ژانر‌ها: اجباری

دانلود رمان سر دلم را به سر دارت آویخته ام اثر هانیه وطن خواه

کمند دختر عجیب خاندان حشمت ها با ننگی ناخواسته، برای رسیدن به آمال و آرزوهایش و جلوگیری از دعوای فی مابین ، درگیر قرارداد متفاوت و عجیب خاندان میران ها می شود، اکنون که به ثبات شغلی و مهارت در آرایشگری و مدیریت آن رسیده، برای گرفتن حق و حقوقش وادار به معامله می‌شود، معامله ای که با اهدای کلیه اش همراه است و این بین …

دانلود رمان شاهان اثر سپیده شهریور

در این قصه ماهک را همراهی می کنید، زنی بیوه، که در پیوند زناشویی قبلی خود توسط شوهرش مورد حدشکنی قرار گرفته، اکنون مردی بنام شاهان به اجبار می خواهد ماهک را به نکاح موقت خود در بیاورد اما …

دانلود رمان شوفر

رمان درباره ی دختری به اسم هانا است که با اینکه دختره، ولی شیطنت هایی می کنه. یه شب تشنه از اتاقش بیرون میاد که با حضور مردی که نمی شناستش، نیازهای زنونشو بیدار می کنه و تا مرز جنون می برتش. از قضا اون مرد از فردای اون روز مهمون خونش میشه و راننده شخصی هانا و هر روز با سوپرایز های از جانب اون همراه می کنه …

دانلود رمان تابوشکن اثر فاطمه قیامی

پرند دخترک لوند و زیبایی که لیلا وار دل به علیرضا داده به خاطر حفظ جون علیرضا از شر یاسر پسر دایی رذلش که از علیرضا کینه داره و می خواد بهش ضربه بزنه ناچار می شه از اون بگذره و درست سر سفره ی عقد همه چیز رو به هم بزنه و با دلی شکسته از زندگی اون بیرون بره، سال ها بعد وقتی که علیرضا هیچ حسی به جز تنفر به پرند نداره ، یک بار دیگه اون ها رو در روی هم قرار می گیرند ولی این بار حقیقت از زیر خاکسترهای به جا مونده از آتیش افتاده به زندگی پرند شعله ور می شه اما حالا …

دانلود رمان تباهی به شرط انتقام  از یخ فروش جهنم 

تباهی به شرط انتقام دختری از لر های بختیاری که پدرش خان هست ودرشانزده سالگی به اجبار به نامزدی پسر خان یک روستا درمیاد تااون خان دخترشو به عقد برادرش دربیاره،دختر افسرده شده و برای هشت سال به کانادا میره و بعد از اون زمانی که بر می گرده متوجه این میشه که نامزدش زن صیغه ای داره و این کار باعث بهم خوردن نامزدی میشه. بر اساس رسومات جاری در خانواده مجبور میشه به عقد برادرشوهرش دربیاد که مبتلا به زالی (سندرم آلبینیسم یا سپیدی مو) هست. ایلدا در نگاه اول عاشق پسر میشه و رضایت میده اما برخلاف تصور ایلدا از این پسر خوش چهره و با موقعیت اجتماعی و خانوادگی عالی،پسر داستان ما تندخو عصبی و دارای تعصبهای بی جا و… است و ادامه ی داستان بر پایه زندگی بعد از ازدواج‌آنهاست که‌ منجربه‌اتفاقات‌ناگوار و گاهی خوشایند می شه و…. اول رمان یخ فروش جهنم – مامان جان غصه نخور .من یه روز از همه اینها پولدارتر میشم .اگه همین گنج قارون فردین برام گنج امین نشد، اسممو عوض میکنم میذارم شاسگول! بعد از کلی غر زدنهای جواد و پند و نصیحتهاش، در کلاس کنکور هنر ثبت نام کردم .روزهایی که کلاس نداشتم دور میدون انقلاب سی دی فیلم و نوار کاست و هرچیزی که به صدا و سیما و سینما مربوط میشد، میفروختم و شبها تا دیروقت پا به پای جواد درس میخوندم. اوایل ماهی چند روز به شهرستان میرفتم و هربار برادرها و پدر و مادرم دوره م میکردن که به شهرستان برگردم و اونجا به دنبال کار پدرم برم . به همین خاطر هروقت از شهرستان به….

دانلود رمان آرامش طوفان  از zahra_n

آرامش طوفان ارام دختری که به اجبار پدرش مجبور میشه با پسر رییس شرکت پدرش ازدواج کنه پسری خشک و مغرور و لجباز و یک دختر به اسم هلیا داخل زندگیش هست  و علاقه ای به ارام  نداره برای همین ارام رو اذیت میکنه و باعث میشه که….. اول رمان آرامش طوفان داخل اتاق بودم و طبق معمول در حال مگس پروندن حوصلم خیلی داخل خونه سر میرفت و نمیدونستم چیکار کنم حتی یک گوشی لمسی هم نداشتم که یکم داخل اینترنت بگردم از زمانی هم که مامان نسرین فوت کرده تنها تر شدم. وقتی که یاد مامان نسرین میوفتم گریم میگیره مثل الان برای پرت کردن حواسم از مامان نسرین از سر جام بلند میشم و داخل اتاق رو یک دور از نظر گذروندم هیچی داخل اتاق نبود که بخواد چشم کسی رو بگیره یک موکت و یک تخت و یک کمد که داخل کمدمم جز چند تا کتاب و چند دست لباس چیز دیگه ای نبود با یاداوری کتابام اه از نهادم بلند میشه خوب یادمه وقتی که دیپلم گرفتم با هزار تا شور و شوق میخواستم برای دولتی امتحان بدم ولی بابا گفت معنی نداره دختر بیشتر از این درس بخونه تا حاالا هم به لطف مادرت انقدر درس خوندی وگرنه تا همون پنجم ابتدایی هم بست بود که یک چی بلد باشی بنویسی بابام نگهبان یک کارخونه بود که خرج اجاره خونه و مواد غذایی رو به زور تهیه میکرد همیشه دوست داشت پسر داشته باشه ولی خدا بجای پسر منو بهش داد که اسمم رو ارام گذاشتن چون از همون روز که به دنیا اومدم انگار که میدونستم..

دانلود رمان چشم آهو  از مهلا حیدری

چشم آهو درباره دختری به اسم شیرین هستش… که طی اتفاقی با سعید آشنا میشه… و این دو عاشق هم میشن.. اما شیرین مجبور به ازدواج با شهاب میشه و سعید تصمیم به انتقام از شهاب میگیره… رمان پیشنهادی:دانلود رمان ترمه فاطمه حیدری

دانلود رمان گرمی آغوش تو  از رخشان

 سیروان یه پسر از خانواده پولدار و مرفه هست که عاشق بهاره دختر عموشه بابهاره نامزد میکنه در این بین بهاره تصادف میکنه و میمیره بهاره یه خواهر داره به اسم نفس که بعد از مردن بهاره خیلی افسرده میشه خانواده هاشون این دو جوون رو مجبور میکنن که ازدواج کنن چطور ممکنه سیروان بهاره رو فراموش کنه و  با خواهرش ازدواج کنه؟؟؟ آیا نفس قبول میکنه؟؟؟ اصل داستان واقعیه و کمی تخیلی اول رمان از زبون سيروان: واااااااااي بااااورم نميشه!!!آخرش بعد اين همه سال تونستم به مامانم و بابام بگم که عاشق بهاره ام يني ميشه مال من؟؟؟؟مال خودم؟خود خودم؟؟؟وااااااي ميخوام پرواز کنم بهاره دختر عمومه که از پنج سال پيش متوجه شدم که خيييلي عاشقشم درست موقعي که بيست سالم بود آره درسته الانم بيست و پنج سالمه تک فرزند محمود سپهري و الله رياحي ام و مهندسي برق خوندم توي دانشگاه تهران،خودمونم که اهل شيرازيم االنم تو شرکت خصوصي بابام و عمو مهران)باباي بهاره( مهندس برقم بهاره هم که عشق خودمه ۳۲ سالشه توي همين شيراز رشته ادبيات فارسي قبول شد و داره ليسانسشو ميگيره واااااي عاشقشم مامان:سيروان؟؟! سيرواااااان؟!!! از تو فکر در اومدم و گفتم:بله مامان مامان:چرا رفتي تو اتاقت؟بيا پايين بينم کارت دارم من:اومدم سريع از اتاق اومدم بيرون و از پله هاي به سرعت نور پايين رفتم و توي حال دنبال مامان ميگشتم که خودش گفت:تو آشپز خونه ام رفتم تو آشپز خونه:بله مامان چي شد؟زنگ زدي؟زن عمو مينا چي گفت؟قبول کرد؟بهاره چيزي نگفت؟ مامان که داشت با خنده منو نگاه ميکرد:اووووووو پسر چه خبرته؟خيلي هولي آآآآره قبول کرد فرداشب بريم واسه…

دانلود رمان سایه ی گذشته  از sogand n 

عسل در خانواده ای که برادرش خیلی متعصب زندگی میکنه با سامیار دوست میشه بعد از مدتی سامیار ولش میکنه وبه خارج کشورمیره ومجبورمیشه با… اول رمان عسل :الو سامی خیلی نامردی.. چی جوری میتونی منو ول کنی ..؟!! سامی :عسل جان تمومش کن من میرم یک ساله دیگه میام عسل:سامی تو رو خدا منو ول نکن من بدون تو میمیرم سامی:اه عسل تو رو خدا امشب حالمو نگیر بذار.. خاطره خوبی از هم داشته باشیم عسل: نمیتونم تو منو وابسطه خودت کردی ..تو منو گول زدی ازم سوءاستفاده کردی سامی:شر نگو ..عسل خودتم خواستی بعد هم من فقط بوسیدمت همین عسل:اخه سامی چه راحت میگی فقط بوسه ..!!میدونی اگرعرشیا بفهمه ..فقط باهات حرف زدم منو میکشه چه برسه بدونه منو بوسیدی خیلی بی وجدانی نه تنها جسمو دست زدی.. بلکه روحم دست زدی سامی:کی میفهمه ما باهم دوست بودیم ..هیچکی جز من وتو نمیدونه دیگه زیادش نکن مواظب خودت باش عسلم برام دعا کن ..بعدم پشت سر مسافر گریه شگون نداره.. بوس بوس خداحافظ بعدم صدای ممتمد بوق ..دلم میخواد بلند گریه کنم همه چی رو بشکونم ولی نمیشه با خانوادهی که دارم مخصوصا عرشیا برادر متعصبم.. که خودش هر غلطی میکنه عیبی نداره ولی برای من ننگه..!! خدایا اخه چرا گذاشتی وابسطش بشم چه راحت گذاشت رفت اصال به گریه های من توجه نکرد رفت خدا جون دوست دارم بمیرم یاد اولین روزی میفتم که سامیاربه من پیشنهاد دوستی داد .. تمام بدنم میلرزید که کسی منو ندیده باشه که باهم صحبت میکنیم وای باورم نمیشه سامیار بهم پیشنهاد داده باشه.. حدود یک ساله ازش خوشم میومد…

دانلود رمان نه من عاشق نیستم  از نازنین ۸۷ 

 داستان در مورد دختری به نام مهراناست که عاشق پسرهمسایه شونه اماصالح نمیدونه که تو یه آپارتمان زندگی میکنن صالح به زور قبول میکنه تا با مهرانا قرار بذاره اما برای اولین قرارشون شرط سختی میذاره : اینکه مهرانا باید برای قرار به خونه شون بره حالا تصور کنید خونه ی مهرانا طبقه ی دومه و خونه ی صالح طبقه ی پنجم… رمان پیشنهادی: دانلود رمان سربازی مختلط  

دانلود رمان میرم جای من اینجا نیست  از مهرناز کاویانی

داستان درباره دختری به اسم آرامه که با پسری که عاشقشه ازدواج می کنه و درست بعد از گذشت دو هفته از ازدواجش رفتار شوهرش تغییر میکنه و اونجاست که متوجه میشه علاقه ای در کار نبوده شوهرش نه تنها دوسش نداره بلکه یه جورای هم ازش متنفره و اتفاقاتی میوفته که نه تنها زندگی آرام و مهرداد بلکه زندگی اطرافیانشو هم عوض میکنه…. رمان پیشنهادی: دانلود رمان عروسک زخم خورده  

دانلود رمان از سکوت تا پرواز  از elahe.m.71

از سکوت تا پرواز دختری از جنس سکوت ، سکوتی که ناشی از دوران تلخی از زندگیشه ولی این سکوت با یه اتفاق رفته رفته میشکنه پرنده ای که با سکوتش زندونی قفس روزمرگی بود بالاخره راهشو پیدا میکنه تا پرواز کنه اما بهای این پرواز خیلی سنگین بود. این داستان درسته که تم ازدواج اجباری داره ولی تقریبا شباهتی به بقیه ی داستانا نداره

دانلود رمان غبار تلخ تنهایی  از بهار کرمی

داستان درباره‌ی دختری از خانواده‌ای متعصبه که پدر و برادرش خیلی بهش سخت میگیرن! و هانی برای نجات از این وضعیت به اولین خواستگارش که آرتان هست جواب مثبت میده! درحالی که هیچ علاقه‌ای بهش نداره! آرتان پسر مهربون و جذابیه… اما یک‌ماه بعد عروسیشون بابای هانی میمیره و آرتان مجبور میشه به خارج از کشور بره و اونجا گیر میوفته! هانی هم که به آرتا علاقه‌ای نداره اونو رها میکنه تا پنج‌سال میگذره… و داستان تازه از اینجا شروع میشه، چون مرد مهربون داستان این بار برای انتقام بر می‌گرده… رمان پیشنهادی: دانلود رمان نامت را میبوسم دانلود رمان رد پای اشتباه عشق بهار کرمی قست اول رمان دامن لباس عروس سفید رنگم رو و توی مشت های سفت شدم گرفتم و از آینه قدی آرایشگاه چشم برداشتم این لباس بیش تر حس کفن رو بهم می داد تا لباس بخت! دقیقا یک ماه پیش با قبول کردن پیشنهاد ازدواج آرتان قبر آرزوهام رو کندم هر چند فکر می کنم زندگی با اون بهتر از تحمل کردن بابا و هادی برادر بزرگترم باشه با صدای آریشگر از فکر بیرون اومدم و به اجبار لبخند تلخی زدم عزیزم آقا داماد اومد شنل سفید و مخملی لباسم رو پوشیدم با کمک آریشگر از آریشگاه خارج شدم آرتان در حالی که به بنز مشکی رنگش تکیه داده بود با لبخند به سمتم اومد بهش نیم نگاهی انداختم و باز لبخند اجباری مهمون لب های سرخ رنگم کردم اون مرد خوب و جذابی بود، نه از قیافه کم داشت نه هیکل و نه حتی از نظر مالی! اما من هیچ عالقه ای به این مرد نداشتم و تنها…

دانلود رایگان رمان سرنوشت هوسباز  از بات

از ترانه ام..ترانه ی از،‌ چطور بازیم داد و کشوندم به اینجایی که هستم.. درست در آغوش تو..آغوشی که خیلی دیر و خیلی زود نصیبم شد و من چقدر راضی از این بازی سرنوشت هستم. همه چی از ۱۶ سالگی شروع شد تا نظرم بهت جلب شد رفتی و منتظرم گذاشتی، وقتی هم که اومدی اونی نبودی که من عاشقش بودم..شده بودی یه ارباب مغرور و خودخواه که ترانه هیچ جایی تو زندگیت نداشت.. ی از رمان شمع هارو فوت کردم..همه دست و جیغ کشیدن..با لبخند نگاشون کردم.. خاله به سمتم اومد: تولدت مبارک عزیزم نوزده سالگی که هیچ ایشالا صد و بیست ساله شی. بلند شدم و بغلش کردم..به ترتیب همه خاله و دایی ها اومدن و تبریک گفتن..در آخر مامان اومد بغلم کرد. _قربون دختر نوزده سالم بشم مثل نود و یک ساله ها میمونه. دلخور صداش زدم که همه خندیدن. یه جعبه پاپیون زده سمتم گرفت: بیا عزیزم اینم از کادوی من. با کنجکاوی در جعبه رو باز کردم..با دیدن سوییچ داخلش چشمام درشت شد.. گیج به مامان نگاه کردم که چشمک زد. سوییچ؟ دوباره به مامان نگاه کردم. در آخر گفت: ماشینت مبارک عزیزم. دوباره چشمام درشت شد و ناباور نگاش کردم..همه هووو کشیدن و شیرینی شیرینی کردن. تو چشمام اشک جمع شد..پریدم بغلشو یه بوس آبدار رو گونش زدم. _مامان چی بگم که هرچی بگم کمه. گونمو بوسید: چیزی نمیخواد بگی من خودم حرف دلتو میدونم. لبمو گاز زدم..بهترین تولدی بود که داشتم..همیشه میگفتم خدایا واسه تولد هجده سالگی بهم یه دیویست و شیش بده حالا..

دانلود رمان قصه ی عشق من  از مریم حسینی

قصه ی عشق من شکیبا به خواسته پدر بزرگ باید زن نوه دوست او به نام فرهاد شود وقتی فرهاد و شکیبا در مییابند که مادر فرهاد سرطان دارد و به زودی میمیرد فرهاد به خاطر خواسته مادرش از شکیبا میخواهد ۶ ماه صیغه او شود ولی به شکل هم خانه با هم زندگی کنند شکیبا میپذیرد در این بین عاشق فرهاد میشود فرهاد نیز عاشق اوست ولی چیزی این میان مانع است که فرهاد را افسرده کرده اول رمان قصه ی عشق من باران ریز ریز و آهسته روی نورگیر ساختمان فرود می آید و صدای دل انگیزی را ایجاد می کند صدایی رخوت انگیز که همیشه دوست داشتنی است و از شنیدنش هرگز خسته نمی شوم از اوایل شب باران پاییزی شروع به باریدن کرده و بوی رطوبت ونم خاک همه جا را گرفته است به محض باز کردن پنجره این بوی طرب انگیز را عمیقا بر مشام می کشم و به یاد خاطراتم با باران همراه می شوم پسر دو ساله ام »کیارش« به پایم چسبیده و می خواهد که بلندش کنم تا او هم بتواند بیرون را ببیند همسرم جلوی تلویزیون نشسته است و هرازگاهی با لبخند به ما نگاه می کند همانطور که کیارش را از زمین بلند می کنم و با خودم می اندیشم که سال های عمر ما چطور بسان برق و باد می گذرد و جز تلی از خاطرات تخ و شیرین بجای نمی گذارند گاهی با یاداوری انها حسرت روزهای شاد از دست رفته را می خوریم و دم نمی زنیم نگاهم در دوردست ها گم می شود و خاطرات تلخ…

دانلود رمان سرنوشت تلخ و شیرین  از الهه احمدی

ستاره ی داستان ما دختری هست که مشکلات و ناهنجاری های زیادی تو زندگیش داشته منجمله فوت ناگهانی مادرش اونم از صدقه سر خیانت پدرش! زندگی توی خونه ای که زن باباش جواز ورودش به اون خونه رو با مرگ مادر ستاره گرفته…!در این بین ستاره ی عاشق ما مجبوره که تن به خواسته های ناعادلانه ی پدرش بده،خواسته هائی مثل یک ازدواج اجباری… رمان پیشنهادی: دانلود رمان نفوذی عاشق  

دانلود رمان دل  از سارا بانو

دل راستین که شب خسته از کار در شرکت به خانه میرفت ناگهان دختری جلوی ماشینش را میگیرد و ازش تقاضای کمک میکند تا از ازدواج اجباری که قرار انجام شود نجاتش دهد…. رمان پیشنهادی: دانلود رمان بیداری دل قست اول رمان دل دیگه آخرای شب بودوداشتم ازشرکت برمیگشتم خونه خیلی خسته بودم برای اینکه سریع تربرسم خونه تصمیم گرفتم از خیابون های خلوت برم تو حال و هوای خودم بودم که یه دختررو دیدم بادیدن ماشینم جلو اومدو دست هاشو بالا بردوتکون دادو فریاد زد _آقا تورو خدانگه دارین ماشینو نگه داشتمو پیاده شدمو به سمتش رفتم بی مقدمه پرسیدم چیشده!_لطفا کمکم کنین یه دیوونه منو دزدیده و میخواد من بازور باهاش ازدواج کنم تورو خدا کمکم کنین باشه سوار شو سوارماشین که شدیم ماشینو به راه انداختم نگاهی بهش انداختم خونتون کجاس؟ تومگه خانواده نداری! سرش رو پایین انداخت _من نه خانواده ای دارم ونه خونه ایجاخوردم مگه میشه!! پس کجا زندگی میکنی؟ _فعلا هیچ جا سری تکون دادم اسمت چیه؟ _هانا اگه بخوای میتونی امشبو تو خونه من بمونی ولی حواست باشه اگه بخوای زرنگ بازی دربیاری و دزدی کنی بلایی به سرت میارم که هیچوقت فراموش نکنی فهمیدی _بله دیگه چیزی نگفتمو تاخونه سکوت کردم….. #هانا خیلی راحت تونستم گولش بزنم هه اونطوری هم که میگفتن باهوش نیست،زودهم حرفامو باورکرد وقتی به خونش رسیدیم آروم پشت سرش به راه افتادم خونش ویلایی بود از بچگی آرزوی زندگی تو اینجورخونه هایی رو داشتم ولی حیف،حیف که بابام قمارباز بودومنم مجبورم بخاطرش دست به کارایی که نمیخوام بزنم باصداش به خودم اومدم _توهمین جا بشین من الان میام سری تکون دادم که رفت به سمت طبقه بالا روی یکی از مبل….

دانلود رمان فریال از میو میو

دختری به نام .که از هر لحاظ سفت و سخته.معنای عشق و نمیداد ولی با تصمیم پدرش مجبورمیشه که پایان خوش اول رمان با بی قیدی شونه ای بالا انداختم و با چشمایی بی تفاوت که همیشه آدم و آتیش می زد به فرزام نگاه کردم و گفتم :دلیلم برای ازدواج همینه فرزام اخمی که بین ابروهاش چین انداخته بود و بالا انداخت و در سکوت به سمت پنجره ی مطب رفت برام احساس فرزام و یا هرپسر دیگه ای مم نبود این خود من هستم که برای خودم ارزش دارم .غرورم و بیشتر بهش اهمیت میدم تا احساس و عاطفه ی یه پسر و همین باعث شده تا این مرحله از زندیگم اوج بگیرم و حتی از هم سن های خودم جلو بزنم درواقع خیلی جلوتر با نگاه خیره ی فرزام به خودم امدم و نگاهم و از چشمای غمگین فرزام گرفتم و به خودکار توی دستم که می چرخوندمش انداختم . فرزام دست های خودشو داخل جیب شلوارش گذاشت و با اخم ظریفی گفت:تا چه مدت ؟تا کی باید اینجوری زندگی کنیم؟ به صورتش که کمی سرخ شده بود نگاه کردم -نمیدونم .تا زمانی که آمادگی زندگیمشترک و داشته باشم می دونستم کنار امدن این موضوع برای اقایان خیلی سخته ولی من چاره ای جز این ندارم نمیتونم چیزی و قبول کنم که با قلبم رضایت کامل و به اون کار ندارم فرزام با خشم چنگی به موهاش زد و سریع از مطب خارج شد این سکوت و این خشم نشون دهنده ی این موضوع است سرم و با دستام گرفتم و یاد حرف های دیشب بابا افتادم با دلسوزی بهم نگاه میکرد..

دانلود رمان میراث  از ana_s15 

پسری به اسم سامان به خواستگاری دختری به نام سمیرا میرود در حالی که جفتشان علاقه ای به هم ندارند و هردو منفعت خودشون را در نظر گرفتند … دختر برای گرفتن ارث کلانی که بعد از یکسال ازدواج از مادربزرگ مرده اش بدست می اورد حاضر به ازدواج شده و پسر برای این که برای کارهایش سرپوشی گذاشته باشد! در این یکسال ماجراهایی برای این زوج اتفاق می افتد که سراسر ماجراهای بامزه ای است… اول رمان – ازت بدم مياد تو چشمام زل زد و گفت: چه خوب اتفاقا منم همين نظرو در مورد تو داشتم گفتم: خوبه حداقل تو يه چيز با هم تفاهم كامل داريم خاله سامان جلو آمد و گفت: بسه ديگه چقدر قربون صدقه هم ميريد سميرا جون بيا بايد برقصي در حالي كه خودم را كنترل ميكنم نزنم زير خنده گفتم: خاله جون شما جاي من دلم ميخواد سامان احساس تنهايي نكنه مهوش خانم خاله گفت: سامانو ولش كن اين قدر لي لي به الالش نزار پررو ميشه با خنده گفتم: نگو خاله جون شما برو چشم منم ميام مهوش خانم رفت و دوباره با سامان تنها شدم بي اختيار شروع كردم به خنده سامان گفت: چيه ديوونه شدي؟ با خنده گفتم: آره ديوونه تو و زدم زير خنده با حرص گفت: كمتر بخند مسواك گرون ميشه با خنده گفتم:به خدا قديمي شد شما پسرا دست از سر اين تيكه برنميداريد؟ خواست چيزي بگويد كه خواننده اركستر داد زد :عروس دوماد بايد برقصن با عصبانيت دستم را گرفت و از جا بلندم كرد و شروع كرديم با هم رقصيدن حسابي خوش گذشت من حرص سامانو در مياوردم وسامان حرصه منو

دانلود رمان با نگاهت آرومم کن  از نیلوفر قائمی فر 

با نگاهت آرومم کن در مورد دختریه به اسم اناهید یلدا دختری مغرور زیبا اناهید عاشق عاشق خانوادش بعد مرگ خواهرش اناهید به کشور پدرش ایران بر میگرده تا انتقام خواهرشو بگیره// ولی به خاطر مشکلی که برای پسر عموش پیش میاد مجبوره خودشو فدا کنه مشکلی که زندگی اناهید و دچار تغیر و تحول میکنه اول رمان با نگاهت آرومم کن ﻛﺪﺍﻡ ﺩﻳﺮ ﻋﺰﻳﺰ ﻣﻦ ؟ ﺑﺮﺍﻱ ﻋﺎﺷﻖ ﺯﻣﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﺣﻀﻮﺭﺵ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﻳﺮ ﻳﺎ ﻣﺨﺘﺼﺮﻱ ﺩﻳﺮ ﺑﻪ ﻗﺮﺍﺭﮔﺎﻩ ﺑﺮﺳﺪ ﻣﻦ ﻫﺰﺍﺭﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺯﻳﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺭ ﺏﻛﻌﺒﻪ ﺯﻳﺮِ ﺗﻴﻎِ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﻱ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﺭ ﺳﻨﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ِ ﻟﺤﻈﻪ ﻱ ﻣﻮﻋﻮﺩ ِ ﺟﺎﺭﻱ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺗﻦ ِ ﺗﻮﻓﺎﻥ ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮﻳﻦ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﺍﺑﺰﺍﺭﻱ ﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﺵ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭﻱ ﻋﻤﻖ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﻃﻮﻝ ﻋﺸﻖ ﻳﻚ ﻗﻄﺎﺭِ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﺮﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﻛﻤﻲ ﺩﻳﺮ ﺭﺳﻴﺪﻱ ﻗﻄﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﻲ _ﺑﺎ ﭼﻤﺪﺍﻥ ﻫﺎﻱ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﺑﺎ ﺗﺎﺳﻒ ﺑﺎ ﻗﻄﺮﻩ ﻫﺎﻱ ﺍﺷﻜﻲ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺣﺴﺮﺕ ﭘﻮﻳﺶ ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺩﺭ ﮔﻞ ﻋﻄﺮﺁﮔﻴﻨﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ ﻱ ﻋﺸﻖ ﻣﻲ ﺯﻧﻲ ﺭﻳﺎﻝ ﻳﺎ ﮔﺮﺩﻧﺒﻨﺪ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻧﺶ ﻣﻲ ﺍﻧﺪﺍﺯﻱ ﺩﺭ ﺑﻲ ﺯﻣﺎﻧﻲِ ﻋﺸﻖ ﺣﺮﻛﺖ ﺟﻮﻫﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﺠﺰﻳﻪ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﺍﺯ ﻧﻔﺲِ ﻋﺸﻖ ﺁﻫﺎﻱ ﮔﻴﻠﻪ ﻣﺮﺩ !ﺍﺯ ﻣ ﻪ ﺗﺨﻴﻞ ﺗﺎ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﮔﺮﺳﻨﮕﻲ ﻧﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺑﻴﺎﻓﺮﺍ ﻓﺮﺻﺘﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻋﺸﻖ ﻧﻴﺴﺖ ﻧﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭﺑﻴﺎﻓﺮﺍ ﺍﺯ ﺫﺍﺕ ﻋﺸﻖ ﺧﺒﺮﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﺷﺒﻴﻪ ﺁﺳﻮﺩﮔﻲ ﺳﺖ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺍﺳﺖ ﺣﺘﻲ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﻗﻠﺐِ ﺁﻥ ﺁﺳﻮﺩﮔﻲ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺟﺎﺭﻱ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﻧﻮﻱ ﺁﺫﺭﻱ ﻣﻦ !ﺑﻴﺎﻓﺮﺍ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭﺳﺖ ﻛﺮﺩ ﻧﻪ ﻋﺸﻖ..

دانلود رمان قربانی یک تلافی  از حدیثه نادری 

قربانی یک تلافی ماکان ک دشمن اقای معین . آمین ک دختر باباعلی خدمتکار معین هست. ماکان اشتباها آمین رو جای دختر اقای معین میدزده اما ماکان بعد اینکه میفهمه دختره رو اشتباه گرفته بازم دردسر درست میکنه تا اینکه آمین رو صیغه ۹ ماهه خودش میکنه… اول رمان قربانی یک تلافی صبح از باباعلی خداحافظی کردم وبه سمت دانشگاه راه افتادم ،نمیدونم چرا امروز همش استرس و دلشوره دارم انگارقراراتفاقی بیفته ، یادحرف های کیان هم می افتادم حالم بیشترگرفته میشد .هنوز نمیتونم باورکنم کیان تک پسراقای معین بهم ابراز عالقه کنه. آقای معین صاحب خونه و صاحبکار بابامه، منو بابام تو خونشون سرایداریم، مادرم ده سال پیش وقتی ده سالم بود براثر سکته فوت کرد، شمسی خانم مادر کیان بعد از مرگ مادرم به بابام گفت از خونشون بریم تاکسی رو بیارن که زنش کارای خونه رو هم بکنه ولی چون آقای معین از کار بابام راضی بود و بهش اعتماد داشت ما رو نگه داشت ولی حاال اگه بفهمن کیان به دختر سرایدارشون عالقمند شده صد در صد ما رو بیرون میکنن. وقتی به دانشگاه رسیدم سحر و تو حیاط دیدم و به سمتش رفتم . آمین : سالم سحر: به به آمین خوشگله .چته دپرسی ؟ اتفاقی افتاده؟آمین : اصالحالم خوش نیست حس بدی دارم. مخصوصا با حرفی که دیشب کیان بهم زد سحر:کیان صاحبخونتون؟ آمین :اره دیگه مگه چند تا کیان داریم پسره احمق دیشب به من میگه دوست دارم . سحر:خوب اینکه تابلو بود از اون نگاه کردناش ،یعنی میخوای بگی نفهمیدی؟ آمین :نه از کجا بفهمم من فقط همیشه درحد یه سالم علیک باهاش برخورد داشتم سحر:البته دراینکه تو گیراییت  خیلی

دانلود رمان ازدواج شیرین  از سارا بانو و Sara.bsr

ازدواج شیرین سارای دختری لوند و شیطونه که بخاطر فرار از خونه و زندگی سختش وارد بازی و زندگی با پسری که نمیشناستش میشه ولی عاشق آرین تهرانی میشه واما نمیدونه سرنوشت براش چی رقم زده.. اول رمان ازدواج شیرین با صدای آلارم گوشیم از خاب پریدم ! تازه خوابم برده بود ولی خب باید بیدار میشدم .امروز خیلی کار داشتم ! کاش میشد یه روز برسه که بتونم بخوابم نه فقط نخوابم دلم میخواد آروم بخوابم ! ولی نه الآن ! الآن فقط باید به آینده فکر میکردم آینده ای ک باید تنهایی میساختمش ! بی خوابی صورتم رو مزخرف کرده بود . آهی کشیدم و نزدیک پنج بار آب یخ رو توی صورتم کوبیدم ! یه لیوان چایی ریختم و تا سرد شه شلوار جین مشکی و مانتوی کوتاه مشکیم رو تنم کردم ! امروز باید همه چی درست پیش میرفت گوشیمو چک کردم !هنوز هیچ پیامی نیومده بود ! لوازم آرایشی ک واسه تک تکش کتک خوردم رو برداشتم و جلوی آینه ی دستشویی ایستادم دستی ب زیر چشمم کشیدم ! به دردش عادت کرده بودم ولی مشکل کبودی بیش از حدش بود ! در دستشویی رو به هم کوبیدم و قفلشو زدم صدای برخوردش با چهارچوب سکوت خونه رو شکوند تقریبا نصف کرم پودرو خالی کردم کف دستم و به صورتم مالیدم ولی فقط کم رنگ شد صدای بابا تو خونه پیچید :باز این دختره ی آشغال ،روانی بازیش گل کرد ! پوزخندی زدم و خط چشممو با دقت کشیدم و ریملمم سرسری زدم . آخرین کارو ک میخاستم بکنم مردد موندم ! اما افکارمو کنار زدم و رژ لب قرمزمو روی لب هام کشیدم ! موهامو باز کردم و از ….

دانلود رمان اجبار زیبا  از محدثه کاظمی 

روایتگر زندگی دو جوان به اسم نفس پویا و فرهاد رادفر ازدواج اولشون بهم میخوره و نفس دوباره به عنوان دختر خونبس با فرهادوازدواج میکنه سه ماه بعد جدا میشن و پنج سال بعد با وجود یه دختر که ثمره ی ازدواج قبلیشون بوده و فرهاد اطلاعی از وجودش نداشت ازدواج میکنن… رمان پیشنهادی: دانلود رمان بد یمن دانلود رمان توتیای چشمم

دانلود رمان میان عشق و آینه  از دوشیزه

میان عشق و آینه  داستان نیاز، دختر گوشه گیر و طرد شده از خانواده که با تصمیمی ناگهانی، زندگی چند نفر را دستخوش تغییراتی می کند که خودش هم مجبور به ازدواج با پسر دایی مغرور اش می شود که به تازگی از خارج برگشته، با این کار از او متنفر میشود و نیاز نمی داند چه خوابی برایش دیده و قرار است به خاطر این ازدواج اجباری چه بلایی سرش بیاورد.. اول رمان میان عشق و آینه تو رو خدا دوباره شر و ور گفتنات و راجع به اینکه با احساسات دختر مردم بازی نکن راه ننداز تینا تنها آدمی بود که ازدواج کردن باهاش میتونست آینده من که هیچ ده تا نسل بعد از منم تامین کنه یه بلیط دو سر برد بود هم خودش از هر نظر تایید شده بود هم باباش که همینجوری داره پول پارو میکنه مگه کم داری خودت؟ مگه کم در آوردیم از این رستوران! نه ولی باید یه جوری جای پام و محکم کنم هدف من رستورانای زنجیره ای بود ولی اگه پشتوانه مالی تو ایران نداشته باشم رستوران اونور و که باید بفروشم هیچ چند سال باید صبر کنم تا دخل این رستورانم برسه به افتتاح شعبه بعدی چند بار بگم باباش از اون کله گنده هاس وقتی همچین آدمی تو فامیل هست و همه براش دندون تیز کردن مگه من ناقصم که خودم و بکشم عقب! تو بدون اونم میتونی خودت و بکشی بالا همینجوری که تا الان تونستی تو کار ما دست زیاده خاطره خودتم خوب میدونی بودن همچین آدمی تو زندگیم حکم یه قوت قلب داشت واسه پیشرفت بیشتر و سریعتر که …..

دانلود رمان عشق بی نشان

شیلا دختریه که تو یکی از شهرهای شمالی با خانواده ای پول پرست زندگی می کنه… و وجود یک پسر شهری مسیر زندگی شیلا رو عوض می کنه اما شوهر خواهر شیلا مثل یه غده ی سرطانی روی زندگی شیلا می افته و شیلا رو …

دانلود رمان مبینا  از M346 

مبینا رمان مبینا داستان تک دختر خانواده ی ثروتمنده که برای رقابت با پسر خاله اش امیر در رشته ی دندانپزشکی دانشگاه قبول میشه و اونجا با نیما آشنا میشه که دوستی اونها به عشق تبدیل میشه و تصمیم به ازدواج میگیرند، از طرفی امیر که جراح مغز و اعصابه به اون علاقمنده ولی ابراز نمیکنه و منتظر فرصت مناسبیه، وقتی از لندن برمیگرده، از اون تقاضا میکنه که باهم به یک سفر سه روزه به فرانسه برن، ولی به علت یک توطئه دچار مشکل بزرگی میشن و پس از بازگشت به ایران و مطلع شدن همه آبروی اونها به خطر میفته و نیما هم با شنیدن این ماجرا و دیدن عکسای اونها برخورد بدی با مبینا میکنه و طردش میکنه، پدر مبینا هم توی این ماجرا سکته میکنه و مبینا هم که جدایی از عشقش رو تقصیر امیر می دونه و فکر می کنه امیر به دختر دیگه ای علاقمنده برای انتقام از اون می خواد که برای جلوگیری از حرف فامیل با اون ازدواج کنه، امیر هم می پذیره و مبینا تصمیم داره یک زندگی سرد و عذاب آور رو به امیر تحمیل کنه، ولی بعد از دو سه سال بعد ازدواج همه چیز تغییر میکنه و.. رمان پیشنهادی: دانلود رمان کبک ها