ژانر‌ها: اربابی

دانلود رمان ستی اثر پاییز

هاتف، مجرمی سابقه‌دار، مردی خشن و بی‌رحم که در مسیر فرار از کسایی که قصد کشتنش را دارند مجبور به اقامت اجباری در خانه زنی جوان می‌شود، مردی درشت‌ قامت و زورگو در مقابل زنی مظلوم و آرام که صدایش به جز برای گفتن «چشم‌» شنیده نمی‌شود …

دانلود رمان شاهان اثر سپیده شهریور

در این قصه ماهک را همراهی می کنید، زنی بیوه، که در پیوند زناشویی قبلی خود توسط شوهرش مورد حدشکنی قرار گرفته، اکنون مردی بنام شاهان به اجبار می خواهد ماهک را به نکاح موقت خود در بیاورد اما …

دانلود رمان شوفر

رمان درباره ی دختری به اسم هانا است که با اینکه دختره، ولی شیطنت هایی می کنه. یه شب تشنه از اتاقش بیرون میاد که با حضور مردی که نمی شناستش، نیازهای زنونشو بیدار می کنه و تا مرز جنون می برتش. از قضا اون مرد از فردای اون روز مهمون خونش میشه و راننده شخصی هانا و هر روز با سوپرایز های از جانب اون همراه می کنه …

دانلود رمان دختر بهار  از ترنج

من امیرارفع پسر امیر سردار سلطان زاده خان آبادی بعد از مرگ مادرم از روستا میرم و الان بعد از ۵ سال برگشتم که انتقام مادرمو از امیر سردار خان بگیرم من با عقده‌های مادرم بزرگ شدم که تمام عقده‌هاش رو در یک جمله دوستت دارم که هرگز از امیرسردار نشنید خلاصه میشه اما با دیدن آذین دختر مش مراد رعیت به دنبال انتقام… رمان پیشنهادی: دانلود رمان ترفند عشق دانلود رمان خائن  

دانلود رمان خاموشی  از نوشین.ن

با صدای رعد و برق بلندی از خواب بیدار شدم همه جا تاریک بود از رو تخت بلند شدم چراغ رو روشن کردم تو مسیرم انگشت کوچیکم به لبه میز خورد و دلم ضعف رفت مثل اینکه بازم رو شانس نبودم// خودمو به پنجره رسوندم پرده ی اتاق رو کنار زدم عجب بارونی میومد کمی پای پنجره ایستادم انعکاس تصویر خودمو رو پنجره ی غبار گرفته دیدم چندروزی بود کالفه و تنها بودم بجز چند دوست انگشت شمار کسی رو نداشتم من بودم و خونه ی به ارث رسیده از پدرو دارایی هایی به جامونده ازش همه کسمو ازدست داده بودم و خیلی وقت بود فراموش شده بودند///

دانلود رمان دختر خوشگل ولی شیطون  از سمانه ملایی نژاد 

دختری خوشکل ولی شیطون ک همین سر به هوایش باعث میشه یه تصادف بکنه و مسیر زندگیشو عوض کنه …. اول رمان خدایا چه غلطی بکنم حاال ای خدا بدبخت شدم . وجدان _حقته دختره ی سرتق خنگ مگه کور بودی ؟ وجدان جان لطفا خفه االن حوصله ندارم هاا۰ وقته فرار کردنه تا اومدم پامو بزارم رو گاز و برم ک وایی خدا این کیه دیگه چه هوری  البته هوری رو ب خانوما میگن ولی من برا اقایونش رو بلد نیستم همین جور ک زل زده بودم بهش و براندازش میکردم پسره_ بیا پایین خانوم مگه با تو نیستم بیا پایین من _خدایا غلط کردم خدایا ندیدم این کیه دیگه …. من پیاده شدم و تو دلم ب وجدان گفتم هی وجدان سوره بخون قران بخون برام وجدان: نه نهال خانوم هنوزود بزار وقتی کشتت اونوقت برات میخونم من _ خفه دیونه نخواستم من_سالم پسره _سالم خانوم شما ک بلد نیستی رانندگی کنی بیجا میکنی میشنی پشت فرمون من_خوووو خوبه حاال نوبرشو اورده با ماشینش … پسره _هی خانوم کوچولو مثل اینک پولت از پارو باال میره با این لگنت ….. پسره_االن ک زنگ زدم پلیس اومد اونوقت میفهمی ک ماشین من نوبرشو اورده یا نه ! من _هرغلطی دلت میخاد بکن پسره خنگول گودزیال زشت پسره _چی غلطی کرد ب من میگی گودزیال خنگول زشت ؟! من:یس مشکلیه ؟! پسره _دختره زبون نفهم زشت بدقیافه زبونتو کوتا کن وگرنه خودم برات کوتاه میکنم ها. من _نه بابا تو هیچ غلطی نمیکنی پرو پسره :باش االن ک زنگیدم پلیس اومد اونوقت میفهمی

دانلود رمان معشوقه جذاب ارباب  از ناشناس 

معشوقه جذاب ارباب آخرین پوکش را به سیگارش زد و ته مانده اش را زیر کفش های براق و واکس خورده اش له کرد به قول خودش یک نخ سیگار بعد از مست کردن عجیب می‌چسبید ! پوزخندی گوشه لبش نشاند و بی توجه به جمعی که برای مراسم یکیی از دخترعموهایش آمده بودند، بی صدا از جمع فاصله گرفت عاقبت همه شان همین بود ازدواج تنها با خودی ! چون خون آن ها، نژاد آن ها، قدرت آن ها برتر از دیگران بود چون باید برای حفظ قلمروشان تنها خودیها را راه می دادند اما او او تابوشکنی کرده و دل به دخترک ریز جثه ی رعیتی سپرده بود!”ماهگـــل”! به راستی که چهره اش هم مثل صورتش ماه بود! رمان پیشنهادی: دانلود رمان برگریزان دانلود رمان توتیای چشمم دانلود رمان بد یمن    

دانلود رمان الهه غم و ارباب دل  از ف نظمیه

گاهی وقتا ما آدما کارایی می کنیم که حتی به ذهنمون هم خطور نمیکنه که ممکنه همین کاره باعث بشه زندگیمون تغییر کنه. تغییری که باعث میشه ما رو وارد یه دنیای دیگه کنه. دنیایی که میتونه .پراز شادی غم.خیانتیا حتی وفاداری باشه………….. و اما آدمای قصه ی ما ،توی این قصه یه دختر داریم که معمولیه دختری که مثل همه ی رمان هایی که خوندین نه خانواده ی پولداری داره ونه قیافه ی زیبایی ولی یه قلب داره که به اندازه ی دنیا بزرگه وسرشار از مهربونی وخواستنه و در ظاهر شاد اما در باطن لبریز از غم و اندوهه ………..دختری که شاید روایتگر زندگی یکی از شماها باشه این الهه ی غم داستان به خاطر مشکلی که داره مجبور میشه پرستار آقا پسر قصه ی ما بشه و این ارباب دل مغرور قصه به خودش اجازه ی هرکاری رو میده وباعث میشه این دختر ما رو یه خورده حرص بخوره و اتفاقایی می افته که باعث میشه رمان درعین رمانتیک بودن یه ذره پلیسی هم بشه

دانلود رمان مرگ با آرزوی زندگی  از رضوان

مرگ با آرزوی زندگی داستان ما راجع به دختریه که گذشته ی سختی داشته و زندگیش کلی پستی بلندی داره دختر داستانمونو از عشقش جدا میکنن اما دست تقدیر اونارو بعد از سالها سر راه هم قرار میده اما پسره وجود دخترو انکار میکنه،عاشق وجود معشوقو قبول نداره اما چرا…. رمان پیشنهادی: دانلود رمان روزنه ای برای زندگی دانلود رمان دختر خوشگل ولی شیطون دانلود رمان آوای شهر دانلود رمان فقط مال من باش دانلود رمان بستنی شکلاتی

دانلود رمان حقارت یک صدف  از Helia Hsnpr 

دختری که توی دانشگاهش با استادی آشنا میشه که بعدها تبدیل به اربابش میشه ولی داستان اینجوری نمیمونه و دختر داستان میفهمه که گرایشش چیز دیگه ای هست بعد با یه پسر دیگه ای آشنا میشه و… رمان پیشنهادی: دانلود رمان اشک خونین دانلود رمان آسوی دانلود رمان ارباب شاهین

دانلود رمان سقوط یک فرشته

: داستان درباره ی دختری به اسم ایزابل هستش که با پدرش که یکی از اشراف زادگان انگلستانه زندگی میکنه پدر ایزابل فردی خوش گذرون و بی خیالیه تا اینکه به خاطر همین کاراهاش تمام دارایی هاش رو به باد میده.پس ازین این ماجرا///

دانلود رمان برای مریم  از مائده فلاح

روایتی عاشقانه از زندگی سه زن، سه مریم! مریم و فرهاد: “مریم دختر خونده‌ی‌ برادر فرهاده، فرهاد سال‌ها اون رو به همین چشم دیده، اما بعد از برگشتش به ایران، همه چیز برای فرهاد عوض شده، مریم براش دیگه اون دختر سابق نیست. مریم و امید:”مریم دو سال پیش از پسرخاله‌اش امید جدا شده، دیدن دوباره‌ی امید اون رو یاد روزهایی می‌‌ندازه که با چند دیدار کوتاه سخت جذبش شده بود و این خیلی ترسناکه” مریم و سلمان” سلمان ارباب‌زاده‌ای که مریم بارها از پدرش درباره‌‌‌ی دشمنیش با اونا شنیده، اما مریم همون بار اول که این خانزاده رو می‌بینه … رمان پیشنهادی: دانلود رمان عرق سگی دانلود رمان حس تلخ دانلود رمان بچه من دانلود رمان نجوای آرام

دانلود رمان ارباب دو چهره من

رمان در مورد دختری که زندگی بعد و فقیرانه ای داشته که بعد مرگ مادرش پدرش توجه خاصی به اون نمیکنی زندگی این دختر زمانی تغییر میکنه که تصادف میکنه و یک مرد خودشو جای اربابش جا میزنه سرنوشت این دختر به کلی تغییر میکنه ولی شاید///

دانلود رمان کژال منی  از Mahsa g i 

کژال منی سمت بیبی رفتم، بنده خدا کنار تنور مشغول پخت نون شیری خوشمزه بود بیبی با اون دستهای پینه بستهاش با عشق نونها رو به داخل تنور می زد بعد مرگ مادر بیبی ازم نگهداری کرد، پسرش زیر دستهای خان ده جون داد اما هنوز سرپاست! همین نیرویی بیبی من رو به اینجا رسوند… اول رمان کژال منی سمت بیبی رفتم میخواست نون رو به داخل تنور بزنه که دستش رو گرفتم که ترسیده سرش رو بلند کرد و هینی کشید گفت: دختر گیس بریده ترسیدم، این چه کاری بود که تو کردی؟ در جواب حرف بیبی خنده ریزی کردم که لبخند شیرین و دلنشینی زد دلم ضعف رفت، سریع گونش رو بوسیدم به چین و چروک های روی صورت بیبی نگاه کردم که با هر خنده صورتش بیشتر چین میخورد چینهایی که از هزاران درد حرف میزدن با مهربونی ذاتیم گفتم: کژال به فدای بیبی بشه، خودت رو خسته نکن من انجامش می دم بی بی با دل نگرونی گفت: دردت به جونم فقط این کار نیست تو با بابات باید برین داخل باغ خان تا اَنارها رو بچینین برو مادر خودت رو خسته نکن اخمی ظریف روی پی شونیم نشست آروم لب زدم: بیبی نشنوم، خسته برای چی؟! من یک دختر لرم بیبی با این چیزها از پا در نمیام، شما برو سر وقت نمازت، من رو هم دعا کن بی بی با مهربونی لب زد: دخترم ایشاهلل عاقبت به خیر بشی با سرخوشی گفتم: التماس دعا بیبی جان بعد رفتن بیبی، سریع شروع به پختن نونها کردم و داخل تنور میزدم بعد از پخت نونها سرپوش روشون …. لینک دانلود به درخواست نویسنده برداشته شد

دانلود رمان ارباب زاده  از سوگند احمدی

ارباب زاده ارباب زاده جوون و خوش قیافه داستان ما با رعیت خوشگل عمارتش به زور وارد رابطه میشه و اگه مردم روستا اینو بفهمن رعیت بیچاررو سنگسار میکنن ولی ارباب زاده.. رمان پیشنهادی: دانلود رمان حجله در خون

دانلود رمان کژال خان  از hadis_s

کژال خان کژال دختری خان زاده و اصیل که در یک لج و لجبازی خان یکی از روستاها رو به قتل میرسونه و حالا باید تاوان کارش را پس بده… اول رمان کژال خان سردی اهنش سنگینی می کرد نگاهی به دستم انداختم و به نگاهی به اطرافم انقدر شک زده بودم که نمیدونستم چرا اینجام ولی بودم به اطراف نگاه کردم و میله ها و ادمای پشتش که با پوزخند بهم خیره شده بودن هوی زنیکه تازه واردی؟بهت نمیاد اهل اینورا باشی صدای قهقه بقیه زنا و صدای سخت نگهبان اروم باشین چه قدرم که حساب بردن بابا به سر وضعش نمیاد اینکاره باشه پوستش افتاب مهتاب ندیده هست صدای خنده ی زنای زندانی خنجری بود به قلبم زن نگهبان در سلولی رو باز کرد و هولم دادحتما یکی یه دونه باباش بوده داخل اینجا باید باشی و بعد رو به زنی کرد و گفت: اکرم یه تخت بهش بده هواشم داشته باش سفارشیه دست بند رو باز کرد و دستم از اون سردی انزجار کننده ازاد شد سفارشی کی؟من بدبخت سفارشی کی هستم؟بابام؟برادرم؟یا ؟پو زخند از رو لبم کنار نمی رفت ولی یه حسی بهم میگفت کژال اینجا جای پوزخند زدن نیست جمع کم نیشتو با سختی نیشبسته شد پنج تا زن با نگاهاشون داشتن میخوردنم باید سالم می کردم؟اولین بار هست تو همچین محیطی قرار گرفتم ابرو یکیشون پرید باال ظاهرش رو برانداز کردم قد بلندی و هیکل پری داشت به استینای باالسالم رفتش خیره شدم خالکوبی مار روی دستش توی ذوقم میزد لحن التیش افتضاح بود خودم رو نباختم با وجود همه ی این اتفاقا تعجب می کردم چطور میتونم اسمت …

دانلود رمان کابوس نامشروع ارباب  از مسیحه زادخو

کابوس نامشروع ارباب « بی انصاف گفتم این قلب برای تو میتپه» واسه اونم برهنه می‌شدی ؟؟؟ گفتی فراز خره حالیش نیست ؟؟؟ «من به جرم قتل همسرم محکوم به قصاص شده بودم …» روحانی لب زد و من با بغض تو صدام سرمو تکیه دادم به دیوار نمور زندان و تکرار کردم « اشهد ان لا اله الله … قیمت این رمان ۱۰ هزار تومان میباشد

دانلود رمان تیه طلا  از عاطفه منجزی 

داستان زندگی دختری است به نام طلا که مدتی بنا به مصلحت زندگیش نقش خواهر جوانمرگ دوقلوی خودش تیام را بازی میکنه و در همان نقش عاشق نامزد خواهرش فرهاد میشه… اول رمان طال حال غریبی داشت حتی میترسید بلند نفس بکشد مبادااشکش سرازیر شود مات و مبهوت دوروبرش را نگاه می کرد که دستی دور بازویش حلقه شد تند سرش را برگرداند چشم هایش از نگرانی دودو می زد لحظه ای از ذهنش گذشت یعنی این همون پدریه که سالها منتظرش بودم؟ و همان وقت صدای گرم و صمیمی خسرو او را از ورطه ی افکارش بیرون کشید می ترسی بابا نه؟ می دونم دخترم اولش تا بیای عادت کنی یکم سخته ولی زودتر از اونی که فکرشو بکنی همه چی برات جا می افته دختر جوان که مژه های بلند و بر گشته اش نمناک شده بود به چهره ی تکیده و چشمهای قرمز مرد دقیق شد و با تردید پرسید: شما فکر می کنید من می تونم جای خالی تیام رو براتون پر کنم؟ گوش کن طال !تو همیشه جای خودت رو تو دل من داری درست مثل تیام این بدشانسی من بوده که نتونستم هر دوی شما رو باهم داشته باشم حاال اگه ازت خواستم نقش تیام رو بازی کنیواسه خاطر خودم نیست به خاطر ناهیده اگه بدونی چه قدر شبیه خواهرتی!همون صدا همون صورت همون چشمهای قشنگ حتی وفتی بغلت می کنم بوی تیام رو میدی پس دیگه از چی میترسی؟ صدای طال مثل صدای خسرو پر از بغض بود اماآخه آخه من و اون خیلی با هم فرق داریم تیام این جا…

دانلود رمان ده وسطی  از ناشناس بی احساس 

این رمان روایت زندگی دختری با شخصیت پرتلاش و مقاوم که خانواده ایی نداره تمام این مدت روی پای خودش بوده و دکتره.هستی وقتی متوجه میشه که ارباب سالار یک روستا به اسم به مردم اونجا بیش از حد ظلم میکنه به اونجا میره تا از حق مردم اون روستا دفاع کنه تا اینکه… اول رمان هنوزم یادمه روز اولی که پا توی این روستای نفرین شده گذاشتم … یادش بخیر ، …. روزی سرد و زمستونی که برف و گل باعث سخت شدن عبور و مرور شده بود ، توی ده باال وقتی ادرس اینجارو میگرفتم مردم جوری نگاهم میکردن که انگار دارن دیوانه ای رو میبینن که از تیمارستان فرار کرده . توی اون گل و شل کوله پشتی کوهنوردی بزرگ و سنگینم حسابی باعث خسته گیم شده بود . من : از کجا میتونم به برم ؟؟؟ زنی که ازش این سئوال رو پرسیده بودم لباسی محلی نارنجی رنگی بتن داشت که مثل لباس های کُرد بود اما رنگی و طرح ان متفاوت با لباس های طایفه کُرد بود ؛ با وحشت نگاهم کرد : -عقلین از دست بیربسن عقلت رو از دست دادی   اخمام رو کشیدم توی هم احساس میکردم بهم توهین بزرگی شده ؛ گفتم : -نخیر عقلمو از دست ندادم یه سئوال پرسیدم ممنون میشم جوابمو بدید -بی حیا … نمی طر صحبتده با بزرگترین  بی حیا … چه طرز صحبته با بزرگترت اویرنده باشرسن گین از اونطرف میتونی بری و با دستش جایی رو نشون داد و رفت . به من میگه بی ادب اونوقت خودش از من بدتره !!! کلی توی دلم بهش فحش داده بودم …

دانلود رمان قلب سیاه دختر ارباب 

قلب سیاه دختر ارباب خشم ، نفرت و سیاهی یاوران زندگی من هستند چقدر معصوم و پاک بودم و زندگی ساده ای داشتم ولی در پی یک حادثه تلخ همه ی سادگی و مظلومیتم به باد رفت و جای خود را به ظلم ، نفرت و سیاهی داد و قلب معصومم را به رنگ سیاه در اورد دیگر مهربانی برایم معنایی نداشت و دروغی بیش نبودو اگر در درونم جستجو می کردی میدیدی که دیگر نه عشقی وجود داردنه آن خوشحالیه گذشته هاچقدر دردناک است که… رمان پیشنهادی:دانلود رمان من خون بس اربابم نازنین سادات موسوی متن اول رمان قلب سیاه دختر ارباب با صدای بلند خندیدم و به سمت دختر طناب پیچ شده روی صندلی نزدیک شدم و دستم رو روی پشتی صندلی گذاشتم و به سمت عقب هلش دادم ولی تو حتی به اون ذهن نخودیت هم نمیرسید که من ممکنه پشت سرت باشم دوباره خنده بلند و شیطانی سر دادم با خنده ام دخترک بیچاره شروع به لرزیدن کرد آره درستش همینه ترس فقططططط ترس میخواستم به حساب این دختر گستاخ برسم که یکی از نوچه هام با عجله در سیاه رنگ که سیاهیش بخاطر کثیفی زیادش بود رو باز کرد و وارد شد از قیافش فهمیدم کار مهمی داره ولی نمیدونم چرا این بی مصرف ها نمیدونن چه وقت باید کاری رو انجام بدنموقعی که من در حال تفریح و خوش گذرونی هستم مزاحمم میشننوچه_ ارباب +برو بیرون خودم میام نوچه_ولی ارباب کوچک …. حرفش با دادی که زدم نصفه موند +گفتم که برو من خودم میام با ترس بهم نگاه کرد نوچه_ چ…چشـــ…..م و سریع از اتاق بیرون رفت به سمت دخترک برگشتم با

دانلود رایگان رمان سرنوشت هوسباز  از بات

از ترانه ام..ترانه ی از،‌ چطور بازیم داد و کشوندم به اینجایی که هستم.. درست در آغوش تو..آغوشی که خیلی دیر و خیلی زود نصیبم شد و من چقدر راضی از این بازی سرنوشت هستم. همه چی از ۱۶ سالگی شروع شد تا نظرم بهت جلب شد رفتی و منتظرم گذاشتی، وقتی هم که اومدی اونی نبودی که من عاشقش بودم..شده بودی یه ارباب مغرور و خودخواه که ترانه هیچ جایی تو زندگیت نداشت.. ی از رمان شمع هارو فوت کردم..همه دست و جیغ کشیدن..با لبخند نگاشون کردم.. خاله به سمتم اومد: تولدت مبارک عزیزم نوزده سالگی که هیچ ایشالا صد و بیست ساله شی. بلند شدم و بغلش کردم..به ترتیب همه خاله و دایی ها اومدن و تبریک گفتن..در آخر مامان اومد بغلم کرد. _قربون دختر نوزده سالم بشم مثل نود و یک ساله ها میمونه. دلخور صداش زدم که همه خندیدن. یه جعبه پاپیون زده سمتم گرفت: بیا عزیزم اینم از کادوی من. با کنجکاوی در جعبه رو باز کردم..با دیدن سوییچ داخلش چشمام درشت شد.. گیج به مامان نگاه کردم که چشمک زد. سوییچ؟ دوباره به مامان نگاه کردم. در آخر گفت: ماشینت مبارک عزیزم. دوباره چشمام درشت شد و ناباور نگاش کردم..همه هووو کشیدن و شیرینی شیرینی کردن. تو چشمام اشک جمع شد..پریدم بغلشو یه بوس آبدار رو گونش زدم. _مامان چی بگم که هرچی بگم کمه. گونمو بوسید: چیزی نمیخواد بگی من خودم حرف دلتو میدونم. لبمو گاز زدم..بهترین تولدی بود که داشتم..همیشه میگفتم خدایا واسه تولد هجده سالگی بهم یه دیویست و شیش بده حالا..

دانلود رمان یغمای بهار  الف_کلانتری

: صدای فریادش آن‌قدر گویا و رسا بود که صدا از هیچ‌کس در نمی‌آمد. معمولاً از زمانی که برگشته بود، صدایش به گوش کسی نمی‌رسید و ذات کم حرفش با خارج رفتن هم عوض نشده بود. سر همه پایین بود و کسی آتش گرفتن خرمن گندم را گردن نمی‌گرفت. دندان قروچه ای کرد و نفرتش از این ملک و خان بودن را سر آن ها خالی کرد….

دانلود رمان برزخ رعنا  از رعنا

برزخ رعنا حاجی گفت: _ تو #سوگلی منی ! با بقیه‌ی زنام فرق داری عین بابا بزرگم بود بابام مجبورم کرد زن #سوم حاجی معروف بشم بابام مجبورم کرد اینجوری نون دربیارم #برزخ‌رعنا رمانی کاملا براساس واقعیت زندگی پر از فراز و نشیب رعنا…

دانلود رمان تاوان دل شکسته  از مهدیه_mhk

میروی ولی من منتظرم،این پایان کارم نیست داستان زندگی دختری است که از خانواده و جامعه طرد میشه اما همیشه امیدواره چون بسیار عاشقه و همین عشق هست که باعث نابودیش میشه… اول رمان بالاخره باخستگی زیاد به خونه رسیدم تمام بدنم درد گرفته یکی نیست بگه معلومه به خاطر دیشبه که اصلا  نخوابیدم مقنعه روازسرم کشیدم موهام عرق کرده بود موهای کوتاهم که تا گردنم بود ولی همیشه رنگ میکردم اونم قهوه ای هیچ وقت رنگ موهای خودمو دوست نداشتم موهام مشکی بود پایینشون فربود ومن همیشه حسرت موهای لخت سیمین رومیخوردم پس همیشه قهوه ایشون میکردم خیلی دلم میخواست بلوند کنم اما همیشه فکرمیکردم بهم نمیاد ورنگ کردنشون به بلوند فقط ریسکه چون صورتم گندمگون بود وسفید سفید نبودم امازیادم سیاه نبودم دستمو توکیفم کردم وپاکت سیگارم رودراوردم روی مبل لم داده بودم وکولر موهامو تکون میداد چشماموبستمو سیگاررو روی لبم گذاشت دنبال فندکم گشتم بالاخره ازتو کیف شلوغم پیداش کردم زیرسیگارنگهش داشتم وسیگارروروشن کردم یک هو چشمم به حروف حک شده روی فندک افتاد به یاد اون روز افتادم دربند رفته بودم باسیاوش اولین تجربه من در دوست SH پسر داشتن: تقدیم باعشق به عزیزترینم -وای سیاوش چقدرخشگله تازه خانم خانما روی فندکوببین اول اسمت روش حک شده -اخ جون چه باکلاس وای سیاجون تو خیلی خوبی ازخاطرات اومدم بیرون ناخوداگاه پوزخندی روی لبم اومد دود سیگاروتوریه ام فرستادمو باژست خاص خودم فرستادمش بیرون سیمین همیشه میگفت شادان تو مرض داری همیشه طوری سیگارمیکشی که تمام نگاه ها رو به خودت میکشی اهی میکشم وسیگارو خاموش میکنم خودموبه اتاق میرسونم وروی تخت میفتم وبه خواب عمیقی…  

دانلود رمان فرفری وحشی  از رضوان 

فرفری وحشی اینجا مثل همیشه یه خونبس و ارباب خشن نداریم داستانمون راجع به زندگی دخترک نقاشمون به اسم آبرنگِ! آبرنگ خانم خیلی خنگِ و فقط بلده با موهای فرفریش دل ببره به خاطر بیماری ای که داره مجبورِ نقاشی کنه و با پولی که از بوم نقاشی ها میگیره داروهاشو بخره. ارباب روستا،نیهاد خان مثل همه ی رمان ها نیست‌ارباب جوونی که غرورش رو کنا ر گذاشته و هر روز میره تا دخترک نقاشیش کنه و به این بهونه بتونه ببینه دختری رو که فکر میکنه توی دلش جا باز کرده! از طرفی آراد پسری که زندگیش کارشِ ولی قانون جدید گذاشتن و میخوان چون مجردِ از مدیریت عزلش کنن،به طوراتفاقی آبرنگی که درگیر بیماریشِ رو می‌بینه‌و همه چیز تغییر میکنه!اینجااربابی نداریم که بعد کلی بد اخلاقی بازم دختر داستان دوستش داشته باشه،ازدواج اجباری ای‌که‌تهش‌عاشقی‌باشه‌هم‌ نداریم‌همه چیز اینجا فرق داره،اومدم بهتون نشون بدم همه ی رمانای اربابی و هم خونه ای‌ نباید مثل هم باشن… چی به سر دخترک داستان میاد؟ارباب چیکار میکنه؟ رمان پیشنهادی: دانلود رمان توتیای چشمم

دانلود رمان ارباب شاهین  از فاطمه غلامی

رمان درمورد دختری به نام نازگل که باپدرش توی روستا زندگی میکنه که اون روستا یه ارباب پیروخشن داره که هیچکس اجازه سرپیچی کردن از دستوراتشو نداره……. نازگل فقط ۱۵سالشه ولی پا به پای پدرش روی زمین کار میکنه……. ولی روزگار باهاشون کنار نمیاد همش بدشانسی و بدشانسی پدرش نمیتونه مالیاتشو بده،از پسش برنمیاد و ارباب قبول نمیکنه که یکم بهشون فرصت بده………. ی ه روز که نازگل داره با پدرش سر زمین کار میکنه،ارباب روستا میاد که مالیاتشو بگیره اونجا نازگل و میبینه و… رمان پیشنهادی: دانلود رمان هیچکس اینجا گم نمیشود دانلود رمان دلداده ی توام   قیمت این رمان ۱۵ هزار تومان میباشد اگر از لینک موفق به خرید رمان نشدید مبلغ ۱۵ هزارتومان رو به شماره کارت ۶۳۹۵۹۹۱۱۶۴۳۹۶۸۵۵ بنام شورکی انتقال دهید و پس از خرید ۴ رقم آخر کارت + نام رمان رو به شماره ۰۹۱۷۴۹۵۵۷۲۷ ارسال کنید . (پس از تایید فورا لینک دانلود برای شما ارسال میشود) √ دریافت فوری پس از خرید

دانلود رمان آخرین میعاد  از محمد جواد اسدی

آخرین میعاد یه دختر مهربون و پاک که قبل از اینکه پا به این دنیای پر از سوء تفاهم بزاره برای آیندش تصمیم گرفته شده سرنوشت براش دوره های خوبی رو تدارک ندیده و این دختر نمی دونه که قراره وارد چه بازی بشه نمی دونه که فردای روز های قشنگش جز تلخی و عذاب چیز دیگه ای نیست پسری که انتقامِ روز های بدش رو از دختر می خواهد دختری که و واقعا آخر این سرنوشت نحسِ دخترمون به کجا کشیده می شود؟ و حقیقتی که برای دخترمون آشکار میشه…. رمان پیشنهادی:دانلود رمان محمد جواد اسدی سرنوشتی مبهم

دانلود رمان با نگاهت آرومم کن  از نیلوفر قائمی فر 

با نگاهت آرومم کن در مورد دختریه به اسم اناهید یلدا دختری مغرور زیبا اناهید عاشق عاشق خانوادش بعد مرگ خواهرش اناهید به کشور پدرش ایران بر میگرده تا انتقام خواهرشو بگیره// ولی به خاطر مشکلی که برای پسر عموش پیش میاد مجبوره خودشو فدا کنه مشکلی که زندگی اناهید و دچار تغیر و تحول میکنه اول رمان با نگاهت آرومم کن ﻛﺪﺍﻡ ﺩﻳﺮ ﻋﺰﻳﺰ ﻣﻦ ؟ ﺑﺮﺍﻱ ﻋﺎﺷﻖ ﺯﻣﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﺣﻀﻮﺭﺵ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﻳﺮ ﻳﺎ ﻣﺨﺘﺼﺮﻱ ﺩﻳﺮ ﺑﻪ ﻗﺮﺍﺭﮔﺎﻩ ﺑﺮﺳﺪ ﻣﻦ ﻫﺰﺍﺭﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺯﻳﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺭ ﺏﻛﻌﺒﻪ ﺯﻳﺮِ ﺗﻴﻎِ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﻱ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﺭ ﺳﻨﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ِ ﻟﺤﻈﻪ ﻱ ﻣﻮﻋﻮﺩ ِ ﺟﺎﺭﻱ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺗﻦ ِ ﺗﻮﻓﺎﻥ ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮﻳﻦ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﺍﺑﺰﺍﺭﻱ ﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﺵ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭﻱ ﻋﻤﻖ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﻃﻮﻝ ﻋﺸﻖ ﻳﻚ ﻗﻄﺎﺭِ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﺮﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﻛﻤﻲ ﺩﻳﺮ ﺭﺳﻴﺪﻱ ﻗﻄﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﻲ _ﺑﺎ ﭼﻤﺪﺍﻥ ﻫﺎﻱ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﺑﺎ ﺗﺎﺳﻒ ﺑﺎ ﻗﻄﺮﻩ ﻫﺎﻱ ﺍﺷﻜﻲ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺣﺴﺮﺕ ﭘﻮﻳﺶ ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺩﺭ ﮔﻞ ﻋﻄﺮﺁﮔﻴﻨﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ ﻱ ﻋﺸﻖ ﻣﻲ ﺯﻧﻲ ﺭﻳﺎﻝ ﻳﺎ ﮔﺮﺩﻧﺒﻨﺪ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻧﺶ ﻣﻲ ﺍﻧﺪﺍﺯﻱ ﺩﺭ ﺑﻲ ﺯﻣﺎﻧﻲِ ﻋﺸﻖ ﺣﺮﻛﺖ ﺟﻮﻫﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﺠﺰﻳﻪ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﺍﺯ ﻧﻔﺲِ ﻋﺸﻖ ﺁﻫﺎﻱ ﮔﻴﻠﻪ ﻣﺮﺩ !ﺍﺯ ﻣ ﻪ ﺗﺨﻴﻞ ﺗﺎ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﮔﺮﺳﻨﮕﻲ ﻧﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺑﻴﺎﻓﺮﺍ ﻓﺮﺻﺘﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻋﺸﻖ ﻧﻴﺴﺖ ﻧﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭﺑﻴﺎﻓﺮﺍ ﺍﺯ ﺫﺍﺕ ﻋﺸﻖ ﺧﺒﺮﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﺷﺒﻴﻪ ﺁﺳﻮﺩﮔﻲ ﺳﺖ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺍﺳﺖ ﺣﺘﻲ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﻗﻠﺐِ ﺁﻥ ﺁﺳﻮﺩﮔﻲ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺟﺎﺭﻱ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﻧﻮﻱ ﺁﺫﺭﻱ ﻣﻦ !ﺑﻴﺎﻓﺮﺍ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭﺳﺖ ﻛﺮﺩ ﻧﻪ ﻋﺸﻖ..

دانلود رمان عمارت ارباب  از زهرا قلنده

عمارت ارباب آریا مهر بعد از ۱۳ سال از امریکا به ایران برمیگرده تا ارباب عمارت و روستای اجدادی خود شود درحالی که هیچ علاقه ای ندارد و به اجبار مادر بزرگ و مادرش ارباب شد آنیل دختری که به عمارت اربابی آمد تا در کنار مادربزرگش که خدمتکار عمارت است زندگی کند ولی جبر زمانه این دو نفر را کنار هم‌میگذارد تا با مشکلات و حقایق زندگیشون دست و پنجه نرم کنند اول رمان عمارت ارباب اريامهر: سيگارمو تو جا سيگاری روی ميز خالی کردم و نفس عميقی کشيدم !بيشتر از يه ساله که برگشتم ايران ولی هنوزم که هنوزه به زندگی جديدم عادت نکردم به شرايطش، سال کامل امريکا درس خوندم و اومدم اينجا تا بشم ۱۳ وظيفه هام، ادمای اطرافم ارباب يه روستا شايد مسخره به نظر بياد ولی هميشه از اينکه روزی به اين موقعيت برسم فرار ميکردم ولی راسته که ميگن از هر چی بترسی سرت مياد تو الاچيغی که گوشه ی باغ بود نشسته بودم و تو افکارم غرق بودم که حس کردم کسی داره مياد به طرفم بهم که نزديک شد صدای خاتون رو شنيدم :سلم ارباب عرضی داشتم برگشتم سمت پيرزن دوسداشتنی اين عمارت مثل هميشه لبخند دلنشينی رو صورتش بود متوجه دختر ريز نقشی شدم که کنارش ايستاده بود نميدونم چند سالش بود اما خيلی بچه بود تو اون صورت بچه گونه يه جفت چشم سبز شيطون بود که ناخوداگاه وادارت ميکرد نگاهش کنی !دختره داشت به اطراف نگاه ميکرد که با نگاه من ترسيد و سرشو انداخت پايين به خاتون نگاه کردم :بفرماييد ارباب اين تنها نوه ی من انيله اومده يه مدت .

دانلود رمان رعیت زاده  از رانا

کسی که بعد از ۸ سال دوری وقتی با کابوسای زندگیش رو به رو میشه چاره ای جز فرار نداره… ولی وقتی به خاطر یه دوست پاشو میذاره تو زندگیه کابوس اصلیش اون یکی میتونه براش یه رویای شیرین شه از نسل رعیت های عادی بود اما با عشق ارباب دل شد ی به بعد ماشین خور نبود خیلیم بزرگ بود از ش ی کم رع یتش زده تا اینو ساخته خودشون تو رفاه زندگ ی می کنن اون مردم بی چاره اون طوری خدایا به ای نام انصاف بده مریم بانو این طوری نبود اون انقدر به رع یتاش بها میداد که بیاو ببین از باغ ایونیشون که گذشتم رسیدم به یه ساختمون فوق العاده واقعا این اربابای روستا چها که نمیکنن خونه اش خونه نبود که قصر بود ب…

دانلود رمان ارباب زمان  از مهدیه ضیا

ارباب زمان دختری که با سادگی هایش تبدیل به معشوقه ی ارباب میشود و این دو عشقی واقعی را تشکیل میدهند… اول رمان ارباب زمان اتابک کلی کار داشتم و کلی کار باید انجام میدادم. از وقتی پدر فوت شد و من شدم ارباب این روستا کارای زیاد ی به من داده شده و بار زیادی رو دوشمه. خدا میدونه که فقط به امید اون دخترک مو حنایی هستش که میتونم این همه فشار و تحمل کنم.وقتی با چشمای قرمز و تن خسته به عمارت برمیگردم و آذر و میبینم انگار که یه دفعه ای کل خستگی هام میره و به جاش انرژی میگیرم . نمیدونم این حس چیه و به کجا میخواد برسه ولی هرچی که هست بدجور منو مجنون اون دخترک کرده….

دانلود رمان خدمتکار عمارت  از لعیالام 

دختری که بخاطر بی پولی و بی کسی مجبور میشه تو عمارتی مشغول بکارشه که صاحب اون عمارت مردیه که…… اول رمان هیچ کاری واس یه دیپلمه نبود خدمتکاری هم ط این شهردرندشت زیاد بود واس منه بدبخت ک نه بابایی داشتم ن مامانی ک دست نوازش به سرم بکشه و منو زیرپروبالش نگهداره توهمین یکی دوروزه هم صاحب خونم منو از اون لونه موشم مینداخت بیرون و من میموندم و اواره این شهر وقتی از فکر دراومدم ک دیدم جلوی دروازه مجللی موندم به ادرس نگاه کردم درست بود بسم اللهی گفتم و زنگ و فشار دادم بعد از چن لحظه نگهبانی باقیافه خشن و صدای زخمتی گف: امرت؟ با من من گفتم .اممم ببخشید مث اینکه خدمتکار میخاستین تماس گرفتم ادرس دادن سری تکون دادو درو بست واااااا این چرادیوانست دروچرابست پس قرار بود درو ببندی چرادیگ سوال پرسیدی تااینکه بعد چن لحظه درباز شد وهمون نگهبان بلند قد و ترسناک دستشو به علامت اینکه برو داخل تکون داد با ترس و لرز سری تکون دادم و داخل شدم…

دانلود رمان گیلدا طبیب کوچک  از مریم محمدی تبار 

گیلدا طبیب کوچک داستان درمورد یه روستاست ، یه روستای سر سبز در ناحیه شمال که دست تقدیر خانواده گیلدا رو میکشونه تو روستا و یه سری اتفاق ها میوفته که آب روستا مسموم میشه و تمام تقصیر ها میوفته گردن خانواده گیلدا …. بماند که چجوری پدر و مادرش رو به بدترین نحوه از دست میده مردم روستا دنبال گیلدا هستن که اون فرار میکنه و پناه میبره به جنگل …. با تمام سختی ها تو سن هشت سالگی یتیم میشه و حالا از اون جریان هفت سال میگذره …. و حالا گیلدا ۱۵ساله بدون اینکه متوجه بشه پسر ارباب روستا ارباب چاوش رو از مرگ نجات میده اونممم کجااااا….و چطوری …. خود خود هیجان از دستش ندید …حتما بخونید تقدیر است دیگر گاهی محکم …. جلد دوم رمان بزودی رمان پیشنهادی: دانلود رمان فرمانروای مغرور دانلود رمان توتیای چشمم دانلود رمان ظاهر مغرور باطن شرور