ژانر‌ها: ارباب رعیتی

دانلود رمان معشوقه جذاب ارباب  از ناشناس 

معشوقه جذاب ارباب آخرین پوکش را به سیگارش زد و ته مانده اش را زیر کفش های براق و واکس خورده اش له کرد به قول خودش یک نخ سیگار بعد از مست کردن عجیب می‌چسبید ! پوزخندی گوشه لبش نشاند و بی توجه به جمعی که برای مراسم یکیی از دخترعموهایش آمده بودند، بی صدا از جمع فاصله گرفت عاقبت همه شان همین بود ازدواج تنها با خودی ! چون خون آن ها، نژاد آن ها، قدرت آن ها برتر از دیگران بود چون باید برای حفظ قلمروشان تنها خودیها را راه می دادند اما او او تابوشکنی کرده و دل به دخترک ریز جثه ی رعیتی سپرده بود!”ماهگـــل”! به راستی که چهره اش هم مثل صورتش ماه بود! رمان پیشنهادی: دانلود رمان برگریزان دانلود رمان توتیای چشمم دانلود رمان بد یمن    

دانلود رمان کژال منی  از Mahsa g i 

کژال منی سمت بیبی رفتم، بنده خدا کنار تنور مشغول پخت نون شیری خوشمزه بود بیبی با اون دستهای پینه بستهاش با عشق نونها رو به داخل تنور می زد بعد مرگ مادر بیبی ازم نگهداری کرد، پسرش زیر دستهای خان ده جون داد اما هنوز سرپاست! همین نیرویی بیبی من رو به اینجا رسوند… اول رمان کژال منی سمت بیبی رفتم میخواست نون رو به داخل تنور بزنه که دستش رو گرفتم که ترسیده سرش رو بلند کرد و هینی کشید گفت: دختر گیس بریده ترسیدم، این چه کاری بود که تو کردی؟ در جواب حرف بیبی خنده ریزی کردم که لبخند شیرین و دلنشینی زد دلم ضعف رفت، سریع گونش رو بوسیدم به چین و چروک های روی صورت بیبی نگاه کردم که با هر خنده صورتش بیشتر چین میخورد چینهایی که از هزاران درد حرف میزدن با مهربونی ذاتیم گفتم: کژال به فدای بیبی بشه، خودت رو خسته نکن من انجامش می دم بی بی با دل نگرونی گفت: دردت به جونم فقط این کار نیست تو با بابات باید برین داخل باغ خان تا اَنارها رو بچینین برو مادر خودت رو خسته نکن اخمی ظریف روی پی شونیم نشست آروم لب زدم: بیبی نشنوم، خسته برای چی؟! من یک دختر لرم بیبی با این چیزها از پا در نمیام، شما برو سر وقت نمازت، من رو هم دعا کن بی بی با مهربونی لب زد: دخترم ایشاهلل عاقبت به خیر بشی با سرخوشی گفتم: التماس دعا بیبی جان بعد رفتن بیبی، سریع شروع به پختن نونها کردم و داخل تنور میزدم بعد از پخت نونها سرپوش روشون …. لینک دانلود به درخواست نویسنده برداشته شد

دانلود رمان ارباب زاده  از سوگند احمدی

ارباب زاده ارباب زاده جوون و خوش قیافه داستان ما با رعیت خوشگل عمارتش به زور وارد رابطه میشه و اگه مردم روستا اینو بفهمن رعیت بیچاررو سنگسار میکنن ولی ارباب زاده.. رمان پیشنهادی: دانلود رمان حجله در خون

دانلود رمان تیه طلا  از عاطفه منجزی 

داستان زندگی دختری است به نام طلا که مدتی بنا به مصلحت زندگیش نقش خواهر جوانمرگ دوقلوی خودش تیام را بازی میکنه و در همان نقش عاشق نامزد خواهرش فرهاد میشه… اول رمان طال حال غریبی داشت حتی میترسید بلند نفس بکشد مبادااشکش سرازیر شود مات و مبهوت دوروبرش را نگاه می کرد که دستی دور بازویش حلقه شد تند سرش را برگرداند چشم هایش از نگرانی دودو می زد لحظه ای از ذهنش گذشت یعنی این همون پدریه که سالها منتظرش بودم؟ و همان وقت صدای گرم و صمیمی خسرو او را از ورطه ی افکارش بیرون کشید می ترسی بابا نه؟ می دونم دخترم اولش تا بیای عادت کنی یکم سخته ولی زودتر از اونی که فکرشو بکنی همه چی برات جا می افته دختر جوان که مژه های بلند و بر گشته اش نمناک شده بود به چهره ی تکیده و چشمهای قرمز مرد دقیق شد و با تردید پرسید: شما فکر می کنید من می تونم جای خالی تیام رو براتون پر کنم؟ گوش کن طال !تو همیشه جای خودت رو تو دل من داری درست مثل تیام این بدشانسی من بوده که نتونستم هر دوی شما رو باهم داشته باشم حاال اگه ازت خواستم نقش تیام رو بازی کنیواسه خاطر خودم نیست به خاطر ناهیده اگه بدونی چه قدر شبیه خواهرتی!همون صدا همون صورت همون چشمهای قشنگ حتی وفتی بغلت می کنم بوی تیام رو میدی پس دیگه از چی میترسی؟ صدای طال مثل صدای خسرو پر از بغض بود اماآخه آخه من و اون خیلی با هم فرق داریم تیام این جا…

دانلود رمان ده وسطی  از ناشناس بی احساس 

این رمان روایت زندگی دختری با شخصیت پرتلاش و مقاوم که خانواده ایی نداره تمام این مدت روی پای خودش بوده و دکتره.هستی وقتی متوجه میشه که ارباب سالار یک روستا به اسم به مردم اونجا بیش از حد ظلم میکنه به اونجا میره تا از حق مردم اون روستا دفاع کنه تا اینکه… اول رمان هنوزم یادمه روز اولی که پا توی این روستای نفرین شده گذاشتم … یادش بخیر ، …. روزی سرد و زمستونی که برف و گل باعث سخت شدن عبور و مرور شده بود ، توی ده باال وقتی ادرس اینجارو میگرفتم مردم جوری نگاهم میکردن که انگار دارن دیوانه ای رو میبینن که از تیمارستان فرار کرده . توی اون گل و شل کوله پشتی کوهنوردی بزرگ و سنگینم حسابی باعث خسته گیم شده بود . من : از کجا میتونم به برم ؟؟؟ زنی که ازش این سئوال رو پرسیده بودم لباسی محلی نارنجی رنگی بتن داشت که مثل لباس های کُرد بود اما رنگی و طرح ان متفاوت با لباس های طایفه کُرد بود ؛ با وحشت نگاهم کرد : -عقلین از دست بیربسن عقلت رو از دست دادی   اخمام رو کشیدم توی هم احساس میکردم بهم توهین بزرگی شده ؛ گفتم : -نخیر عقلمو از دست ندادم یه سئوال پرسیدم ممنون میشم جوابمو بدید -بی حیا … نمی طر صحبتده با بزرگترین  بی حیا … چه طرز صحبته با بزرگترت اویرنده باشرسن گین از اونطرف میتونی بری و با دستش جایی رو نشون داد و رفت . به من میگه بی ادب اونوقت خودش از من بدتره !!! کلی توی دلم بهش فحش داده بودم …

دانلود رمان یغمای بهار  الف_کلانتری

: صدای فریادش آن‌قدر گویا و رسا بود که صدا از هیچ‌کس در نمی‌آمد. معمولاً از زمانی که برگشته بود، صدایش به گوش کسی نمی‌رسید و ذات کم حرفش با خارج رفتن هم عوض نشده بود. سر همه پایین بود و کسی آتش گرفتن خرمن گندم را گردن نمی‌گرفت. دندان قروچه ای کرد و نفرتش از این ملک و خان بودن را سر آن ها خالی کرد….

دانلود رمان آرامشی از جنس بهار  از گروه بانوان قلم

آرامشی از جنس بهار زندگی دختری به نام بهار به تصویر کشیده شده است، که با ورودش به عمارت اربابی شاهد خاطرات و جریاناتی میشه که هر کدام فصل جدیدی در زندگی اش ایجاد میکند… اول رمان آرامشی از جنس بهار