ژانر‌ها: اکشن

دانلود رمان سیبل  از سعیده نعیمی 

سیبل حسین بعد از گذشت چند ماه از فرار مهرداد به همراه ساغر هنوز ناامید نشده و به دنبال پیدا کردن راهی برای بازگرداندن ساغر است اما در این بین نمی داند که مهرداد سنایی مدتی است به ایران بازگشته و بعد از ملحق شدنِ دوباره‌اش به باند کار قاچاق را از سرگرفته اول رمان سیبل حسین دست هایش را مشت کرده و با ناخنش پوست کنار انگشت شصتش را می کند از این مجلس به ظاهر دور همی و میهمانی ساده حرصش گرفته بود حسین جان ساکتی کارو بار چطوره؟ با صدای پدر زحل نفس عمیقی کشید و دست از سر پوست بیچاره اش برداشت؛لبخندی روی صورت بی حوصله اش نشاند و کوتاه جواب داد: شکر خوبه خدا خیرتون بده که اگه امثال شما نباشن نمیشه زندگی کرد چندشب پیش اراذل اوباش توی محله ما اغتشاش کرده بودند نیروهای پلیس اومدن جمعشون کردند آرنجش را نشان داد و ادامه داد:هرکدوم یه قمه داشتند به چه بزرگی، خدا رحم کرد کسی طوریش نشد ترفیع نگرفتی هنوز؟ فعال خیر مادرش که از تعریفات آقای بهمنی به وجد آمده بود با هیجان گفت: میگیره ان شاءهللا پسرم ماشاءهللا عرضه شو داره بله حتما همینطوره از وجناتشون پیداست حسین که تا به آن لحظه سعی کرده بود حتی نیم نگاهی هم به زحل نیاندازد، از گوشه ی چشم نگاهش کرد که کنار سونیا و غزل نشسته بود در دلش هیچ حسی نسبت به او نداشت چطور مادر و عمه اش فکر می کردند با چند جلسه میهمانی و دید و بازدید این دختر می تواند دلش را به دست بیاورد چشمان زحل نگاهش را شکار کرد…

دانلود رمان عشق و دیوانگی  از ms_my

عشق و دیوانگی افسون … دختر دلسرد داستان ما دختری که احساسات رو درون خودش کشته از وقتی که خانوادش مرده  اون خودش رو در کار غرق کرده پلیس ماهری که با به دست رسیدن پرونده ای بهش زندگیش زیر و رو میشه کسی چه میدونه.. شاید افسون با خلافکار داستانمون خوشبختی اش رو پیدا کنه … اول رمان عشق و دیوانگی با دست زنگ روی میز رو خاموش کردم از جام بلند شدم اوف چه خوابی کردما رفتم دوشی گرفتم و اومدم بیرون موهای بلند و لختم رو سشوار کشیدم و بافتم و جمعشون کردم و با کش بازم بستم اینطوری از زیر مقنعم بیرون نمیاد فرمم رو پوشیدم و چادرم رو سرم کردم زیاد اهل چادر نیستم اما چه کنم عاشق شغلمم و حاضرم سختی بکشم بخاطرش کفش های یک سانتیم رو پام کردم کیف کتابیم رو برداشتم و پوشه ها و وسایلم رو داخلش گذاشتم کمی شیطونی بد نبود به مچ دستام و گردنم عطر خنک و مالیم رو زدم این عطر همه رو مدهوش میکنه یک برق لب زدم که خیلی تو دید نباشه رفتم بیرون سوییچ ماشین اداریم رو برداشتم با اینکه عاشق ماشین خودم مزدا ۳ بودم اما خب اداره اجازشو نمیداد هر چند بهترین مامورشون باشم سوار سمندم شدم به سمت اداره ام رفتم وقتی رسیدم ماشین رو پاک کردم ماشین رو قفل کردم یهو صدای آقای باقری اومد باقری: سالم خانوم شناسگر با چهره سردم برگشتم سمتش من: سالم آقای باقری صبح بخیر و راه خودم رو گرفتم از رو نرفت و دنباو دنبالم اومد باقری : دارین میرین سمت اتاقتون نه این آدم نمیشه ، با پوستخند گفتم : نه دارم…      

دانلود رمان نیمه شب اتفاق افتاد  از عسل طاهری

سها دختری که همیشه سرسخت بوده و با مشکلات زندگیش مبارزه کرده تا زندگی بهتری برای خودش و خواهرش بسازه. یک شب شوم سها شاهد اتفاقی میشه که باعث میشه سونوشتش به کلی تغییر پیدا کنه و….. رمان پیشنهادی: دانلود رمان روشنایی نیمه شب