دانلود رمان وارون  از FAEZEH**S 

دانلود رمان وارون از FAEZEH**S 

ژانر : - -

امین دختریه که زندگیو تو خوش گذرونی با دوستاش میشناسه عاشق نشده و واسه همین اصلا به ازدواج فکر نکرده امین قصه ما یه بیماری قلبی مادر زادی داره………. دکترش که کیانه مشفقه عاشق امین و بابای امین به خاطر سلامتی امین موافق ازدواجشون اما امین فکر میکنه کیان یه ادم خود خواهه که زندگی بدون دغدغشو ازش گرفته اما از باطن و خوبی های کیان خبر نداره باید دید امین میتونه کیانو باور کنه و عاشقش بشه؟ در این بین هم اتفاقاتی میفته که خوندنش خالی از لطف نیس… اول رمان منشی_خانم تهرانی نوبت شماس بفرمایید بی حوصله بلند شدم و بدون در زدن رفتم تو خیلی خوب میدونستم چقد ازاین کار متنفره سرشو با عصبانیت از روی پرونده جلوش بلند کرد و خواست چیزی بگه اما تا نگاش به من افتاد اخماش به لبخندی خیر سرش دخترکش تبدیل شد کیان_خوش اومدی عزیزم….. باترشرویی بهش توپیدمو گفتم_به من نگو عزیزم این صدبار باهمون لبخندش دستاشو به حالت تسلیم بالا برد وگفت_ چی شده خانم اینجارو با حضورشون نورانی کردن؟ _خوشمزه بازی در نیار نمیدونم چرا این پدر گرامیم هی میخواد منو بچسبونه به تو الانم گفته زنگ میزنم اگه اونجا نباشی کارت بانکیمو میسوزونه هیچ دیگه هم نمیزاره بادوستام برم بیرون اخه بگو پدر من مگه من بچم که میخوای بااین تهدیدا حرف خودتو به کرسی بشونی کیان_پس دمش گرم!راجع به اون موضوع هم باید بگم تو ازهربچه ای بچه تری. حوصله بحث کردن باهاشو نداشتم اخمی بهش کردمو روموازش گرفتم همونطور که اطرافو نگاه میکردم گفتم: من که اومدم زنگ بزن بابام بگو اومده تا من برم. کیان_شرمنده ازمن کاری برنمیاد. _یعنی …

دانلود رمان وارون pdf از FAEZEH**S با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان FAEZEH**S مـیباشـد
موضوع رمان :عاشقانه/ازدواج اجباری/همخـونه ای
خلاصه رمان وارون
امـین دختریه که زندگیو تـو خـوش گذرونی با دوستاش مـیشناسه
عاشق نشـده و واسه همـین اصلا به ازدواج فکر نکرده
امـین قصه ما یه بیماری قلبی مادر زادی داره……….
دکترش که کیانه مشفقه عاشق امـین و بابای امـین به خاطر سلامتی امـین موافق ازدواجشون
اما امـین فکر مـیکنه کیان یه ادم خـود خـواهه که زندگی بدون دغدغشو ازش گرفتـه
اما از باطن و خـوبی های کیان خبر نداره بایـد دیـد امـین مـیتـونه کیانو باور کنه و عاشقش بشـه؟
در این بین هم اتفاقاتی مـیفتـه که خـوندنش خالی از لطف نیس…
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان منشی مدیر
قسمت اول رمان وارون
منشی_خانم تـهرانی نوبت شماس بفرماییـد
بی حوصله بلند شـدم و بدون در زدن رفتم تـو خیلی خـوب مـیـدونستم چقد ازاین
کـار متنفره سرشو با عصبانیت از روی پرونده جلوش بلند کرد و خـواست چیزی
بگـه اما تا نگـاش به من افتاد اخماش به لبخندی خیر سرش دخترکش تبدیل شـد
کیان_خـوش اومدی عزیزم…..
باترشرویی بهش تـوپیـدمو گفتم_به من نگو عزیزم این صدبار
باهمون لبخندش دستاشو به حالت تسلیم بالا برد وگفت_ چی شـده خانم اینجارو
با حضورشون نورانی کردن؟
_خـوشمزه بازی در نیار نمـیـدونم چرا این پدر گرامـیم هی مـیخـواد منو بچسبونه به
تـو الانم گفتـه زنگ مـیزنم اگـه اونجا نباشی کـارت بانکیمو مـیسوزونه هیچ دیگـه هم
نمـیزاره بادوستام برم بیرون اخه بگو پدر من مـگـه من بچم که مـیخـوای بااین تـهدیـدا
حرف خـودتـو به کرسی بشونی
کیان_پس دمش گرم!راجع به اون موضوع هم بایـد بگم تـو ازهربچه ای بچه تری.
حوصله بحث کردن باهاشو نداشتم اخمـی بهش کردمو روموازش گرفتم همونطور
که اطرافو نگـاه مـیکردم گفتم:
من که اومدم زنگ بزن بابام بگو اومده تا من برم.
کیان_شرمنده ازمن کـاری برنمـیاد.
_یعنی …

لینک دانلود رمان وارون

  • 51 views