دانلود رمان کژال منی  از Mahsa g i 

دانلود رمان کژال منی  از Mahsa g i 

ژانر : - - - -

کژال منی سمت بیبی رفتم، بنده خدا کنار تنور مشغول پخت نون شیری خوشمزه بود بیبی با اون دستهای پینه بستهاش با عشق نونها رو به داخل تنور می زد بعد مرگ مادر بیبی ازم نگهداری کرد، پسرش زیر دستهای خان ده جون داد اما هنوز سرپاست! همین نیرویی بیبی من رو به اینجا رسوند… اول رمان کژال منی سمت بیبی رفتم میخواست نون رو به داخل تنور بزنه که دستش رو گرفتم که ترسیده سرش رو بلند کرد و هینی کشید گفت: دختر گیس بریده ترسیدم، این چه کاری بود که تو کردی؟ در جواب حرف بیبی خنده ریزی کردم که لبخند شیرین و دلنشینی زد دلم ضعف رفت، سریع گونش رو بوسیدم به چین و چروک های روی صورت بیبی نگاه کردم که با هر خنده صورتش بیشتر چین میخورد چینهایی که از هزاران درد حرف میزدن با مهربونی ذاتیم گفتم: کژال به فدای بیبی بشه، خودت رو خسته نکن من انجامش می دم بی بی با دل نگرونی گفت: دردت به جونم فقط این کار نیست تو با بابات باید برین داخل باغ خان تا اَنارها رو بچینین برو مادر خودت رو خسته نکن اخمی ظریف روی پی شونیم نشست آروم لب زدم: بیبی نشنوم، خسته برای چی؟! من یک دختر لرم بیبی با این چیزها از پا در نمیام، شما برو سر وقت نمازت، من رو هم دعا کن بی بی با مهربونی لب زد: دخترم ایشاهلل عاقبت به خیر بشی با سرخوشی گفتم: التماس دعا بیبی جان بعد رفتن بیبی، سریع شروع به پختن نونها کردم و داخل تنور میزدم بعد از پخت نونها سرپوش روشون …. لینک دانلود به درخواست نویسنده برداشته شد

دانلود رمان کژال منی pdf از Mahsa g i با لینک مستقـیم

برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان Mahsa g i مـیباشـد

موضوع رمان:ترسناک/ارباب رعیتی/عاشقانه/هیجانی/رازآلود

خلاصه رمان کژال منی

سمت بیبی رفتم، بنده خدا کنار تنور مشغول پخت نون شیری خـوشمزه بود

بیبی با اون دستـهای پینه بستـهاش با عشق نونها رو به داخل تنور مـی زد

بعد مرگ مادر بیبی ازم نگـهداری کرد، پسرش زیر دستـهای خان ده جون داد

اما هنوز سرپاست! همـین نیرویی بیبی من رو به اینجا رسوند…

رمان پیشنهادی:دانلود رمان پاراهور مرضیه یگـانه

قسمت اول رمان کژال منی

سمت بیبی رفتم مـیخـواست نون رو به داخل تنور بزنه که دستش رو گرفتم که ترسیـده

سرش رو بلند کرد و هینی کشیـد گفت:

دختر گیس بریـده ترسیـدم، این چه کـاری بود که تـو کردی؟

در جواب حرف بیبی خنده ریزی کردم که لبخند شیرین و دلنشینی زد دلم ضعف رفت،

سریع گونش رو بوسیـدم

به چین و چروک های روی صورت بیبی نگـاه کردم که با هر خنده صورتش بیشتر

چین مـیخـورد

چینهایی که از هزاران درد حرف مـیزدن با مهربونی ذاتیم گفتم:

کژال به فدای بیبی بشـه، خـودت رو خستـه نکن من انجامش مـی دم

بی بی با دل نگرونی گفت:

دردت به جونم فقط این کـار نیست تـو با بابات بایـد برین داخل باغ خان تا اَنارها رو

بچینین برو مادر خـودت رو خستـه نکن

اخمـی ظریف روی پی شونیم نشست آروم لب زدم:

بیبی نشنوم، خستـه برای چی؟! من یک دختر لرم بیبی با این چیزها از پا در نمـیام،

شما برو سر وقت نمازت، من رو هم دعا کن

بی بی با مهربونی لب زد:

دخترم ایشاهلل عاقبت به خیر بشی

با سرخـوشی گفتم:

التماس دعا بیبی جان

بعد رفتن بیبی، سریع شروع به پختن نونها کردم و داخل تنور مـیزدم

بعد از پخت نونها سرپوش روشون ….

لینک دانلود به درخـواست نویسنده برداشتـه شـد

  • رمان های مشابه
  • عوامل و نویسنده
  • دیدگاه ها0