ژانر‌ها: انتقامی

دانلود رمان رخ سوخته از اعظم فهیمی

داستانی از نفرت و انتقام، زندگی دختری با ظاهر و چهره ای که همه اونو زشت میدونند، اما به واسطه آشنایی با بهزاد زندگی اش دستخوش تغییراتی می شود، بهزاد پسری خوش گذران است که برای دست به سر کردن شهره و برانگیختن حسادت او برکه را درگیر عشق یک طرفه ای می کند، که در نهایت منجر به ریختن اسید به صورتش توسط شهره می شود، با جراحی های متعدد با عنوان مدلی فشن به نام پرستو وارد زندگی بهزاد می شود اما …

دانلود رمان تابوشکن اثر فاطمه قیامی

پرند دخترک لوند و زیبایی که لیلا وار دل به علیرضا داده به خاطر حفظ جون علیرضا از شر یاسر پسر دایی رذلش که از علیرضا کینه داره و می خواد بهش ضربه بزنه ناچار می شه از اون بگذره و درست سر سفره ی عقد همه چیز رو به هم بزنه و با دلی شکسته از زندگی اون بیرون بره، سال ها بعد وقتی که علیرضا هیچ حسی به جز تنفر به پرند نداره ، یک بار دیگه اون ها رو در روی هم قرار می گیرند ولی این بار حقیقت از زیر خاکسترهای به جا مونده از آتیش افتاده به زندگی پرند شعله ور می شه اما حالا …

دانلود رمان تریاق اثر هانی زند

کسری فخار تاجر سرشناس و موفق که با لقب عالی جناب در تمام شهر شناخته شده است و کسی را بالاتر از خود در کار و تجارت نمی داند، ماجرا از آنجایی آغاز می شود که رقبایش برای زمین زدنش دست به دامن یکی از بزرگ ترین خلاف کارهای جنوب شهر یعنی پنجه طلا می شوند، نوارهای پیروز برای جناب فخار از هم گسیخته می شود اما او از باعث رسواییش نمی گذرد و برای این کار نقشه های خودش را دارد …

دانلود رمان زهر آلود نوشته ریحانه محمود

همه چیز از اونجایی شروع می‌شه که ارغوان به همراهِ دوستِ صمیمی‌اش کیانا، واردِ خانه باغِ بزرگ و باصفای اون‌ها شد، او برای اولین مرتبه، نگاهش با چشم‌های عجیبِ مردی به نامِ کیارش برخورد می‌کند، کیارشِ افروز، مردِ سی و یک ساله‌ای است که گذشته‌ای زهرآلود دارد، بعد از روبه‌رو شدن با ارغوان، تلاش می‌کنه که ضعف های خودش رو پشتِ نقابِ بی‌تفاوتی پنهان کند، ولی ارغوان نمی‌دونه که در واقع با چطور شخصیتی طرفه، در مقابل، پگاه به دلیلِ آزار و اذیت های همسرش، به تازگی از اون جدا شده است، او برای نظم دادن به زندگیش، به درخواست یکی از دوست‌هاش به روانشناس مراجعه می‌کند. اما روانشناس کسی نیست جز امیرحافظِ سعیدی، مردی با خانواده‌ای متعصب و شخصیتی متفاوت که عشقِ دورانِ بچگیش بوده و حالا کاملاً …

دانلود رمان سرنوشت خشن  از راضیه روستا 

سرنوشت خشن یاسمین دختری که برادرش پسر دوست خانوادگیشون رو می کشه و پدر مقتول برای رضایت دادن شرط میذاره که یاسمین باید خدمتکار خونه شون بشه اما دست تقدیر ، سرنوشت بی رحمانه تری برای یاسمین رقم زده و اتفاق تلخ تری برای دختر قصه میوفته که اول رمان سرنوشت خشن گردنم درد می کنه پری کمک کن سوار ماشین بشم . پریا با چشمانی که نگرانی درآن موج می زد منو نگاه کرد و گفت : اینطوری که نمیشه چند دقیقه صبر کن. و بالفاصله به سمت مرجان رفت و گفت مرجان تبسم حالش خوب نیست گردنش درد می کنه باید ببریمش دکتر . آن آقا که حاال نگاهش رنگ نگرانی گرفته بود به پریا نگاهی کرد و گفت : حال دوستتون خوبه؟ نه راستش گردنش خیلی درد می کنه . مرجان نگران به سمت ماشین اومد و گفت : تبسم خوبی؟ ببینمت وقتی برگشتم نگاهم کرد و گفت : وای خدا تو که اآلن خوب بودی چرا یک دفعه این طوری شدی؟صبر کن اآلن میام و بعد به سمت پریا و آن آقا رفت و رو به پریا گفت : پریا برو سوار شو بریم بیمارستان. و به آن آقا نگاه کرد و گفت : تو رو خدا ببخشید حال دوستم خیلی بده باید بریم بیمارستان ممکنه ازتون شماره ای داشته باشم تا بعدا در مورد تصادف صحبت کنیم ؟ آن آقا که حاال نگران شده بود به ماشین نگاهی کرد و گفت من دوستم پزشکه دارم می رم پیشش تو بیمارستان کار می کنه اگه بخواین می تونیم بریم اونجا. مرجان که خوشحال شده بود گفت : واقعا ؟ وای خیلی ممنون پس شما جلو برید. و

دانلود رمان انتقام ماهور 

: رمان انتقام ماهور در مورد دختری به اسم ماهور که شخصیت اصلی این رمانِ زندگی ماهور از دوران کودکی با فرازو نشیب ها و سختی های بسیار همراه بوده تا اینکه بعد از ورود به دانشگاه اتفاقاتی براش می اُفته که زندگیش رو تحت الشعاع قرار میده شخصی ناشناس وارد زندگی ماهور و خانواده اش میشه که از راز های گذشته پرده بر میداره/////

دانلود رمان مهره ی سوخته  از میم 

تهمتی به سنگین اشک های یک دختر ب قیمت آوراگی یک نفس … تهمتی به درد آوریِ جان کاه ِشب بیداری ها ب قیمت سیاه شدن های شش ها… تهمتی ب همخوابگی با مردی … همخوابگی در عین حال متاهل بودن … همخوابگی که نه درست بود نه حقیقت شد بلای جان دخترکی که راهی غربتش کرد … غربتی که سنگش کرد و بعد چندین سال راهی انتقام به میان مردمان دهن بین خود کرد.. اول رمان در نیمه باز را هل دادو وارد خانه شد بوي سیگار به مشامش خورد،از حرص دندانهایش را روي هم فشار داد چشمانش را دورسالن چرخاند،دختري را دید که روي مبل دراز کشیده و سیگاري در میان دستان ظریفش گرفته بود،کمی آنطرف تر پسر مستی را که به سقف خیره بود، دید به قدمهایش سرعت بخشید و نزدیک دخترك شد و باصدایی بم گفت: ینجوري میخواستی خودتو آماده کنی؟! دخترك نگاه بی تفاوتش را به سمت او چرخاندو گفت: اووه مستربابک تشریف فرما شدن بابک از خشم دستش را مشت کردو گفت: نشستی بااین بی شرف مست کردي که چی بشه؟ فکر میکنی اینجوري مشکلات حل میشن؟! نیما گیجو منگ گفت: منظورت از بیشرف من که نیستم هستم؟ بابک نیشخندي زد وگفت: چرا اتفاقا باخودتم! نیما لبخندي زدو گفت: تاکی میخواي اداي قهرمان هارو دربیاري؟!بسه دیگه اه بابک فقط نگاهش کرد، نگاهی پر از خشم محیا سعی کرد از جایش بلند شود ولی سرگیجه امانش را بریده بود سیگارش را درزیرسیگاري خاموش کرد و زیرلب گفت: لعنت به این زندگی بابک دست محیارا گرفت و بلندش کرد و گفت: برو یه دوش بگیر بعدش که این مستی از ..

دانلود رمان دلربای من  از پریا

: دلربا دختری که ۱۲سال یه حس انتقام داخل دلش نگه داشته انتقام پدرش مهرداد سرمد بزرگترین تاجر ایران یک شبه ورشکسته شد و هیچکس نفهمید این تاجر معروف چی شد که یک شبه ورشکسته شد؟ هیچکس از اتفاق اون شب بارونی و مرگ تاجر بزرگ مهرداد سرمد و همسرش ماندانا سرمد باخبرنشد// حالا دلربا سرمد بعد از ۱۲سال برگشته تا انتقام بگیره از رادین//

دانلود رمان سکون  از عالیه جهان بین مستقیم

الوند ادیب، مردی که در کودکی از خانواده طرد شده و در خانه‌ی مردی به نام حیدر بزرگ می‌شود و حالا پریناز؛ دل در گروِ الوند داده… اما حقایقی که از گذشته مخفی مانده و حالا با افشای حقایق و رو شدنِ روغ‌ها، الوند بینِ عشقی پاک و انتقامی مخوف درگیر شده ک… رمان پیشنهادی:دانلود رمان خط و نشان مسیحه زادخو    

دانلود رمان دختر بهار  از ترنج

من امیرارفع پسر امیر سردار سلطان زاده خان آبادی بعد از مرگ مادرم از روستا میرم و الان بعد از ۵ سال برگشتم که انتقام مادرمو از امیر سردار خان بگیرم من با عقده‌های مادرم بزرگ شدم که تمام عقده‌هاش رو در یک جمله دوستت دارم که هرگز از امیرسردار نشنید خلاصه میشه اما با دیدن آذین دختر مش مراد رعیت به دنبال انتقام… رمان پیشنهادی: دانلود رمان ترفند عشق دانلود رمان خائن  

دانلود رمان سلاح ترکان  از فاطمه سلیمانی

سلاح ترکان من ترکانم! دختر یکی یه دونه ی حاجی دریادل! بابام و سر یه شراکت، تو سن شونزده سالگی پشت میله های زندان دیدم و ده سال از اون روز میگذره! حالا من دیگه یه دختر شونزده ساله نیستم! حالا بزرگ شدم و اومدم دنبال حقی که ده سال به ناحق ازم گرفتن! تو این راه پر پیچ و خم فقط یه سلاح دارم و اونم .. رمان پیشنهادی: دانلود رمان آتش سرد

دانلود رمان انتقام به سبک جنسی

: داشتم راھروی دبیرستان رو طی میکردم عصبی بودم ھم از خودم ھم از مربی ورزشمون …پوفی کشیدم و در حالی کھ سعی کردم حرفشو نادیده بگیرم از اونجا دور بشم . برام عادی شده بود ولی اینکه از ھر کسی این حرفا رو بشنوم عصبیم میکرد شاید اگه دخترای دیگه جای من بودن از ذوق تعریفش میپریدن بغلش و ماچش///

دانلود رمان بلندترین سکوت  از specialstar 

بلندترین سکوت ترانه ، دختر رئيس باند قاچاق مواد مخدر است كه تا به حال فعاليت چندانى نداشته. اما شرايطى پيش مى آيد كه او را وارد بازى خطرناكى مى كند… كيارش ، يك فرد آموزش ديده و حرفه اى است كه به عنوان راننده به باند پدر ترانه وارد مى شود. اما او نمى خواهد فقط يك راننده باشد. براى اهداف بزرگترى به ميدان آمده است… بهار با پاى نهادن در دوران نوجوانى دنيايش تغيير كرده و دريافته كه همه چيز مطابق تصورات او نيست. در اين زمان راز تلخى را كشف مى كند كه روحيه ى ماجراجو و شجاعش به وى اجازه نمى دهد كه تا آخر داستان پيش نرود سپهر به تازگى فهميده كه زندگى خانواده اش مانند گذشته نيست و تلاش مى كند آن را اصلاح كند. اما اتفاقى براى خواهرش رخ مى دهد كه زندگى همه را وارونه مى كند. او هم چنان اميد دارد… اول رمان بلندترین سکوت كم كم دور قبر خلوت مى شود. ضجه ھا و شیون ھاى خواھرش ھنوز قطع نشده است و مادرش، بھ نقطھ اى زل زده و یك قطه اشك ھم نمى ریزد. آن ھا را به زور از روى خاك بلند مى كنند و کشان کشان به طرف ماشین ھایشان می برند. حتما برای ناھار به یک رستوران شیک و گران قیمت ھمه را دعوت کرده اند. یك زن زیر بغل مادرش را مى گیرد. پیر و شکسته شده است و چین و چروک ھای صورتش بیش از ھمیشھ به چشم می آید. حق دارد. زندگى روى خوش بھش نشان نداده است. خواھرش را ھم مردى در آغوش گرفته و …

دانلود رمان از تو میگریزم  

با خیانت ایرج به شریکش آریان پور راد پسر آریان پور…. صمیم دختر ۱۸ ساله و عزیز ایرج را می رباید تا ایرج را وادار به انجام تعهداتش کند صمیم بعد از تحمل یک هفته وحشتناک دراسارت راد واز دست دادن امتحان کنکوری که یک سال برایش درس خوانده با کمال تعجب متوجه می شود که با اینکه پدر بدهی شریک را پرداخته ولی باز هم حاضر به بردن او به خانه نیست چرا که معتقد است که آبروی ریخته شده بر اثر این آدم ربایی تنها با ازدواج صمیم و راد قابل جبران//

دانلود رمان عشقی برای کشتن 

ماجرا درمورد دوتا برادره به اسم سهیل وشاهین که دختری به اسم رز رو مقصر مرگ خواهرشون میدونن وتصمیم به انتقام می گیرن سهیل به رز نزدیک میشه و تصمیم میگیره باهاش ازدواج کنه، اما در طول روابطشون رازهایی آشکار میشه واتفاقاتی میفته که ریشه واساس این انتقام رو از ابتدا ویران میکنه و…..

دانلود رمان طوفان قلبم  از الف_صاد

طوفان قلبم جانا دختري که مقصر مرگ مادرش را پدربزرگ افسانه ای میبیند به گونه اي که تیشه به ریشه خانواده اش زده اما در این میان مردي از جنس طوفانحامي قلب یخ زده او شده طوفانی که براي جانا اسراری را افشا مي‌کند که ستون خاندان پدري اورا به لرزه در مي آورد آیا باید دید در انتها جانان با سرنوشتی نا معلوم پذيراي طوفان زندگي اش هست یا نه…؟! اول رمان طوفان قلبم صداي باران خودنمایی می کرد،باران به گونهاي میبارید که انگار می خواست چیزي را بگوید یا که میداند شاید داشت عزاداري می کرد،شاید داشت به حال آن دو دختر گریه می کردآن دو دختري که در هفده سالگی دیگر مادر نداشتند در این دنیا که پر از گرگ گرسنه است تنها شده بودند پدرشان همراهشان بود اما بودن مادر یک حال دیگر دارد جانا فقط یک چیز را درك میکرد چرا مادرش از بیناین همه آدم باید برود؟ جانا خیره به آن قبر یا همان خانه جدید مادرش بودبا صداي جمعیت جانا خیره به جمعیتی شد که داشتند جسم بیجان مادرش را میآوردند گریه اش شدت گرفت کمر استوار پدرش خم شده بود، حق داشت گل خانهشان پرپر شده بود.ناگهان دستی روي شانهي جانا قرار گرفت: – با گریه کردن به جایی نمیرسی پس بهتره خودت رو خسته نکنی…

دانلود رمان آرامش طوفان  از zahra_n

آرامش طوفان ارام دختری که به اجبار پدرش مجبور میشه با پسر رییس شرکت پدرش ازدواج کنه پسری خشک و مغرور و لجباز و یک دختر به اسم هلیا داخل زندگیش هست  و علاقه ای به ارام  نداره برای همین ارام رو اذیت میکنه و باعث میشه که….. اول رمان آرامش طوفان داخل اتاق بودم و طبق معمول در حال مگس پروندن حوصلم خیلی داخل خونه سر میرفت و نمیدونستم چیکار کنم حتی یک گوشی لمسی هم نداشتم که یکم داخل اینترنت بگردم از زمانی هم که مامان نسرین فوت کرده تنها تر شدم. وقتی که یاد مامان نسرین میوفتم گریم میگیره مثل الان برای پرت کردن حواسم از مامان نسرین از سر جام بلند میشم و داخل اتاق رو یک دور از نظر گذروندم هیچی داخل اتاق نبود که بخواد چشم کسی رو بگیره یک موکت و یک تخت و یک کمد که داخل کمدمم جز چند تا کتاب و چند دست لباس چیز دیگه ای نبود با یاداوری کتابام اه از نهادم بلند میشه خوب یادمه وقتی که دیپلم گرفتم با هزار تا شور و شوق میخواستم برای دولتی امتحان بدم ولی بابا گفت معنی نداره دختر بیشتر از این درس بخونه تا حاالا هم به لطف مادرت انقدر درس خوندی وگرنه تا همون پنجم ابتدایی هم بست بود که یک چی بلد باشی بنویسی بابام نگهبان یک کارخونه بود که خرج اجاره خونه و مواد غذایی رو به زور تهیه میکرد همیشه دوست داشت پسر داشته باشه ولی خدا بجای پسر منو بهش داد که اسمم رو ارام گذاشتن چون از همون روز که به دنیا اومدم انگار که میدونستم..

دانلود رمان بی گناه  از نازی

بی گناه مستانه و مهسان، خواهرهای دوقلویی که چند بار در مکان های مختلف با دو برادر دوقلو بنام های رادوین و رامسین برخود میکنن… و خب این برخورد ها زیاد خوشایند نبود… دخترا درسشون تموم میشه و برای کار وارد یک شرکت طراحی لباس میشن که از قضا پدر پسرا رئیسشه! دخترا و پسرا مدتی با هم کلکل میکنن اما بعد عاشق هم میشن، ولی این پایان ماجرا نیست بلکه شروع داستانه… داستانی از عشق، محبت، درد، گریه، انتقام، رازهای پنهان، قتل، و…. جلد دوم این رمان بنام  تاوان بی‌گناهی  در حال تایپ اول رمان بی گناه مستانه*** نفس عمیقی کشیدم تا از لرز تنم کم بشه اما نشد! مثل بید میلرزیدم! چشمام تار می دید! قطرات اشک دونه دونه روی گونه هام میچکیدن! خدایا مگه منو نمیبینی؟ مگه من بنده ت نیستم؟ من که همیشه از ته قلبم بهت ایمان داشتم! پس چرا کمکم نمیکنی؟ من که همیشه پیرو دین تو بودم پس چرا به دادم نمیرسی؟ نمیبینی وضعمو؟ نمیبینی بدبختی ها مو؟ نمیبینی باتالقی رو که توش گیر کردن کردم؟ اگه میبینی پس چرا از این باتالق نجاتم نمیدی خدا؟ چرا؟ چرا؟ لب هام میلرزید! لب پایینم رو به دندون گرفتم و نفس عمیق دیگه ای کشیدم اما اروم نشدم! تا حاال شده حس اضافه بودن بهت دست بده؟ شده حس کنی همه دارن به زور تحملت میکنن؟ شده حس کنی وسط زندگی دو نفری؟ من همه این حس ها رو فقط در دو ماه تجربه کردم! دو ماه! دو ماهه که زندگی به کامم زهر شده! دو ماهه که از زندگی بریدم! تا کی باید توهین و تحقیر های کسی که دیوانه….

دانلود رمان قصه ی پریا  از ناشناس

قصه ی پریا این رمان در مورد دختری به اسم پریا است که بعد از هم خوابگی با عشقش دچار شکست بزرگی می شود سروش(دوست پسر پریا) به پریا خیانت می کند و با خواهر او پریسا ازدواج می کند پریا به شدت غمگین می شود و در صدد انتقام است اما هیچ کس از دل سروش خبر ندارد و اینکه چه رازی پشت این کار اون نهفته شده است اول رمان قصه ی پریا هواسوزسردی داشت درست مثل احساساتم هنوزهم باورم نمیشدکه ابزارهوس بوده باشم اشک هایم صورتم راخیس میکرد قطره اول: پریا ازت خواهش میکنم فقط این یه باروبیا مگه بهم اعتمادنداری؟ قطره ی دوم: سروش نمیشه چندباربگم؟نمیشه کاله بارانی ام رابرسرم انداختم پوزخندی برلبم نقش بست زمزمه کردم:اماشد…. روزهای سختی بود ازوقتی فهمیدم که یک زن شده بودم یال محال ووااست شایدهم بود! رابطه پشت رابطه هرروزتشنه ترمی شدم برای آغوشش غافل ازاینکه آغوشش سراب بود! وای سروش امشب درست۶ماه شدکه دامادمون پوزخندی میزنم قراربوددامادمن باشی نه خواهرم. قراربودهمسرمن باشی نه خواهرم. وای ای کاش خواهرم هم خواهربود همدم بود نه رقیب نه دشمن به درخانه رسیدم ماشین سروش پارک بود حتماامشب هم مهمان داریم اشک های لعنتی آه کلید را به در انداختم و به آرامی واردحیاط شدم صدای برف ها زیرپایم احساس خوبی به من میداد پریسا وسروش لب حوض نشسته بودند و پشت شان به من بود جلورفتم وسالم کردم هردو همزمان به پشت برگشتند سروش با دیدنم لبخندی زد وگفت:به به سالم خواهر زن گرامی پریساهم نگاه چپی به من انداخت و زیر لبی جواب داد:سالم لبخندتلخی میزنموبه سروش میگم:خیلی خوش اومدی آقاسروش چرابیرون وایسادین بیایین ..

دانلود رمان در آغوش احساس  از فریبا.اف 

: در اغوش احساس درباره دختری که عاشق میشه اونم چه عشقی  عشقی که  نمیتونه بهش برسه درعین حال دوپسر که ازقضا دوست صمیمیِ عشق قبلیش بودن وارد زندگیش میشن که راز بزرگیو همراه خودشون دارن.یکیشون استاد فرانکِ و دیگری همکارش که حالت هایِ هیستیریک داره .فرانک به دنبال اینکه سراز ماجرا اونها دربیاره اما دچاریک…

دانلود رمان میوه انتقام  از هانیا بصیری

بذر کینـــه را دردل خـــود کـــاشـــتـــم درخـــتـــی شـــد بـــنـــام نـــفـــرت ومـــیـــوه ای داد بـــنـــام “انـــتـــقـــام “ آدرینا بعداز پنج سال انتظار دنبال باعث وبانی کشته شدن پدرشه ودراین بین اتفاقات غیرمنتظره ای رخ میده که سعی به دورکردن آدرینااز هدفش داره. اماهیچ چیز مانع آدرینا نمیشه حتی “عشق “ آدرینا برای انتقام گرفتن تبدیل به آدم خشک وخشنی میشه که فقط وفقط به فکر یک چیزه “انتقام “ رمان پیشنهادی: دانلود رمان غوغای همیشه  

دانلود رمان سرنوشتی به تاریکی شب

: نفس دختری ۲۱ ساله یتیم اما پولدار یک نفر پشتشه اما خود نفس هم اون فرد رو نمی شناسه پسر خاله هاش و پسر دایی هاش میدزدنش و میبرنش خونه خانواده مادری نفس چون نفس و داداشش نریمان بعد از مرگ مادرشون که سالها پیش فوت کرده قطع رابطه میکنن// و با خانواده پدریشون رفت و آمد میکنن.. دایی و زن دایش و پسر داییش از خارج میان نفس با پسر خالش نوید که بهش میگفته داداش نامزدی میکنه اما پسر داییش باراد که مردی سرد و مغروریه هر کاری میکنه که به نفس توجه نکنه باز عاشق نفس میشه //

دانلود رمان سایه تاوان  از مژگان فخار 

تاوان زندگی پرستش است است و کیان/// زندگی پر شباهت هر دو به خاطر اشتباهات دیگران دچار تغییراتی می شود/// پرستش صبوری را پیشه می کند و فراموشی را انتخاب می کند// اما کیان سالها صبر و‌ تلاش می کند تا انتقام بگیرد// انتقام تاوان اشتباهات دیگران/// حالا بعد از شش سال، زمانش رسیده. زمان انتقام گرفتن/// زمان پس دادن تاوان اما آیا سرنوشت آن طوری که کیان می‌خواهد و یا آن طوری که پرستش فکر می‌کند پیش می رود؟! آیا همیشه می‌توان انتقام گرفت یا می توان تاوان پس داد…

دانلود رمان تیام  از مريم س.م 

کاوه به میگوید که قبلاً با کسی نامزد بود ولی به هم خورده و از نیز میخواهد که همیشه بهاو راست بگوید و اگر کسی در زندگی او وجود دارد به کاوه بگوید آنان دوران نامزدی خوبی را میگزرانندو از کاوه راضی است و خوشحال است که با او ازدواج کرده تا اینکه روزی رضا جلوی را گرفته و از عشقش به او میگوید . این برخورد را به کاوه میگویدکاوه به سراغ رضا میرود و با تعدادی عکس از برمیگردد که باعث کدورت بین آندو میشود . سعی میکند که…… اول رمان چند روزی بود که مامان باهام سر سنگین شده بود منم زیاد نزدیکش نمیشدم دوست داشتم منو تو تصمیم گیری هام آزاد بزاره اخه ازدواج یه امری یه که به اجبار نمیشه قبول کرد. چون مامان دنبال عشققش رفته بود وبا اون ازدواج کرده بود و پس از مدتی متوجه شده بود که تو انتخابش اشتباه کرده و بابا اونی نبوده که فکر میکرده، همیشه تو مسایل باهم اختالف داشتند.بابا دوست نداشت مامان زیاد با فامیالش در ارتباط باشه و همیشه از کوچیک ترین اشتباهاتشون یه داستان باهم داشتن.چند باری میخواستم به مامان بگم که ای کاش موقعی که بابا تصادف کرده بود شما باهم قهر نبودین، متاسفانه باب مدتی توکما بود وبعد فوت کرد.بابا برای من چیزی کم نمیزاشت چه محبت چه از لحاظ مالی. چند روز پیش پسر دوست مامان ازم خواستگاری کرده بود ولی من قبول نکردم و وقتی یه جلسه دیدمش متوجه شدم خیلی با معیارهای من فرق ابراینکنه،بنمی جواب رد دادم. رویا دوستم بهم گفته بود همیشه مرد زندگیت با معیارات..

دانلود رمان تژگاه  از آرزو نامداری

خلاصه دختر تژگاه دختری مستقل و مغرور است که برای خون خواهی و انتقام مرگ مادرش وارد شرکت تیموری میشود، برای نابود کردن اسکندر تیموری و برخلاف تصورش رییس آنجا یک مرد میانسال نیست، مرد جذاب و غیرتی داستانمان ، معراج مسبب همه ی اتفاقات گذشته آنجاست، پسر اسکندر تیموری، پسر قاتل اول رمان تژگاه همه ی نگاه ها به طرف مدیر کشیده شد: فردا یه آزمون داریم یه سری سوال ازتون پرسیده میشه که هرکس موفق بشه همه رو جواب بده، تو شرکت مادر استخدام میشه مطمئنا کسی که این استعدادو داره نباید پشت چرخ خیاطی تلفش کنه نفسم را سنگین بیرون فرستادم به هدفم نزدیک شده بودم و چه چیزی از این بهتر؟ حالم آشوب بود و از شکمم صداهای عجیب غریب میامد لباسهایم را در رختکن بانوان عوض کردم و بی توجه به صداهای اطراف شکلاتی که دیروز از خانمی که نذری میداد، گرفته بودم و فراموشم شده بود را باز کردم و در دهانم گزاشتم شیرینی اش حالم را کمی بهتر کرد مقنعه ام را سرکردم و خداحافظی کوتاهی با همکارهایم تمام موجودی کیفم ۴۵هزار تومن بود و یخچال خالی خانه مثل همیشه دهن کجی میکرد داروهای پدر تمام شده بود و مدادهای آریا هم به ته رسیده بود از خیابان خیس عبور کردم و خود را به ایستگاه اتوبوس رساندم جا برای نشستن ومنتظر ماندن نبود نگاهم با انگشت شصتم که از کفش بیرون زده بود تلاقی کرد آهم را در هوای سرد و آلوده ی تهران رها کردم راستی کی به این روز افتادیم؟ آن همه کفش آنتیک و لباسهای برند کجا رفتند؟ماشینی که با مهسا در خیابان ها ویراژ ..

دانلود رمان تصادف یهویی  از دلارام رضایی

افرا دختری که کنار خیابون گیتار میزنه و این کار هر روزشه اما تو یکی از این روز ها سامیار آقا زاده پولدار که همه ازش حساب میبرن کلی کشته مرده داره با نگاه اول عاشق افرا میشه دستور میده افرا و تعقیب کنن بالاخره خونشو پیدا می کنه و دقیقا کنار خونش خونه می خره و…. ی از رمان مانتو و شلوار کهنه امو پوشیدم شالمو انداختم رو سرم گیتارمو برداشتم رفتم روی شونم گذاشتم از خونه خارج شدم قدم میزدم و به خیابونی که بخاطر برف دیشب سفید شده بود چشم دوخته بودم. به سمت مقصد همیشگی رفتم جای که میشد میگفت تنها در آمده منه! پول زیادی برای کرایه نداشتم و مجبور بودم تو این سرما پیاده برم. دیشب برف شدیدی اومده بود هوا خیلی سرد بود و سوز داشت؛ و من حتی پالتویی هم نداشتم بپوشم. تو سن کم خانوادمو از دست داده بودم، چند ماه خونه عموم بودم، اما بخاطر زن عموم و کاراش مجبور شدم از خونه فرار کردم؛ دنبال خونه گشتم چند روز گذشت تا تونستم پیدا کنم پیرزنی اتاق گوشه حیاطشو بهم اجاره داد برای اینکه بتونم زندگیمو بچرخونم کنار خیابون گیتار میزدم. وقتی رسیدیم صندلی همیشگیم از گوشه برداشتم و گذاشتم سر جای همیشگی رو صندلی نشستم گیتارمو درآوردم شروع کردم به گیتار زدن صدام خوب نبود برای همین آهنگ بی کالم میزدم مردم اطرافم

دانلود رمان رخ سوخته (کمند)  از اعظم فهیمی مستقیم

رخ سوخته (کمند) زیبایی ،تنها ملاک واسه ظاهره آدماس اگه زیبایی ظاهری نداشته باشی کسی بهت اهمیت نمیده عاشقت نمیشه نگاتم نمیکنه و شاید یه افرادی هم بخاطر چهره بدت مسخرت کنند و بهت بخندن رمان کمند بازگوی این واقعیته که آدما زیبایی واسشون خیلی مهمه کمند دختریه که همه اونو زشت میدونن برای یه دختر موضوع عذاب آوریه… عذاب آوره به اطرافیانت نگاه کنی و حسرت بخوری عذاب آوره جنس مخالف بی توجه از کنارت رد بشه آیا کمند میتونه بدون زیبایی ظاهری دل مردی رو بلرزونه؟همه میدونن بیشتر مردا با چشاشون عاشق میشن کمند چطور با این موضوع کنار میاد؟یا اصلا میتونه کنار بیاد؟ قراره چه سرنوشتی براش رقم بخوره؟ ی از رمان روی صندلی نشستم هنوز چند ساعت تا زمان قرار وقت دارم به گوشه ای خیره شدم و سال پیش ۵ ذهنم رفت به ساله ساده بودم ۶۱ زمانی که من یه دختر تو اوج نوجوانی و یا شاید جوانی روزایی که تازه داشتم میفهمیدم رابطه با جنس مخالف چیه روزایی که پچ پچ همکلاسیامو میشنیدم که میگن: -امروز اون پسر خوشگله بالاخره بهم نخ داد یکی دیگه میگفت: -دیروز با مامانم بیرون بودم پسره افتاده بود دنبالم وااای اونقدر پیله بود که مامانم شک کرد پس چرا یکی از اینا دنبال من راه نمیفتاد؟ چرا وقتی میرفتم بیرون تا نگام میکردن سریع نگاشونو ازم میگرفتن؟ اونقدر این سوال واسم مهم شده بود که با ریز بینی نگاه کردم و کم کم یه چیزایی برام روشن شد دلیلشو فهمیدم اونم با مقایسه خودم و دوستام چیزی که من نداشتم ولی دوستام داشتن و اون زیبایی بود همین کشف مهمم باعث شد ساعتها پای آینه…

دانلود رمان درسا  از چیکسای

درسا درسا دختری زیبا و از یک خانواده ی متمول است که عاشق ساسان پسر یکی از دوستان پدرش که وضعیت مالی در حد معمولی دارند میشود همه چیز از آنجا شروع میشود که ساسان با دختر دایی اش فرشته ازدواج میکند و درسا در مقام انتقام گیری بر می آید اول رمان درسا نگاهش به چشمان آبی وحشی اش در آینه افتاد سر ریمل را بست و زیر لب گفت: زیبا شد مثل همیشه! لبخندی بر لب نشاند خودش هم میدانست که زیباست زیباتر از تمام دخترهای فامیل و دوستان و آشنایان دستهایش را به دو طرف باز کرد و با تمام قوا کشید: آخیش چقدر خوبه آدم درس نداشته باشه! با اصرار پدر و مادرش در کنکور شرکت کرده بود و یکماه قبل در رشته ی لیسانس تربیت بدنی فارغ التحصیل شد این رشته را انتخاب کرده بود چون به اندامش اهمیت میداد، واحدهای عملی اش زیاد بود و در شنا هم مهارت داشت نه قصد کار کردن داشت و نه قصد ادامه تحصیل به قول خودش میخواست زندگی کند و از جوانی اش لذت ببرد! صدای زنگ تلفن بلند شد چند زنگ پیاپی زده شد مادرش از توی آشپزخانه داد زد: ُدرسا ببین کیه زنگ میزنه! دستم بنده دارم خمیر نون روغنی رو آماده میکنم زیر لب غرغری کرد و به سمت گوشی تلفن رفت شماره ی تماس گیرنده را روی آی دی کالر نگاه کرد از منزل آقای هاشم زاده دوست چندین ساله ی پدرش بود با سرعت گوشی را برداشت: الو منزل آقای مهندس کبیریالو سالم مهری خانم بفرمایید؟ درسا جون شما هستی؟ بله خودم هستم حالتون چطوره؟ خوبم دخترم مامان هستش؟

دانلود رمان قلبی از جنس سنگ  از زهرا میم 

از جنس سنگ آرتمیس دختر لکنتیه که از۵ سالگی توسط خانواده اش طرد شده،اون حالا بزرگ شده و تبدیل به یه دختر بسیار مغرور ومنزوی شده که فقط به دنبال انتقام از پدر ومادرشه از اونجایی که شغل پدرش داروسازیه و شرکت بزرگی داره اون هم در رشته داروسازی تحصیل می کنه تا با پدرش رقابت کنه. رمان پیشنهادی: دانلود رمان سلطنت دانلود رمان آغوش غریب دانلود رمان رفت اما این پایان نیست

دانلود رمان ساعت های خواب رفته  از تبلور و ساغر مستقیم

جاوید اصلانی که پدر و مادرش از سران یک گروهک تروریستی هستن به دنبال خون خواهی مادرش و برای انتقام از افسر وظیفه شناس پلیس در قالب مردی مذهبی و بسیجی وارد زندگی سرگرد تقوی می شود و برای انتقام دختر کوچک و ساده دل سرگرد تقوی گزینه ی مناسبی است.دختری که تاوان شغل پدرش را در زیر .. رمان پیشنهادی:دانلود رمان پاراهور مرضیه یگانه دانلود رمان خط و نشان مسیحه زادخو

دانلود رمان نفسم میبره  از ناشناس 

فرزاد پسر تند خو غیرتی که ناتوانی جنسی داره و بخاطر همین با هیچ دختری نمیمونه ولی یه روز عاشق یک دختر ۱۷ ساله میشه و دخترو به اجبار به عقد خودش درمیاره دختری که با اون اندام ریزش فرزاد و به هوس میندازه و بیماری فرزاد با اندام آوار از بین میره… اول رمان باشنیدن صدای ترمز ماشینی کنار پام توی جام میخکوب شدم، با ترس به طرف ماشین سرم و کج کردم با دیدن راننده ماشین از ترس بدنم شروع به لرزیدن کرد شیشه ماشین و پایین داد و با چشمایی که از شدت خشم سرخ سرخ شده بود زوم صورت رنگ پریدم شد. پوزخند وحشتناکی زد، وقتی دستش روی دستگیره ماشین نشست و بازش کرد قلبم تند تند کوبید به سیـ نم از ماشین پیاده شد با قدم های محکم به سمتم پا تند کرد، با پاهای لرزون آروم آروم عقب رفتم، نزدیکم شد از اون دوتا تیله عسلی رنگ آتیش میبارید ، صورت مردونه پر خشمش از کتک هایی که قرار امروز نصیبم شه خبر میداد! با تن صدایی که به وجودم ترس تزریق کرد آهسته گفت: که جرات کردی بری پیش اون پدر بیشرفت؟ با خودت اصال یه درصد فکر نکردی فرزاد کاری میکنه به گـوه خوردن بیفتم؟ با صدای لرزون جواب دادم: تورو خدا ببخشید غلط کردمفرزاد بخدا دلم به پروا تنگ شده بود، دیگه تکرار نمیکنم با صدای سیلی که تو فضای سرد و بی روح پیچید صورتم به چپ متمایل شد، گوشه لبم پاره شد و خون قرمزم روی صورت رنگ پریدم نمایان شد. بدنم مثل بید میلرزید بدن مرد نفرت انگیز زندگیم هم میلرزید..

دانلود رمان خاطره سازی  از سارگل حسینی

ازی جانان دختریِ که رابطه خوبی با خواهر وبرادر ناتنی اش نداره و همش درگیر مشکلات اوناس,روزی که با خواهرناتنی اش آذر به مسابقه رالی غیرقانونی میره بعد سالها با امیدنامزدِ سابقِ دوستش رودررو میشه,امید بخاطر گذشته اش پدر جانان باعث ریختن ابرویِ امید و بهم خوردنِ نامزدیش شده از پدرِ جانان دلِ خوشی نداره و یه جورایی میخواد از آذر انتقام بگیره و .. رمان پیشنهادی: دانلود رمان تو هنوز اینجایی

دانلود رمان دوراهی احساس  از سارا اسماعیلی

دوراهی احساس رمان راجب دختري به اسم اويناس.. دختري مهربون كه قلبشو ميشكنن..كه خورد ميشه.تصميم به انتقام ميگيره.. انتقام از مردي كه قلبشو خورد كرد..و سرانجام ازدواج كردن با برادر معشوق؟.. .چه ميشه پايان اين دوراهي احساس؟ اول رمان دوراهی احساس جيغ زدم:رادمان تو رو خدا تو رو به ولای علی نزن کمربند رو کمرم فرود اومد. جيغ بلندی کشيدم که فریاد رادمان رعشه به تنم انداخت دختره ی هرجایی کصافت بخاطر سام منو عاشق خودت کردی؟آره بی شرف؟ هق زدم:به خداوندي خدا اشتباه فكر فكر ميكني سمتم اومد و گردنمو فشار داد. خفه شو اوینا منه عوضی مثل چی عاشقت بودم ه*ر*ز*ه ولی توی لاشخور بخاطر سام اومدی سمتم ها؟ در حالي که احساس ميكردم دارم خفه ميشم زجه زدم. _آ آره ولی الان حرفم تموم نشده بود که سرمو محكم به دیوار کوبيد؛آخ بلندی گفتم و سر خوردم کمربندشو دوباره دور دستش پيچيد. زن من بودیو به فكر برادرم ز*ي*ر*م ميخوابيدي؟آدمت ميكنم و با سگگ کمربند به پهلوم کوبيد؛لگد محكمی به شكمم زد که عق زدم. عق زدم و هيچی بالا نياوردم. _ن نزن! با صدای زنگ گوشيش موهامو کشيد _اوینا وای..وای به حالت اگه از جات جم بخوری!! و از اتاق بيرون رفت،بدن کبود و زخميم به زور به گوشه ی دیوار کشيدم. هق هق خفه ای کردم و به ذهنم اجازه دادم سفر کنه *چي شد که به اینجا رسيدم؟* با صدای زنگ گوشيم سمت موبایلم پریدم. سلام خانوم خانوما! _به به سلام عرض شد آقا چه خبر یادی از ما کردی؟! من که هميشه به یادتم دختر چشم عسليه من. _سام؟ جان دلم؟ _سام چند وقته یه جوریم،احساس ميكنم…

دانلود رمان واژگونی  از تبلور

عطا مردی خشن با گذشته‌ای دردناک که باعث شده کینه عمیقی نسبت به مذهبی داشته باشه و حالا با دیدن صحرا دختر محجبه با روحیه‌ای شاد و شیطون تمام گذشتش جلو چشماشه و میخواد انتقام سرنوشتشو از صحرا بگیره.. اول رمان اولین پست تقدیم به خیال مبهم چند ساله! _استاد در مورد فلسفه مرگ چی میگن؟ محسن ماژیک روی سکو میذاره به دانشجو هاش خیره میشه دستش تکیه گاه سکو کنفرانس میکنه و با صدای که شبیه دوبلرهای سینماست شروع به صحبت میکنه _ نیچه فیلسوف معتقد که زندگی که در مقابل سختی ها و رنج ها به آن آری می گویم و معتقد هستیم که انسان بایستی هرچه سرشارتر و پرکارتر زندگی کنه و از این طریق که می خواهد اندیشه ترس از مرگ را از بین ببره. و در صدد این است که زندگی را دوصد چندان بیش تر از مرگ شایسته اندیشیدن بکنه و نیز معتقد که انسان باید آزادنه و آگاهانه مرگ خود را انتخاب کنه. یکی از پسران دانشجو ها با نکته سنجی میگه _این ادعای همه فلاسفه است

دانلود رمان طرح من کو؟  از ساویس

زندگی طراح لباس تارا منسی را شرح میکند که روز های سختی پشت سر گذاشته ولی حقایقی که هنوز ‌فاش شده به مرور زمان فاش‌میشود. در این طرف تانر سنیم طراح کلکسیون مردانه بی نهایت عاشق تارا هست و … اول رمان _تارا منسی با شنیدن اسمم بلند شدم و به سمت جمعیت پست سرم برگشتم. تا زانو خم شدم و ب*و*سی پر غرور روی دستم براشون فرستادم. صدای جیغ ودستشون واقعا کر کننده بود . با ذوق فراوانی به سمت سن رفتم و تندیسی که برای برترین طراح لباس درست شده بود رو از ستاره طراح ها گرفتم. با یکی از دستام تندیس رو بلند کردم و به سمت طرفدار هام گرفتم. با دست دیگری میکروفن رو گرفتم و جلوی دهانم تنظیم کردم. سلام به تک تک حضار ، همتون رو میب*و*سم و از اومدنون تشکر میکنم. روی هوا ب*و*سی براشون فرستادم. _همونجور که بهتون قول داده بودم تندی سم رو به را ستین بیبر تقدیم میکنیم تا به بهزیستی ….. بده. به افتخارشون دست بزنید. یکی از اون بادیگاردام که پشتم بود اومد نزدیک و گفت : بهتره بشینید ، راهنماییم کرد به همون جای قبلی که نشسته بودم. رو صندلیم نشستم و به تانر سنیم نگاه کردم و لبخندی مسخره زدم. طرح من تو مزایده اول و طرح تانر دوم شده بود. قرار بود به خاطر این موفقیت جشن کوچکی بگیریم

دانلود رمان بترس از من  از راز_س

بترس از من خانواده ی اسکندری، یه زندگی آروم دارن تا اینکه…آدم جدیدی به همسایگیشون اسباب کشی می کنه و این آدم همزمان با خودش عشق و نفرت می یاره رازهایی بر ملا میکنه که زندگیشون دستخوشِ… رمان پیشنهادی: دانلود رمان آواره از خواب پریدم از کابوس به نظر می رسید ازمرگ برگشته باشم نگاهی به جای خالی کنار دستم انداختم سکوت و آرامش اتاق را صدای حرکتپاندول ساعت می شکست نشستم لب تخت بند چراغ را کشیدم و اجازه دادم نور زرد المپ کوچک، وارداتاق شود خانه نیامدنش اول ین بار نبود پی عقربه های ساعت چشم هایم را باریک کردم به لطف تالشمبرای مطالعه چشم هایم ضع یف تر از قبل شده بودند باید در فرصتی به دادشان می رسیدم سعی کردم به خودم دلداری دهم به ترس هایی که به تنهایی این ساعت از شب ختم می شد به خودم وعدهی »کار دارد«، »سرش شلوغ است« داده و بلند شدم رو فرشی های سبک را پا زده و در نیمه باز رابازتر کردم کار هر شبم بود نیمه بازش می گذاشتم به امید آمدنش که وقتی چفت در را می بست بهصدایش چشم باز کنم پذیرایی پنجاه متری را پشت سر گذاشته و از سه پله ای که به اتاق بزرگ آپارتمان ختم می شد، بالا رفتم در قفل شده ی سفید رنگ را آهسته باز کردم خواببود در میان لحاف سیاه و سفید رو تخت ی اش و بین بالشت ها ی رنگی اش خواب بود با دیدن لباسهای پخش شده اش روی زمین وارد شدم لباس ها را در زیر نور ی که از بیرون به داخل می تاپید، جمعکرده و روی صندلی سفید مقابل میز تحر ی ….

دانلود رمان برگ ریزان دلم  از حنانه محبی زاده

برگ ریزان دلم رزا و امید دختر عمو پسر عمویی که بالاخره بعد از دو سال دوستی دور از خانواده بالاخره با هم ازدواج می کنن اما یکی از دشمنای امید،برای زمین زدنش تنها نقطه ضعف امید رو رزا میدونه و چی بهتر از اینکه عشق اونو.. اول رمان برگ ریزان دلم مامان_رزا، مامان جان حالت خوبه؟ باز کن در رو رزا همونطور ک حرف میزد، پشت هم ب در دستشویی میکوبید، و صدای نگرانش ب گوشم میرسید نگاهی تو آینه رو شویی ب صورت رنگ پریدم، میندازم در رو که باز میکنم، مامان با دیدن صورتم هینی میکشه و رو گونش میزنه پاهام سست میشن، چشمام سیاهی میره وهر لحظه منتظر برخوردم با زمینم ک کسی دست زیر زانوهام میندازه و بغلم میکنه از حس بوی تنش، باز دوباره تهوع میگیرم انگاری متوجه میشه ک کمی از خودش فاصلم میده صورتم رو برمیگردونم و نگاش میکنم نگاهی ب چشمای بی حسش میکنم ک ی زمانی وقتی نگام میکرد چشماش برق میزد ولی االن حتی زنده بودن و نبودنم هم شاید دیگه واسش اهمیت نداشته باشه روی تخت اتاق میخوابونتم، و ب سمت کیف پزشکیش میره گوشی و فشار سنجش رو میاره و فشارم رو میگیره با دیدن فشارم اخمی بین دو ابروش میشینه و از جا بلند میشه و از اتاق بیرون میره با بیرون رفتنش، قطره اشکی بی رحمانه، روی گونم سر میخوره چشمام و میبندم و خوش اخالقی هاش، لبخندای از ته دلش مهربونیاش توجه هاش جلو چشام رژه میرن قطرات اشکم باهم مسابقه میزارن و هر قطره، سریع تر از قبلی از چشم سرمیخوره …. با….

دانلود رمان چشم آهو  از مهلا حیدری

چشم آهو درباره دختری به اسم شیرین هستش… که طی اتفاقی با سعید آشنا میشه… و این دو عاشق هم میشن.. اما شیرین مجبور به ازدواج با شهاب میشه و سعید تصمیم به انتقام از شهاب میگیره… رمان پیشنهادی:دانلود رمان ترمه فاطمه حیدری

دانلود رمان کنت نعنایی  از مریم مولایی

شایدنگاه اولت که پرغروربودمرابه دام انداخت یاشایدنگاه عاشقانه ات مراازخودبیخودکرد فقط می دانم!من اسیرچشمان سیاه توشدم تو چه مرادوست داری یافقط بازیچه ایی برای هوسهایت هستم یاشایدهم این آدمیان هستن که نمی گذارن این من عاشق به تویی معشوق برسم نمی دانم’ولی توبمان من لطیفم شکننده ام کمکم کن نگذار بازی هایی این زمانه مراتامرزنابودی ببرندواحساساتم رابه آتش بکشن////

دانلود رمان حسی از انتقام  از estahrij

از انتقام داستان درباره ی مردیه که فکر میکنه یه پسر تنها امید زندگیش رو کشته و حالا میخواد ازش انتقام بگیره و … اول رمان از انتقام مثل همیشه ساعت ۷صبح بیدار شدم به سارا نگاه کردم چقدر آروم خوابیده بود یک سالی میشد که باهم ازدواج کرده بودیم. رفتم تو حموم تا یه دوش صبحگاهی بگیرم..وقتی اومدم بیرون دیدم که سارا رو تخت نشسته. گفتم:صبح بخیر خانوم خوابالود.لبخند زد و گفت:صبح بخیر آقای سحرخیز. تاتو بری دستوصورتتو بشوری من میز صبحونه رو آماده می کنم.لبخند دندون نمایی زد و گفت:مرسی. از پله ها اومدم پایین و رفتم سمت آشپزخونه.بعد از آماده شدن میز صداش زدم. روی صندلی نشستم تا بیاد چند دقیقه ای شد که اومد تو آشپزخونه وروبه روم نشست. گفت:ببخشید که دیرشد. فکرکنم چاییت سرد شده باشه. مهم نیست میگم امروز باید بریم سرکار؟ نه.باباگفت تو این مدت باقی مونده نریم اداره. به نظرت ارسالن مارو می پذیره؟ آره.چرا نپذیره؟..هم من توان رزمیم باالست و هم تو. آخه.. مطمئن باش پذیرفته میشیم اگه هم نشدیم فدای سرمون. لبخند زد و گفت:اگه نشیم که بابات مارو تیربارون میکنه. عمرا به تک پسرش و عروسش آسیب بزنه حاالهم نمی خواد انقدر فکر کنی,کوتا دوروز دیگه.صبحونت رو بخور. دوروز به سرعت برق و باد گذشت قراربود منو سارا به عنوان زن و شوهر بریم و محافظ بچه ارسلان بشیم. ساعت هفت شب قرار داشتیم رسیدیم و وارد کاخ ارسالن شدیم خیلی زیبا بود..وزیبا هم چراغونی شده بود شاید اگه فردی دیگه ای بود دهنش تا یک متر به خاطر این خونه باز میشد..ولی برای منو سارا عادی بود چون ما هردومون بچه…

دانلود رمان عشق سیاه  از میم .نون

عشق سیاه الناز دختری که یه زندگی معمولی نداره پر از سختی دختری که برای رسیدن به چیزی که میخواد با چنگ و دندون‌میجنگه میگذره از خودش خانوادش خوشحالیش‌‌‌ پر از دلتنگی میشه زخم میخوره از نزدیک ترین آدمای زندگیش! آخرش میشه اونی که میخواد؟در زندگی پر از فراز و نشیبش به آرامش میرسه؟ اول رمان عشق سیاه حلقه رو توی انگشتم گذاشت و صدای کل و دست بالا رفت با چشمای لرزون و دلی نامطمئن بهش نگاهی کردم میخواستم پیشم بمونه؟برای همیشه؟دوسش داشتم اصال؟جوابشون رو خوب میدونستم و چه وحشتی داشتم از این اینده ی نامعلوم کنار کسی که عشقی ….. همه اومدن جلو و تبریک گفتن دستی به لباسم کشیدم و از جام بلند شدم دستمو توی دستش گرفت تلاش کردم دستمو بکشم که مقاومت کرد…!از باال به بقیه نگاه کردم همه خوشحال بودن جز خودم من نامطمئن بودم نا مطمئن و ناامید دلم لرزون بود لرزون از اینک مبادا اون اتفاقی که نباید بیوفته؟خودمم میدوستم اون اتفاق داره میوفته ولی نمیخواستم باور کنم نمیخواستم باور کنم که این مردی که کنارمه قراره همسرم باشه! با صدای دیجی به خودم اومدم: _عروس خانم و اقا داماد بفرمایید برای رقص دو نفرتون! رقص دونفره چیه؟اصلا رقص دونفره براچیه؟مگه یه نامزدی رو انقدر شلوغ میکنن؟سر درد داشتم میمردم تحمل این همه فشارو نداشتم!حامد دستمو کشید و برد وسط اهنگ ارومی پخش شد دستاشو دور کمرم حلقه کرد و به خودش نزدیکم کرد از اینکه چقدر از این حرکتش چندشم شد چشم پوشی کردم منم ناچار دستامو گذاشتم روی سینش و اروم با اهنگ تکون میخوردیم!  چشات آرامشی داره که تو چشمای هیشکی نیست میدونم که توی…

دانلود رمان کلبه ی آن سوی باغ  از ناهید سلیمان خانی

کلبه ی آن سوی باغ داستان در مورد دختری به اسم نسرینه که با بنز سفید رنگی تصادف میکنه و به شدت اسیب میبینه در این بین راننده ماشین جهانگیر عاشق نسرین میشه و انقدر میره و میاد تا نسرین رو هم عاشق خودش میکنه اما غافل از اینکه جهانگیر نامزد دخترخاله ش الهام بوده و وقتی نسرین قضیه رو میفهمه که دیگه دیر شده بوده و جهانگیر الهام رو ول کرده بوده! الهام هم به نسرین میگه که انتقام این کار رو میگیره… اول رمان کلبه ی آن سوی باغ چند ساعتی می شد که ستیغ آفتاب از الی درز پرده ی اتاقم بر روی بالشم تابیده بود و کم کم داشت به سمت صورتم سر می خورد جشم بسته حرارتش را احساس می کردم و عصابم از ای خورد بو د که چه طور آن روزنه ی کوچک و حقیر که شبها هیچ اهمیتی ندارد و حتی به چشم هم نمی اید ، به محض روشن تر شدن هوا تحمل نا پذیر می شود و تا سر حد جنون مزاحمت ایجاد می کند با صدای زنگ در ، پاشدم و نشستم و از خیر استراحت کردن گذشتم طبق معمول هر روز که چشم باز نکرده به سراغ دفتر خاطراتم می رفتم و بی هدف ورق میزدمش ، با قدم های آهسته به طرف میز تحریرم رفتم ، اما هنوز که دستم به جلد سر رسید نخورده بود یاد نشته دیشب افتاد و از پریشانی ویک نواختی کسالت بار روز گذشته ، از مغز تا سر نوک پاهیم گز گز شد روز دیگری آغاز شده بود کهکه مانند همه ی جمعه های …

دانلود رمان وادی عشق و گناه  از م.پریزن

داستان درباره ی دختری به اسم شیون که عاشق پسری میشه که هیچ علاقه‌ای به او نداره شیون که پدرش را از دست داده و چندی است مادرش نیز ازدواج کرده به شدت احساس تنهایی می‌کند؛ از این رو تصمیم می‌گیرد برای تنبیه شاهرخ با یکی از خواستگارانش ازدواج کند و… اول رمان شیون به ارامی سرش را از روی کتاب شعر برداشت به فضای سرد و خاموش پرک که پاییز همه ی هستی اش را ربوه بود،دیده دوخت نگاهی به دوسوی پارک انداخت و با وقوف به اینکه هنوز روح تازه ای بر آن جمع افزون نشده است،به خواندن ادامه ی شعری که هر کالمش را چنان حس می کرد که انگار از قعر وجودش بر می خاست،ادامه داد صدایش را اندکی باال برده بود و از سر حرص می خواند سایه ای که تا به در افتد من هراسات بدوم بر در چون شتابان گذرد سایه خیز گردم به در دیگر همه شب در دل این بستر جانم آن گمشده را جوید زین همه کوشش بی حاصل عقل سرگشته به من گوید زن بدبخت دل افسرده ببر از یاد دمی او را این خصا بود که ره دادی به دل آن عاشق بد خو را آن کسی را که تو می جویی کی خیال تو به سر دارد بس کن این ناله و زاری را بس کن او یار دگر دارد بغضی ناخوانده راه گلوی شیون را بست؛بغضی که تنها عشق لوث شده اش مسبب آن بود بسختی بغضش را فروبلعید و نگاهی گذرا به آسمان خاکستری پارک..

دانلود رمان بهار خزان  از ریحانه نیاکام

بهار خزان امیرارسلان به خاطر کینه از خانواده ای دختر خانواده رو اسیر خودش میکنه تا انتقام بگیره ولی متوجه میشه بهار دختر آن خانواده نیست و بهار نیز قربانی آن ها است ولی نقشه ای میکشه . از طرفی از بهار خوشش اومده از طرفی میخاد به  وسیله بهار انتقامشو بگیره.. رمان پبشنهادی: دانلود رمان همراز دل ریحانه نیاکام دانلود رمان جام عقیق مرضیه یگانه دانلود رمان عرق سگی مسیحه زادخو

دانلود رمان نغمه ماندگار  از پاتریشیا ویلسون

نغمه ماندگار کری استوارت وقتی به دوباره به لندن برگشت انتظار نداشت که بعد از سال ها دوباره با متیو روبرو بشه و متیو متوجه شد کری دیگه اون دختر عاشق و مهربون قبل نیست و اون تبدیل به یک دختر سرد و بی احساس شده متیو هنوز کری رو مقصر خراب شدن رابطه گذشتشون و خیانت کردن بهش میدونه در حالی که با ازدواج کردن با اون میخواد به عنوان برده تنبیهش کنه. و کری نمیخواد که متیو متوجه شه که اون هنوز دوستش داره و مت پدر دخترهای دوقلوشه… اول رمان نغمه ماندگار به محض اینکه هواپیمای بزرگ شرکت پرامیتوس به سرعت در لندن به پرواز در اومد، کری احساس میکرد که از ترس و وحشت قبض روح شده. مدتها بود که اون این احساس رو کرده بود و به هیچ وجه این ترس فیزیکی نبود. این یه اضطراب خفه کننده و بزرگ بود. این یه احساس ترسناک بود که اون قادر به مقابله باهاش نبود. قادر نبود دوباره با چیزهای آشنا روبرو بشه. چهار سال، و فقط منظره انگلستان باعث شد که دوباره هجوم درد کور کننده ای دورنش ایجاد شه. درد رو در یک عجله چشمگیر به عقب برگردوند. انگار که زمان از دست رفته بود و هیچ گذشت زمانی وجود نداشته، انگار که هنوز جوان بود و توی عشق و عاشقی هنوزم دلبری میکرد. “نگاه کن ! مامانی، نگاه کن ! لندن” صدای هیجان زده ، دست های کوچیکی که آستین لباسش به تنش زار میزد و جمایی که خواستار توجه اون بود. همانطور که آستین لباسش رو میکشید به طور ناگهانی….

دانلود رمان تنهای مغرور  از parisa_hekmat 

آنجل دختری از جنس یخ، دختری مغرور و سرد که از اول اینطوری نبوده دقیقا هشت سال پیش وقتی ۱۶ ساله بود یه اتفاقی میوفته که زندگیش با خاک یکسان میشه اون توی یه روز دوتا از عزیزتریناشو از دست میده، پدر و مادرش، که هردو پلیس بودن توی یه ماموریت به دست یه باند بزرگ به قتل میرسن و درست چند ماه بعد از اون آنجل یه ضربه دیگه میخوره این بار به خاطر اعتماد بی جا و بچگانه… اون وارد حرفه پلیسی میشه تا آتیش انتقامشو از همه اونایی که عذابش دادن بگیره… اول رمان صدای شلیک گلوله بود که همه جارو پر کرده بود… اگه اون دختره ی احمق خوب کارشو انجام میداد الان لو نرفته بودیم. اه اه گند زد به ماموریت. سردیه اسلحه رو پشت کمرم احساس کردم…. خیلی آروم بدون اینکه عکس العمل شدیدی نشون بدم یا بترسم سر جام وایسادم. سرشو بغل گوشم آورد و با صدای آرومی گفت: هه فک نمیکردی بفهمیم مگه نه خانوم پلیسه?فک کردی میتونی سر منو کاله بزاری?! حتی اگه همکارات دستشون بهم برسه قبلش باید انتقامم رو از تو بگیرم جوجه! اه این یارو چقدر ور ور میکنه! بسه دیگه بزار تمرکز کنم چجوری باید از شرّت خالص بشم. اهاااان فهمیدم… خیلی اروم رفتم عقب جوری که چسبیدم بهش. هه الان شد.چه عجب! خیلی اروم سرمو برگردوندم و تو چشماش خیره شدم و با تمام مظلومیت گفتم: تو انقدر بی رحم نیستی که منو بکشی مگه نه?! اینارو با بغض ساختگی میگفتم که دیدم دستش داره شل میشه. آهااااا ایول خوب شد….. حالا یک دو سه چون پاهاشو ….

دانلود رمان اول ماه  از مهسا فرخیان 

داغ دیده ام و داغ میزنم ؛ از من خورده مگیر … از منه داغ دیده ی هوو شده از منه زندگی دزدِ خبیث شده … این غده ی چرکی را باید تخلیه کنم تا عفونتش جانم را بی جان نکرده، من بازی میکنم تا روزگارم بگذرد؛ روزگاری که مرا طرد کرده و دست طبیعتش را ازم کوتاه کرده است. رمان پیشنهادی: دانلود رمان غربت تنهایی  

دانلود رمان آراز  از بهار ک

از داستان رمان درباره ی سرگرد پلیسی هستش که با دخترش تنها زندگی می کند. مشکلات زندگی و اداره کردن کودک چند ماهه برای مرد تنهایی مثل ازسخته و برای همین گاهی مجبورمیشد از اطرافیانش که ازجمله همکارانش می شد کمک بگیرد. پلیس بودن از سرانجام باعث دردسر هایی برایش می شد که آخرین آن دزدیده شدن دخترش به قصد انتقام بود که یاسر… اول رمان از هيچ چيز مثل صداي زنگ تلفن نمي توانست اعصاب از را خورد كند . حاال كه شيفت وي در حال تمام شدن بود بود مي خواست كم كم اداره را ترك كنند بله ، سروان رادپور دايره جنايي بفرماييد سروان چيه پسر سر گرد اه طاها تويي ؟ …و نفسي از سر آسودگي كشيد بله كه منم منتظر كي بودي نكنه مادر زنت؟ نه بابا ترسيدم باز خبري بشه امروز خيلي خستم دلم مي خواد برم خونه و دوش بگيرم و بخوابم چرا ؟واسه پرونده ي همون جنازه ي بدون هويت؟ اره ….امروز سروان محمدي هم منتقل شد دست تنها بودم كجا رفت اين محمدي؟ به بوشهر منتقل شد البته خودش خواست زنش اهل اونجا بود .. اهان طرف پس زن زليل بوده فكر كنم حاال تو اون رو بي خيال واسه چي زنگ زدي؟ دلم برات تنگ شده بود ديوونه بازي در نيار ما كه ديروز تو جلسه با هم بوديم راستي از اين پسره همون سربازه منشي رو مي گم خوب ؟ كمي ازش تعريف كن ….بهش پاداش بخوره از سربازيش كم كنند پسر خيلي با شعوريه چطوري به اين نتيجه رسيدي اون وقت؟ از اون جايي كه هنوز حكم رسمي ما نرسيده اين پسر منو سرگرد صدا زد اهان …

دانلود رمان سوگلی من  از sh.k

 داستان راجب دو نفر امیر و سوگل هستش سوگل برای اینکه زندگی برادرش خراب نشه به عنوان خونبس خانواده زن امیر میشه لیسا زن امیر بچه دار نمیشه و قرار میشه که سوگل بعد از به دنیا اومدن بچه بره اما این وسط همگی قربانی یک انتقام بزرگ میشن انتقامی که عشقی بزرگ رو به وجود میاره ولی متاسفانه یه اتفاقی میفته که باعث جدایی این دو عاشق و …. اول رمان به سمت در رفتم در رو باز کردم آقا ماهان دوست داداشم پو یا بود بفرمایید آقا ماهان پوی ا نیومده هنوز نه هنوز ن یومده بسیار خوب هر وقت اومد بگ ید به من زنگ بزنن چشم چشمتون بی بلا خدا نگهدار خدانگهدار در رو بستم و رفتم مشغول شستن ظرف ها شدم که تلفن خونه زنگ خورد بله الو سوگول منم پویا ..داداشم خوبی کجایی ببین حول نکن باشه  من کلانتری هستم… اونجا چکار میکنی؟؟؟؟ سوگول آروم باش تروخدا ببی ن تقصیر من نبود خدا شاهده اتفاقی بود من نمیفهمم تو چی میگ ی پویا هیچی فقط به ماهان خبر بده که من ای نجام اصال خودتم ناراحت نکن گوشی رو گذاشتم پایی ن و سریع شماره آقا ماهان رو گرفتم بفرمایید آقا ماهان منم خواهر پویا آبجی پویا رو بردن کلانتری چی برا چی منم نفهمیدم گفتن که بهتون خبر بدم خیلی خوب باشه من الان میرم بی نم چه خبره شما خودتو ناراحت نکن الان به ساره میگم بیاد اونجا خیلی ممنونم ازتون دوباره رفتم و آشپزخونه رو جمع کردم دوباره صدا آیفون بلند شدمو رفتم دم دردر رو باز کردم…