ژانر‌ها: جدید

دانلود رمان انعکاس  از نیلوفر جهانجو

انعکاس گاهی تو زندگی مرتکب اشتباهی میشیم که به قول معروف فقط دامن خودمون رو می گیره.. بازخورده اون اشتباه فقط به سمتِ خودمون میاد..و شاید موج این اتفاق چند نفری رو در اطرافمون بگیره و اون ها هم کم و بیش ناراحت و غصه دار بشن اما هیچکس به اندازه ی خودمون عذابِ اون اتفاق رو نمی کشه.. “انعکاسِ” اون اتفاق فقط و فقط برمی گرده به خودمون…. پدری که با یه عصبانیت لحظه ای تصمیمی می گیره که باعث میشه تمام عمر عذاب بکشه و تو بی خبری فرو بره،چندین سال درد و عذاب بکشه و باعث این اتفاق هیچ کس نیست جز خودش..پدری که با این اشتباه باعثِ تنهایی و افسردگی دخترش هم میشه….. و حالا بعد از بیست و پنج سال باید ببینیم چه اتفاق هایی قراره پیش بیاد و ایا این اشتباه قابل بخشش هست یا نه…. یا اینکه اصلا راهی برای جبران هست یا نه… رمان پیشنهادی:دانلود رمان مجنون گناهکار زینب رحیمی متن اول رمان انعکاس دسـتام و تـو جیــب روپوشــم فــرو کــردم و بـه سـمت است یشــن قــدم برداشــتم..بــه سـتاري کــه پشـت استیشن نشسته بود نگاه کردم و گفتم: خانم ستاري،دکتر مختاري براي بیمارش چیزي تجویز نکرده؟!…. سرش و از پرونده جلوش بلند کرد و لبخندي بهم زد: چرا..برو بهش سر بزن..فکر کنم الان وقت داروهاش باشه…. سـرم و تکـون دادم و بـه سـمت اتـاق ب یسـت و شـش حرکـت کـردم ..هنـوز بـه اتـاق نرسـ یده بـودم کـه صداي الینا خانوم رو از پشت سرم شنیدم: وایسا دختر..چقدر تند میري…. لبخندي زدم و بـه سـمتش چرخ یـ دم..ایسـتادم و وقتـ ی بهـم رسـ ید بـه نفـس نفـس افتـاده بـود ..چنـد تـا نفس عمیق کشید تا نفسش منظم

دانلود رمان مهر یک تقاص از mahshid84 

در اینجا با یک اشتباه لیلی دختر این داستان همه چیز عوض میشه و مشکلاتی پیش میاد و اون دختر مجبور به امضایه یه برگه میشه که براش حکم مرگ و داره و با اون برگه زندگیش تغییر میکنه وتقاص گذشته رو پس میده . گذشته ای که یه داستان و رقم‌میزنه… رمان پیشنهادی: دانلود رمان زیبای بی رحم  

دانلود رمان نعش  از حدیث مقدم

نعش آخر الزمان فرا میرسه و انسان ها و زامبی ها زندگی میکنند پسری که اسم خود را فراموش کرده با همنوعانش برای غذا به بیرون شهر میروند در این بین پسر مغز دوست پسر دختری به نام سمر را میخورد و احساسات او را دریافت میکند پسر که مجذوب سمر شده او را به محل زندگی خودشان میبرد اول رمان نعش دارم با زندگیم چکار میکنم؟خیلی رنگم پریده باید بیشتر برمبیرون باید غذای بهتر بخورم یه نگاهی به بدنم میکنم خیلی قوز کردم باید سعی کنم راست وایسم اگه راست وایسم مردم بیشتر بهم احترام میزارن آروم آروم قدم بر می دارم چرا نمیتونم با مردم ارتباط برقرار کنم؟ پوف یادم اومد دلیلش اینه که من مردم!نگاهی به اطراف میکنم نباید به خودم سخت بگیرم چون همه ی ما ُمردیم به مرد گوشه ی سالن خیره میشم اون یارو که صد در صدمرده خدایا چقدر قیافه هاشون مزخرفه کاش میتونستم خودمو معرفی کنم ولی حتی اسمم یادمنمیاد فقط یادمه با “تی”شروع میشه دیگه بقیشو یادم نیست نه اسممو یادمه نه خانوادمو نه شغلم از ایستگاه بازرسی عبور میکنم مردی که اونم مثل من مرده با دستگاهی که حتی اونم اسمشو یادم نمیاد بدنمو بازرسی میکنه کار هر روزشه اتوماتیک وار این کار رو انجام میده با دستهای بی جونم آروم زیپ سیوشرتمو بالا میکشم فکر کنم لباسم نشون میده که بیکار بودم به بقیه نگاهی میکنم و حدس میزنم قبلا چکاره بودن از کنار مرد که جارو دستش بود عبور میکنم اون نظافت چیبوده به مکان تحویل چمدون ها میرسم به پسر نگاه میکنم اون بچه پولداره!مدیر عامل یه شرکت بزرگ بود….

دانلود رمان ماه مهربان من  فاطمه سودی

ماه مهربان من  پارلا و ماهیار (پسرهمسایه) عاشق و شیفته ی همدیگه اند، ولی پرویزِ خوش چهره پا به میدان میزاره و پارلا رو به عنوان خوش خدمتی از خونواده اش میگیره عقد میکنه با یک خواسته بزرگ پارلا پا به خونه ی پرویز میذاره و تازه با مجهولات زیادی روبرو میشه. گذشته ی خوف انگیز پرویز کاملا در محاق و پشت پرده و گلپر زیبا و موطلایی که طبقه ی پایین خونه ی پرویز با نام خواهرش زندگی میکنه واقعا کیه؟؟ اما پسرهمسایه که یک زیبای لوطی و یاور و قداره بند و حامیِ به تمام معناست اما با خرابکاری های زیاد، قدم به قدم با پارلا همراهه و تنهاش نمیزاره تا اینکه دانلود رمان هرمیس پگاه رستمی بخش اول رمان ماه مهربان من ا صداي جیغ مانند مامانم که چشم باز کردم فقط و فقط احساس سکته داشتم و قلبم توي دهنم اومده همونجا شدیدا می کوبید!!! سرمو بلند کرده کمی حواسمو جمع کردم و تا چشمم به مامانیم افتاد که بالاي سرم ایستاده بود، با صداي لرزان و بریده بریده ام گفتم: اعظم بانوو… چه خبرته… اول صبحی اینجوري آژیر کشیدي… سکته رو زدم آخـه… مامانم شاکی و بلند گفت: نگاه کن کجا خوابیدي؟ اصلا به ساعت نگاه کردي؟؟؟ تازه نگاهی کرده دیدم پشت میز قشنگ روي کتابم افتادم و …وووآآآیییی امتحانممم!!!! مامان گفت: تا یه ساعت دیگه امتحانت شروع میشه تو هنوز خوابیدي؟؟ هراسان نگاهم بطرف ساعت چرخید که… دومین سکته رو کردم!!!! درست یکساعت وقت داشتم خودمو برسونم اونم با اینهمهه راه و ترافیک !!!! چنان از جام پریدم، کم موند صندلیم از پشت زمین بیفته که مامانم وسط راه گرفته بود!!! یادم نمیاد دست و صورتمو کی شستم  

دانلود رمان خواهر خوانده  از صدیقه سادات محمدی

خواهر خوانده نیهان دختری ۱۷ساله، به خاطر اینکه ناپدریش می‌خواد اونو بفروشه، مجبور می‌شه از خونه فرار کنه… و در طی اتفاقاتی با حسام پسری تنها که خانواده‌اش رو از دست داده و عشقی یکطرفه به خواهرخوانده‌اش هستی دارد, آشنا می شود.آشنایی حسام و نیهان سرآغاز ماجراهایی می شود که … اول رمان خواهر خوانده پاییز از راه رسیده بود و هوا سرد و شیشههای ماشین عرق کرده بود. حسام پشت فرمان ماشین، به انتظار سبز شدن چراغ راهنما نشسته و چشم به دختر بچه هایی داشت که بین ماشینها در گردش بودند. یکی فال میفروخت و یکی گُل، دیگری اسپند دود میکرد و گاهی شیشهی ماشینی را با لُنگ پاک میکرد. دختر بچهای هفت، هشت ساله که از شدت سرما گونهها و بینیاش سرخ شده بود، نزدیک ماشین آمد. موهای آشفتهاش از کنارههای روسریِ رنگ و رو رفتهای که روی سر داشت، بیرون ریخته بود و لبخند به لب داشت. با انگشتهای ظریفش به شیشهی ماشین زد و گلهای رز قرمز را باال گرفت و با لحن شیرینی ملتمسانه گفت: – آقا گل نمیخوای؟ بخر واسه خانومت ببر خوشحالش کن. حسام از شیرینزبانی دخترک لبخند روی لبش نشست، شیشه را پایین داد و گفت – چه گلهای خوشگلی، چه دختر خوشگلی! اما من که خانوم ندارم… دخترک با همان لحن شیرین و پر از شیطنت لب باز کرد: – نامزد چی نداری؟ مامان که داری؟ اصال یه نفر هست که دوسش داشته باشی دیگه مگه نه؟! حسام دسته گل را از دخترک گرفت، با تلخندی جواب داد: – نه نامزد دارم، نه مامان… اما آره، یه نفر هست که خیلی دوسش دارم. بدون پرسیدن قیمت شاخه گلها….

دانلود رمان در تمنای آغوشت  از aysan .shahdost

در تمنای آغوشت یه دختر تخس، مغرور ، لجباز دختری ک از چشماش متنفره دختری از جنس بلور دختری ک تو یتیم خونه بزرگ شده و از چرخه زندگی متنفره . ولی عایا این بار چرخه زندگی ب نفعش میچرخه؟ رمان پیشنهادی: دانلود رمان چراغونی  

دانلود رمان من بی گناهم  از mania

من بی گناهم صدای اشکان پیچید توی گوشی : الو؟؟….هلن جان ؟….او هلنِ من ؟…. کجایی هلن ؟…. اشکهای هلن سرازیر شد دلش چقد برای صدای محبوبش تنگ شده بود اشکان : هلن این پیامی دادی یعنی چی ؟…هلن میشنوی صدامو؟؟ هلن لب زد : اشکان من دوسِت ندارم ….همه عمرم عاشق نیما بودم … فقط برای عذاب دادنش باهات نامزد شدم ….. رمان پیشنهادی: دانلود رمان آراز جلد دوم رمان در دست تایپ میباشد

دانلود رمان خون آشام تنها  از مهدی شعبانی/آریانا شعبانی با 

درباره یه خون آشام هستش که بعد ۶۰۰سال زندگی هنوز نتوانسته جفت خودش پیدا کنه و فک میکنه دلیلش اینه که جذاب نیست و اون مراسم های زیادی بدون انتخاب کردن جفت پشت سر گذاشته خیلی غمگینه اما دلیل اصلی که مانع از جفت شدنش میشه اینه که اون از نژاد خون آشام بزرگ هستش در حالی که خودش از این موضوع بی خبره و هرکسی لایق این که پادشاه اون بشه نیست ولی یهو با پسری برخورد می‌کنه که بهش کشش خون داره آیا این همونه پادشاه خون اشام ها با ما همراه باشید تا بفهمید اول رمان آرین گوشی برداشتم زدم بیرون این اولین باری نبود که با پدر مادرم بحثم میشد درست مثل هر شب،اولین کاری کردم این بود که به علی زنگ بزنم آرین :الو سلام خوبی داداش علی:ممنون تو خوبی چه خبرا آرین:هیچی بابا میخواستی چه خبری باشع علی :چی شده خخخخ باز با بابات دعوا کردی ،اخه من چی به تو بگم پسر آرین :هیچی نمیخواد بگی الان حوصله ندارم هستی امشب؛شب گردی علی:خیلی دلم میخواد بیام ولی راستش بخوایی یکم کار دارم میفهمی که آرین:باش بابا به اون دوست دخترات بگو علی:آرین ! آرین: ببخشید دادا منظوری نداشتم خدافظ علی:بچه پرو خدافظ آرین:هییییی، شروع کردم توی کوچه های کرج گشتن ، نزدیک های ۲صبح بود که بالاخره خسته شدم راهم به سمت خونه کج کردم نزدیک خونه بودم که یهو حس کردم یه چیزی توی تاریکی، روی پشت بوم ها داره حرکت میکنه سری پشت اولین تیر برقی که دیدم قایم شدم با دقت بیشتری نگاهم دوختم به…..

دانلود رمان مرگ با آرزوی زندگی  از رضوان

مرگ با آرزوی زندگی داستان ما راجع به دختریه که گذشته ی سختی داشته و زندگیش کلی پستی بلندی داره دختر داستانمونو از عشقش جدا میکنن اما دست تقدیر اونارو بعد از سالها سر راه هم قرار میده اما پسره وجود دخترو انکار میکنه،عاشق وجود معشوقو قبول نداره اما چرا…. رمان پیشنهادی: دانلود رمان روزنه ای برای زندگی دانلود رمان دختر خوشگل ولی شیطون دانلود رمان آوای شهر دانلود رمان فقط مال من باش دانلود رمان بستنی شکلاتی

دانلود رمان فرشته شکسته شده  از بانو

در مورد دختری به اسم هلناس که با مادرش زندگی میکنه و یه خواهر داره مادرش رییس شرکته وپدرش فوت شده هلنا عاشق امیر همسایشونه و به نظر میرسه که امیر هم اونو دوست داره در طول داستان اینا به عشقشون اعتراف میکنن و نامزد میشن ولی قرار نیست همه چی به خوبی و خوشی تموم شه امیر طی اشتباهاتی باعث میشه پای هلنا به بازیشون باز شه و….. اول رمان داشتم بی هدف توی مجازی میچرخیدم که مامانم وارد اتاقم شد و برگه ای روی میزم گذاشت این چیه مامان جان؟لیست خرید امروز جانم؟؟؟؟؟پس خانم جابری)خدمتکار( چه کارس مادر من که هر دفعه من این کارو انجام میدم؟ امروز مرخصیه بعدشم بنده خدا گناه داره کارای این خونه درندشت رو به تنهایی انجام میده در ضمن امروز مرخصیه و خودم میخوام آشپزی کنم خب حقوقشو میگیره یه خرید میخوای بری ازت کم میشه؟ خودم میرم ولی یادت باشه و نگاه تهدید آمیزی بهم انداخت که خودم حساب کار دستم اومد سریع بلند شدم و دستشو گرفتم چشم مادر من شما خونسردیتو حفظ کن میرم خوبه برو و سریع برگرد واسه ناهار نیازشون دارم سریع آماده شدم و سوییچمو برداشتم که اوامر مامان خانومو انجام بدم بعد از یک ساعت خرید کردن که برای من یکسال گذشت به خونه برگشتم همزمان با من امیر پسر همسایمون از ماشین پیاده شد دلتنگ نگاهی بهش انداختم چند روز بود که به گفته خاله عاطفه)مادر امیر(رفته بود اصفهان واسه قراردارد جدید سالم آرومی بهش کردم که طبق معمول با تکون سر بدون اینکه نگام کنه جوابمو داد خاک تو سر من که هر ….

دانلود رمان من به این مظلومی  از دختر پاییز

من به این مظلومی چشم چپم و کمی باز کردم…با دیدن دخمل و ۲ دختر دیگه که همین طوری بهم زل زده بودن سریع از جام بلند شدم-اینجا چخبره؟! دخمل:هان هچی هیچی نیس مشکوک نگاش کردم….اومدم چشمام و بمالم خوابم بپره…که دستم خورد به جای ریشام… یکم دس دس کردم دیدم کلا ریش ندارم…-دخمللللللل من تورو میکشمت هرسه تاشون پا به فرار گذاشتن با حرص رفتم دسشویی و تو آینه به خودم نگا کردم لبای قرمز؟!!!!!!!!!!! با چشای گشاد شده به خودم نگا کردم به بقیه ی اجزای صورتم نگا کردم…. کل ریشام زده شده بود یه آرایش‌بیش‌از حد غلیظ رو صورتم نشسته -یااااا عباعبدالله رمان پیشنهادی: دانلود رمان حسی از انتقام

دانلود رمان گاهی شیطنت گاهی عشق  از رضوان

گاهی شیطت گاهی عشق راجع به دختری به اسم تارا هست که به عروسی ارباب روستاشون دعوت میشه و زندگی پر پیچ و خمی داره و کلی اتفاقای خوب و بد تو اون عروسی براش پیش میاد اما دخترمون وقتی مریض میشه و بستری میشه ارباب خشن و بی رحم بجای برگه ی ترخیص عقد نامه بهش میده و دختر که روحشم از چیزی خبر نداره بدون هیچ آگاهی ای برگه رو امضا میکنه امان از اینکه عقدنامه بوده…. اول رمان گاهی شیطنت گاهی عشق دلم می خواست ببینمش نمی دونستم چرا روش حساس بودم و همش دلم براش تنگ میشد نمیدونم چرا ولی روش کراش داشتم و این مسئله دست خودم نبود همه دور هم جمع شده بودن و توی حیاط بودن از پشت پنجره داشتن بیرون و نگاه میکردم مردمک چشام هی اینور اونور میشد آره دنبال تیام بود همون پسر فوق العاده جذابی که همیشه لباسای جذب میپوشید و بدن شیش تیکش حتی از زیر لباس معلوم بود همونی ک موهای بلند و لختش همیشه جلوی سرش بازی میکرد ووقتی جمعشون میکرد میخندید وآدمو توی چال لپش محو میکرد دلتنگش بودم آره عشقمو میگم آقا تیام . پسر خوشگل اما مغروروغیرتی فامیل که خیلی قد و یه دنده بود توی حیاط بودیم که مامان از خاله پرسید :ببینم تیام کجاست؟ والا نمیدونم. تلفنش ک زنگ خورد پاشد یه باشه و اومدم گفت و رفت بیرون من که از شنیدن این حرف خیلی عصبی و البته ناراحت شده بودم پاشدم رفتم باال و توی اتاق و شروع کردم حرف زدن با خودم اخه خاک تو سرت معلومه دیگ روز اول عیدی رفته دوست ….

دانلود رمان دیوانه وار دوستت دارم  از طاها زرگر 

دیوانه وار دوستت دارم آریا مهرگان پسری که یکبار شکست عشقی خورده قول داده هیچوقت عاشق نشه ولی وقتی به عروسی دختر داییش میره اونجا با آرام دختر یکی از دوستان قدیمی مادرش بوده آشنا میشه و… رمان پیشنهادی: دانلود رمان رنگ سیاه عشق

دانلود رمان لمس یک رویا  از نازنین آریایی

لمس یک رویا داستان درباره ی دختریست به نام گیلدا که تو یه شب دزدیده میشه و اتفاقاتی که در این بین واسش میفته… اول رمان لمس یک رویا باز هم یه روز زیبای آفتابی ، باز هم این تاللؤی زرین ، باز هم شروعی دیگر و باز هم یه تکرار زجرآور. گاهی فکر می کنم چرا بسیاری از ما محکومیم به این تکرار بی پایان ؟ چرا ؟ نمی فهمم چرا گاهی در آرزوی مرگی و هیچ دستی تو را به سوی این آرامشبخش همیشگی سوق نمی ده و گاهی در حسرت لحظه ای زندگی هستی و بی هیچ   دلیل محکومی به مرگ. بسته خانوم خانوما پا شو دیر شد این حرف های شاعرانه نه واست نون میشه و نه آب. باز این صدای خسته درون ذهنم لحظه ای منو به حال خودم رها نمی کنه . – مادربزرگ تو رو خدا فقط چند ساعت تنهام بزار می خوام با خودم خلوت کنم ! ده دقیقه به هشته ، وای خدا یه بار دیگه باید قیافه ی بدترکیب و زمخت این گوهری رو تحمل کنم و هزار تا نصیحت بشنوم اونم فقط واسه ۰۱ دقیقه دیر رسیدن! صدا: همش تقصیر خودته از بس بهت می گم این کوفتی رو هر شب هرشب تو حلقت نریز تا صبح مثل آدم بری شرکت باز کار خودتو می کنی آخرشم یه شب مست و پاتیل می ری اونور تا هم خودت غصه زنده بودنت رونخوری هم من ! – بسه دیگه خفه شو بزار لباس بپوشم دیرم شد آرایش هم که پیشکش خودت ، از بس مثل میت ها رفتم سر کار، کم کم داره باورم می شه که یه سال از مرگم می گذره باز…

دانلود رمان خانم کوچیک  از مانیا

داستان درباره دختری به اسم مینو که پدرش اونو تو قمار به مرد پولداری به اسم شاهپور میبازه مینو میشه زن دوم شاهپور خان…. ناخواسته بلایی سر مه لقا زن اول شاهپور میاد که میوفته گردن مینو و شاهپور مینو رو فراری میده تا دست پلیس بهش نرسه چندی بعد پلیسا از جای مینو باخبر میشوند و دستگیرش میکنند تو این هول و هوش مینو میفهمه بارداره و مه لقا شرط ازادشدن مینو از زندان را طلاقش از شاهپور عنوان میکند …. اما براساس علاقه ای که بین شاهپور و مینو ایجاد شده خودشو کنار میکشه تا اونا به خوبی و خوشی زندگی کنند… رمان اختصاصی آوای خیس رمان پیشنهادی: دانلود رمان اشک های بارانی

دانلود رمان حکم مرگ  از Fatemeh.E.M 

قاضی حکم داد! قصاص! به چه دلیل؟ حفظ ناموس! ( ویژه کسایی که غمگین دوست دارن ) اول رمان مسعود قاضی-آقای مسعود گیلکی؛ درسته؟ -بله حاج آقا. قاضی- خودت و معرفی کن. – من مسعود گیلکی، فرزند ابالفضل گیلکی، متولد سال سه آذر هفتادو دو ساکن تهران هستم. قاضی پرونده زیر دستش رو ورق زد و گفت: قاضی- قبول داری که داوود خسروی رو کشتی؟ دستای دستبند زدم رو به نشونه تایید حرفم آوردم باالا با التماس گفتم: – حاجآقا من اون رو به قصد کشت نزدم. قاضی با چشمای ریز شده گفت: – به قصد کشت نزدی، ولی حاالا زیر خاک هستش، جواب سوال منو بده. تو داوود خسروی رو زدی یانه؟ نفسم لرزون بیرون دادم، سرم رو زیر انداختم و گفتم: -بله آقای قاضی، من زدمش. قاضی- چرا اون رو به قصد کشت زدی؟ توی فکر رفتم….  

دانلود رمان سرنوشت تلخ  از سیده محیا باقرنژاد

سرنوشت تلخ دوتا خواهر هستن به اسم رها و آوا که آوا عاشق پسر عموش آرمان میشه اما عشقش میره خواستگاری خواهرش رها.. رها بدون هیچ حسی جواب مثبت می ده اما بعد ها عاشق استادش یعنی شریک باباش می شه. سعی می کنه از آرمان جدا بشه اما ارمان تحدیدش می کنه اگه ازم جداشی بلایی سر آوا میارم. خلاصه اتفاقات زیادی میفته که باعث دردسر می شه… رمان پیشنهادی: دانلود رمان شیرینی یک تلخی  

دانلود رمان عشق کوچک و شیطون من  از رضوان

 داستان ما راجع به دختری به اسم تاراعه که به طور خیلی اتفاقی توی یه عروسی با یه کوه یخ برخورد میکنه انقدر سرتق و لجبازه که همیشه برای خودش و اطرافیاش مشکل میتراشه و یه روز یه برگه ای امضا میکنه که فکر میکنه برگه ی ترخیص بیمارستانشه اما در واقع برگه برگه و سند ازدواجش بوده و دختر سادل ی ما از چیزی خبردار نیست و این تازه شروع ماجراست…. رمان پیشنهادی: دانلود رمان زندگی آذر  

دانلود رمان دلدار  از کوثر جباری

دلدار دختری ک توی ده زندگی میکنه و هنوز ازدواج نکرده و از این رو مورد تمسخر اهالی محله هستش. یه روز پسر معتاد محل مزاحمت ایجاد میکنه براش و دختر داستان هم یه سیلی به صورتش میزنه طبق رسم و رسوم اگه دختری به پسری دست بزنه باید به عقدش دربیاد، اما خان محل این اجازه رو نمیده و دختر رو برای سوگلی عمارتش خواستگاری میکنه….. اول رمان دلدار طبق معمول با صدای انکراالصوات گلین خانم از خواب بیدار شدم، فکر میکرد صدایش برای همه خوش می آید پرده را کنار زدم و مادرم را در کنار گلین خانم دیدم که چادر به کمرش بسته بود و با عصبانیت مادرم را خطاب قرار داده بود گفت: _ جلوی این بچه خیره سرتو بگیر، نگاه کن چه بالیی سر پسر بیچاره من آورده؟ کارت فقط شده زایدن یه نگاه به تربیتشون نمیندازی که. مادر بیچاره من زبان جواب دادن نداشت که همیشه همینطور بود، عالم و آدم هوار میشدند روی سرش اما محض رضای خدا کالمی برای اعتراض و گالیه باز نمیکرد، عصبی چادر به سر کردم و دست به کمر شدم از اندرونی بیرون زدم و با حرص پله ها را پایین آمدم. _ چه خبره گلین خانم؟ باز صدای خوبت رو انداختی روی سرتو اومدی اینجا که چی؟ کرم از خود درخته پسرت یحتمل پا روی دم گذاشته که چنگ خورده، قبل اینکه جوالدوز بزنی به این و اون یه سوزنم بزن به خودت. مادرم با چشم و ابرو سعی داشت بگوید ساکت باشم، گلین خانم چادر را روی کمرش محکم تر کرد و هیکل فربه اش را به سمتم کشید. _ یه کلوم از ….

دانلود رمان گره های روشن  از عالیه جهان بین

عشق، رسوایی، انتقام، هوس و یا…. مردی عاشق و اما جداییِ تلخ و قلبی که توانِ فراموش کردن معشوقه ی قدیمی را ندارد و زنی زخم خورده، تازه پا به قلب دیوانه اش نهاده و تمام تلاشش را برای به نام خود زدن آن ویرانه می کند. و کسی چه می داند عشق است یا انتقام که این زن را اینچنین حریص کرده. و مرد عاشق ما گاهی دل می بازد به عشق تازه و گاه یاد معشوق قدیمی در قلبش جان می گیرد و او را مقابلش می بیند و تنها و تنها خشونت باقی می‌ماند. و این میان چه کسی قرار است بماند و چه کسی بسوزد و فراموش شود؟ مهبد در هجرِ عشقِ کثیفِ لادن، “سارا”ی دلباخته را در هر دم و بازدم عذاب می دهد. این میان رازها یکی پس از دیگری رو می شوند. سه دلِ شکسته… دو مردِ عاشق(مهبد و برادرش مهیار) و یک زن (سارا) که به طرزِ عجیبی واردِ زندگیِ مهبد میشود… رمان پیشنهادی: دانلود رمان افسانه  

دانلود رمان معشوقه من  از سلنا شمس

درباره سیوان پسری مغرور و خود ساخته که در یک برخورد با نفس عاشقش میشه سیوان بدون در نظر گرفتن غرورش به عشقش اعتراف میکنه ولی رمانی غیر قابل پیشبینی و جذاب .. جلد دوم به نام ” معشوقه رسام ” در حال تایپ اول رمان ” سیوان “ مامان من دوست ندارم کسی تو زندگیم دخالت کنه من که تا حالا کاری به زندگیت نداشتم فقط میگم به فکر ازدواج باش که داره دیر میشه هم دیر نمیشه هنوز بیستو هفت سالمه اصلا..  پس شرط بابات چی میشه ؟ اون هیچ غلطی نمیتونه بکنه من میتونم با در آمد شرکتم بهترین زندگی رو برات بسازم نگران چیزی نباش من نگران زندگیم نیستم نگران خودتم سیوان تو پدرتو نمیشناسی اگه ازدواج نکنی خیلی برات بد میشه من که مخالف ازدواج نیستم فقط کسی برای ازدواج مد نظرم نیس مگه دختر خالت نسیم چشه ؟ تلخ و جدی گفتم : ج ..ن …د..س عع سیوان !؟ چیه مگه دروغ میگم ؟ این حرفا رو درباره دختر خالت نزن خالت بفهمه ناراحت میشه نیست که از ه..ر..ز…ه بازی های دخترش بی خبره ؟ خب نسیم رو ولش تو بگو از کی خوشت میاد؟ با نگاه شیطنت باری گفتم : از تو..با حرص گفت : سیوان ! جون سیوان ؟ جدی میگم منم جدی گفتم کسی برای ازدواج مد نظرم نیس باشه بالاخره زندگی خودته ولی دور اون دوست دخترای جلفت خط بکش گفته باشم ها ؟ دوباره با لحن شیطنت آمیز گفتم : خدا رو چه دیدی شاید عاشق یکیشون شدم وای به حالت سیوان صبر کن ببینم نکنه واقعاً یکیشونو دوست داری اره سیوان ؟؟ فعلا نه ولی احتمالش هست واای خدا … به من فقط همین یه پسر رو دادی ولی….