ژانر‌ها: تراژدی

دانلود رمان روبن اثر یاسمن علی زاده

الیان مردی سخت خشن اما عاشق دل در گرو آذر دختر رنج دیده و سختی کشیده ای دارد، اما آذر معتقد هست که همیشه برای اطرافیانش بدشانسی میاره برای همین قصد در دوری از الیان داره که …

دانلود رمان رخ سوخته از اعظم فهیمی

داستانی از نفرت و انتقام، زندگی دختری با ظاهر و چهره ای که همه اونو زشت میدونند، اما به واسطه آشنایی با بهزاد زندگی اش دستخوش تغییراتی می شود، بهزاد پسری خوش گذران است که برای دست به سر کردن شهره و برانگیختن حسادت او برکه را درگیر عشق یک طرفه ای می کند، که در نهایت منجر به ریختن اسید به صورتش توسط شهره می شود، با جراحی های متعدد با عنوان مدلی فشن به نام پرستو وارد زندگی بهزاد می شود اما …

دانلود رمان رسوایی تلخ و شیرین اثر مهین عبدی

خاطره‌ هایت مصمم‌ تر از قول‌ هایت بودند، برای ماندن کنار من، قول‌ هایت خیلی زود خسته شدند و چمدان‌ شان را بستند، اما خاطره‌ هایت مدت‌ هاست روزها و شب‌ها همدم تنهایی‌ ام شدند، قول‌ها بی‌ وفا بودند، اما خاطره‌ ها عجیب وفادار …

دانلود رمان سعادت آباد بهاره حسنی

داستان زندگی سوزان، که عاشق پسر عمویش زستان می شود و و از او باردار می شود، این حس کاملا دو طرفه بوده اما مشکلاتی اتفاق می افتد که باعث جدایی شان می شود و رستان سوزان را ترک می کند و طی یکماه خبر ازدواجش به سوزان می رسد و به اجبار باید بچه را سقط کند و از خانواده طرد می شود و چند سال به دستور پدر و عمویش به تنهایی زندگی کردن محکوم می شود، حالا بعد از گذشت 12 سال زستان با دخترش بر می گردد و پرده از راز ها برداشته می شود …

دانلود رمان سر دلم را به سر دارت آویخته ام اثر هانیه وطن خواه

کمند دختر عجیب خاندان حشمت ها با ننگی ناخواسته، برای رسیدن به آمال و آرزوهایش و جلوگیری از دعوای فی مابین ، درگیر قرارداد متفاوت و عجیب خاندان میران ها می شود، اکنون که به ثبات شغلی و مهارت در آرایشگری و مدیریت آن رسیده، برای گرفتن حق و حقوقش وادار به معامله می‌شود، معامله ای که با اهدای کلیه اش همراه است و این بین …

دانلود رمان شبیه زنجیریم اثر نصیبه رمضانی

داستان ماهورا، یک دختر موفق در کارش است، حیطه کاری خودش را دارد و هفته هایش را کنار رعنا و میعاد می‌گذراند. تا اینکه میعاد برای یک قرار کاری و برای دو روز می رود. اما بعد از دو روز و حتی یک هفته برنمی‌گردد، همین بیخبری از میعاد باعث می‌شود ماهورا از کارهای میعاد سر در بیاورد و پای رفت و آمد و آمد که همیشه از او دور بود، به حریم زندگی ماهورا باز شود …

دانلود رمان شقایق خزان دیده اثر زینب حائری

شقایق خزان دیده داستان دختری است به نام شقایق که از طرف خانواده اش به شدت با کمبود محبت روبروست، در این بین با خواهر و برادری به نام مهتاب و شهاب آشنا می‌شود و طی دوستی با آنها به راز بزرگی در زندگی اش پی می‌برد و توسط شهاب مسیر زندگی اش تغییر می کند، رمان عاشقانه و پر از ماجرا که ذهن مخاطب را درگیر خود می کند، قصه عشق دو عاشق دلباخته، گاه اشک و سوز هجران و گاه شور و شوق دیدار …

دانلود رمان شاهان اثر سپیده شهریور

در این قصه ماهک را همراهی می کنید، زنی بیوه، که در پیوند زناشویی قبلی خود توسط شوهرش مورد حدشکنی قرار گرفته، اکنون مردی بنام شاهان به اجبار می خواهد ماهک را به نکاح موقت خود در بیاورد اما …

دانلود رمان شهرزاد اثر مریم جلالی

شهراد پسر جذاب، پولدار و البته انحصارطلبیه که سالهاست عاشق ممنوعه زندگیش شده، دختری دلبر و شیطون به نام شهرزاد که همخونه اش هست و همه حتی خود اون دختر فکر می کنند خواهر و برادر هستند، شهراد به دلیل اینکه شهرزاد نمی دونه نسبتش باهاش چیزی به جز اونیه که تو شناسنامه هاشون نوشتن، برخلاف اینکه قلبش رو بهش بدجور باخته و تموم ذهنش رو پر کرده اما مجبور به حفظ ظاهر شده، اما مابین آموزش های پیانو و گیتاری که شهراد به شهرزاد میده، یه جایی افسار این عشق از دستش میره و باعث میشه زیر قول و قرارش بزنه و پرده از یک راز بزرگ برداره و بره سراغ شهرزاد تا …

دانلود رمان سکوت تلخ اثر الناز دادخواه و پانیذ میردار

داستان دخترکی به اسم نیکا که جسد خونین خواهرش را در یک شب سرد پاییزی درب منزلشان مشاهده می کند و زندگیش با دیدن بدترین صحنه عمرش تغییر می کند و تصمیم میگیرد که انتقام خواهرش را بگیرد …

دانلود رمان تابوشکن اثر فاطمه قیامی

پرند دخترک لوند و زیبایی که لیلا وار دل به علیرضا داده به خاطر حفظ جون علیرضا از شر یاسر پسر دایی رذلش که از علیرضا کینه داره و می خواد بهش ضربه بزنه ناچار می شه از اون بگذره و درست سر سفره ی عقد همه چیز رو به هم بزنه و با دلی شکسته از زندگی اون بیرون بره، سال ها بعد وقتی که علیرضا هیچ حسی به جز تنفر به پرند نداره ، یک بار دیگه اون ها رو در روی هم قرار می گیرند ولی این بار حقیقت از زیر خاکسترهای به جا مونده از آتیش افتاده به زندگی پرند شعله ور می شه اما حالا …

دانلود رمان طعم تلخ دروغ اثر ملیحه بخشی

پسر داستان عاشق یک دختر میشه و میاد خواستگاری و ازدواج می‌کنن بعد از چند مدت رفتار پسر داستان عوض میشه و دختر داستان رو طلاق میده و بعدا دختر داستان میفهمه شوهرش بهش دروغ گفته و این طلاق یک راز داشته …

دانلود رمان تریاق اثر هانی زند

کسری فخار تاجر سرشناس و موفق که با لقب عالی جناب در تمام شهر شناخته شده است و کسی را بالاتر از خود در کار و تجارت نمی داند، ماجرا از آنجایی آغاز می شود که رقبایش برای زمین زدنش دست به دامن یکی از بزرگ ترین خلاف کارهای جنوب شهر یعنی پنجه طلا می شوند، نوارهای پیروز برای جناب فخار از هم گسیخته می شود اما او از باعث رسواییش نمی گذرد و برای این کار نقشه های خودش را دارد …

دانلود رمان تاوان این آرامش اثر زهرا الهی

داستان زندگی وکیلی که در دانشگاه دل به دختر روانشناسی می‌دهد و به مرور زمان دل اون رو هم به دست میاره، با وجود اختلاف زیاد اخلاقی و مخالفت‌های خانواده این دو با عشق با هم ازدواج می‌کنند، اما این عشق زیاد دووم نمیاره و …

دانلود کتاب کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو

رمان کیمیاگر، اثر پائولو کوئلیو، نویسنده مشهور برزیلی، از رمان‌های بسیار پرفروش دهه‌ی پایانی قرن بیستم جهان است.این کتاب در بیش از ۱۵۰ کشور دنیا انتشار و به بیش از ۵۲ زبان ترجمه شده است.هرچند دهه، کتابی‌ منتشر می‌شود که‌ زندگی‌ خوانندگانش‌ را برای‌ ابد دگرگون‌ می‌کند.کیمیاگر چنین‌ است. «وقتی‌ کسی‌ به‌ راستی‌ چیزی‌ را بخواهد، تمامی‌ کیهان‌ همدست‌ می‌شودتا او روِ‌یایش‌ را تحقق‌ بخشد.» این رمان شگفت انگیز پائولو کوئلیو، میلیون ها خواننده را در سراسر جهان به شعف آورده است.این داستان که در سادگی و حکمتش خیره کننده است،درباره ی چوپانی اندلسی به نام سانتیاگو است که زادگاهش را در اسپانیا رها می کندو به شمال افریقا می رود تا گنجی را مدفون در حوالی اهرام بیابد.

دانلود رمان لحظه های بی تبسم  از shaghayegh79 

تبسم دختری‌ست که غافل از افکار دسیسه چینی که پیرامونش وجود دارد، برگزیده می‌شود تا بازیچه سرنوشت شود؛ تا اینکه زمانی می‌رسد که تبسم بین دوراهی عقل و احساس سردرگم می‌شود.. اول رمان پارتی از آینده به من نگو رفیق. تو از صدتا دشمن، دشمن تری برام . تیرداد! به حرفم گوش بده. مجبور شدم لعنتی، مجبور . از شدت عصبانیت، نفسهایش تند شده بود و قفسه ی سـینهاش، مدام باال و پایین میرفت از . پیشانیاش قطره قطره عرق میریخت و گونههایش همچون گلولههای آتشین شده بودند. با چشمان به خون نشسته به فرد روبرویش خیره شد . خفه شو! هیچی نگو پست فطرت. من فکر میكردم رفیقمی، داداشمی ولی اشتباه كردم. پ از شت نه، از جلو بهم خنجر زدی نامرد . فایده نداشت. هر چه تالش میكرد تا بی تقصیریاش را اثبات كند، فایده نداشت . نفس عمیقی كشید تا كلمات را پیدا كند اما موفق نشد. ترسیده بود! مرد بود از اما شدت تر س، دستانش میلرزید و نفسهایش به شماره افتاده بود من كاری نکردم. یعنی آسیبی نرسوند بهش. چرا… دیگه چیکار میخواستی كنی؟ هان؟ طاقتش لبریز شد و سمتش حمله ك رد. مشت محکمی به صورتش زد و او را هل داد. برای اولین ارب بود كه باهم گالویز میشدند! دخترک ترسیده و گیج شده، تنها تماشایشان می كرد. نمیدانست چه كار كند. كسی آن اطراف نبود. تا به خود آمد، جسم غرق شده در خون یکی از آن دو را دید. باورش نمیشد… این امکان نداشت ! آرام چشمانش را گشود . ساعت دیواری اتاقش، پنج صبح را نشان میداد. عرق كرده بود و موهای لـختش به ..

دانلود رمان تراژدی مجازی  از اسما.ر 

ازی دختری از جنس سنگ با روح لطیف وارد تراژدی زندگی‌ای می‌شه که اون بین فضای مجازی هم درونش دخالت‌هایی داره! شخصیت محکم و قوی ماهک اما کم‌حرف قصه قصد زندگی کردن داره اما توی ایام محرم اتفاق‌های عجیبی براش میفت… اول رمان ازی ما خيلی کار ها داریم حتی بعد از اینكه از هم جدا شویم هم ما خيلی کار های مشترك داریم . احتماال باید با هم برویم و به گارسون کافه بگویيم که دیگر احوال تو را از من یا من را از تو نپرسد یا به پارکبان دم ِ پارك بگویيم که دیگر کسی نيست که توی ماشين بنشيند تا آن یكی برود آبميوه بخرد احتماال باید به امام زاده هم برویم و دعا های مشترکمان را پس بگيریم یا به باغ گل های آفتابگردان برویم و از آن ها به خاطر همه ی تخمه هایی که مشترك تو سينما شكستيم عذر خواهی کنيم . یا به شهرداری برویم و بگویيم مصوبه ای را مورد برسی قرار دهد که تمام آسفالت های شهر را کفپوش های شهر را که ما روی آن راه رفتيم از جا بكند و نو جایگزین کند . چقدر کار داریم ! ابر ها را بگو باید برویم از تك تكشان خواهش کنيم که لطفا نبارید و به آفتاب بگویيم لطفا نتاب و به شب بگویيم لطفا سياه نباش یا تقویممان را محدود کنيم به روز هایی که با هم نبودیم… چه اشكال دارد تقویمی که فقط دو سه هفته در خود جا داده ؟! باید به انتشاراتی ها بگویيم که نشر چند کتاب شعر را متوقف کنند اگر نه همه را خواهيم خرید و آتيش خواهيم زد ، اصال چه معنی دارد..

دانلود رمان حال ما خوب می شود  

: درمورد خانواده‌هایی است که باهم دوست هستند و فرزندانشان از کودکی باهم بزرگ شده‌اند و وابستگی زیادی نسبت به هم دارند خانواده‌های‌ فروتن و پایدار به‌خاطر شغلشان ساکن شهر مارسی در فرانسه هستند جاسمین فروتن/ دختری ماجراجو و پرجنب‌وجوش/ همراه با برادرهای پایدار، از تک‌تک لحظات زندگی‌اش لذت می‌برد آن‌ها غرق در دنیایی که جدایی در آن معنایی ندارد// روزهایشان را می‌گذرانند.. بی‌خبر از آنکه همه‌چیز قرار نیست به میل آن‌ها پیش برود وقتی سرنوشت.. او را که از بیماری وحشتناکی رنج می‌برد، مقابل یک آدم‌کش قرار می‌دهد

دانلود رمان دو دوم قلبم مال تو  از مریم فراهانی

دو دوم قلبم مال تو داستان درباره دختری به اسم پاییزه که بعد از ۴سال دوری از عشقش تو یه ملاقات دوباره همدیگر رو پیدا می کنند اما از اونجایی که سرنوشت هرکس متفاوته پاییز با شهاب رو به رو میشه و زندگیش رو بر پایه انتقام بر کیان (عشق قدیمی اش ) بنا می کنه و در این راستا اتفاقاتی براش می افته اول رمان دو دوم قلبم مال تو نگاهی به حلقه ام کردم بازم یاد کیا ن افتادم آه ی کشیدم و بسمت در رفتم امشب سالگرد رفتن عشقم بود رفتن عشقم برا ی چهارمین سال بازم مثل هرسال تی پ مشک ی زده بودم و اون کافه یا بهتره بگم پاتوقمون رو رزرو کردم قرار بود مثل همه ی این چهار سال هیچ کس تو ی کافه نباشه جز من و کارکنان اونجا هنوزم مثل اون چهارسال همون عروسکا و کوسن های خاص ی که من و کیان ۲۰۶ نفس عمی قی کشیدم و سوار ما شینم شدم ( باهم برای ما شین خری دیم تو ما شین هست ما شینو روشن کردم و به حرکت در اومدم تمام این کوچه ها خیابون ها و ح تی مغازه ها برام پر از خاطره است خاطره های تلخ و شیری ن زیبا در عین حال غم ان گیز آهی میکش م ای کاش نمیرفتی آه دیگه ام برابر شد با پارک کردن ما شینم جلو ی کافه از ما شین پایین اومدم کیف م رو رو ی دوشم انداختم در کافه رو بازکردم صدای دیلین گ دیل ینگ آوی زی که ما برا ی این کافه خریده بودی م شنیدم ..

دانلود رمان هیپوکسی  از افسانه علیزاده

: گاهی اوقات نفس می کشی دم داری بازدم هم داری اما زندگی نمی کنی . گاهی اوقات تمام تمام زندگیت در یک کپسول اکسیژن خلاصه می شود کپسولی که بود و نبودش بود و نبودت را مشخص می کند و حال دخترک داستان مَن هیچ کمبودی ندارد. تنها کمبود یک چیز در زندگیش سخت احساس می شود و آن هم اکسیژن است و اکسیژن یعنی هیچ چیز و در عین حال همه چیز…

دانلود رمان زندگی ام با غروب طلوع کرد  از zahramousavi

زندگی ام با غروب طلوع کرد داستان درباره ی خواهر و برادری است که با وقوع یک قتل سرراه هم قرار می گیرند که در حین این ماجرا راز هایی برملا می شود که زندگی را مبهم تر از قبل می کند! باید دید شهرزاد دخترک مغموم داستان می تواند بی گـ ـناه بودن خودش را از قاتل بودن به اثبات برساند یا زندگی چیزی دیگری برای او می خواهد!؟ در ادامه ی داستان می خوانیم که شهرزاد توانسته خودش را از این مخمصه نجات بدهد!؟یا نه!؟ رمان پیشنهادی: دانلود رمان گودال عشق فسمت اول رمان زندگیم با غروب طلوع کرد صدای آژیر آمبوالنس گوشم رو پر کرده بود بی محابا اشک میریختم و هق هق میکردم. روی صندلی شاگرد ماشین یه طرفه رو به بیرون نشسته و پاهام رو به جدول پیاده رو تکیه داده بودم. بهت زده نگاهم رو به انگشت های توی هم گره خورده ام دوختم. در هم تنیده و لرزون بهم پناه آورده بودن. گلوم پر از بغض بود و حس خفگی داشتم. دلم هوای رها شدن از این مخمصه رو میخواست برای کمی نفس کشیدن! آمبوالنس توی تاریکی محو شد و همین طور نگاه نگران پسری که با اون راهی شده بود. نگاه اون پسر غریبه به من حس آشنا بودن میداد! با دستام صورتم رو پوشیدم و دوباره گریه رو از سر گرفتم. کمی بعد حس کردم یکی داره به سمتم میاد صدای قدم هاش هر لحظه واضح تر میشد. دستم رو از جلوی صورتم برداشتم و نگاهی از پشت پرده ی اشکهام به کسی که حاال رو به روم بود انداختم. شب بود و همه جا تاریک؛ اما نور چراغ برق کنار…

دانلود رمان ناخواسته هایی به رنگ اجبار  از آرزو توکلی

ناخواسته هایی به رنگ اجبار ساره دختریه از تبار تمام دختران جامعه مون، دختری که با تمام وجود عشقش رو می‌پرستید، ساره دختری عاشق و آرژین مردی با عشقی ممنوعه، مردی که نخواست عاشقانه‌های عشقش و برادرش را نابود کنه ولی مجبور شد…دختری که با تمام معصومیت محکوم شد به و ازدواج با مردی که برایش برادر بود… زندگی دو عاشق گره خورد به هم… یکی عاشق او و او عاشق دیگری… دانلود رمان طلوع از مغرب منا معیری متن اول رمان ناخواسته هایی به رنگ اجبار گاهی اوقات دلت یه چیزی می‌گه عقلت یه چیز دیگه! امّا حرف عقل و قلبت اون‌قدر‌ها مهم نیست چون روزگاه به ساز تو نمی‌رقصه. این تویی که بایدرقصت رو همراه با ملودی زندگیت تنظیم کنی تا موفق بشی! حالا این وسط‌ها ممکنه برای توی آهنگی نواخته بشه ناخواسته، مجبوری برقصی ناخواسته، مجبوری لبخند بزنی ناخواسته و حالا این تویی که اَسیر شدی بین این ناخواسته‌هایی به رنگِ اجبار! نگاهم رو از محدوده‌ی نگاه غمگین و بی فروغ زن توی آینه دور کردم و آخرین دکمه‌ی مانتوم رو بستم. شالم رو آزاد روی موهایم انداختم و بی توجه به شیشه‌های گرون قیمت عطر روی میز نیلی رنگ کنسول به سمت کیفم رفتم. زیاد دور نبود زمانی که خودم را با خروار‌ها آرایش و عطر خفه می‌کردم. هرچه زودتر می‌خواستم از این اتاق تیره و تاریک خارج بشم. ترس واضطراب مادریست سٔ ک درپرتگاهی زندگی قرار میگیردو ا درر تقلایش به سقوط ختم میشود…. درپس این سقوط اشتباهی پنهان شده ک تاوانش بردوش دخترش سنگینی میکند واوزندگیش رادرپس تاوان گناه مادرش هرچندسخت میپردازد…  

دانلود رمان عشق معلم  از سهیلا زاهدی

عشق معلم داستان درمورد دختری به اسم فرنوش که فقط ۱۷ سالشه۰اما بخاطر اینکه بتونه ادامه‌ی  تحصیل بده با مردی که از خودش ۱۰ سال بزرگتره نامزد می‌کنه! در این بین فرنوش قصه‌ی ما بخاطر ازدواج اجباری که داشت این مرد رو بختک زندگیش می‌دونه  اما این بین اتفاقایی می‌افته که نظر و دید فرنوش به این مرد عوض می‌شه باحرص داشتم به حرف‌های مامان گوش می‌دادم؛ با عصبانیت گفتم: اول رمان عشق معلم  مامان، مگه مامان‌بزرگ جزء من نوه‌ی دیگه‌ای نداره که، من رو می‌خوای بفرستی پیشش مامان که درحال ابکش کردن برنج بود؛ با حرص سرش رو برگردوند سمتم و گفت:  نخیر خداروشکر ۶ تا نوه جز تو داره؛ اما مشکل اینه که، هر ۶ تایه اونا پسرن و نمی‌تونن ازش به خوبی مراقبت کنن درکت کجا رفته بچه  به من چه اخه دوست ندارم برم همین که گفتم بعدم با حرص ازجام بلند شدم و به‌سمت اتاقم رفتم اون‌قدر عصبی بودم که دوست‌داشتم؛ همه‌ی دکور اتاقم رو بیارم پایین و بشکنمش باحرص به سمته تختم رفتم و گوشیم رو، از روش برداشتم با روشن کردن صفحه‌اش و دیدن تعداد تماس‌های بی‌پاسخ؛ مغزم سوت کشید ۶۰ تماس بی پاسخ از بَختَک داشتم باز زنگ زد؛ که گوشی رو خاموش کردم و جوابش رو ندادم خودم امروز به اندازه‌ی کافی، چوب خطم پر شده بود؛ اینم زنگ می‌زد به من، که بیشتر یورتمه بره رو اعصابم روی تختم نشستم و دستم رو، بردم لای موهام و چنگشون زدم دلیل این همه اصرار مامان رو نمی‌دونستم چیه چرا می‌خواست من برم  این‌قدر فکر کردم و حرص خوردم، که سرم درد گرفت روی تخت دراز …

دانلود رمان عاجز از انتظار  از Afsa

از انتظار سورن از انتظار متنفر بودم! و دقیقاً از هر چیزی که بدت بیاد سرت میاد! با کلافگی روی نیمکت نشسته بودم؛ دست به سینه و اخمو. سروصدای بچه هایی که توی اتاق بودن تو گوشم وزوز میکرد و اعصابم رو به هم میریخت. اگه مجبور نبودم عمراً نمیرفتم؛ ولی خب اگه نمیرفتم سام رو مخم میرفت. هروقت باید سارا به خونه میاومد عصبی میشد خصوصاً این بار که یکی از معامله هاش به هم خورده بود و عصبیتر هم بود. البته میتونستم بگم یکی از خدمتکارها یا حتی راننده بیارتش؛ ولی خب سام و اون زن عوضیش روی تک دخترشون حساس بودن و به اصطالح، کسر شأن بود که یک نوکر بره دنبال سارا. دختر جوونی که کنارم نشسته بود با سادگی تمام پرسید: -ببخشید شما منتظر کدوم یکی از بچه هایین؟ تاحالا شمارو ندیده بودم. چشمهام رو تو حدقه چرخوندم و بیحوصله جواب دادم: -اومدم دنبال برادرزادهام؛ سارا تهرانی. با اشتیاق پرسید: -دختر آقای سام تهرانی؟ با چشمهای بسته سرم رو به نشونه تایید تکون دادم. از مهدکودک و فضای مضحکش متنفر بودم! چون کالً از بچهها خوشم نمیاومد. دختره هم دست بردار نبود و با لحن اغواگرانه و خنده ریزی گفت: -منم هرروز دنبال تنها برادرم میام؛ بچه ها موجودات جالبین. نفسم رو با کلافگی بیرون دادم و در سکوت بهش چشم غره ریزی رفتم شاید بیخیال بشه؛ که خداروشکر شد. اگه نمیشد نمیتونستم زنده موندنش رو تضمین کنم! رمان پیشنهادی: دانلود رمان باجه موذی گری

دانلود رمان صبورم که باشم  از zeynab227

صبورم که باشم داستانی شاید به‌ظاهر تلخ، اما شیرین از دو مرد، دو مردِ موفق، ولی دردکشیده زیر و بَم زندگی را چشیده و با تمام بهانه‌گیری‌های چرخ روزگار کنارآمده جسور، مقتدر، باصلابت هر دو به‌ناگاه وارد مسیری می‌شوند که نه راه پس دارند و نه راه پیش شاید دلیل ورودشان به این راه فرق داشته باشد؛ اما راهشان یکسان است و سرنوشت آن‌ها را نشانه رفته زندگی‌ِ‌شان در این راهِ بسی سخت و دشوار همانند طی‌کردن در مسیر تاریک و بدون نوری است و باید یک‌تنه جور عبورکردن از آن را بکشند، راهی که تقدیرشان در گروِ آن است و می‌تواند زندگیِ آنان را دگرگون سازد هر دو آزمایش می‌شوند وارد آزمون پروردگارشان می‌شوند پایان این آزمون سخت را تنها خدایشان می‌داند یکی باید در قبال گرفتن آرامش عزیزش را فدا کند و دیگری باید سخت تلاش کند، تلاش برای نگهداری از گنجینه‌ای که اینک با عضوی مقدس و کوچک، ضربان روتینِ زندگی‌اش به حالت نرمال بازگشته و به‌نوعی تازه متولد گشته؛ اما این بار با دو روح پاک در یک کالبد اول رمان صبورم که باشم با حس برخورد جسمی نرم روی گونهاش پلکهایش به ارتعاش درآمدند و آرام میانِ آنها را از هم گشود کمی پلک زد و با دیدن چهرهی دلنشین دُردانهاش، مِهر پدرانهاش گل انداخت و روی لبانش جوانه زد صدای کودکانه و زیبای دخترکش، بهترین نوای صبحش شد – چقدر میخوابی بابایی؟ حوصلهم سر رفت بهآرامی روی تختش نشست و جسم نحیف و ظریف دخترکش را روی پاهای خود نشاند با قلبی مالامال از عشقی پدرانه، بو*سهای بر خرمن موهای ابریشمی و خرماییرنگ او نشاند و با لبخند عریضی که…

دانلود رمان قفل  از shaghayegh_h96 مستقیم

زندگی جدیدی که همراه برگ ریزان خزان شروع می‌شود زندگی که مانند پاییز سراسر از غم‌ است طراوت دختری که تصمیم جدیدی برای زندگی‌اش می‌گیرید تصمیمی که بهار زندگی‌اش را به پاییز تبدیل می‌کند و هر اشتباهی تاوانی دارد! طراوت تاوان اشتباهش را پرداخت کرد حال طراوت باید.. اول رمان ميبينم که زبونت رو موش خورده! ! بکش بيرون پاتو از گليم من . چرخوند دوباره پوزخند زد و نگاهش رو توی صورتم که مطمئن بودم رنگش پريده با حالت تحقيرآميزی گفت :تو اصلا گليم داری که من پام رو ازش بيرون بکشم؟ . نزديک راه پله بازوم رو گرفت بی توجه به طعنهی کلامش دوباره راه افتادم میخوای خبر خوش بهش بدی؟ نترس !حتما بيرون منتظرته تقريبا همهی بچههای کلاسمون داشتن به ما نگاه میکردن .میدونستم باز هم گيج از سوال الميرا به اطرافم نگاه کردم ! میخواد من رو خراب کنه .از بازی با من لذت میبرد نقشهی الميراست به چشمهای درشت مشکيش تابی داد و گفت :چيه زل زدی به من؟ به صورت سفيد و گردش نگاه کردم با اخم گفتم :چی میخوای از من؟ دستش رو از بازوم جدا کرد و با حالت متفکری گفت :میخوام روی واقعیات رو به همه نشون بدم! دورم چرخيد و با دستش بهم اشاره کرد. میخوام به همه نشون بدم که دختر زرنگ کلاسمون با چشمهای دلبرش چه کارها که نکرده! به اندازهی کافی امروز حالم بد بود ديگه حوصلهی اين معرکه رو نداشتم .روبهروم واقعا داشت اعصابم به هم میريخت ايستاد. مثل اين که حرفی برای گفتن نداری؟ نگاه دانلود رمان اين که من رو اذيت کنه و دوستهاش رو بخندونه !اما امروز بیاعصابتر از هميشه بودم تا در برابر..

دانلود رمان سرپناهی دیگر  از غزل محمدی 

سرپناهی دیگر سرپناهی دیگر روایتگر زندگی آدم‌های گذشته بر پایه‌ی عقاید سنتی؛ غرور و تعصب‌های بیجا است. بیست سال از حرف ها، کارها و اشتباهات گذشته است. هیچکس نمی داند در آن حادثه چه شد. پنج سنگ قبر از بقایای آنها باقی مانده است؛ اما در این میان کسی پی به این اتفاقات می‌برد. به دنبال افشای حقیقت می‌رود؛ اما از هرچه که در این سالها داشته است. گریزان می شود. او تنها است. میان سوالاتی بی‌جواب تا با کسی روبه‌رو می‌شود که عاجرانه از او کمک می‌خواهد… . اول رمان سرپناهی دیگر خسته و آرام به سمت گرامافون قدیمی رفت و صفحه را عوض کرد. صدای گوش نواز استاد شجریان درون اتاق پیچید. پشت میز‌ش نشست و به منظره‌ی برفی روبرویش خیره شد؛ اما بعد از مکث چند ثانیه‌ای کرکره را پایین داد. سعی کرد حواسش را به موسیقی سنتی و ماندگار بدهد تا مقداری از آن آرامش صدا را، به خودش منتقل کند. رمان جدید دلش آرامش می‌خواست، آرامشی که ماندگار باشد؛ مانند صدای استاد شجریان که برای لحظه‌ای هم که شده از افکاری که ذهنش را مشغول کرده بود، بیرون بیاید. چشمانش را فرو بست. چند دقیقه‌ای نگذشته بود که صدای فردی از پشت سرش آمد و باعث شد به خودش بیاید. می‌دانست دیر یا زود به دیدنش می‌آید، بعد از یک سال! -می‌بینم باز پیرمرد شدی زدی تو کار شجریان! بدون ایجاد تغییر در حالتش گفت: -چی شده که تو رو به اینجا کشونده؟ پسر خندید و بر روی میزِ کار نشست و گفت: -اتفاق که زیاد افتاده، یک سال از دستم در رفتی و آخر پیدات کردم.

دانلود رمان دو نیمه ات برای من  از سها مرادی

عسل و صمـیمـی ترین دوستش در آغاز ترم جدیـد، با استادی خشن و منضبط روبرو مـی شوند و برای جلوگیری از برخـورد با او، تصمـیم به قطع شیطنت های گذشتـه مـی گیرند؛ غافل از اینکه این استاد جوان، مقصد پله های زندگی عسل را به دو نیمه وجودش تغییر مـی دهد… رمان پیشنهادی: دانلود رمان دو گوی مشکی دانلود رمان آباد و چور دانلود رمان حسابدار زیبا دانلود رمان گیج گاه دانلود رمان نغمه ماندگار دانلود رمان طالع شطرنجی

دانلود رمان سیل چشم هات  از زهرا اسماعیل زاده

دختری به اسم هانا که در روستایی اطراف تهران زندگی می‌کند که گذشته تلخی دارد آن هم فقط بخاطر بی‌احتیاطی پدر و مادرش؛ اما از این گذشته تلخ با پیروزی بیرون می‌آید که با آمدن روانشناسی در زندگیش و زندگیش به کل تغییر می‌کند اما نمی‌داند که حواس ارباب روستا را هم پرت خودش کرده که یهو… اول رمان وارد بیمارستان شدم بیمارستانی که در یه روستای کوچیک اطراف تهران بود؛ چون روان شناس بودم، میخواستم ببینم کسی مشکلی داره تا کمکش کنم کارم این بود چندین مریض داشتم که االن از زندگی کردن، خیلی راضیاند صحبت کردن با بقیه و ارتباط برقرار کردن و درک کردنشون کارم بود از کارم راضی بودم چون عالقه داشتم وارد بخش شدم به مریضهایی نگاه کردم که روی تختهای بیمارستان دراز کشیده بودن چندسالی بود که از خارج برگشته بودم ایران و مادر و پدرم خارج بودن؛ البته مادرم همیشه با برگشتنم به ایران مخالفت میکرد! راستش نفهمیدم که چرا از برگشتم به ایران مخالف بود! چون فواد رفیق چند سالم، اینجا بود و برگشته بودم جالبی این روستا و افرادی که اینجا زندگی میکردن، این بود دختری با چشمهای نه چندان درشت و قهوهای، صورت سفید و گرد، بینی و لبهای خوشفرم و صورتی!باتعجب نگاهم کرد که گفتم: میتونم کمکت کنم؟ نگاهش رو ازم گرفت و به یه گوشه خیره شد پوزخندی زد و گفت: وقتی پدر_مادر آدم نمیتونن کمکت کنن، یه غریبه چهطور میخواد کمکتکنه؟ من روانشناسم، مطمئنن میتونم کمکت کنم! نگاهم کرد باصدای آرومی گفت: واقعا؟ آره کارتم که شمارم روش بود..

دانلود رمان قلندر بی خواب  از ژیلا.ح

قلندر بی خواب اصل ماجرا مربوط می شه به یه فلش مموری که حاوی اطلاعات خیلی مهمیه خیلی ها دنبالشن و زندگی خیلی ها رو توی این راه زیر و زبر کرده حالا انگار نوبت به نفس و پدرش رسیده که خواسته یا ناخواسته درگیر این ماجرا شدن و زندگیشون هم تحت تاثیر قرار می گیره و اتفاقاتی میوفته که … اول رمان قلندر بی خواب نمی دونم از کجا شروع کنم همیشه اول و آخر هر چیزی سخته، بعدش میفته روی روال همه چی از اون دانشگاه لعنتی شروع شد همیشه بهترین و بدترین اتفاقا وقتی میفته که آدم فکرشو نمی کنه حتی فکرشم نمی کردم این همه درس خوندنم واسه قبول شدنم تو دانشگاهی که آرزوشو داشتم، یه روز بشه بالی جونم یا بر عکس یادش بخیر، وقتی فهمیدم قبول شدم چقدر خوشحال بودم نمی دونم اسمشو بذارم خوب یا بد ولی هرچی که بود باعث شد مسیر زندگی من به کل عوض شه اتفاق ناخونده ای که دوون دوون پا گذاشت توی زندگیمو منو تو گرداب خودش چرخوند چرخوند و چرخون اصدای نفس نفس گفتن آرشان به خودم اومدم ضربان قلبم شدت گرفت سریع با دستپاچگی دفترخاطراتمو بستم و گذاشتم تو کوله پشتیم اشکای روی صورتم رو با آستین مانتوم پاک کردم و بیشتر تو خودم مچاله شدم کل باغ رو روسرش گذاشته بود و دنبال من می گشت عمرا اگه ازینجا بیرون بیا باشم! اینجا رو تازه پیدا کردم پناهگاه امن منه جایی که دور ازو هر موجود جانداری می تونم آورم بقچه ی درد دالمو باز کنم دونه دونه اشکام، دردام، حرفام رو بشمرم و چند خطی بنویسم ..

دانلود رمان تنهام نزار 

تنهام نزار دل شکسته امروز من باعث شد بنویسم نه از شکستنش از رویایی که تومور رویاهام شده و ول کنم نیست امروز دلم شکست ازت به خودت هزار بار گفتم ولی خدایا امروز دعا میکنم الهی اونی که دلمو شکست گوشه شکستش دست کسیو که اونو شکست رو نبــــــّره دانلود رمان هرمیس پگاه رستمی  فر متن اول رمان تنهام نزار من از اینکه تو خوشبختی نه ارومم نه دلگیرم یه جوری زخم خوردم که نه میمونم نه میمیرم تمام ارزوم این بود یه رویایی که شد دردم یه بارم نوبت ما شد ببین چی ارزو کردم یه عمره با خودم میگم خدا رو شکر خوشبخته خدارو شکر خوشبختی چقدر این گفتنش سخته نه اینکه تو نمیدونی ولی این درد بی رحمه یه چیزایی رو تو دنیا فقط یک مرد میفهمه تمام روز میخندم تمام شب یکی دیگه ام من از حالم به این مردم دروغای بدی میگم یه عمره با خودم میگم خدا رو شکر خوشبخته خدارو شکر خوشبختی چقدر این گفتنش سختهامروز خیلی کسل تر از همیشه بودم،تا میره فراموشش کنم لعنتی باز میاد جلو چشمام خیلی شبیهشه چشما همون چشما،نگاهاش،صداش غیر ممکنه اشتباه کنم،باید برم به بهانه اینکه بچه رضا رو ویزیت کنم اسمشو رو کادر باال سرش بخونم اگر باورم نمیشه هنوز مسخ شدم و دارم به در بیمارستان نگاه میکنم ،حتی نزاشتن من بچمو شیر بدم،فقط به چه حقی این کارو کردن،قانونا باید بچه من تادو سالگی پیشم باشه فرزند پسر تا دوسالگی فرزند دختر تا هفت سالگی،دقیق نمیدونم چند تا قانون مطالعه کردم بیشترش همین صدق میکرد( در باز میشه فرزین میاد تو دستامو گرفت و با ناراحتی مشقی گفت: السا بخدا مجبورم،منو تو هیچ وجه مشترکی نداشتیم،اگر  

دانلود رمان مجنون شهر (اغماض)  از م_مطلق

مونا چنگیز، دختر قصه ی من، خودش بود دختر بچه ای که توی نوجونیش زندگیش دستخوش تغییراتی شد زخم های روی تنش از خوشی هاش بیشتر بود یکی باید مرهم می‌شد یکی که مجنون شهر بود یکی که عاشقترین بود کاشکی توی زندگی میخواستم و حق خواستن داشتم من نخواستم دختر شم من نخواستم توی اون خانواده بزرگ شم من نخواستم اینجا باشم تو چرا اینجایی ؟؟ کاش تموم بشه این قصه این انتقام این نفرت این ویسه همه ی این چیزا درد دارن من درد دارم ! اول رمان دستی روی لپم کشیدم طبق معمول مشمئز کننده بود، حتی برای انگشت هام . صدای موسیقی بلند و راک از طبقه ی باال میومد . دستم چنگ شد به روی لباس های بیش از حد گشاد و رنگ و رو رفته . سقف هنوز صدا میکرد لوله ها ترکیده بودن پام روی شی پلاستیکی اما تیزی رفت و یادم افتاد کلیپس نارنجی رنگی دیشب شکسته بود. موهای بلندم داشت دیوونه م میکرد کاش تو این خونه یه کش پیدا شه بتونم جمعشون کنم . چجوری موها رو میبستن ؟ اصطالحش چی بود ؟ دم دم زنگ تلفن هم صداش بلند شد شماره رو نگاه انداختم . به نظر آشنا میومد . کمی نگاهش کردم شاید از کمی بیشتر طول کشید . نشناخته بودم و اون فرد هم انگار بیخیال شد . انگار فهمیده بود چیزی برای گفتن ندارم . سمت اشپزخونه ی بیش از حد کوچیکم رفتم . با انبوه ظرف های نشسته رو به رو شدم . بوی سطل زباله ی مونده میومد . حالم داشت بهم میخورد و من اصال نمیدونستم باید چیکار کنم . با این ظرفا چیکار میکردن ؟ چجوری این بو از بین میرفت …

دانلود رمان راز یک سوگند  از شکیبا پشتیبان 

از یک سوگند این داستان سنوشت دختی به نام آدنیس و وایت می‌کنه که شخصیت به شدت مثبت داستان‌مونِ و د گذشته یه باند بزگ و به نیوی پلیس لو داده د واقع دستگیشون کده. آدنیس قصه ما پلیسِ ولی حالا وح مُده‌ای داه دیگه مثل قبلاً شاد و سحال نیست شکسته شده و از جنس شیشه است که با کوچک‌تین ضبه می‌شکنه و تمیم نمی‌شه. چا؟ چون یه سی از باند قاچاقچیان تمام خانواده‌اش و کشتن و آدنیس بی گناه مظلوم خودش و مقص مگ پد و مادش می‌دونه. اینجا دختی به نام آدنیس عاشقانه اما با بغض می‌باد… مان پیشنهادی: دانلود مان هیکان شکیبا پشتیبان قیمت این مان (نسخه اصلی) ۱۰ هزا تومان

دانلود رمان آنهدونیا  از سدگل 

 بعضی از آدم‌ها از ته قلب به تقدیر اعتقاد دارند. تقدیر، سرنوشتی که از قبل مشخص می‌شود. عاقبت اتفاقات پی در پی زندگی انسان‌های قصه، به دست این جمله کلیشه‌ای بود یا چیزی دیگر نمی‌دانیم؛ اما هرچه که بود، بدجوری زمین و آسمان دنیای دراگونوف جوان را بهم دوخت. در آن شب سرد و خفقان‌آور، دستان گرم انسانی مهربان برای درآغوش گرفتن کودکی گمشده در واگن‌های تنگ قطار، باز می‌شود. به کمک همراه همیشگی‌اش او را به دست پرورشگاهی در همان حوالی می‌سپارد غافل از اینکه آن‌جا آخر خط نیست. برای خداحافظی خیلی زود است، زندگی آن‌ها حالا به هم گره خورده و هیچ جوره از هم باز نمی‌شود.. اول رمان – بس کن آلا، خفه شو! ساشا سعی میکرد به آلا دلداری دهد و از اینکه او آرام نمی‌شد عصبی شده بود. برای اولین بار بود که آلا درگیر یک قتل شده بود و تصویر یوری با چشمان باز که روی زمین افتاده و خون از سرش جاری بود را نمی‌توانست فراموش کند. – تو کشتیش… . – آره کشتمش  چون لیاقتش همین بود. آلا ساشا را که می‌خواست او را بغل کند هل داد و با گریه گفت: – تو اگه اون روز بهش مشت نمی‌زدی کینه‌ای نمی‌شد. ساشا با پوزخند گفت: – حالا همه چی تقصیر من شد؟ ساشا با سماجت خود را به آلا رساند و او را در آغوش گرفت. – فراموشش کن… می‌فهمی؟ فراموشش کن. آلا بی‌خیال نمی‌شد.، طاقت ساشا تمام شد و بلند شد تا از اتاق خارج شود. قبل از اینکه در را باز کند با حرص گفت: – یه جوری ناراحتی که انگار کلی باهاش خاطره داشتی.

دانلود رمان در پیچ و تاب زلف او  از زهرا سلیمانی 

در پیچ و تاب زلف او می خوﺍﺳﺘﻢ ﻣﺜﻞ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﭼﺘﺮﯼ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻭ ﺑﺎﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﺪﺍﻧﻢ می خوﺍﺳﺘﻢ؛ ﺍﻣﺎ نمی شد ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻓﺮﯼ ﻫﺎﯼ ﺧﺸﻦ نمی خوﺍﺳﺘﻨﺪ ﭼﺘﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﻡ ﮐﻨﻨﺪ اصلا این موج های ناهموار و حلقه های کج و معوج هیچ جوره توی کتم نمی رفت اول رمان در پیچ و تاب زلف او تا می توانست، در زیر باران به قدم هایش سرعت می بخشید باران با هر چه که در توان داشت، به سر و صورتش شالق می زد قطرات باران به روی مژه های فر خورده اش اسیر شده و دیدش را تار کرده بود زنجیر کیفش را که از آرنجش آویزان شده بود، با کالفگی به روی شانه اش انداخت و با سرعت بیشتری برای رهایی از باران، به دستگیره در چنگ زد و پا به درون کافه گذاشت موسیقی مالیم توسط گرامافون در فضا پخش می شد و تک و توک افرادی در سالن کافه به چشم می خورد با نگاهی گذرا به چهره آنها، تکیه به در چشمانش را به روی هم گذاشت و نفسش را از سر آسودگی بیرون فرستاد در روز اول کاری اش، کمی تاخیر کرده بود کمی که ضربان قلبش آرام گرفت، پلکانش را آهسته از هم گشود تکیه اش را از در گرفت و با اضطرابی که به جانش افتاده بود، به طرف میز پیشخوان گام برداشت دختری به سن و سال خودش، پشت میز ایستاده بود و سر به زیر چیزی را یاد داشت می کرد دختر موهایی قهوه ای و لَخـت داشت که تره تره ای از آن را پشت

دانلود رمان من دخترم

: از گوش کردن به حرف‌های من ترسی نداشته باشید. من مانند کسی هستم که در جوانی مرده باشد زندگی من می‌توانست خیلی بهتر باشد ولی حالا تغییر کرده است.تو دنیای شادو زیبای کودکانه‌ام بودم دغدغه‌هایم چیزهایی مثل داشتن یک دوست/////

دانلود رمان مرد سوخته ی من  از آیدا رستمی مستقیم

وقتی که درآیینه نگاه میکنم چه کسی را باید ببینم؟ هیوالیی ترسناک با چهرهای خشن یا مردی که خود را فدای عشقش کرد حال که از هم دور شدهایم داستانمان چگونه خواهد شد لیلی من؟ من را به یاد میآوری یا بازهم خود را برایت به آب و آتش بزنم اول رمان دخترک سربه زیر از اتوبوس پیاده شد هر که او را میدید به او پوزخندی میزد و یا مسخرهاش میکرد گاهی بخاطرلباس و ظاهر سادهاش تازه به دوران رسیده یا امل خطاب میشد؛ ولی اینها مهم نبود مهم قولی بود که به پدرش داده بود قول داده بود مراقب خود و آبرویش باشد و این دختر چقدر وفادار بود! چشمانش را بر روی کفشهای قدیمی ولی برق انداختهاش انداخت و به طرف حیاط حرکت کرد گاهی به اطراف نگاهی میانداخت و سعی میکرد چشمش در چشم نامحرمی نیافتد داشت به راهش ادامه میداد که وسیلهای با سرعت در دستانش فرود آمد و کیف چرمش از دستانش افتاد و صدای بدی ایجاد کرد توجه همه به دخترک و وسیلهای در دستانش جلب شد و معدود افرادی به این موضوع بیتوجه بودند که یا در حال گفت و گو بودند یا به سختی از االن در حال درس خواندن بودند ا صدای ناآشنایی که او را خطاب قرار داده بود سرش را باال آورد که غرق در چشمان پسری شد پسر هم در حال آنالیز چهره او بود و در دل خود اعتراف میکرد که تابه حال موجودی به این زیبایی ندیده است دخترک غرق در چشمان آبی رنگ پسر شده بود و کسی چه….

دانلود رمان هجده سالگی  از Mahsa s

در اوج حس کردن زیباترین احساس دنیا، شده ناگهان سیلی دردناکی بر جانت بنشیند؟ ترک شدن و روی دست دنیا ماندن، از آن سیلی‌هاست آن هم بی هیچ دلیل و منطقی یک شب، در آغـ*ـوش آرامش آرام می‌گیری و صبح فردا در دستان آشوب سرنوشت چشم می‌گشایی در دوران گم می‌شوی؛ اما زمان تو را با ‌ات آشنا می‌کند این قصه، داستان هجده ساله‌ایست که به‌دنبال گمشده‌اش می‌گردد گم شدن دیگری اما، بهانه‌ای می‌شود برای پیدا کردن خودش! آدم‌ها! مگر چقدر زنده‌ایم؟ بگذارید گم شده‌ام را پیدا کنم تا دیر نشده «و شاید به قول لیلی داستانم، این قصه را هم باید باکمی عسل خواند!.. اول رمان لیلی را از روی تاب پایین میآورم و اوهم بدون معطلی، به سمت ماشین محبوبه میدود. من هم با قدمهای آهستهتر، به سمت ماشین نقرهایرنگ محبوبه میروم. از ماشین پیاده میشود و با ذوق تکتک بچه ها را در آغـ*ـوش میگیرد و به آنها سالم میدهد. بچهها گویی مدتهاست که او را ندیدهاند، حسابی دورش میچرخند و از سروکولش باال میروند. بچه ها که رفع دلتنگی میکنند، محبوبه با همان مهربانی همیشگیاش آنها را راهی بازی میکند. سرش که کمی خلوت تر میشود بهسمتش میروم. سالم. نگاهم میکند و همانطور که چادر و مقنعهاش را مرتب میکند، میگوید: سالم دخترم. وای از دست این بچهها ببین چیکار میکنن با آدم! سپس لبخندی میزند و چادرش را که مرتب میکند، به سمت صندوقعقب ماشین میرود و جعبهای از داخلش بیرون میآورد. محمدعلیجان، بقیه کارتنها رو هم با آقارحمت بیارین تو دفتر. اسمش که میآید، تازه متوجه حضورش میشوم. از ماشین که بیرون میآید و ..

دانلود رمان بر آب رفته  از متین سرمد 

 ، حکایت عاشقانه‌ی پر سوزی‌ست که میانِ اِدواردِ نقاش و اِمیلیِ ماهیگیر در دهه‌ی شصت میلادی و در جزیره‌ی کوچک کیبرونِ فرانسه، شکوفا می‌شود. دقیقاً در زمان و مکانی که مردمش این احساسات را گناه تلقی می‌کنند و می‌کوشند تا جلوی بروزش را بگیرند. این میان، دلدادگی در پایان آغاز خواهد شد! در میانشان عشق ریشه می‌کند. اما دریغ از کینه‌ای که چشم‌های دخترک را برای همیشه کور می‌کند و ادوارد را از دیدن آن محروم! داستان دلباختگی از ابتدا نوشته می‌شود‌، خوانده می‌شود اما هرگز به وصال نمی‌رسد. داستانشان در دنیا جا می‌ماند و تن‌ها به آغوش خاک می‌پیوندد، خاکی که برای همیشه آن‌ها از هم جدا می‌کند… اول رمان جزیره‌ی کیبرون وقتی می‌بارید، زشت می‌شد. این را همه می‌دانستند. پس زمانی که باران می‌آمد هیچکس در خیابان‌ها نبود. همه به زیر‌ پتوهای گرمشان‌ پناه می‌بردند. اگر همسری داشتند، روزشان را با لیوانی چای به پایان‌ می‌رساندند و اگر نه، آرزو می‌کردند که داشته باشند! اما امروز اوضاعِ خانواده‌ی‌ راینِ ماهیگیر، فرق‌ می‌کرد. امروز راین‌ها و جمع کثیری از ماهیگیران، با سیاه پوشیدن به جنازه‌ی راینِ ماهیگیر ادای احترام‌ می‌‌کردند. پسر ارشد راین، اِدوارد، قاب عکسی از پدرش را در آغوش داشت و روبه‌روی سنگ قبرش ایستاده بود. قطرات باران روی گونه‌های پیرمرد در عکسش می‌چکید. انگار که اشک‌ می‌ریزد. آقای چارلز‌ِ ماهیگیر، دستی روی شانه‌ی ادوارد گذاشت و گفت: – مرد خوبی  بود. قطعاً بود!‌ ادوارد این را به خوبی‌ می‌دانست. ماهیگیر‌ها کم‌کم‌ قبرستان را ترک کردند و حالا، فقط راین‌ها مانده بودند. ادوارد، خواهرش اِدینا و مادرش. هیچکس گریه نمی‌‌کرد. خانمِ راین….