا مـی برد
باز در اتاقم منتظر نشستم و با ھمراھم
بازی کردم تا زنگ بزند اما نزد!اعصابم
متشنج شـده بود و به شـدت دلم مـی خـواست بدانم که
چرا او آنقدر اذیتم مـی کند؟چرا مدام به قول معروف
مرا مـی پیچاند! شب شـد و من با ھزار فکر
جور و ناجور و اعصابی خرد و خاکشیر،
به خـواب رفتم مادر و آیـدا عصر بیرون رفتند

لینک دانلود رمان هنر اول

  • رمان های مشابه
  • عوامل و نویسنده
  • دیدگاه ها0