دانلود رمان چشمان همیشه مست  از نسرین نصرینی

دانلود رمان چشمان همیشه مست  از نسرین نصرینی

ژانر :

چشمان همیشه مست داستان درباره ی دختریه که عاشق یه پسر میشه و درست لحظه ای که میخوان بهم برسن اول رمان چشمان همیشه مست پسره ناپدید میشه و …دیگر رنگ به چهره اش نمانده بود با چشمانی همانند عروسک شیشه ای و بی روح روی صندلی عقب اتوموبیل درست پشت سر من نشسته و متفکرانه به نقطه ای نامعلوم چشم دوخته بود از آیینه اتوموبیل نگاهش کردم خیلی وقت بود دلم برای دیدن چشمانش تنگ شده بود چشمانی که در تمام دنیا شبیه ترین بود به چشمان او از خیابانهای اصلی گذشتیم و کم کم به آن جاده فرعی و دور افتاده رسیدیم جاده ای که در گذشته ای دور از آن عبور کرده بودم و این برایم یادآور شیرین ترین خاطرات زندگی ام بود جاده ای که پس از سالها هنوز بوی عشق میداد انگار حضورش را دوباره احساس میکردم و آن چشمان زیبا و دوست داشتنی و آن لبخند شیرین واضح تر از همیشه در نظرم نقش بست جاده هنوز هم خلوت و تاریک بود درست مثل گذشته درختان بلندی که دو طرف آن قرار داشت چنان روی جاده باریک خم شده و شاخ و برگشان را درهم پیچیده بودند که انگار وارد تونلی درختی میشدیم سماع کنار مهتاب نشسته و با نگرانی به جلو چشم دوخته بود -عجب جاده ترسناکی! -اره درست مثل گذشته -مگر قبلا هم اینجا آمده بودید؟ آهی کشیدم و گفتم:فقط چند بار البته قبل از ازدواج با پدرتان هیجان زده خود را جلو کشید:راست میگویید؟پس چرا تا بحال نیامدیم؟ -بخاطر پدر -بخاطر پدر!چطور؟! -خوب او دوست نداشت -چرا؟ از آیینه نگاهش کردم:قضیه اش مفصل…

دانلود رمان چشمان همـیشـه مست pdf از نسرین نصرینی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان نسرین نصرینی مـیباشـد
موضوع رمان:عاشقانه

خلاصه رمان چشمان همـیشـه مست
داستان درباره ی دختریه که عاشق یه پسر مـیشـه و درست لحظه ای که مـیخـوان بهم برسن
رمان پیشنهادی:دانلود رمان عرق سگی مسیحه زادخـو
قسمت اول رمان چشمان همـیشـه مست
پسره ناپدیـد مـیشـه و …دیگر رنگ به چهره اش نمانده بود با چشمانی همانند عروسک شیشـه ای و
بی روح روی صندلی عقب اتـوموبیل درست پشت سر من نشستـه و متفکرانه به نقطه ای نامعلوم
چشم دوختـه بود از آیینه اتـوموبیل نگـاهش کردم خیلی وقت بود دلم برای دیـدن چشمانش تنگ شـده بود
چشمانی که در تمام دنیا شبیه ترین بود به چشمان او از خیابانهای اصلی گذشتیم و
کم کم به آن جاده فرعی و دور افتاده رسیـدیم جاده ای که در گذشتـه ای دور از آن عبور کرده بودم و
این برایم یادآور شیرین ترین خاطرات زندگی ام بود جاده ای که پس از سالها هنوز
بوی عشق مـیـداد انگـار حضورش را دوباره احساس مـیکردم و آن چشمان زیبا و
دوست داشتنی و آن لبخند شیرین واضح تر از همـیشـه در نظرم نقش بست جاده هنوز هم
خلوت و تاریک بود درست مثل گذشتـه درختان بلندی که دو طرف آن قرار داشت چنان روی جاده
باریک خم شـده و شاخ و برگشان را درهم پیچیـده بودند که انگـار وارد تـونلی درختی مـیشـدیم
سماع کنار مهتاب نشستـه و با نگرانی به جلو چشم دوختـه بود -عجب جاده ترسناکی!
-اره درست مثل گذشتـه -مـگر قبلا هم اینجا آمده بودیـد؟ آهی کشیـدم و گفتم:فقط چند بار
البتـه قبل از ازدواج با پدرتان هیجان زده خـود را جلو کشیـد:راست مـیگوییـد؟پس چرا تا بحال نیامدیم؟
-بخاطر پدر -بخاطر پدر!چطور؟! -خـوب او دوست نداشت -چرا؟ از آیینه نگـاهش کردم:قضیه اش مفصل…

لینک دانلود رمان  چشمان همیشه مست  

  • 19 views