ژانر‌ها: ازدواج اجباری

دانلود رمان شاهان اثر سپیده شهریور

در این قصه ماهک را همراهی می کنید، زنی بیوه، که در پیوند زناشویی قبلی خود توسط شوهرش مورد حدشکنی قرار گرفته، اکنون مردی بنام شاهان به اجبار می خواهد ماهک را به نکاح موقت خود در بیاورد اما …

دانلود رمان شوفر

رمان درباره ی دختری به اسم هانا است که با اینکه دختره، ولی شیطنت هایی می کنه. یه شب تشنه از اتاقش بیرون میاد که با حضور مردی که نمی شناستش، نیازهای زنونشو بیدار می کنه و تا مرز جنون می برتش. از قضا اون مرد از فردای اون روز مهمون خونش میشه و راننده شخصی هانا و هر روز با سوپرایز های از جانب اون همراه می کنه …

دانلود رمان تابوشکن اثر فاطمه قیامی

پرند دخترک لوند و زیبایی که لیلا وار دل به علیرضا داده به خاطر حفظ جون علیرضا از شر یاسر پسر دایی رذلش که از علیرضا کینه داره و می خواد بهش ضربه بزنه ناچار می شه از اون بگذره و درست سر سفره ی عقد همه چیز رو به هم بزنه و با دلی شکسته از زندگی اون بیرون بره، سال ها بعد وقتی که علیرضا هیچ حسی به جز تنفر به پرند نداره ، یک بار دیگه اون ها رو در روی هم قرار می گیرند ولی این بار حقیقت از زیر خاکسترهای به جا مونده از آتیش افتاده به زندگی پرند شعله ور می شه اما حالا …

دانلود رمان حقم نبود  از نرمین ونیل

: داستان از اونجا شروع میشه که آروان شخصیت رمان ما یه پیشنهاد به ترانه میده و باعث میشه زندگی دوتاشون به هم گره بخورهیه ازدواج اجباری از طرف خانواده ها که باعث  رخ دادن لحظه هایی زیبایی میشه  این چه طرز اومدنه نمیگی سکته میکنم  لبخند کمرنگی نشست رو لبام روبه روش نشستم: خدانکنه

دانلود رمان تاراج عشق  شمیم حجازی 

تاراج عشق راجبه دختر شیطووونی به اسم نفسه چیزی ازعاشقی نمیدونه و تاحالا تجربش نکرده توی مسافرت با پسری اشنا میشه ک مسیر زندگیشو عوض میکنه…. پایان خوش/////////// دانلود رمان آخرین داستان عشق پگاه رستمی فر متن اول رمان تاراج عشق دختری که روی پای خود ایستاد و زیر بار حقارت نرفت… نابرادری که قاتل شد و اعدام شد… دختری هم لکه دار شد… و مردی برای انتقام برخاست و هدفی جز به تاراج بردن جان و روح ”یغما“ ندارد ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﯿﻦ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻓﺮودﮔﺎه ﺑﻮد. ﺷﻠﻮﻏﯽ ﺑﺮاﯾﺶ ﮐﻢ ﺑﻮد ﻏﻮﻏﺎ ﺑﻮد اﯾﻨﺠﺎ… و آن ﺣﺪﯾﺚ آب زﯾﺮ ﮐﺎه ﺧﻮب می داﻧﺴﺖ در اﯾﻦ ﻓﺮودﮔﺎه ﭼﻪ شلوغیه وحشتناکی اﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮا ﻓﺮﺳﺘﺎد دﻧﺒﺎل ﻣﺤﻤﺪ و ﺧﻮد در ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻧﺸﺴﺖ. ﺑﻪ دور و اطرافم ﻧﮕﺎه ﮐﺮدم… ﭘﺮوازش ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮد ﭘﺲ ﮐﺠﺎ ﻣﺎﻧﺪه ﺑﻮد…؟ ﻣﺮدی ﺳﯿﺎه ﭘﻮش ﺑﺎ ﭼﻤﺪان ﺑﻪ ﻃﺮﻓﻢ ﻣﯽ آﻣﺪ و ﻣﻦ آروم ﺳﻮﺗﯽ ﺑﻪ اﯾﻦ ﺟﺬﺑﻪ اش زدم. ﻋﺠﺐ خوشتیپ ﺑﻮد ﺑﯿﺨﯿﺎل اﯾﻦ ﺟﺬابیت ﺷﺪم و ﺑﺎز ﻣﺮدﻣﮏ ﭼﺸﻤﻢ را ﭼﺮﺧﺎﻧﺪم ﮐﻪ ﻣﺤﻤﺪ ﭼﺸﻢ ﻋﺴﻠﯽ را ﭘﯿﺪا ﮐﺮدم. دﺳﺘﻢ را در ﻫﻮا ﺗﮑﺎن دادم: ﻣﺤـﻤﺪ… ﻫـﯽ… ﻣﺤـﻤﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﻣﻦ اﻓﺘﺎد… اﺧﻢ ﮐﺮد و ﺑﺎ ﺳﺮی ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﺄﺳﻒ ﺑﺮاﯾﻢ ﺗﮑﺎن می داد ﺑﻪ ﻃﺮﻓﻢ آﻣﺪ. ﺗﺎ ﺑﻬﻢ رﺳﯿﺪ ﺑﺎ ﻫﻤﺎن ﺻﺪاﯾﯽ ﮐﻪ اﺧﻤﺶ را ﺳﺎﻃﻊ می کرد ﮔﻔﺖ: اول اون یک وﺟﺐ ﺷﺎلت رو ﺑﮑﺶ ﺟﻠﻮ یک ﺑﺎره ﻧﮑﻦ ﺳﺮت دﯾﮕﻪ. ﻟﺒﺨﻨﺪی ﺑﻪ ﻏﯿﺮﺗﺶ زدم و دﺳﺘﻢ ﻧﺎﺧﻮدآﮔﺎه ﺑﻪ ﻃﺮف ﺷﺎﻟﻢ رﻓﺖ و ﺗﺎ اﺑﺮوﻫﺎﯾﻢ ﺟﻠﻮ ﮐﺸﯿﺪم. ﺧﻮﺑﻪ؟ ﺑﺎ ﻫﻤﺎن اﺧﻤﺶ ﺧﻨﺪه ى آراﻣﯽ ﮐﺮد و با هم دیدو بازدید کردیم… ﺧﻮﺑﯽ ﻓﻨﺪق ﺧﺎﻧﻮم؟ ﻋﻘﺐ رفتم: آره خوبم… بیا حدیث تو ماشین منتظره. ﻣﺤﻤﺪ: ﺧﻮﺑﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﯿﻮﻣﺪ. ﮔﺮﻓﺖ

دانلود رمان گل من  از فیروزه صفایی 

از دست دادن خانواده، برگشتن عشق قدیمی، ازدواج اجباری با عشق قدیمی…. اول رمان چهل روز گذشت من هنوز تو شک بودم باورش سخته همه ی خانوادت تو یه روز بمیرن فقد یه نفر مونده واسم خواهرم اونم خارجه هنوز بخاطر شغل شوهرش نتونسته بیادایران اقای سعیدی:دخترم بلند شو مراسم تموم شد بلند شدم اما افتادم سر زمین اقای سعیدی:پارسا بیا کمکش کن پسر پارسا اومد دستم رو گرفت بردم سوار ماشین خودشم رفت کمک اقای سعیدی و خانمش وسایل هارو جمع کنه سرمو تکیه دادم به صندلی خوابم برد پارسا بابا گفت بیدارش نکنم ببرمش سرجاش دلم واسش میسوخت االن دیگه هیچکس رو نداشت جز خواهرش اونم ازدواج کرده رفته آلمان بابا الان چی میشه بابا:نمیدونم پسر نمیتونم بذارم تنها تو خونه بمونه _پدرام کی میاد؟ بابا: هنوز وقتش نشده _من برم بخوابم شب خوش

دانلود رمان هیچکس من  از آذر اول

مرضیه یه دختر شر و شیطونه که عاشق حاج نعمت متعصب و شکاک می شه مرد خشنی که حریف لوندی ها و دلبری های این دختر نمی شه و بدجور دلشو می بازه زندگی مرضیه با اول رمان سر و صدای بازی بچه ها توی کوچه مانع از تمرکز نصفه و نیمه اش است از روی پله بر می خیزد و خودش را تا دم در می رساند حجابی روی سر ندارد با اینحال سرش را از الی در بیرون می برد – اوهوی با شماهام سر ظهری چه خبرتونه کوچه رو گذاشتین رو سرتون گم شین برین خونه هاتون بچه ها با فریاد او دست از بازی می کشند و نگاهش می کنند حسن دست به جوابش از همه بهترست – به تو چه مگه کوچه رو خریدی ؟ برمی گردد و پشت سرش را نگاه می کند وای به حالش اگر هادی او را اینطور ببیند – خیلی ُدم در آوردیا دستم بهت برسه می دونی چطوری خدمتت می رسم حسن هم می ترسد و هم نه صابون مرضیه کم به جامه اش نخورده ولی با اینحال دلش نمی خواهد مقابل یک دختر کم بیاورد – به قرآن مجید ایندفعه بخوای دست روم بلند کنی می یام به خانمت چقولیت و می دم خنده اش می گیرد ولی به روی خودش نمی آورد – دستم که هیچی این دفعه لنگمم روت بلند می کنم تا دیگه واسه من بلبل زبونی نکنی شیر برنج خم می شود تا لنگ دمپایی را از پایش در بیاورد بچه ها حساب کار دستشان می آید و یکی یکی پا به فرار می گذارند چقدر هم که مفتخرست به

دانلود رمان شیرین ترین اجبار  از عسل اسلامی

: چه اجبار شیرینی است که من و تو را ما می‌کند و خاکستر چشمان مرا در دریای آبی چشمان تو غرق می‌کند. چه اجبار شیرینی است اگر در امتدادش تو دستم را بگیری؛ چه اجبار شیرینی است اگر مرا به تو وصل کند////

دانلود رمان در امتداد اجبار  از گروه هفت مستقیم

آدمهایی دور از هم جدا و با سرگذشت‌های مختلف… چگونه در بند احساسات تعصبات و اتفاقات تلخ و شیرین زندگی‌هایشان به هم زنجیر می‌خورند چگونه زندگی چند انسان مثل کلافی سردرگم در هم گره می‌خورد و حاصل این چیست…؟! عشق نفرت درد! داستانی حول محور زندگی سه شخصیت اصلی؛ ندا بهزاد و احسان می‌چرخه وقتی ندا بی‌رحمانه محروم بیمار و عاشق می‌شود… قهرمان این قصه کیست… . اول رمان به ساعت نگاهی انداختم و با دیدن ساعت هفت فهمیدم که تا چند ساعت دیگه تنهام ! پتو گلبافت و بالشی برداشتم و توی پذیرایی کنار شوفاژ انداختم . مال جهیزیه ام بود . دهنمو کج کردم و با تمسخر گفتم : جهیزیه بیخیال دراز کشیدم . بخشی از پتو رو روی خودم کشیدم و بقیشو بغل کردم . دونه های اشکم توی پتو فرو رفت چرا خدا ؟! به گذشته ها برگشتم زمانی که فقط ۷۱ سالم بود ففط ۷۱ سال ! صحنه ها جلو چشمم جون گرفت پلکامو محکم روی هم فشار دادم اما فایده ای نداشت ، همه چیز برام تداعی شد اووف کنار گوشم حرف میزد و نمیذاشت به حرفای دبیر گوش بدم یه سره میگفت آخه روانشانسی هم شد درس اینم رشته اس ما اومدیم خانم محبی با ته ماژیک توی دستش چند ضربه روی تخته کوبید و تذکر داد : ساکت .. چشم غره ای بهش رفتم و خودمو غرق درس کردم زنگ که خورد نفس عمیقی کشیدم و در حالی کهبدنمو کش و قوس میدادم گفتم : من دیگه باید برم باشگاه کاری باری ؟ گفت : نمیای ؟ عصبی شدم با کف دست روی دسته صندلی کوبیدم و بهش توپیدم : بس…

دانلود رمان نژلا فرشته ای با چشمان زیبا  از هلن سادات

نژلا فرشته یا با چشمان زیبا داستان درباره دختریه که توی یه خانواده متعصب بزرگ شده و مورد بی مهری و آزارهای روحی و جسمی زیادی قرار گرفته و به خاطر یه لجبازی خانوادگی به یه ازدواج اجباری تن میده و با اینکه با تموم وجود سعی میکنه و برای ساختن زندگیش از جون مایه میزاره اما به جایی میرسه که همه چیزو رها میکنه و به عشق قدیمیش پناه میبره و خودشو به تقدیر میسپاره درست از جایی که سعی میکنه خودخواه باشه درهای زندگی به روش باز میشن و بوی خوشبختی رو حس میکنه اول رمان اثر درد را در صورت مادر می دیدم با صدای لرزانی گفت : کاش با امیر به هم نمی زدی! عصبی و بی قرار بلند شدم و شروع به قدم زدن کردم احتیاج داشتم کمی آرامتر شوم. گفتم :وقتی بابا کارخونه و پول و خونه و ماشین و تمام چیزایی که همه آرزوش رو می کشن داشت با ظاهر قشنگی که داشتم همه حسرت زندگی منو می کشیدن . اوایل که وارد دانشگاه شدم و با خوشگلترین پسر دانشگاه روبرو شدم تحت تأثیر چرندیات اون قرار گرفتم …یادمه می گفت هیچ فرقی بین قشر ضعیف و غنی جامعه وجود نداره وقتی عشق باشه .هاه!وقتی بابا ورشکست شد پول نبود اما من همون دختر خوشگل بودم ولی امیر دید نمی تونه فقط با خوشگلی من سر کنه در حالی که دخترای خوشگل دیگه که وضعشون از لحاظ مالی عالی بود خواهان اون بودن . با اون کثافت به خاطر ای به هم زدم. حاال هم مامان گلم تکیه گاهم فقط

دانلود رمان به بهانه درس خواندن  از نوشین 78

به بهانه درس خواندن دختری که در خانواده بزرگ شده که ازاد اما نه در درس خوندن…مجبوره برای درس خوندن هرکاری کنه حتی نامزد کردن با پسر.. . زمانی که مدرک تحصیلیش رو گرفت همه چی برای پدرش افشا میشه و پدرش برا حفظ ابروش  همه چی دست به دست هم میده به یه ازدواج اجباری دانلود رمان کوچ مهسا زهیری متن اول رمان به بهانه درس خواندن باشه بابا گاز نگیر می خواستم بگم بیا بریم کافی شاب رستورانی جایی  تانی حال ندارم بزار برای یه وقت دیگه.. نه نیار دیگه میزنم لهت میکنم بی هم هوا عوض میکنی هم برای من تعریف میکنی که چرا هاپو شدی!!! کلافه نگاهی به ساعت انداختم گفتم :تا دو ساعت دیگه اماده باش میام دنبالت… اکی جیگر فقط یه تیپی بزن که پسر کشون راه بندازیم جیگر … باشه بابا حالم بهم خوردپ/// مواظب باش رو من نریزه با تا های جیگر کوفت بای دستامو رو به بالا گرفتم و گفتم :خدایا شکرت هر چی گیر ما میوفته عقب مونده….والا// از رو تخت بلند شدم و به سمت حموم رفتم تازه وقتی شیر اب رو باز کردم یادم افتاد از بابا اجازه نگرفتم ….. وللش بعدا اجازه میگیرم .. یه یه ساعتی تو حموم اب بازی کردم و بعد از گربه شور کردنم از حموم اومدم بیرون…. اول از همه رفتم سراغ کمدم تا به قول تانیا پسر کشون راه بندازیم تا کمر رفته بودم توکمد….ماشاالله کمد نیست که انباریه بالاخرهانتخاب کردم اخیش مانتوی سبز خردلیم که دکمه های طلایی درشت داشت رو پوشیدم کفش کیف ورنی سفیدم رو هم باهاج ست کردم شال سفیدم رو که رگه ایی از سبز توش وجود داشت رو هم سرم کردم اومم دیگه چی بود ….اهان…..من که هنوز شلوار پا نکردم خاک تو گورم…شلوار سفید  

دانلود رمان سنگ و تیشه  از شیوا بادی

سنگ و تیشه درباره ی زندگیه یه خانواده ست… زنی به اسم لیدا ، مردی به اسم رامین ، پسری به اسم رامتین و برادر رامین که رادین نام داره… به اجبار… به خاطر یه رسمی که از قدیم بوده ، به خاطرحفظ فرزند ، به خاطر حس قشنگ مادر بودن… لیدا مجبوره تن به خواسته ای بده که به اون راضی نیست ، مجبوره به حکم زور گویی افراد از خود راضی اول رمان سنگ و تیشه از سختیهایى که تو این یك سال کشیدم براش گفتم از نگرانیهام از فشارهای زندگی از زورگویى پدرش از اینكه دوباره حاج فتوحى مرغش یه پا شد از اینكه مثل اون سالهایى که اونو ازم دریغ میكردو منو منع میكرد از نزدیكى بهش . حاال میخواد پسرمو ازم دریغ کنه پسری که االن تنها دلیل زندگیمه جونمه.. وجودمه یادگار عشق اولو آخرمه! آخرین قطره اشك از چشمم چكید ..با سر انگشت گرفتمشو نگاهمو از اون سنگ سیاه سیاه گرفتم.. با بلند شدن سرم ، دو چشم سیاه دیدم که سعى داشت لبخندشو واقعى نشون بده میدونم اونم برام ناراحته ولى چه میشه کرد ؟! هیچ کس حریف حاج محمود فتوحى نمیشه! حتى اون! جلوتر اومدو خواست دستمو بگیره که بلند بشم.. اجازه ندادمو با دستم به زمین فشار آوردمو بلند شدم همیشه همین طوره.. هر وقت زیاد گریه میكنم قواى بدنمو از دست میدمو پاهام سر میشن! دستى به پشت مانتو قهوه اى رنگم کشیدمو خاکشو تكوندم یك هفته ست که لباسهام از رنگ سیاه به قهوه اى تبدیل شدن اونم به اصرار اطرافیان

دانلود رمان عاشق تنها

: بهار پدرو مادرشو تو ی سانحه رانندگی از دست میده تنها برادرش براش میمونه… به خاطر اتفاقاتی برادرش اونو به دوستش آمین که ازبچگی باهم بزرگ شدن میسپره/// بهارم که عاشقشه ولی آیا آمینم عاشقه اونه یا نه خودش کسه دیگرو دوست داره//آیا به هم میرسن….

دانلود رمان سرنوشتی به تاریکی شب

: نفس دختری ۲۱ ساله یتیم اما پولدار یک نفر پشتشه اما خود نفس هم اون فرد رو نمی شناسه پسر خاله هاش و پسر دایی هاش میدزدنش و میبرنش خونه خانواده مادری نفس چون نفس و داداشش نریمان بعد از مرگ مادرشون که سالها پیش فوت کرده قطع رابطه میکنن// و با خانواده پدریشون رفت و آمد میکنن.. دایی و زن دایش و پسر داییش از خارج میان نفس با پسر خالش نوید که بهش میگفته داداش نامزدی میکنه اما پسر داییش باراد که مردی سرد و مغروریه هر کاری میکنه که به نفس توجه نکنه باز عاشق نفس میشه //

دانلود رمان مانیا و مرد مغرور  از محمد جواد اسدی 

مانیا و مرد مغرور این دختر که خیلی دوست داره خرج زندگیشونو دربیاره و زود تر از دست اقای فخراور فردی نذول خور و سمجی که باعث اتفاقی ناگوار در خانواده ی مانیا اینا میشه و…… مانیا با خاله و پسر خاله ی غیرتیش در جنوب شهر زندگی میکنند و وضع مالی بدی دارند که با پذیرفتن مانیا به شغلی که باعث کشف رازش میشه و وضع زندگی مانیا رو صد و هشتاد درجه تغییر میدهد و اون شغل چیزی جز منشی شدن مانیا نیست ، حالا منشی کی ؟….. قصه از جایی شروع میشه که مانیا توی خونه نشسته که دوستش سراسیمه به خونشون میاد و…… و داستان ما شروع میشه که بعد از چند وقت راز های پنهان اشکار میشه و زندگیه پرماجرای مانیا که خوندنش خالی از لطف نیست اغاز خواهد شد اول رمان مانیا و مرد مغرور دوباره نگاهی به روزنامه ی خط خطی شده انداختم ، هیچ . یعنی هیچ کار ی برای یه دختر بیست و دوساله نیست ، دیگه واقعا داشت اشکم درمیومد وضع االن و بدبختی االن فقط بخاطر منه همش تقصیر منه همش . به فکر فرو رفتم یعنی همه ی این مصیبت ها تقصیر شخص شخیص منه االغه ؟ زمانی که به خاله فریده اصرار کردم بزاره برم دانشگاه و گفت باشه ، فکرشو نمیکرد انقدر خرج تحصیل من زیاد بشه برا همین مجبور شدش از اون مرتیکه ی خرس که مثل بشکه میمونه نذول کنه تا جلوی من بدقول نشه . خب منم بیشعور که نیستم این وضع رو ببینم بازم بخوام به ادامه تحصیل ادامه بدم ، منم  

دانلود رمان ساری گلین  از کیمیا ذبیحی

داستانی پر از عشق و هیجان، اجبارهای تلخ و شیرین و ازدواج هایی ناخواسته و اجباری، مرگ عشق و قاتلی که… گونش دختری از ایل شاهسون‌ های اردبیل، که پس از به قتل رسیدن شوهرش، تن به ازدواجی ناخواسته میده، ازدواج با خان ‌زاده‌ای مغرور که دلش از سنگه و هنوز هم داغ‌ دار به قتل رسیدن برادرشه.. اول رمان صدای خنده و هلهلهای به گوش نمیرسید. تنها صدای خواندن *عاشق چیلار بود که مردم را سرگرم میکرد و به همه میفهماند که ای ملت، اینجا جشنی برپاست! برقصید! شادی کنید! اما حتی خود آنها هم ذوقی در صدایشان نداشتند. عروسکشانم، میان آن ملت سرد و بیروح به خوبی انجام شده بود! مرا از اسب زینت داده شدهام پیاده کردند و به طرف خانه جدیدم بردند. زنها گاهگاهی میخواندند. اما میتوانستم قسم بخورم که این صدایشان، هیچ شادی و ذوقی در خود نداشت. انگار که مردهای را در تابوت به سمت خانه ابدیاش رهسپاری میکنند… همانقدر ساکت، و همانقدر بیروح بودند… وارد *کومه شدم، و دقایقی بعد از من خانزاده داخل…

دانلود رمان سنگ قلب آرزوها  از مجید شیبانی

سنگ قلب آرزوها سنگ قبر آرزوها روایتگر دختری هستش از جنس وفا وبه پاکی گل و پسری از جنس عشق، دختری که باعشقش پا به فرار میزاره برای دوری جستن از یک ازدواج اجباری و در این بین پسری وارد داستان میشه ..پسری از جنس غرورو خودخواهی .پسری که زندگی این دو جوون عاشق رو ویرون میکنه … و باعث جدایی میشه..جدایی که شاید وصالی نداشته باشه شاید/// داستان غم انگیزه دوستان//داستان داستان یک زنه، یک زن وفادار که به نا حق گرفتار یه تهمت میشه… رمان پیشنهادی:دانلود رمان شوکران هوس مسیحه زادخو دلم گرفته بود ؛اخه چرا باید از بین این همه آدم من باید تو همچین خانواده ای به دنیا بیام میدونم ناشکریه ولی یک پدر معتاد قمار باز که همیشه مادر بدبختم باید زیر دستش استخونهاش آسیاب بشه به چه دردی میخوره کجایی:نازنیین ؛- :هان چیه ساره ساره:هان نه.بله..میگم تو چه فکری هستی که یک ساعته زل زدی به آسفالت خیابون اونجا چیزی نوشته که من نمیبینم اصلا هواست کجاست تو نازنیین :هیچی ولش کن بیا بریم تو: — امروز یک چیزیت هست دوباره تو خونه اتفاقی افتاده ازاین حرف ساره خنده تلخی زدم وگفتم :تو خونه ماکه همیشه اتفاق هست این که چیز تازه ای نیست.بعضی وقت ها به سرم میزنه از این خونه،خونه که نه .ازاین هتل پنج ستاره فرارکنم .و برم پی زندگیم ساره :هه فکر کردی این بیرون چه خبره .فکر کرد واست حلوا خیرات میکنن نه تو پاتو بزار … بیرون میون حرف ساره پریدم وگفتم : تو میگی چیکار کنم فکر بهتری سراغ داری .ساره :آره .تحمل کن کاری که تا الان انجام دادی کوچه های تنگ وپر پیچ وخم رو یکی یکی طی میکردیم که به سر کوچمون رسیدیم منو ساره دقیقا تو یک حیات زندگی میکردیم ..

دانلود رمان رنگ گل نسترن  از زهرا رضازاده 

مها شمس بلافاصله بعد از گرفتن دیپلم در شرکتی به عنوان منشی رئیس مشغول کار میشود ولی از همان روز نخست به رئیس شرکت یعنی پدرام شمس دل میبازد ولی چون او توجهی به مها نشان نمی دهد تصمیم میگیرد با فرستادن گل ونامه های کوتاه به همراه ان بصورت ناشناس توجه او را به خود جلب کند ولی پدرام فکر میکند که گلها را دخترخاله اش که زمانی عشق او بوده و به عنوان ابراز پشیمانی فرستاده است و قتی خاله پدرام بخاطر تشابه فامیل مها با پدرام اشتباها فکر میکند انها با هم ازدواج کرده اند پدرام به مها پیشنهاد یک ازدواج صوری میدهد. رمان پیشنهادی: دانلود رمان بالاتر از سیاهی

دانلود رمان خواندن این رمان جرم است  از آیدا قلی فر 

خواندن این رمان جرم است دختری مملو از حس عاشقانه ، دنیاش با شعر های مولانا و شاملو رنگ گرفته … ولی زندگی همیشه باب میل آدم پیش نمیره … با یه اتفاق ورقه زندگی براش برمیگرده یک دختره ۱۸ ساله میشه سرپرست خانواده … میره دنبال کار ، توی جامعه ای که همه گرگن و شورا هم نقش میش رو بازی میکنه ، پیشنهاد های بی شرمانه مجبورش میکنه دیگه کلا با دنیایی دخترانه خود خداحافظی کنه..

دانلود رمان گناهکار پاک  از زهرا علیپور

گناهکار پاک صنم دختر مذهبی که برادرش اون رو تو بازی قمار به بامداد مردی روانی میفروشه و بامداد صنم رو شکنجه میکنه و صنم با وجود نفرتش به بامداد از اون بچه دار میشه…. اول رمان گناهکار پاک بیا بریم گمشو بسه بامداد بخدا خسته شدم .دیگه نا ندارم حت ی یک قدم دیگه بردارم با خشم برمیگرده و به چشمهای خیش از اشکم خیره میشه اینو زمانی که داشتی اون غلطو میکردی باید می فهمید ی بخدا من کاری نکردم بامداد اشتباه متوجه شد ی اهمیتی به حرفام نمیده و در انباری رو باز م ی کنه و محکم به داخل انباری پرتم میکنه با کتف به زم ین م ی خورم و از شدت دردی که تو ناحیه کمرم ایجاد میشه جیغی می زنم و »بامداد« رو ب درد صدا می زنم اما سایه بامداد از رو ی تنم با بسته شدن در از بین میره صدای هق هقم کل سکوت انباری رو در برمیگ یره اما سالهاست که میدونم صدام به هیچکس نمیرسه سالهاست که میدونم درد ی ب ی دوا دارم سالهاست که این انباری شده می زبان من برا ی تسکین دردهام با هزارتا بدبختی خودم رو به گوشه دیوار میرسونم و تکیه میزنم. دستم رو روی کمرم میزارم و از شدت درد می نالم و زبونم رو گاز میگ یرم نگاهم رو با ضعف سمت سقف تاریک سوق میدم و با گریه با خدا حرف میزنم خدایا مثل همیشه نمی خوام گله کنما ولی خدایا خسته شدم کِی دیگه؟ مگه نمیگن هرکی بهت توکل کرده جوابشو گرفته؟ من االن سه ساله بهت توکل کردم…

دانلود رمان وادی عشق و گناه  از م.پریزن

داستان درباره ی دختری به اسم شیون که عاشق پسری میشه که هیچ علاقه‌ای به او نداره شیون که پدرش را از دست داده و چندی است مادرش نیز ازدواج کرده به شدت احساس تنهایی می‌کند؛ از این رو تصمیم می‌گیرد برای تنبیه شاهرخ با یکی از خواستگارانش ازدواج کند و… اول رمان شیون به ارامی سرش را از روی کتاب شعر برداشت به فضای سرد و خاموش پرک که پاییز همه ی هستی اش را ربوه بود،دیده دوخت نگاهی به دوسوی پارک انداخت و با وقوف به اینکه هنوز روح تازه ای بر آن جمع افزون نشده است،به خواندن ادامه ی شعری که هر کالمش را چنان حس می کرد که انگار از قعر وجودش بر می خاست،ادامه داد صدایش را اندکی باال برده بود و از سر حرص می خواند سایه ای که تا به در افتد من هراسات بدوم بر در چون شتابان گذرد سایه خیز گردم به در دیگر همه شب در دل این بستر جانم آن گمشده را جوید زین همه کوشش بی حاصل عقل سرگشته به من گوید زن بدبخت دل افسرده ببر از یاد دمی او را این خصا بود که ره دادی به دل آن عاشق بد خو را آن کسی را که تو می جویی کی خیال تو به سر دارد بس کن این ناله و زاری را بس کن او یار دگر دارد بغضی ناخوانده راه گلوی شیون را بست؛بغضی که تنها عشق لوث شده اش مسبب آن بود بسختی بغضش را فروبلعید و نگاهی گذرا به آسمان خاکستری پارک..

دانلود رمان میرم جای من اینجا نیست  از مهرناز کاویانی

داستان درباره دختری به اسم آرامه که با پسری که عاشقشه ازدواج می کنه و درست بعد از گذشت دو هفته از ازدواجش رفتار شوهرش تغییر میکنه و اونجاست که متوجه میشه علاقه ای در کار نبوده شوهرش نه تنها دوسش نداره بلکه یه جورای هم ازش متنفره و اتفاقاتی میوفته که نه تنها زندگی آرام و مهرداد بلکه زندگی اطرافیانشو هم عوض میکنه…. رمان پیشنهادی: دانلود رمان عروسک زخم خورده  

دانلود رمان همسایه  از افسانه انصاری 

مارال به دلیل اصرار خانواده اش به ازدواج با مردی که برایش درنظر گرفته اند مجبور به جدایی از پسر مورد علاقه اش میشود و تن به ازدواج اجباری میدهد . او فکر میکند بعداز ازدواجش عشق عمیقش را فراموش خواهد کرد! اما غافل از اینکه ازدواجش تازه آغاز ماجراست . اول رمان -حرکت کردیم سمت سالن غذا خوری !! نمیدونم چرا رو هوا داشتم راه میرفتم احساس میکنم روم باز شده همش میخوام حرف بزنم .دوس دارم برم وسط برقصم وواایی چه خوبـه !! تو همین فکرا بودم چشمم به غذا افتاد اوووف دوس دارم همه رو بخورم !! واسه خودم غذا ریختم نشستیم با بچه ها سر میز مشغول شدیم ! واایی چقد غذا خوردم احساس میکنم دارم میترکم هر قدم که بر میداشتم احساس خفگی میکردم نیم ساعتی گذشت دیدم نه خوب نمیشم بهتره برم به بچه ها گفتم: بچه ها من یه خورده حالم خوش نیست میخوام برم خونه شماهام میاین؟ ترانه وا چت شده تو که خوب بودی؟؟ الهام راس میگه چی شده؟ اوووف حاال کی واسه اینا توضیح دارم پس میوفتم اه با کالفگی گفتم: نمیدونم بالخره میاین یا نه؟ ترانه اره من میام الهام منم میام تنها وایسم چیکار پس بریم را افتادیم سمته اتاق و لباسامونو پوشیدیم بعد از تبریکه مجددا و رو بو*سی با نازی رفتیم. بچه هارو رسوندم و رفتم خونه رو پله ها احساس میکردم تلو تلو میخورم یه لحظه وایسادم وای خدا چم شده من چرا سرم گیج میره ؟؟!!!!! فک کنم خوابم میاد اووف خودمو به اتاقم رسوندمو همونجور پریدم رو تخت نفهمیدم چطو خوابم برد با احساسه سر درد شدیدی از

دانلود رمان عاشقم کن  از لیدی_آوا 

نوا با خانواده مادریش داخل یک ساختمان ۴ واحدی زندگی می کنه پدر بزرگش مشکات پاکزاد از نوا که نوه دردونه اش بوده می خواد تا با مهره انتخابی خودش ازدواج کنه نوا سعی می کنه از حرف پدر بزرگش که در حقش بیش از پدر نداشته اش پدری کرده سر باز بزنه ولی در طی داستان به چیزهایی بر می خوره که می تونه مسیر زندگیش و تغییر بده ولی اقا بزرگ هنوز روی شخصی که برای نوا مجهوله اصرار داره…. اول رمان با شتاب پله ها رویکی دوتا به سمت باال طی می کردم صدای مادر که از داخل واحد خاله دیبا با فریاد اسمم و صدا می زد به گوشم رسید بغض کردم ولی اجازه بارش یک قطره رو هم به چشمان آبدارم ندادم سوزش سیلی که با بی رحمی تمام به گوشم نواخته بود آزارم می داد پاهام و عصبی روی پله ها می کوبیدم شاید از عصبانیتم کاسته می شد ولی خیلی ناگهانی تعادلم و از دست دادم زمانی به خودم اومدم که پایین راه پله نقش زمین شده بودم روی زمین نیم خیز شدم ولی توان بلند شدن و نداشتم حتی توان ناله کردن رو هم نداشتم با احساس خیسی رو صورتم دستی بهش کشیدم با دیدن خون غلیظ روی دستم وادادم ! !دست خونیم و به بینیم نزدیک کردم بوی خون مثل همیشه حالم و زیر و رو می کرد به اجبار همونجا روی زمین دراز کشیدم سرم تیر می کشید چشمام سیاهی می رفت این بار صدای مهراد در گوشم پیچید به نظر خیلی گنگ و دور بود فقط هاله ای از مرد بلند..

دانلود رمان از سکوت تا پرواز  از elahe.m.71

از سکوت تا پرواز دختری از جنس سکوت ، سکوتی که ناشی از دوران تلخی از زندگیشه ولی این سکوت با یه اتفاق رفته رفته میشکنه پرنده ای که با سکوتش زندونی قفس روزمرگی بود بالاخره راهشو پیدا میکنه تا پرواز کنه اما بهای این پرواز خیلی سنگین بود. این داستان درسته که تم ازدواج اجباری داره ولی تقریبا شباهتی به بقیه ی داستانا نداره

دانلود رمان مطلقه زیبا و حاج آقا

 در مورد زن زیبا و مطلقه ای به نام نازگل است.. ۱۰سال است که از طلاق نازگل می گذرد و خانواده او بدلیل مقید بودن اثرار بر ازدواج او با یک پیرمرد پولدار و دارند ولی نازگل زیر بار این ازدواج نمی رود تا این‌که///

دانلود رمان از جنون تا خیانت  از آرزو هاشم آبادی

از جنون تا خیانت مردی از جنس سنگ اما قلبی عاشق که در نبودش عشقش را از او میگیرند و همین جرقه باعث جنون رهانی میشود که تر خشک را باهم میسوزاند و پشت پا میزند به حس برادری و خیانت میکند به میثمی که جانش به جان دلبرک رهان بسته است…. رمان پیشنهادی: دانلود رمان آن سوی دلها آرزو هاشم آبادی

دانلود رمان شوکا عروس جنگل  از مهدیه_MHK

با توجه به اسم رمان در مورد یه دختره به نام شوکا شوکا تو روستا زندگی میکنه روستای قصه ما ارباب جوانی داره که زن داره اونم نه یکی بلکه دو تا… اما به خاطر یه اتفاق زندگی شوکا با این ارباب گره میخوره… اول رمان پدر و مادرش عمو زاده های یکدیگر بودند. طبق گفته ی بی بی شوکا دوساله بود که مادرش سر بهوا شد و به عشق فروشنده ی سالوس و دوره گردی که به شهرها جنس میبرد کاشانه اش را ول کرد و همسر و کودک دوساله اش را ترک گفت. بی بی همیشه میگفت: – خودش نباشه خداش هست. مادرت به تو و پدرت بد کرد. ولی باباتو اینطوری نبین خیلی اخالقش تلخ بود. چند بار زیور زن حمومی روستا تن و جون کبود مادرتو توی حموم دیده بود و پای درد و دلش نشسته بود. بعد مادرت هم کسی دیگه زن بابات نشد. وقتی مادرت با فروشنده ی دوره گرد فرار کرد هرکی هرچی از زندگی خصوصی پدر و مادرت میدونست روی داریه ریخت. خصوصا زیور که آتیش بیار معرکه شده بود و به همه گفته بود تن و بدن گل پری همیشه از کتکای حسن کبود بوده . پدرت هم چند تا خواستگاری رفت و وقتی اونا رو ترش کردن لج کرد و هرچی مادر بزرگت که خدا رحمتش کنه زن خوبی بود به پدرت اصرار گرد که از روستای دیگه زن بگیره قبول نکرد که نکرد. در جواب مادرش گفته بود: -اینکه از سر خودمون بود و جلوی چشممون این بال رو به سرمون آورد وای به حال دختری که نمیدونیم

دانلود رمان دنیای عسلی رنگ من  از Nahid.j_h_n

دنیای عسلی رنگ من الناز دختریہ که توی زندگیش هیچ مشکلی نداشته.اما یه وصیت نامه کل زندگیشو عوض میکنه. یه ازدواج اجباری با پسری که سایہ شو باتیــــر میزنه دختـــر رمان ماهم عاشـــق میشه اما تاوان عشق الناز ما چیہ؟ پایان خوش.. اول رمان دنیای عسلی رنگ من من الناز تاجیک دختر همایون تاجیک پسر بزرگ خاندان تاجیک هیچ وقت تو زندگیم کم و کســـــری نداشتم وضع مالیمون عــــــالی بود ینی میتونم بگم تووووووپـــــــ بابام از تاجرای بزرگ فرش تو مشهد بود واسه خودش بر و بــــــیایی داره 🙁 دینگـــــــ دینگــــــ دینگــــــ أه مردشور هر چی دانشگاه و استاد هست و ببرن امروز روز اول دانشگاه بود و منم دانشجوی ترم اول عمران در دانشگاه فردوسی مشــــــــــهد اوفـــــــــــــــــــــــــ ڪی میره این همه راهوووووو هـــــــــــــــــــــــــــــــۍ یه الیه چشممو وا کردم اوووف هنوز ساعت ۷صبحه ایــــــــــــــــــش ساعت بیشعور دوباره رومو کردم اونور و میخواســـــتم بخوابم که یهووووو مث جت پا شدم وای بدبخت شـــــــــدم ساعت ۷ شششششُـــد سریع پاشودمو پریدم تو حموم یه دوش حسابی حالمو جا میاره.حدود نیــــم ساعت طول کشید حوله لباسیمو پوشیــــــدمو اومدم بیرون نشستم رو میز توالتم و شروع کردم به خشک کردن خرمن موهام موهام تا ب**سنم میرسید .عاشق مـــــوهامم همینطور عاشق رنگش زیادی سیاه نبود تو مایه های قهوه ای سوخته خب بعد میرسیــــم به لوازم آرایش زیاد اهـــــل آرایش نبودم فقط همون رژگونه و یه خط چشم و یه ذره کوچولو هم رژ گلبهی رنگ زدم و خلــــــــــــــــاص خوب یه مانتو جذب مشکی،یه شلوار نسبتا تنگ مشکی با یه مقنعه مشکــــــی پوشیدمو کفشای اسپرت سفیدمم برداشتم جلوی آیینه قدی یه نگاه به خودم میندازمو .میریم برای توصـــــــــیف چـــہره:صورتم نه کشیده ..

دانلود رمان نفس من  از ریحانه علی کرم

نفس من داستان دختری که در خوانواده هیچ احترام و عشقی نداره مادرش بعد از بدنیا آوردنش با عشقش فرار میکند و نفس میماند و پدر و پدربزرگی که هیچ علاقه ای به جنس زن ندارند و به اجبار به ازدواج با پسر عمویی که عاشق فرد دیگریست واردار میکنند.. اول رمان نفس من زندگی پر از رازه و توی دل داستان من پر از راههایی که همشون به رازهای بی جواب ختم میشه! من نفس در پس هر حادثه تمام تنم زخمی میشه و حوادث تمام زندگی من رو احاطه کرده… جلوی آیینهی اتاقم وایسادم و به صورت رنگ پریدم خیره شدم؛ نمیدونم تا کی باید انقدر بدبختی بکشم؟! انگار مامانم فقط من رو زایید که بال ِکش بقیه بشم که بشم کیسه بکس بقیه که وقتی دلشون پره سر من خالی کنن. دستم رو آوردم باال و روی کبودی گونم کشیدم بغض کردم؛ از وقتی که یادم میاد هیچوقت صورتم رو بدون کبودی ندیدم صورت که فقط نه؛ کل تنم رو هیچوقت بدون کبودی ندیدم. صدای بابا که اسمم رو بلند بلند صدا میکرد اومد؛ با وحشت خودم رو به در رسوندم و رفتم بیرون تا رسیدم توی حال بابا رو دیدم که روی مبل نشسته. خودم رو جمع و جور کردم و رفتم سمتش و سرم رو انداختم پایین و با صدای آرومی سالم کردم؛ نیم نگاهی بهم انداخت و گفت: -گمشو برو حاضر شو باید بریم خونهی آقا بزرگ. با بغض سری تکون دادم و رفتم توی اتاقم؛ خدایا! من نمیخوام برم اونجا نمیخوام باز همه تحقیرم کنن خدایا! آخه چرا تمومش نمیکنی؟

دانلود رمان دیوونه جلد دوم  از سوگند احمدی

دیوونه جلد دوم تو اتاقم بودم و داشتم موهای بلندمو شونه میکردم آرمان صدام کرد _ بله آرمان: بیا پایین ناهار بخوریم رفتم پایین ترنج و تینا و آرمان پشت میز ناهار خوری بودن _سلام بر خانواده رو مخم آرمان: تیام با ادب باش _ چشم بابای خوشگلم بعد گفتن این حرف گونشو بوسیدم ترنج : د..د…دخ..ت..ترم…ب..بیا…ب…ب..ش..ین مامانم زبونش میگرفت ارمان میگفت از یه چیزی ترسیده هر وقتم میپرسیدم چی جوابمو نمیداد بعد خوردن ناهار با خواهر دوقلوی روانیم رفتیم بیرون رمان پیشنهادی: دانلود رمان ارباب زاده

دانلود رمان دلبر کوچک وحشی از ناشناس

برادر نازگل مردی رو میکشه حالا پدر مقتول به یه شرط اجازه ی عفوش رو میده ازدواج نازگل با اون یکی پسرش _یعنی برادر مقتول_که متاهله و بچه دار نمیشه حالا نازگل پونزده ساله است و زندگی توی خونه ای که همه ازش متنفرن!… رمان پیشنهادی: دانلود رمان گره های روشن

دانلود رمان آشور  از نیلوفر قائمی فر 

ازدواج اجباری با میشه، ازدواج اجباری ای که سرانجامش به عشق آتشین و سوزان ختم میشه اما بعد ازدواج سمر متوجه رفتارهای غیرعادی و خشم بی اندازه میشه و…. اول رمان به ساعت نگاه کردم ۱۲بود کفشای پاشنه ۵سانتیِ مشکیمو برداشتم و اومدم پایین مامان:آرام بیا غذا آماداس از همونجا که بودم کفشا رو پرت کردم سمته جا کفشی و پریدم تو آشپزخونه صندلی رو کشیدم عقب و نشستم:حاال چی هس غذا مامان:خورشت سبزی جوونی گفتم مامان ظرف غذا رو جلوم گذاشت آروم شروع به غذا خوردن کردم مامان:تا ساعت چند کالس داری؟؟ سرمو باال آوردم:چطور!! مامان:هیچی همینجور مشکوک گفتم:مطمئن مامان از جاش بلند شد:آره خب مامان آهانی گف و از آشپزخونه رف بیرون منم سریع غذامو خوردم ظرف غذا رو تو سینک شستم خواستم برمتا ۴کالس دارم که دلم نیومد و ظرفمو شستم از آشپزخونه اومدم بیرون مامان تو حال بود رفتم سمتش گونشو ب*و*س کردم:من رفتم مامان مامان:برو حواست بخودت باشه دست علی )حضرت علی(همرات ) حرفی که همیشه مامانم میزنه.. کوله امو رو دوشم انداختم و با سرخوشی دویدم بیرون از پله ی آخر پریدم پایین )سرم پایین بود( که یه نفر جلوم ایستاد از دمپای های که پاش بود گرفتم و کم کم اومدم باال با دیدنِ آرشان که لبخند شیطونی رو لبش بود خجالت زده سریع سرمو پایین انداختم:سالم و تند تند ادامه دادم:دانشگاه دارم فعال و سریع از کنارش رد شدم داغ شده بودم دستمو رو صورتم گذاشتم که داغ داغ بود لب گزیدم سرمو تکون دادم تا شاید از فکرم بره…….. از دور بهار و گیسو برام دست تکون دادم لبخندی

دانلود رمان از نگاهم بخوان  از لیلا.ر

: داستان روایتگر زندگی دختری به اسم ساقی که با خانواده‌ی عموش زندگی می‌کنه سختی‌های زیادی رو تحمل کرده و سختی‌های زیاد دیگه‌ای رو باید تحمل کنه… اتفاق نا خوشایندی برای دختر عموش مریم میافته که زندگی او رو هم دستخوش تغییراتی می‌کنه تغییراتی پر از درد و رنج عشق و نفرت و…

دانلود رمان ترک های قلبم  از شقایق

نیلا نیل ا کجا موندی پس؟ اومدم دارم کفشامو میپوشم مگه شیش ماهه به دنیا اومدی// وای از دست این غر غرای نیلوفر سرسام گرفتم هروقت میخواد بره بیرون از دو روز قبل حاضر میشه انتظار داره همه مثل اون باشن نیلو، خواهر بزرگمه یه سال ونیم ازم بزرگتره و سه ماه دیگه هفده سالش میشه یه خواهر دیگهام دارم که ازم کوچیکتره اسمش نسترنه و ده سالشه نیما هم داداشمه و۲۰ سالشه الانم سربازه و نیلااااااا از جیغ نیلو شصت متر پریدم هوا وای نیلو چته زهلم ترکید خل شدیا…………………

دانلود رایگان رمان معشوقه رئیس  از فاطمه صالحی 

برکه دختر بی پناه یکی از اعضای باند برای محافظت ازجون پدر و برادرش مجبور میشه یه باندخلافکار بشه مسیح سردسته باند مافیا برکه رو به عقد موقت خودش در میاره و برکه مجبوره… اول رمان هیچی نمی گفت و منتظر بود اول من شروع به صحبت کنم…. یه سیگار دستش بود و پشت به من رو به پنجره بیرون رو تماشا م یکرد حتی به سمت من برنم یگشت تا نگام کنه…!! سرفه مصلحتی کردم که بالفاصله مسی ح گفت : بگو میشنوم… صداش به شدت خشک و جدی بود و همین باعث میشد یکم بترسم……. با هول و ترسی که واقعا داشتم گفتم : خودتون میدونی ن برا چی اومدم اینجا …. مسیح گفت : گفته بودم که نم یشه…!!! میدونستم ای ن حرفو میگه مثل چندین بار قبل ولی من باید هر جور شده تو سازمان باشم پس با لحن ملتمسی گفتم : خواهش میکنم من میخوام تو سازمان باشم…. مسیح گفت : سازمان جای تو نیست…!!! اه لعنتی همش ساز منفی م یزنه ولی من عمرا از موضع خودم کوتاه ب یام : من از پسش برمیام خواهش میکنم بزار ین من هم تو سازمان جزوی از شما باشم…!! با لحن مسخره ای گفت : چند سالته؟؟ با استرس گفتم : ۲۲سالمه صدای پوزخند و بعد صداش اومد که میگفت : برای بودن تو سازمان بچه ای م یفهمی؟؟ !!! تو که قوان ین سازمان رو م یدونی حتی پسر تو ای ن سن نیست و همه پسرا باالی ۲۵سالن همونجور که میدونی تعداد دختر خی لی کمه که اونم سناشون باالی ۳۰عه بعد تو چطور….

دانلود رمان عمارت ارباب  از زهرا قلنده

عمارت ارباب آریا مهر بعد از ۱۳ سال از امریکا به ایران برمیگرده تا ارباب عمارت و روستای اجدادی خود شود درحالی که هیچ علاقه ای ندارد و به اجبار مادر بزرگ و مادرش ارباب شد آنیل دختری که به عمارت اربابی آمد تا در کنار مادربزرگش که خدمتکار عمارت است زندگی کند ولی جبر زمانه این دو نفر را کنار هم‌میگذارد تا با مشکلات و حقایق زندگیشون دست و پنجه نرم کنند اول رمان عمارت ارباب اريامهر: سيگارمو تو جا سيگاری روی ميز خالی کردم و نفس عميقی کشيدم !بيشتر از يه ساله که برگشتم ايران ولی هنوزم که هنوزه به زندگی جديدم عادت نکردم به شرايطش، سال کامل امريکا درس خوندم و اومدم اينجا تا بشم ۱۳ وظيفه هام، ادمای اطرافم ارباب يه روستا شايد مسخره به نظر بياد ولی هميشه از اينکه روزی به اين موقعيت برسم فرار ميکردم ولی راسته که ميگن از هر چی بترسی سرت مياد تو الاچيغی که گوشه ی باغ بود نشسته بودم و تو افکارم غرق بودم که حس کردم کسی داره مياد به طرفم بهم که نزديک شد صدای خاتون رو شنيدم :سلم ارباب عرضی داشتم برگشتم سمت پيرزن دوسداشتنی اين عمارت مثل هميشه لبخند دلنشينی رو صورتش بود متوجه دختر ريز نقشی شدم که کنارش ايستاده بود نميدونم چند سالش بود اما خيلی بچه بود تو اون صورت بچه گونه يه جفت چشم سبز شيطون بود که ناخوداگاه وادارت ميکرد نگاهش کنی !دختره داشت به اطراف نگاه ميکرد که با نگاه من ترسيد و سرشو انداخت پايين به خاتون نگاه کردم :بفرماييد ارباب اين تنها نوه ی من انيله اومده يه مدت .

دانلود رمان پیچ شمرون  از نازنین محمد حسینی

آرش تک پسر حاج فتوره چی بزرگ بازار! کسی که به دختر بازی توی جمع هامون معروف بود. کسی که هیچ دختری از زیر دستش سالم درنمیومد. یه پسر عیاش به تمام معنا ولی انقدر جذاب که عاشقش شدم. عاشقش شدم، جونمم براش می دادم. همه ی زندگیم بود… ولی اون! ازدواج با من براش یه معامله ی بزرگ بود معامله ای که وقتی بچه اش تو شکمم بود فهمیدم این ازدواج یه معامله بوده..‌. اول رمان – لیلی من تو رو میکشم. عین بچه های دو ساله میمونی انگار من هرچی می گم تو می خوای بدتر کنی. هر روز اینجا منو معطل می کنی. بابا خسته شدم انمدر اینجا منتظرت موندم. نیای خودم میرما! تلفن را روی لیلی لطع کرد. حاال آنمدر هم طول نمی کشید تا لیلی بیاید. شاید پنج دلیمه بیشتر طول نمی کشید دخترک لباس هایش را به تن کند و پایین برود ولی از آنجایی که هر روز کارشان همین بود حسابی اعصابش را خورد می کرد. انتظار داشت همان لحظه که جلوی درشان می رسید لیلی هم پایین باشد ولی امکان نداشت چنین اتفالی بیافتد. هر روز برنامه شان همین بود. زنگ میزد و لیلی را تهدید می کرد ولی روز بعد باز همان آش بود و همان کاسه. سرش در گوشی اش بود و صفحه اینستاگرامش را چک می کرد. دیگر عادتش شده بود به این روزمرگی های تکراری تن دادن… هر لحظه که حوصله اش سر می رفت آیکون هفت رنگ اینستاگرام اولین انتخابش بود. به استوریهای دوست هایش نگاه می کرد و برای هر کدام از آن ها….

دانلود رمان منم اون مترسکی که  از yashgin_ 110

منم اون مترسکی که قصه در مورد یه دختر خجالتی، مهربون و ساده لوح است…یه دختر که یه هویی می فهمه ای وای! باباش می خواد زن بگیره…هیچ دختری طاقت تجدید فراش باباش رو نداره به هر دری می زنه که جلو این ازدواج رو بگیره! ولی فقط یه راه وجود داره چه راهی این که با یه نفر ازدواج کنه نوچ! باید به یه نفر اعتماد کنه…باید ریسک کنه… حالا نتیجه اعتماد به اون یه نفر چیه پاداشش چیه تاوانش چیه باید رمان رو بخونيد اول رمان منم اون مترسکی که آیدا خانوم یک ساعت داشت فک می کوبید یه نفس ها انگار من جای اون نفس می کشم اون جای من حرف می زنه تو خلقت این دختر من موندم یعنی آیدا یه چشمه از عظمت خداست موهام رو با موگیر قرمزم بستم و مقنعه مشکی سرم کردم وسط راه تند تند کوله ام هم چنگ زدم رفتم پایین پله هارو دوتا یکی رد میکردم تا بالاخره به خونه ی ساکت و آروم رسیدم لبخندی زدم اولش آروم ولی بعد بلند گفتم:آهای خونه ی ساکت بابام که اینجا نیست بچه خوبی میشی نه من که رفتم مدرسه تو هم تنهایی دق کن دیوانه ام نه خوب کسی نیست باهاش خداحافظی کنم با خونه خداحافظی میکنم در مدرسه از ماشین پیاده شدم و هنوز عاغا رضا ،راننده ی بابا، حرکت نکرده که ساناز و آیدا و نازی پریدن طرفم همچین ملچ ملچ راه انداختن که انگار نه انگار من رو صبح دیدن همیشه همین جوری اند خودم را کشیدم کنار با عصبانیت پنهانی :هو چته مگه صبح من را ندیدین  

دانلود رمان بوسه بر زندگی لعنتی  از صاحب عشق 

داستان زندگی دختری که به اجبار از ۸ سالگی از خانواده اش جدا میشه و با عنوان عروس پا به خونه ی عموش میذاره ! پسری با خوی و اخلاق های غربی وارد زندگیش میشه و اتفاقات غیر قابل باوری پیش میاد ! توجه این داستان مثل ازدواج های اجباری و همخونه های تکراری نیست! اول رمان با صدای داد مامان ، از خواب پریدم مامان خداااایا، به خاک سیاه نشوندیم! شرووووین! ترسیده از حرفاش از جام بلند شدم و به سمت در خونه پرواز کردم مامان رو وسط حیاط با چادر آزاد دورش آشفته دیدم با متوجه شدن حضور من دستاشو با ناله برای بغل کردنم باز کرد دل آراااا چشمام بی اراده از اشک خیس شد خودمو تو آغوشش پرت کردم و زمزمه وار اسمشو صدا زدم مامان ضجه زد دل آرا بابات ، بابات ترسیده به اطراف حیاط نگاه کردم ، بابام صبح خونه بود ، بابام بود ولی عصبی بود هق هق هام بلند شد مامانی ! کو بابام با دستاش به موهاش چنگ زد داد زدم نککککن! مامان میون هق هق هاش گفت بابات بابات تند از جام بلند میشم ، ضربان قلبم تند زد فریادی از ترس زدم که در تند باز شدو چهره ی الیاس نمایان ! مات و مبهوت به دیوار مقابلم خیره شدم و زیر لب اسم مامان رو زمزمه کردم الیاس به سمتم پا تند کرد و نگران پرسید دل آرا ؟ خوبی ؟

دانلود رمان دختری به نام حنا  از یگانه سلیمی

دختری به نام حنا درباره دختری به نام حنا هست که وارد دانشگاه میشه و با پسری به اسم کیوان آشنا میشه که اتفاقات جالبی براشون پیش میاد،دعواهای کلکلی و جربحث‌های طنزآمیز صحنه‌دار اما اتفاقات عجیب غریبی میوفته که حنای قصه رو شوکه می‌کنه درحالی که عاشق کیوان شده ولی متوجه می‌شه که کیوان برای …. اول رمان دختری به نام حنا نگاهی به ساعت روی گوشیم انداختم،هنوز برای برگزاری اولین کلاس ده دقیقه ای وقت بود. نگاهم و دور دانشگاه چرخوندم و با قدمهای بلند وارد ساختمون دانشگاه شدم. بعد از پیدا کردن کلاسم،وارد شدم و گوشهای روی یکی از صندلیها نشستم. پام و روی اون یکی پام انداختم و تکیهام و به صندلیهای دانشجویی دادم و با خودکاری که دستم بود،روی میز ضرب گرفتم. طولی نکشید که استاد وارد کلاس شد و بعد از گذروندن معارفه،خواست درس رو شروع کنه که چند تقه به در خورد. سه تا پسر پشت در ایستاده بودن: -ببخشید استاد ما داشتیم دنبال کلاس میگشتیم،دیر شد. استاد سری تکون داد: -بفرمایید،فقط هم چون جلسهی اول هست. دفعه بعد اصلا خوش ندارم بعد از من کسی وارد کلاس بشه. سری تکون دادن و چشمی گفتن و داخل اومدن. نگاهم زوم قیافه هاشون شد که دقیقا پشت سر من دوتا صندلی خالی بود و همونجا مستقر شدن….

دانلود رمان پاییز سرد  از سمیه_ب

مریم دختری که برای انتقام خون برادرش به ماکان نزدیک میشه و اونو عاشق خودش میکنه.. شبی که فکر میکنه وقت اجرای نقشه ش رسیده و به هدفش نزدیک شده مریم موفق نمیشه و با زخمی کردن ماکان فرار میکنه…. اما ماکان، مانی، دوست و هم‌دست مریم رو گرفتار میکنه و مریم رو مجبور به ازدواج با خودش میکنه ….. رمان پیشنهادی: دانلود رمان داروغه دانلود رمان آفرودیته دانلود رمان ژرف دانلود رمان ارباب شاهین

دانلود رمان بغض هایت را بشکن  از مهزاد

بغض هایت را بشکن درباره دختری بنام آوا که به اجبار خانواده ازدواج می‌کنه و شوهرش غیابی طلاقش میده ولی بازهم به دست سرنوشت و پدرش مجبور به ازدواج دوباره میشه …. رمان پیشنهادی:دانلود رمان خیس مثل باران ریحانه محمود