ژانر‌ها: خون آشامی

دانلود رمان تقدیر یک وحشی

در مورد دختری به نام هلیاست که در فرانسه زندگی می کنه و مجبور می شه برای یکی از ماموریت هاش به ایران بیاد و از همه مهم تر هلیا یک انسان نیست او یک نیمه خوناشام و نیمه انسان هست/// و وقتی به ایران میاد همه چی همون طوری که می خواد پیش نمیره و با پسری به نام امیر توهان روبه رو میشه که یک گرگینه هست و بعد از اون با حقایق زندگیش روبه رو میشه و/// سرنوشت چیز های خوب و بدی را برایش رقم میزند///

دانلود رمان فرمانروای مغرور  از مریم محمدی تبار

فرمانروای مغرور داستان درمورد هوداد یه مرد مغرور و متفاوت ، مغرور بودن ایشون با همه آدم های مغرور فرق میکنه و متفاوت بودنش هم یه جور هیجانی … اون خواهان دختری پاک و کوچولو از سرزمین ما انسان هاست، و هیچ رمقه حاظر نیست دست بکشه ازش و براش حکم نفسش رو دار جوری که حد و وصفی نداره . هوداد در تلاش تا اون رو از خطراتی که از جانب مردمان سرزمینش دور نگه داره تا به سن قانونی برسه و رسمی ببرش پیش خودش اما این وسط اتفاق هایی میوفته که باعث میشه سریع تر از موعد مقرر شده ببرش پیش خودش و…. یه سری جریانت که برای دختر قصه غیر قابل حضم ….. و با گذشت زمان هوداد پی به رازی میبره و سرزمینش رو به خطر می اندازه … اول رمان فرمانروای مغرور از رو تخت بلند شدم با بالا تنه برهنه از اتاق زدم بیرون . صدای کل کل های دیمن و استیفن شدید رو اعصابم اسکی میرفت. از دست اینا ، همون طور که می رفتم پایین . یه اخم مهمون ابرو هام کردم آخرین پل هم طی کردم ،با قدم های بلند رفتم داخل حال یه چیز مثبت که داشتم تا نمیخواستم هیچکس نمی تونست صدای پام بشنــوه ، هاکان : به به داداش بیدار شدی ، خوب خوابیدی ؟ با اخم گفتم : خیلی سرو صدا میکنین رفتم سمت مبل و دستم رو گذاشتم رو تکیه گاه مبل ، دیمن : سالم اگر کنی به دیوار بر نمیخوره سرم رو به معنی سلام تکون دادم و رو به استیفن گفتم : دخترا کجان ؟ استیفن : جاشون امن سرم رو باز تکون دادم به معنیه وقتی ….

دانلود رمان فرمانروای مغرور من جلد دوم  از مریم محمدی تبار

فرمانروای مغرور من جلد دوم نگاهشون رو دنبال کردم و به جناب مغرور جان رسیدم. الهی….چقدر من دل تنگش بودم!هودادی …..مرد متفاوت…… دویدم به طرفش که دستاش برام باز کرد. تو بغلش جا گرفتم . پیشونیم رو بوسید و گفت: آرامش به خودش فشارم داد و خم شد رو گونه ام رو بوسید. ادامه داد : گل برای گل یه کم عقب رفتم و ازش فاصله گرفتم و دسته گل رو ازش گرفتم که …… یه هو……صدای بوق ماشین و جیغ های لاستیک رو شنیدم …..