دانلود رمان طومار نوشته زهرا ارجمند نیا

دانلود رمان طومار نوشته زهرا ارجمند نیا

ژانر :

سپیدار کرمانی دختر ته تغاری حاج نعمت الله کرمانی، بسیار شیرین و جذاب و پر هیجان است، او از وقتی به یاد دارد یک آرزوی بزرگ در سرش دارد، یک کتابفروشی، که بتواند پشت پیشخانش بنشید و به آدم های که مثل خودش عاشق کتاب هستند کتاب بفروشد، سپیدار با حمایت خانواده مغازه کتابفروشی تاسیس میکند، حالا یک مغازه کیف و کفش فروشی که صاحب آن مغازه آدمی هست با خلق و خوی رفتاری خاص …

  • کیفیت PDF
  • تعداد صفحه 2058

دانلود رمان طومار نوشته زهرا ارجمند نیا pdf

دانلود رمان طومار اثری شامخ از زهرا ارجمند نیا در ژانر عاشقانه و هیجانی برای شما دوستداران کتابخوانی ارائه شده است ، امید است از دانلود این رمان زیبا لذت کافی را ببرید

بیست رمان دوست همیشگی شما در دانلود و خواندن رمان های برتر جهان

سپیدار کرمانی دختر ته تغاری حاج نعمت الله کرمانی، بسیار شیرین و جذاب و پر هیجان است، او از وقتی به یاد دارد یک آرزوی بزرگ در سرش دارد، یک کتابفروشی، که بتواند پشت پیشخانش بنشید و به آدم های که مثل خودش عاشق کتاب هستند کتاب بفروشد، سپیدار با حمایت خانواده مغازه کتابفروشی تاسیس میکند، حالا یک مغازه کیف و کفش فروشی که صاحب آن مغازه آدمی هست با خلق و خوی رفتاری خاص …

گوشه ای از داستان رمان طومار اثر زهرا ارجمند نیا :

این قصه ی هر جمعه ای بود که، با آمدن سودابه و عروسها، کارهای اندک باقیمانده به آنها سپرده میشد و صاحب مهمانی، با خیالی راحت تر شده می نشست کنار پسرها و داماد بزرگش! به مخده ی زرشکی رنگ تکیه میزد و از همان پنج دری، قربان صدقه ی بازی نوه ها در حیاط هم میرفت! اما این جمعه یک فرقی با جمعه های دیگر داشت که به قول عزیز، خیر و برکت از سر و رویش میبارید

آخر قرار بود نو عروس و نو داماد خانه را پاگشا کنند. قشنگیاش، نسبت من با آن عروس و داماد بود. چیزی که هر جا عنوان میشد یک عده را می خنداند، یک عده را بهت زده میکرد و یک عده هم مطمئن بودم ته دلشان این کلمه ی ترکیبی را زمزمه میکردند: “زنگوله پای تابوت!” و بعد ادای آدم های هیجان زده را درمی آوردند که چقدر بامزه و دوست داشتنی!

بالاخره فکر کنم اومدن. صدای زنگ در، باعث شد سبد سبزی ها را در مجمعه ی روحی بچینم و روی میز قرار بدهم. سودابه جلوتر از همه، از آشپزخانه خارج شد و صدای بلند عزیز من را سمت اسپندان کشاند … یکی اسپند دود کنه بیاره! نمی دانستم توی آن سر و صدایی که ایجاد شده بود، صدایم را می شنیدند یا نه، اما با خنده حرفم را زدم:

آخه مگه تحفه اند کسی چشمشون بزنه عزیز؟ اینا توی همین خونه قد کشیدن مثلا … امید عبثی بود توی سر و صدای ایجاد شده، صدای من به گوش کسی برسد. دود اسپند و صدای ترکیدن دانه هایش که بلند شد، خودم را به پنجدری رساندم و با دیدن دو عزیزکرده ی خانواده، صدایم را بلند کرد: برید کنار تا دود این اسپند تموم نشده دور سرشون بچرخونم، که عنغریبه هر بلیی سرشون بیاد، عزیز بچسبونه به چشم شور یکی از خودمون!

صدای خنده ها که بلند شد، راه را برایم باز کردند و پرهام، با خنده ای عمیق، سرش را پایین آورد تا اسپند را دور سرش بچرخانم. یک چیزهایی را از عزیز یاد گرفته بودم و عین همان را تکرار میکردم، تکرار کردنی که خنده را به لب همه آورده بود! اسپند و اسپندونه، اسپند سیوسه دونه، قضا به دور، بل به دور، به حق این صاحب

دانلود رمان طومار نوشته زهرا ارجمند نیا

  • رمان های مشابه
  • عوامل و نویسنده
  • دیدگاه ها0