ژانر‌ها: تلخ

دانلود رمان پای بست  از سامان

پای بست قصه ی دختری به نام عاطفه است که در خانواده فقیری زندگی می کند و بعد از کلی جستجو به عنوان پرستار بچه وارد زندگی مرد مرموزی بنام مهرداد و بچه کوچک شیرخواره اش میشود و کم کم میفهمد که مهرداد در گذشته چه ضربه های سختی از همسر و دوستانش خورده، پس شروع به کمک کردن به مهرداد میکند تا از کسانی که بهش آسیب رسوندن انتقام بگیرد اما وقتی از نقشه وحشتناک مهرداد مطلع میشود که ممکن است در این میان جان افراد بیگناه هم به خطر بیفتد با وجود علاقه ای که بین این دو بوجود آمده جا میزند اما… اول رمان پای بست

دانلود رمان اشک نقره ای  از شکیبا پشتیبان

اشک نقره ای عاشقانه قدم می‌زنم و برگ برگ گذشته را ورق می‌زنم و هر چه می‌گردم از او اثری نیست و انگار قرار است سرنوشت به تلخی بگذرد و هیچ‌کس نداند و از کیست و از چیست؟! کمند و سورن طی گذشته‌ای دور عاشق هم بوده‌اند که با مخالفت پدر و مادر آینده آن‌طور که باب میل آن دو است رقم نمی‌خورد و کمند به یک ازدواج اجباری تن می‌دهد و نقره‌های تلألوی اشک در چشمان همه زندگی بخش می‌شود…. اول رمان اشک نقره ای راوی: دانای کل. امروز اول فصل بهار و روز اول عید سال هزار و سیصد و نود و هفت است. سالی پر از شور و شوق و نشاط. درختان با گلهای ریزَش جوانه زده بودند و فصل میوههای خوشمزه آمده بود. گلها رویش کرده بودند و فضای باغ حیاط را زیبا کرده بودند. و دانه های ریز هم ریشه کرده بودند و در حال رشد بودند. در داخل حوض آبی رنگ کوچکی که در وسط حیاط قرار داشت ماهیهای رنگی کوچک در حال شنا بودند. دور تا دور حوض گلدانهای کوچک و بزرگ پر از گل قرار داشت که با سبزهها و درختان و گلهای زیبا، حیاط را با صفا و دلپذیر نشان میداد. در خانه ی کیوان سرمد مردی ۵۰ ساله غوغایی بر پا بود، مهمانها همه در حال شوخی و خنده بودند و میوه و آجیل و تنقالت میخوردند. کتایون که او را کتی صدا میزدند و خانوم کیوان بود از ثمره عشقش دو فرزند داشت. پسری بیست و شش سالِ که نامش کوهیار و دختری بیست و چهار سال نام او..

دانلود رمان در سایه ی آرزوها  از میترا شفقیان

در سایه ی آرزوها مهیا در سن ۱۸ سالگی مادرش رو بر اثر سرطان از دست میده، بعد از فوت مادرش. پدر مهیا تقریبا فلج میشه.مهیا برای اینکه بتونه خرج خودش خواهراش و پدرش رو بده بعد از قبولی در دانشگاه به دنبال کار می گرده و در آخر توو خونه یه استاد دانشگاه جوون(جوان!) کار پیدا میکنه اما مجبوره که ظاهرش رو تغییر بده و… اول رمان در سایه ی آرزوها یکی از روزهای داغ و طاقت فرسای شهریورماه بود. آن روز هوا چنان گرم و دم کرده بود که اکثر عابرین و رانندگان طاقت از کف داده و بی طاقتی می کردند. شُرشُر عق از سر و روی اکثرشان سرازیر بود و گرما اعصاب همه را به هم ریخته بود. دانش آموزان به دنبال خرید کیف و کفش و روپوش و دفتر و مداد بودند و بزرگترها با هزارن امید به دنبال کودکانشان وارد این مغازه و آن مغازه می شدند  بعضی ها با هر ساز فرزندشان می رقصیدند و بعضی ها هم با بهانه های مختلف از زیر بار خواسته های آنها در می رفتند و عده ای هم دوستانه با نوجوانشان کنار می آمدند و خریدی می کردند. و در این میان دختری زیبا و بی پناه و درمانده، با حسرت نگاهش به همۀ اینها بود و نمی دانست چه کند و کجا به دنبال کار برود و از چه کسی کمک بخواهد که از او خواستۀ نامعقولی نداشته باشد. دیگر نمی دانست چقدر باید راه برود و چقدر باید در صفحات روزنامه ها به دنبال کار بگردد و چقدر باید وارد شرکت ها و اداره جات ….

دانلود رمان مرگ ماهی  از فاطمه حیدری

ازدواج سنتی ماهدخت و معین که به یک ازدواج پیچیده و پر از سکوت تبدیل شده. و حضور برادر معین که باعث میشود دهان بسته این پیوند بالاخره به اعتراض باز شود.. همه چیز بستگی به نگاه ادمها دارد ما به غرق شدنی میگوییم مرگ که براي ماهی زندگیست

دانلود رمان دو نیمه سیب  از ناشناس 

دو نیمه سیب ندا و نیما خواهر و برادری هستن که به شدت به همدیگه علاقه دارن و از هم حمایت میکنن و خودشون هم نمیدونن این احساسات شدیدشون از کجا سرچشمه میگیره…ودرنهایت هممین احساسات باعث اتفاقایی میشه که… اول رمان دو نیمه سیب دستاشو محکم زد رو میز و گفت ندا چرا فکر می کنی من خرم ؟ مثه آدم بگو کجا بودی ؟ با کی بودی ؟ صدای شهروز تو سرم میخورد داشتم دیوونه میشدم خدا چجوری حالیش کنم ؟ -چقدر بگم ؟ گفتم که تو خونه بحث شده بود منم نمیتونستم اون موقع شب بهت زنگ بزنم چرا باید برای تو صد بار یه حرفی رو تکرار کرد شهروز ؟ بس کن دیگه -اینجووریائه دیگه ندا خانوم ؟ اوکی باشه منم بلدم از این به بعد اون روی شهروزم میتونی ببینی خودت خواستی سوییچه ماشینو با عصبانیت بر داشت و بدون خدافظی از در کافی شاپ زد بیرون سرمو تو دستام نگه داشتم جایی نبودم که بتونم راحت گریه کنم ولی اعصاب به هم ریخته ام آهنگ غمگینی که تو کافی شاپ گذاشته شده بود همه و همه دست به دست هم دادن تا اشکای من برای اولین بار جلوی یه جماعت ریخته بشه . نگاههای سنگین آدمها رو صورتم حس می کردم. شهروزو دوست داشتم ولی اون آدم شکاکی بود نمی شد باهاش کنار اومد خسته ام می کرد یه موقع هایی دفعه اولش نبود هر دفعه هم متوجه اشتباهش میشد و می اومد عذر خواهی میکرد هر دفعه هم من قبول میکردم دیگه خسته شده بودم دستامو روی چشام گذاشتم و گذاشتم اشکام راحته راحت بیان و خودشونو آزاد کنن جامو

دانلود رمان وادی عشق و گناه  از م.پریزن

داستان درباره ی دختری به اسم شیون که عاشق پسری میشه که هیچ علاقه‌ای به او نداره شیون که پدرش را از دست داده و چندی است مادرش نیز ازدواج کرده به شدت احساس تنهایی می‌کند؛ از این رو تصمیم می‌گیرد برای تنبیه شاهرخ با یکی از خواستگارانش ازدواج کند و… اول رمان شیون به ارامی سرش را از روی کتاب شعر برداشت به فضای سرد و خاموش پرک که پاییز همه ی هستی اش را ربوه بود،دیده دوخت نگاهی به دوسوی پارک انداخت و با وقوف به اینکه هنوز روح تازه ای بر آن جمع افزون نشده است،به خواندن ادامه ی شعری که هر کالمش را چنان حس می کرد که انگار از قعر وجودش بر می خاست،ادامه داد صدایش را اندکی باال برده بود و از سر حرص می خواند سایه ای که تا به در افتد من هراسات بدوم بر در چون شتابان گذرد سایه خیز گردم به در دیگر همه شب در دل این بستر جانم آن گمشده را جوید زین همه کوشش بی حاصل عقل سرگشته به من گوید زن بدبخت دل افسرده ببر از یاد دمی او را این خصا بود که ره دادی به دل آن عاشق بد خو را آن کسی را که تو می جویی کی خیال تو به سر دارد بس کن این ناله و زاری را بس کن او یار دگر دارد بغضی ناخوانده راه گلوی شیون را بست؛بغضی که تنها عشق لوث شده اش مسبب آن بود بسختی بغضش را فروبلعید و نگاهی گذرا به آسمان خاکستری پارک..

دانلود رمان حکم مرگ  از Fatemeh.E.M 

قاضی حکم داد! قصاص! به چه دلیل؟ حفظ ناموس! ( ویژه کسایی که غمگین دوست دارن ) اول رمان مسعود قاضی-آقای مسعود گیلکی؛ درسته؟ -بله حاج آقا. قاضی- خودت و معرفی کن. – من مسعود گیلکی، فرزند ابالفضل گیلکی، متولد سال سه آذر هفتادو دو ساکن تهران هستم. قاضی پرونده زیر دستش رو ورق زد و گفت: قاضی- قبول داری که داوود خسروی رو کشتی؟ دستای دستبند زدم رو به نشونه تایید حرفم آوردم باالا با التماس گفتم: – حاجآقا من اون رو به قصد کشت نزدم. قاضی با چشمای ریز شده گفت: – به قصد کشت نزدی، ولی حاالا زیر خاک هستش، جواب سوال منو بده. تو داوود خسروی رو زدی یانه؟ نفسم لرزون بیرون دادم، سرم رو زیر انداختم و گفتم: -بله آقای قاضی، من زدمش. قاضی- چرا اون رو به قصد کشت زدی؟ توی فکر رفتم….  

دانلود رمان شرعی ولی غیر قانونی 

: زنانی هستن که شرعین زنانی هستن که واقعاً مادرن مادر بچه هایی حلال شرعی بدون هیچ شک و شبهه ای زنانی با عقد نکاح دائم اما//// آیا همه ی زنها قانونین اگه زن کسی شدی عقدی و شرعی ولی تیزی زیر گلوت گرفتن که تو این طایفه اسم هیچ مردی نباید بره تو شناسنامه ی هیچ زنی چیکار می کنی… چطور می خوای ثابت کنی ازدواج کردی چطور می خوای ثابت کنی

دانلود رمان غروب عشق  از فرانک زنگنه 

غروب عشق عسل وسینا زوجی که عاشقانه همو میخواستن وبالاخره باهم ازدواج میکنن اما طی مدت کمی بعدازشروع زندگیشون مشکلاتی پیش میاد وباعث اتفاقات تلخ وشیرین بینشون میشه اول رمان غروب عشق صدای مامان داشت رومغزم رژه میرفت؛ اَه پاشو دیگه دختر تا کی میخوای بخوابی؟؟؟ مامان جون خودت ولم کن برو بذار بخوابم باعصبانیت پتوی رومو کنار زد؛ پاشودخترم پاشو مایه ی عذاب من هرروز باید فقط۱ساعت باتو کلنجار برم دِ پاشو دیگه اصال مگه ساعت چنده؟؟؟ نه ونیم حاال پامیشی؟؟؟ وای رادارام به کار افتاد امروز ساعت ۸بااستاد رفیعی کالس داشتم حاال باید چیکار میکردم ایندفعه دیگه حذفم میکنه سریع از جام پاشدم آخه االن باید منو بیدار کنید؟؟؟ نه توروخدا بدهکارم شدم از ساعت هفت ونیم دارم صدات میکنم جواب ندادی گفتم پس کالس نداری االنم بیدارت کردم بری لباس بگیری واسه شب هرچی باشه امشب بهترین شب زندگیته.. باز شروع شد شما که از خداته من باسینا ازدواج کنم.. وقتی میدونم تو عاشقشی چرا از خدام نباشه گونشو بوسیدم الهی قربون مامان خودم بشم.. حاالبرو دست وصورتتو بشور بیا صبحونه بخور مامان باز کالس رفیعی جاموندم بااین زبونی که تو داری باز برمیگردی سرکالس… راه افتادم سمت دستشویی وبعد ازشستن دست وصورتم بیرون اومدم ۳۲سالم هست ودانشجوی ارشد روانشناسی یه داداش بزرگتر از خودم دارم آرین که۲۳ سالشه وهمیشه وهمه جا پشتیبانم بوده وهست سینا پسر یکی از دوستان خانوادگی ماست۳۸ساله ومهندس عمران پدرش عمو مهرداد از دوستان قدیمی باباست از وقتی که خودمو میشناختم باهاشون رفت وآمد داشتیم سینا یه برادر کوچکتر از خودش به اسم سپهر داشت که ۳۲ساله بود ۱۱سالم که بود حسم نسبت به سینا…