دانلود رمان چال گونه  از فاطمه زارعی

دانلود رمان چال گونه از فاطمه زارعی

ژانر : -

یک دختر به اسم بهار، مقاوم و شیطون و جذاب؛ که زلفش گره خورده به زلف پسر قصه ما آرمین خان فلک زده که باید این بهار و بگیره اول رمان خوابِ خواب بودم که ناگهان یک ماساژور داخل اومد ؛ از همون دورا دور برام دست تکون داد به به خدا از خانومی کمش نکنه ؛ باال سرم اومد که ناگهان تخت شروع به لرزیدن کرد ایول دستگاهش رو حتما روشن کرده ؛ وایستا وایستا من که خوابم، بابا دم خودم جیز نگاه کن کیفیت خواب فول اچ دی ای بابا جنبه ی تعریف هم نداره ، دستگاهش خاموش شد؛ ناگهان دوباره روشن کرد صبر کن ببینم ، خاک برسرم گوشیم رو سایلنته داره زنگ می خوره من چه جوری تخصص گرفتم با این وضعم الله و اعلم جواب دادم – هو م صدای جیغ و ویغ شیدا تو گوشم پیچید چرا جواب نمی دی ؟ الهی گره کفنت و پاپیونی ببندم یک نیم نگاه به ساعت کردم ؛ او و ساعت ۳۰:۲صبح هست احیانا ملت ساعت ۳۰:۲صبح ، به جز تخت جای دیگه ای هم هستن ؟ معلومه که هستند ، داماد دکتر سیدی رو می خوان اتاق عمل ببرند خب ببرن به من چه، می خوای برای سالمتیش ختم قرآن بزارم منگول تو باید باالا سر عملش باشی دستی تو سرم کوبوندم ؛ البته با این کار، گوشیم رو تخت افتاد نفهمیدم چطور قطع کردم؛ سر سری یک مانتو شلوار پوشیدم و مقنعه ام رو هم سرم کردم و گوشی و سویچ روبرداشتم و حرکت کردم از اتاقم بیرون اومدم ؛ پله ها رو دو تا یکی پایین اومدم که شاتالاق به یک چیز به شدت محکم خوردم ای تو روح …

دانلود رمان چال گونه pdf از فاطمه زارعی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان فاطمه زارعی مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه/طنز
خلاصه رمان چال گونه
یک دختر به اسم بهار، مقاوم و شیطون و جذاب؛ که زلفش گره خـورده به زلف
پسر قصه ما آرمـین خان فلک زده که بایـد این بهار و بگیره
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان سیه چشم
قسمت اول رمان چال گونه
خـوابِ خـواب بودم که ناگـهان یک ماساژور داخل اومد ؛ از همون دورا دور برام دست تکون داد
به به خدا از خانومـی کمش نکنه ؛ باال سرم اومد که ناگـهان تخت شروع به لرزیـدن کرد
ایول دستگـاهش رو حتما روشن کرده ؛ وایستا وایستا من که خـوابم، بابا دم خـودم جیز نگـاه کن
کیفیت خـواب فول اچ دی
ای بابا جنبه ی تعریف هم نداره ، دستگـاهش خاموش شـد؛ ناگـهان دوباره روشن کرد
صبر کن ببینم ، خاک برسرم گوشیم رو سایلنتـه داره زنگ مـی خـوره
من چه جوری تخصص گرفتم با این وضعم الله و اعلم
جواب دادم
– هو م
صدای جیغ و ویغ شیـدا تـو گوشم پیچیـد
چرا جواب نمـی دی ؟ الهی گره کفنت و پاپیونی ببندم
یک نیم نگـاه به ساعت کردم ؛ او و ساعت ۳۰:۲صبح هست
احیانا ملت ساعت ۳۰:۲صبح ، به جز تخت جای دیگـه ای هم هستن ؟
معلومه که هستند ، داماد دکتر سیـدی رو مـی خـوان اتاق عمل ببرند
خب ببرن به من چه، مـی خـوای برای سالمتیش ختم قرآن بزارم
منگول تـو بایـد باالا سر عملش باشی
دستی تـو سرم کوبوندم ؛ البتـه با این کـار، گوشیم رو تخت افتاد
نفهمـیـدم چطور قطع کردم؛ سر سری یک مانتـو شلوار پوشیـدم و مقنعه ام رو هم سرم کردم و
گوشی و سویچ روبرداشتم و حرکت کردم از اتاقم بیرون اومدم ؛ پله ها رو دو تا یکی پایین
اومدم که شاتالاق به یک چیز به شـدت محکم خـوردم
ای تـو روح …

لینک دانلود رمان چال گونه

  • 75 views