دانلود رمان کلت طلایی  از silver sea horse

دانلود رمان کلت طلایی  از silver sea horse

ژانر : -

کلت طلایی یگانه دختریک سردار به اجباربه راه خلاف کشیده میشه وبه یک قاتل تبدیل میشه حالا میخوادانتقام بگیره و… اول رمان کلت طلایی ﻛﻤ ﻲ ﺧﺴﺘﮕ ﻲ در ﻛﺮد ﻧﻔﺲ ﻋﻤ ﻴﻘﻲ ﻛﺸﻴﺪ و ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺷﺪ رو ي ﺳﻄﺢ ﺳﺮد ﭘﺸﺖ ﺑﻮم ﺗﻮ ﻫﻮا ي ﭘﺎﻳﻴﺰ ي دراز ﻛﺸﻴ ﺪن اﻳﻦ ﺳﺨﺘ ﻲ ﻫﺎ رو ﻫﻢ داﺷﺖ ﺑﺎﻻﺧﺮه اﻧﺘﻈﺎرش ﺳﺮ اوﻣﺪ ﻧﻴﻢ ﭼﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ي رو ﻟﺒﺎش ﻧﺸﺴﺖ ﻳﻪ ﭼﺸﻤﺸﻮ ﺑﺴﺖ و اون ﻳﻜﻴﻮ ﻫﻢ ﭘﺸﺖ دورﺑ ﻴﻦ ﺗﻔﻨﮕﺶ ﺑﻪ ﻫﺪﻓﺶ ﺧﻴ ﺮه ﺷﺪ آروم ﮔﻔﺖ: از اون ﻣﺎﺷ ﻴﻦ ﺷﻴﻜﺖ ﺑﻴﺎ ﭘﺎﻳﻴﻦ دﻳ ﮕﻪ ﻫﺪف اﻧﮕﺎر ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺣﺮﻓﺶ ﺑﻮد، ﭼﻮن از ﻣﺎﺷ ﻴﻦ ﺧﺎرج ﺷﺪ دﺳﺘﺶ رو رو ي ﻣﺎﺷﻪ ﺗﻔﻨﮓ ﺷﻜﺎرﻳﺶ ﮔﺬاﺷﺖ و ﺛﺎﻧ ﻴﻪ اي ﺑﻌﺪ ﺻﺪا ي ﺧﻔﻪ ا ي ﺷﻨﻴ ﺪه ﺷﺪ و ﻣﺮد رو ي زﻣﻴﻦ اﻓﺘﺎد ﻛﺴ ﻲ ﺗﻮ ي ﻛﻮﭼﻪ ﻧﺒﻮد وﺳﺎﻳﻠﺸ ﻮ ﺟﻤﻊ ﻛﺮد و ﺳﺮ ﻳﻊ از ﺳﺎﺧﺘﻤﻮن ﺧﺎرج ﺷﺪ ﻣﺮد ﺑﻪ آﺳﻮﻧ ﻲ ﻣﺮده ﺑﻮد ﺗﺎ ﻳﻪ ﻣﺴﺎﻓﺘ ﻲ رو دوﻳﺪ وﻗﺘ ﻲ ﻣﻄﻤ ﺌﻦ ﺷﺪ ﻛﺎﻣﻼ از ﻣﺤﻞ ﺣﺎدﺛﻪ دور ﺷﺪه و ﺑﻪ ﻳﻪ ﺟﺎي ﺷﻠﻮغ رﺳﻴ ﺪه، ﻧﻔﺲ ﻋﻤ ﻴﻘﻲ ﻛﺸﻴﺪ دﺳﺘ ﻲ ﺑﺮا ي ﻣﺎﺷ ﻴﻦ ﻫﺎي ﻋﺒﻮر ي ﺗﻜﻮن داد ﺳﻮار ﻣﺎﺷ ﻴﻨﻲ ﺷﺪ ﻛﻪ ﻣﺮد ي راﻧﻨﺪه ﺑﻮد و ﻳﻪ زن ﻫﻢ ﻋﻘﺐ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮ د ﻛﺠﺎ ﭘﻴﺎده ﻣﻴﺸﻲ؟ ﻧﻴﺎوران راﻧﻨﺪه دﻳ ﮕﻪ ﭼﻴﺰ ي ﻧﮕﻔﺖ ﭼﻨﺪ دﻗﻴ ﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺻﺪاﻳﺶ ﺳﻜﻮﺗﻮ ﺷﻜﺴﺖ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﺎ راﻧﻨﺪه ﻧﮕﻪ داﺷﺖ ﻣﻴ ﺸﻪ ﭘﻮﻧﺼﺪ ﺗﻮﻣﻦ ﭘﻮﻟﻮ داد و وارد ﻛﻮﭼﻪ ي ﻣﺤﻞ ﺳﻜﻮﻧﺘﺶ ﺷﺪ ﺟﻠﻮ ي در ﺧﻮﻧﺶ اﻳﺴﺘﺎد ﻛﻠﻴﺪ رو از ﺟﻴﺒﺶ در آورد…

دانلود رمان کلت طلایی pdf از silver sea horse با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان silver sea horse مـیباشـد
موضوع رمان:پلیسی/عاشقانه

خلاصه رمان کلت طلایی
یگـانه دختریک سردار به اجباربه راه خلاف کشیـده مـیشـه وبه
یک قاتل تبدیل مـیشـه حالا مـیخـوادانتقام بگیره و…
رمان پیشنهادی:دانلود رمان آنلاین کـابوس نامشروع ارباب مسیحه زادخـو
قسمت اول رمان کلت طلایی
ﻛﻤ ﻲ ﺧﺴﺘﮕ ﻲ در ﻛﺮد ﻧﻔﺲ ﻋﻤ ﻴﻘﻲ ﻛﺸﻴﺪ و ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺷﺪ رو ي ﺳﻄﺢ ﺳﺮد
ﭘﺸﺖ ﺑﻮم ﺗﻮ ﻫﻮا ي ﭘﺎﻳﻴﺰ ي دراز ﻛﺸﻴ ﺪن اﻳﻦ ﺳﺨﺘ ﻲ ﻫﺎ رو ﻫﻢ داﺷﺖ
ﺑﺎﻻﺧﺮه اﻧﺘﻈﺎرش ﺳﺮ اوﻣﺪ ﻧﻴﻢ ﭼﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ي رو ﻟﺒﺎش ﻧﺸﺴﺖ ﻳﻪ ﭼﺸﻤﺸﻮ ﺑﺴﺖ
و اون ﻳﻜﻴﻮ ﻫﻢ ﭘﺸﺖ دورﺑ ﻴﻦ ﺗﻔﻨﮕﺶ ﺑﻪ ﻫﺪﻓﺶ ﺧﻴ ﺮه ﺷﺪ آروم
ﮔﻔﺖ:
از اون ﻣﺎﺷ ﻴﻦ ﺷﻴﻜﺖ ﺑﻴﺎ ﭘﺎﻳﻴﻦ دﻳ ﮕﻪ
ﻫﺪف اﻧﮕﺎر ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺣﺮﻓﺶ ﺑﻮد، ﭼﻮن از ﻣﺎﺷ ﻴﻦ ﺧﺎرج ﺷﺪ دﺳﺘﺶ رو رو ي ﻣﺎﺷﻪ
ﺗﻔﻨﮓ ﺷﻜﺎرﻳﺶ ﮔﺬاﺷﺖ و ﺛﺎﻧ ﻴﻪ اي ﺑﻌﺪ ﺻﺪا ي ﺧﻔﻪ ا ي ﺷﻨﻴ ﺪه ﺷﺪ
و ﻣﺮد رو ي زﻣﻴﻦ اﻓﺘﺎد ﻛﺴ ﻲ ﺗﻮ ي ﻛﻮﭼﻪ ﻧﺒﻮد وﺳﺎﻳﻠﺸ ﻮ ﺟﻤﻊ ﻛﺮد و ﺳﺮ ﻳﻊ
از ﺳﺎﺧﺘﻤﻮن ﺧﺎرج ﺷﺪ ﻣﺮد ﺑﻪ آﺳﻮﻧ ﻲ ﻣﺮده ﺑﻮد ﺗﺎ ﻳﻪ ﻣﺴﺎﻓﺘ ﻲ رو
دوﻳﺪ وﻗﺘ ﻲ ﻣﻄﻤ ﺌﻦ ﺷﺪ ﻛﺎﻣﻼ از ﻣﺤﻞ ﺣﺎدﺛﻪ دور ﺷﺪه و ﺑﻪ ﻳﻪ ﺟﺎي ﺷﻠﻮغ رﺳﻴ ﺪه،
ﻧﻔﺲ ﻋﻤ ﻴﻘﻲ ﻛﺸﻴﺪ دﺳﺘ ﻲ ﺑﺮا ي ﻣﺎﺷ ﻴﻦ ﻫﺎي ﻋﺒﻮر ي ﺗﻜﻮن داد
ﺳﻮار ﻣﺎﺷ ﻴﻨﻲ ﺷﺪ ﻛﻪ ﻣﺮد ي راﻧﻨﺪه ﺑﻮد و ﻳﻪ زن ﻫﻢ ﻋﻘﺐ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮ د
ﻛﺠﺎ ﭘﻴﺎده ﻣﻴﺸﻲ؟
ﻧﻴﺎوران
راﻧﻨﺪه دﻳ ﮕﻪ ﭼﻴﺰ ي ﻧﮕﻔﺖ ﭼﻨﺪ دﻗﻴ ﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺻﺪاﻳﺶ ﺳﻜﻮﺗﻮ ﺷﻜﺴﺖ
ﻫﻤﻴﻦ ﺟﺎ
راﻧﻨﺪه ﻧﮕﻪ داﺷﺖ
ﻣﻴ ﺸﻪ ﭘﻮﻧﺼﺪ ﺗﻮﻣﻦ
ﭘﻮﻟﻮ داد و وارد ﻛﻮﭼﻪ ي ﻣﺤﻞ ﺳﻜﻮﻧﺘﺶ ﺷﺪ ﺟﻠﻮ ي در ﺧﻮﻧﺶ اﻳﺴﺘﺎد
ﻛﻠﻴﺪ رو از ﺟﻴﺒﺶ در آورد…

لینک دانلود رمان کلت طلایی  

  • 30 views