ژانر‌ها: اجنماعی

دانلود رمان عشق تلخه یا شیرین  از معصومه مستقیم

داستان درمورد دختری است که در اوج تنهایی و مشکلات خودش،بنابر دلایلی در پیچ و تاپ عشق قرار میگیرد و با آن دست و پنجه نرم میکند. عشق در حین تلخی و سختی شیرینی خاصی داره ک بعد از اتمام سختی به آن پی میبریم…عشق واژه ی ترسناک و شاید هم زیبا باشه،ک در نظر انسان ها متفاوت است. بعضی از عشق ها با پایان خوش و بعضی با پایان بد به اتمام میرسه…پس میتونیم بگیم عشق هم تلخه هم شیرین، هم ترسناک هم زیبا،هم خوب و هم بد .. اول رمان انقد بی فدر بود ا نفهتید یه دختر ۲۰ سههاله چجوری باید تنها مندگی کنه تو دنیایی ا پر ام گرگه با بغضههی ا چسبیده بود به گلوم تند تند رفت ستت اتاقن به نرگم خان صاحبخانه ی دنتا اتاق توجه ندردم نقتی رسیدم تو اتاق بغض ترکید ن هق هق سر گرفت بعد ام مدتی که نتیدنن چند ساعت بود با سردرد عجیب پا شدم ن رفت ستت سرنیم بهداشتی صورتتو با اب سر د شست ن راه افتادم پیش آینه. با حوله ی کوچد صورتتو خشک کردم ن شونه رن گرفت ن موهای بلندم ا تا باسههههن بود رن شههههونه کردم نگام افتاد به صههههورت ا چقد جیاب بود البته اینو بهترین دنسههههت شههههالیزه میگه چشتای طوسی با لب های قلوه ای ن کتی گوشتی .دماغ ساده ا به صورت میومد ن پوست گندمی شلوار جین هتیشگی رن پوشیدم ن مانتو شان مشدی ساده رن با کفش آن استار سفیدم پوشیدم ن رفت ستت کیف نسایل ن ریخت تور ن ام اتاق خاره ش…

دانلود رمان شاه مهره  از رانا مستقیم

برای زندگیم تصمیم گرفتند همان هایی که  زندگی هیچ نمیدانستند قضاوتم کردند قضاوتی که تمام آینده ام را به آتش کشید اگر این من،من نیستم،تقصیر تمام کسانی بود که تغییرم دادند تغییرم دادند و من دنیایشان را در آتش این تغییر که بی تقصیر در تقدریم جای دادند  میسوزانم… نفس عمیقی از حرص کشیدم و گفتم اینکه نمیدونم چرا منو گرفتید و دارید ازم بازجویی میکنید به کنار نمیفهمم چرا قبول نمیکنید من نمیدونم قضیه ی اون صندق و اون کلید چیه؟ مرد همه انکار میکنن من چیزی برای پنهون کردن ندارم رفتو.. اول رمان سمت در و گفت مشخص میشه زودتر لطفا مشخصش کنید مرد عصبی رفت بیرونو درم محکم بست شاید این اطمینانی که داشتم به خاطر وجود حاجی بود به خاطر من نه،ولی به خاطر آبروش حتما از اینجا بیرونم میاورد مخصوصا که ماشینم ماشین پسرش بوده و خب اگه یه گندی بالا آورده باشه حاجی جمع و جورش میکنه حالا چه گندی زده پسره ی غرب زده خدا داند خانمی که تو تمام مراحل بازجویی کارش آوردن و بردن من بود باز اومد تو و بدون هیچ حرفی منو با خودش همراه کرد دوباره از همون راهرو گذشتیم و رسیدیم به سلول هایی که کنار هم بودن منو برد سمت سلول خودم و درو باز کرد که گفتم شما میدونی برای پیگیریه کار من کسی اومده یا نه.. خیلی خشک و جدی جواب داد من نمیتونم حرفی بزنم با طعنه گفتم خیلی ممنون از کمکتون بعد وارد سلول شدم و روی تختی که یه گوشته اش بود نشستم این حاجی کی میخواد بیاد دیگه؟ خدای من من باید