دانلود رمان ویانا نیوز  از آمنه آبدار 

دانلود رمان ویانا نیوز از آمنه آبدار 

ژانر :

ویانا دختر سر به هوایی که با پارتی بابای پر نفوذش توی یه مجله خبری معتبر شروع به کار می کنه و این سر آغازی میشه برای آشنایی با آویز و ماجرا های طنزشون. آویز پسر خود ساخته از قشر ضعیف جامعه ست که با مرگ پدرش سرپرستی کل خانواده بر عهده اش افتاده و کار کرده… این بین ویانا می تونه زندگی آویز رو از این رو به اون رو بکنه و شخصیت های جدیدی که وارد رمان میشن تغییراتی در زندگی آویز و ویانا به وجود میارن و با یه ماموریت خبری، خیلی چیز ها رو میشه… اول رمان به نام خداوند بخشنده مهربان این تیکه از لاکم چرا کنده شده؟ پوفف، این ناخنمم دیروز شکست، حالا چرا من این ناخنای دست چپم رو گرفتم اون یکی رو نه؟ شبیه دمپایی لنگه به لنگه شده… شانس مارو! – ویانا جان؟ اون یکی دستمم بگیرم؟ نه آخه بگیرمم دستم شبیه بعضی از مردا بدون سبیل میشه. – ویانا! بدون اینکه سر بلند کنم، چشمم رو گردوندم و یه نگاه به بابا که لبخند حرصی رو لباش بود و یه نگاه به مفتاحی که یه جور خاصی نگام می کرد، نمی دونم چجوری ولی یه جور خاصی بود. – بله؟ – دخترم آقای مفتاحی با شما بودن. نیشم رو باز کردم و گفتم: جانم؟ با لبخند گفت: پس خبرنگاری خوندی؟ چشمام رو بستم و با افتخار سری تکون دادم و لبخندی زدم.

دانلود رمان ویانا نیوز pdf از آمنه آبدار با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
          نویسنده این رمان آمنه آبدار مـیباشـد
        موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان ویانا نیوز
ویانا دختر سر به هوایی که با پارتی بابای پر نفوذش تـوی یه مجله خبری معتبر شروع به کـار مـی کنه و
این سر آغازی مـیشـه برای آشنایی با آویز و ماجرا های طنزشون.
آویز پسر خـود ساختـه از قشر ضعیف جامعه ست که با مرگ پدرش سرپرستی کل خانواده بر عهده اش افتاده و کـار کرده…
این بین ویانا مـی تـونه زندگی آویز رو از این رو به اون رو بکنه و شخصیت های جدیـدی که وارد رمان مـیشن
تغییراتی در زندگی آویز و ویانا به وجود مـیارن و با یه ماموریت خبری، خیلی چیز ها رو مـیشـه…
رمان پیشنهادی:
داتلود رمان تـوتیای چشمم
دانلود رمان مجرم عاشق
قسمت اول رمان ویانا نیوز
به نام خداوند بخشنده مهربان
این تیکه از لاکم چرا کنده شـده؟ پوفف، این ناخنمم دیروز شکست،
حالا چرا من این ناخنای دست چپم رو گرفتم اون یکی رو نه؟ شبیه دمپایی لنگـه به لنگـه شـده… شانس مارو!
– ویانا جان؟
اون یکی دستمم بگیرم؟ نه آخه بگیرمم دستم شبیه بعضی از مردا بدون سبیل مـیشـه.
– ویانا!
بدون اینکه سر بلند کنم، چشمم رو گردوندم و یه نگـاه به بابا که لبخند حرصی رو لباش بود و
یه نگـاه به مفتاحی که یه جور خاصی نگـام مـی کرد، نمـی دونم چجوری ولی یه جور خاصی بود.
– بله؟
– دخترم آقای مفتاحی با شما بودن.
نیشم رو باز کردم و گفتم: جانم؟
با لبخند گفت: پس خبرنگـاری خـوندی؟
چشمام رو بستم و با افتخار سری تکون دادم و لبخندی زدم.

لینک دانلود رمان ویانا نیوز

  • 20 views