دانلود رمان کارت قرمز  از مریم_د_ی

دانلود رمان کارت قرمز از مریم_د_ی

ژانر : - - -

ماه گل، دختر نابینایی که دست سرنوشت او را مقابل بردیا که خواننده ای مشهور است قرار می دهد. بردیا عاشق ماهگلِ نابینا می‌شود؛ امّا قرار نیست سرنوشت به همان راحتی که آن ها را مقابلِ هم قرار داده، به همان راحتی هم آن ها را به هم برساند و به خواسته هایشان جواب مثبت دهد! باید دید و خواند چه اتفاقاتی در انتظار دخترک غم زده قصه ی ماست… اول رمان هوا بارانی است و رعد برق آسمان دل انسان را به لرزه در می آورد. ماه گل طبق عادت همیشگی اش کنار پنجره در اتاق کوچکش نشسته است. چه قدر دلش می خواهد برای یک بار هم که شده، حال و هوای شهر را زمانی که برفی یا بارانی است ببینید، درسث مثل همه!دیگر خسته شد از بست هر وقت باران بارید، پنجره اتاق را باز کرد و بوی نَمِ آن را به مشام کشید. دلش می خواهد به جای این که دستش را روی ساقه های زبر و درهم و بر هم درختان بکشد آن ها را ببیند و از نگاه کردن به آن ها لذت ببرد. چه آرزوی شیرینی است روزی بدون آن میله ی آهنین در کوچه پس کوچه های شهر قدم بزند؛ بدون این که هر کدام از رهگذر ها به او بگویند:»کمک نمی خواهی؟« از جایش بر می خیزد و قصد خروج از خانه را می کندخدا کند آن مادر نا مهربان او را نبیند تا بتواند کمی با خیال آسوده زیر باران قدم بزند. پالتوی مشکی اش را می پوشد و عصایش را از گوشه ی اتاق بر می دارد. به سمت در می رود ..

دانلود رمان کـارت قرمز pdf از مریم_د_ی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان مریم_د_ی مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه/اجتماعی/معمایی/غمـگین
خلاصه رمان کـارت قرمز
ماه گل، دختر نابینایی که دست سرنوشت او را مقابل بردیا که خـواننده ای
مشـهور است قرار مـی دهد. بردیا عاشق ماهگلِ نابینا مـی‌شود؛ امّا قرار نیست
سرنوشت به همان راحتی که آن ها را مقابلِ هم قرار داده، به همان راحتی
هم آن ها را به هم برساند و به خـواستـه هایشان جواب مثبت دهد!
بایـد دیـد و خـواند چه اتفاقاتی در انتظار دخترک غم زده قصه ی ماست…
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان ملکه منزوی
قسمت اول رمان کـارت قرمز
هوا بارانی است و رعد برق آسمان دل انسان را به لرزه در مـی آورد.
ماه گل طبق عادت همـیشگی اش کنار پنجره در اتاق کوچکش نشستـه است.
چه قدر دلش مـی خـواهد برای یک بار هم که شـده، حال و هوای شـهر را زمانی که برفی
یا بارانی است ببینیـد، درسث مثل همه!دیگر خستـه شـد از بست
هر وقت باران باریـد، پنجره اتاق را باز کرد و بوی نَمِ آن را به
مشام کشیـد.
دلش مـی خـواهد به جای این که دستش را روی ساقه های زبر و درهم و بر هم درختان
بکشـد آن ها را ببیند و از نگـاه کردن به آن ها لذت ببرد.
چه آرزوی شیرینی است روزی بدون آن مـیله ی آهنین در کوچه پس کوچه های شـهر
قدم بزند؛ بدون این که هر کدام از رهگذر ها به او بگویند:»کمک نمـی خـواهی؟«
از جایش بر مـی خیزد و قصد خروج از خانه را مـی کندخدا کند آن مادر
نا مهربان او را نبیند تا بتـواند کمـی با خیال آسوده زیر باران قدم بزند.
پالتـوی مشکی اش را مـی پوشـد و عصایش را از گوشـه ی اتاق بر مـی دارد. به سمت در
مـی رود ..

لینک دانلود رمان کارت قرمز

  • 37 views