دانلود رمان پاورقی  از شادی داوودی 

دانلود رمان پاورقی  از شادی داوودی 

ژانر : -

پاورقی داستان درباره دختریه به اسم آنتیا که در تصادف پدر و مادرش رو از دست میده و با دو برادرش زندگی میکنه و … اول رمان پاورقی دوم دبیرستان بودم.هوای نم گرفته وبارون خورده پاییزی حسابی حالم روگرفته بود.تاازمدرسه به خونه برسم بازم لج کردن به خودم روشروع کردم.کاپشنم رو درآوردم و گذاشتم حسابی بارون به تنم بخوره.وقتی رسیدم خونه شده بودم مثل موش آب کشیده.مامانی)مادربزرگم (تاچشمش به من افتادبنای جیغ ودادش روگذاشت:بازخل شدی دختربازچته چراباخودت اینجورکردی بدوبدوبروحموم یه دوش آب گرم بگیر یه لباس درست وحسابی هم بپوش تامن غذات روبکشم بیارم.صدای زنگ دربلندشد .ماندانا بودخواهرم.یه سال ازمن بزرگتره ولی خیلی عاقلترازمن نشون میده!نمیدونم شایدم واقعا من دیوونه هستم وخودم هیچ وقت باورنکردم!اونروزدوباره دلم تنگ شده بود…دوباره دلم مامان وبابا رومیخواست… پی بهونه بودم تاپاچه یکی روبگیرم…ولی خوب دیگه دستم روشده بود.همه میدونستن وقتی کارهای غیرمعقول ازم سرمیزنه…یع نی دوباره قاطی دارم…یعنی دنبال یه چیزی میگردم تا تالفی وعقده نبودن مامان وبابا رو روسراون چیزخالی کنم! برای همین ازوقتی دستم روشده بود دیگه کسی تواون شرایط سربه سرم نمیذاشت.روپوش مدرسه رودرآوردم پرت کردم روپله ها بعدشم همون جا کنارشومینه درازکشیدم روی یکی ازراحتی ها.قطره های بارون که به شیشه میخوردن ومی رقصیدن معلوم نبودچه جادویی کردن که خیلی زودخوابم برداصال نفهمیدم چی شد که خوابم رفت. خوابم بردودوباره همون کابوس لعنتی اومد سراغم…اصال هروقت نحسی میکردم حکایت همین میشد. خوابم میبرد وبعدشم همون کابوس…دیدن همون صحنه های آخرتصادف…جیغ مامان که بابا روصدامیکرد. فریادماندانا ودادهای آرش وکوروش وبعد صدای بابا…وبعد خوردشدن شیشه ومعلق خوردن ماشین توی تاریکی شب… دیدن نورچراغ ماشینها که چرخشی دورانی برام داشتن وبعدجیغ جیغ کشیدم ازجا پریدم.نمیدونم کی ولی

دانلود رمان پاورقـی pdf از شادی داوودی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان شادی داوودی مـیباشـد

موضوع رمان :غمـگین/عاشقانه
خلاصه رمان پاورقـی
داستان درباره دختریه به اسم آنتیا که در تصادف پدر و مادرش
رو از دست مـیـده و با دو برادرش زندگی مـیکنه و …
رمان پیشنهادی:دانلود رمان اربابی در قدیم مسیحه زادخـو
قسمت اول رمان پاورقـی
دوم دبیرستان بودم.هوای نم گرفتـه وبارون خـورده پاییزی
حسابی حالم روگرفتـه بود.تاازمدرسه به خـونه برسم بازم
لج کردن به خـودم روشروع کردم.کـاپشنم رو درآوردم و
گذاشتم حسابی بارون به تنم بخـوره.وقتی رسیـدم خـونه شـده
بودم مثل موش آب کشیـده.مامانی)مادربزرگم
(تاچشمش به من افتادبنای جیغ ودادش روگذاشت:بازخل شـدی
دختربازچتـه چراباخـودت اینجورکردی
بدوبدوبروحموم یه دوش آب گرم بگیر یه لباس درست وحسابی هم
بپوش تامن غذات روبکشم بیارم.صدای زنگ دربلندشـد
.ماندانا بودخـواهرم.یه سال ازمن بزرگتره ولی خیلی
عاقلترازمن نشون مـیـده!نمـیـدونم شایـدم واقعا من
دیوونه هستم وخـودم هیچ وقت باورنکردم!اونروزدوباره دلم تنگ
شـده بود…دوباره دلم مامان وبابا رومـیخـواست…
پی بهونه بودم تاپاچه یکی روبگیرم…ولی خـوب دیگـه دستم روشـده
بود.همه مـیـدونستن وقتی کـارهای غیرمعقول ازم سرمـیزنه…یع
نی دوباره قاطی دارم…یعنی دنبال یه چیزی مـیگردم
تا تالفی وعقده نبودن مامان وبابا رو روسراون چیزخالی کنم!
برای همـین ازوقتی دستم روشـده بود دیگـه کسی تـواون
شرایط سربه سرم نمـیذاشت.روپوش مدرسه
رودرآوردم پرت کردم روپله ها بعدشم همون جا کنارشومـینه
درازکشیـدم روی یکی ازراحتی ها.قطره های بارون که به
شیشـه مـیخـوردن ومـی رقصیـدن معلوم نبودچه جادویی کردن
که خیلی زودخـوابم برداصال نفهمـیـدم چی شـد که خـوابم رفت.
خـوابم بردودوباره همون کـابوس لعنتی اومد
سراغم…اصال هروقت نحسی مـیکردم حکـایت همـین مـیشـد.
خـوابم مـیبرد وبعدشم همون کـابوس…دیـدن همون صحنه
های آخرتصادف…جیغ مامان که بابا روصدامـیکرد.
فریادماندانا ودادهای آرش وکوروش وبعد صدای بابا…وبعد
خـوردشـدن شیشـه ومعلق خـوردن ماشین تـوی تاریکی شب…
دیـدن نورچراغ ماشینها که چرخشی دورانی برام داشتن وبعدجیغ
جیغ کشیـدم ازجا پریـدم.نمـیـدونم کی
ولی

لینک دانلود رمان پاورقی  

  • رمان های مشابه
  • عوامل و نویسنده
  • دیدگاه ها0