ژانر‌ها: درام

دانلود رمان خط قرمز زندگی  از Sepidar 77 

خط قرمر زندگی کاش بجای باید ها و نباید هایی که یک عمر در گوشمان زمزمه کرده اند تا راه درست را پیش برویم کمی قدرت درک افکار و عقاید من دختر و من نوجوان را داشتند تا من قدم هایم را برای زندگی مصمم تر برمیداشتم و برای فرار از این قوانین ناعادل به بیرحم ترین آعوش زمانه پناه نمیبردم اول رمان ساعت چهار صبح است دیگر اشکی هم براي ریختن نمانده سردرد امانم را بریده است!! از کتابخانه خارج میشوم و به آشپزخانه میروم مسکنی میخورم و با دیدن رضا که روي کاناپه خوابش برده قلبم ریش میشود شوهرم تمام شب را اینجا خوابیده و نکند سرما بخورد؟ او تحمل مریضی را ندارد وقتی که مریض میشود مثل بچه ها بهانه گیر میشود! اما من بهانه هایش را هنگام مریضی دوست دارم! وقتی که مثل یک پسربچه ي سرتق میشود دوستش دارم! به اتاق خواب میروم تا پتویی براي شوهر خائنم بیاورم خرده شیشه ها را جمع کرده بود و جاي قاب آینه روي میز خالی بود پتو را رویش میکشم و نگاهش میکنم من طعم خوابیدن روي این کاناپه را زیاد چشیده ام! چه شب هایی که همین جا انقــــــــدر منتظرش ماندم که خوابم برد اما او میامد من را در آغوش میگرفت و به اتاق میبرد نگاهم را از او میگیرم و به اتاق میروم اگر کمی بیشتر کنارش بمانم اگر بازهم فکر کنم احتمالش هست که پشیمان شوم! اما اینبار جاي پشیمانی نیست دیگر کوتاه آمدن بس است!! ادامه ي این زندگی جز درد چیزي دیگري برایمان ندارد! نه تنها بخاطر خودم بلکه بخاطر آرامش او…..

دانلود رمان درد تنهایی (جلد دوم)  از سلاله 

گیتا پس از پشت سر گذاشتن روزهای تاریک و سختی که داشت با مشقت دوباره به تهران برمیگرده تا شاید بتونه باز هم عشق نافرجامشو ببینه فارغ از اینکه ….. رمان پیشنهادی: دانلود رمان مسافر کوچه های تنهایی دانلود رمان توتیای چشمم دانلود رمان دختر بهار

دانلود رمان آی سی یو  از پرنیا اسد

داستان در مورد دختریه به اسم نگار. نگار توی بیمارستان به عنوان پرستار مشغول به کاره. برای بیمارهای زیادی پرستاری کرده؛ اما ناخواسته یکی از بیمارها واسه‌ش مهم میشه و کم کم اون بیمار در حالت بیهوشی نقش پررنگی رو در زندگی این دختر می‌گیره. نگار با دل و جون به او رسیدگی می‌کنه؛ اما اتفاقات بعد از اون ذهن نگار رو آشفته کرده. این‌که رسیدن به اون شخصی که بین مرگ و زندگی هست، امکان پذیره یا نه؟ اون شخص کیه؟ چه‌جوره؟ اصلا چی میشه؟ تا این‌که با به هوش اومدن پسر، صفحه‌ی جدید از زندگی نگار باز میشه و این بود آغاز عشق آتشین نگار؛ اما واقعا این عشق، یک طرفه باقی می‌مونه؟ اول رمان همون طور که می‌رفتم سمت اتاق بیمار، نگاهی به برگ وضعیتش انداختم. ساسان محمدی…۲۷ ساله و… آخی، چقدر هم جَوونه! خدا به خانواده‌اش صبر بده. وقتی رسیدم، دم در اتاق شلوغ بود. خانواده‌ی اون پسر اون جا بودن و همه لباس مشکی به تن داشتن. همین که خواستم وارد اتاق شم، هجوم خانم مسنی به سمتم مانع از وارد شدنم شد! دستم رو گرفت و با گریه نالید: تو رو خدا بگو حال پسرم چطوره؟! الان چند ساعته این جا هستیم اما کسی جواب نمیده. کمی ازش فاصله گرفتم و گفتم: – راستش، خودم هم تازه دارم کارم رو شروع می‌کنم و اطلاعی ندارم؛ اما ناامید نباشید. واسه هر دردی یه درمونی هم وجود داره. میون هق هقش لبخند تلخی زد و با حال بدش رفت و روی صندلی نشست. در اتاق رو باز کردم و وارد شدم. بیمار روی ..

دانلود رمان تو از کجا آمدی

: هنگامی که تنها و بی‌تکیه‌گاه بمانی دنیا را وادار  به  پذیرش دردها   ناملایمت‌ها   بی‌عدالتی  و تنفر   خواهدکرد  و چاره‌ای  جز جنگیدن با آن ها نداری. در هیاهو و جنگی نابرابر آیا می‌ان عشق را یافت روزی که مجبور به انتخاب شوی کدام را می‌پذیری بد و یا بدتر را و شاید قدم در راهی بگذاری که مسیر زندگی‌ات را تغییر خواهد داد/////…….

دانلود رمان اسیر تقدیر زمانه  از atefeh2001 

درباره ی یه دختر مذهبی که دانشگاه قبول میشه.یه دختر که به چادرش حساسه اما این وسط یه پسر اونو مسخره میکنه فقط وفقط به خاطر چادری بودنش! وهرکاری برای اذیت کردنش انجام میده.حالا واکنش این دختر چیه؟.. اوایل سکوت اما میبینه که سکوت فایده ای نداره پس تلافی میکنه این لج و لج بازیا اخرش کار دست پسر داستانمون میده… این رمان شامل دوجلد که جلد دومش هنوز تایپ نشده پایان جلد دومش براساس واقعیت… رمان پیشنهادی: دانلود رمان آتش سرد

دانلود رمان ساری گلین  از کیمیا ذبیحی

داستانی پر از عشق و هیجان، اجبارهای تلخ و شیرین و ازدواج هایی ناخواسته و اجباری، مرگ عشق و قاتلی که… گونش دختری از ایل شاهسون‌ های اردبیل، که پس از به قتل رسیدن شوهرش، تن به ازدواجی ناخواسته میده، ازدواج با خان ‌زاده‌ای مغرور که دلش از سنگه و هنوز هم داغ‌ دار به قتل رسیدن برادرشه.. اول رمان صدای خنده و هلهلهای به گوش نمیرسید. تنها صدای خواندن *عاشق چیلار بود که مردم را سرگرم میکرد و به همه میفهماند که ای ملت، اینجا جشنی برپاست! برقصید! شادی کنید! اما حتی خود آنها هم ذوقی در صدایشان نداشتند. عروسکشانم، میان آن ملت سرد و بیروح به خوبی انجام شده بود! مرا از اسب زینت داده شدهام پیاده کردند و به طرف خانه جدیدم بردند. زنها گاهگاهی میخواندند. اما میتوانستم قسم بخورم که این صدایشان، هیچ شادی و ذوقی در خود نداشت. انگار که مردهای را در تابوت به سمت خانه ابدیاش رهسپاری میکنند… همانقدر ساکت، و همانقدر بیروح بودند… وارد *کومه شدم، و دقایقی بعد از من خانزاده داخل…

دانلود رمان بی تو _با عشق  از ثمین

بی تو _با عشق هفده سال قبل شهره به عنوان همسر دوم وارد زندگی اردشیر مغزی که هم همسری موجه و هم پدری نمونه اس میشه  این پیوند گسستگی غیر قابل جبرانی در روابط پیشین دو اول رمان بی تو _با عشق تو را دیدم امروز هم خواب بودی نگاهت کردم باور که نمیکنی! اما درست با همان شور و اشتیاق روزهای اول این رابطه چند ماه و چند روز و چندساعته نگاهت کردم تو اما مرا ندیدی درست مثل تمام ندیدن های این چند ماه و چند روز و چند ساعت آرام بودی قانونت را شکستم و در فاصله ای که قدغن کرده بودی نشستم یک دل سیر نگاهت کردم و به اندازه تمام روزهای غیر مشترکمان در این رابطه، به تو فکر کردم و بعد آهسته جوری که اوغاتت مکدر نشود نوازشت کردم باورش برایت سخت است، میدانم اما من امروز هم از پس پلک های بسته ات احساست را دیدم هنوز خسته هنوزکالفه هنوز هم بی میل حق با تو بود عبث بود تالشم زندگی مشترک و فاعل مفرد مزاح است! من به چنگ و دندان بگیرم تو رهایش کنی،معلوم است ریسمان رابطه رها می شود اقرار میکنم که کم آوردم امروز باالخره کم آوردم،همینجا پشت پلک های بسته ات،پشت درب مهر و موم شده قلبت کم آوردم و زانو زدم حال اعتراف میکنم که تالش بیهوده ام حاصلی جز رنجش خاطر خودم و بی میلی روزافزون تو نداشته،بیهوده دست و پا زده ام حال میخواهم این دور باطل را بس کنم خودم را نخواهم بخشید تو هم مرا نبخش چون دیر فهمیدم که رهاورد سفرم به سمت تو و کولباری درد  

دانلود رمان نجوای آرام  از سلاله

قصه از اونجایی شروع میشه که #آرام و #نیهاد توی یک سفر و اتفاق ناگهانی آشنا میشن اما چطوری باهم برخورد میکنن؟ آرامی که زندگی سختی داشته و لج باز و مغروره پسری که چیزی به جز آرامش خودش براش اهمیتی نداره… اما اتفاقات تلخ و شیرینی که براشون پیش میاد سرنوشتشون رو چجوری مینویسه؟؟ …. ی از رمان نیهاد: عصبی روی فرمون کوبیدم و از ماشین پیاده شدم. کاپوت و بالا دادم و پوکر به دودی که ازش بلند شد خیره شدم. منکه از ماشین و مکانیکی چیزی سر در نمیاوردم و توی اون تاریکی بر بیابون نمیتونستم تنها کاری کنم پس کاپوتو همونجوری بالا ول کردم و توی ماشین برگشتم. با عجله موبایلم و از توی جیب کتم بیرون کشیدم و روشنش کردم که ۵ درصد شارژ قرمزش حالم و گرفته تر کرد. تند تند تا هنوز خاموش نشده بود شماره پیمان و گرفتم و منتظر شدم تا جواب بده ولی گوشی بی صاحبش طبق معمول در دسترس نبود، هیچ وقت هم نفهمیدم پس چرا این موبایل خریده؟ وقتی همش از دسترس خارجه! خواستم بیخیال پیمان بشم و شماره یکی دیگه رو بگیرم که موبایل توی دستم روی ویبره رفت و خاموش شد! تنها عکس و العملم از شدت عصبانیت و حرس از این وضعیت مفتضح نفس عمیقی بود که کشیدم و خودمو توی کت گرمم که حالا دیگه هیچ اثر گرمایی نداشت، روی صندلی ولو کردم و به بیرون خیره شدم. حالا باید توی این بیابون چیکار میکردم؟ اونم وقتی چشم چشم رو نمیدید و یدونه ماشین هم رد نمیشد؟ یکم به این ور اون ور نگاه انداختم و بعدشم چشم هامو بستم و سرمو به صندلی تکیه دادم، بالاخره یچیزی میشد دیگه نمیتونستم که تا صبح به شیشه بخار گرفته ماشین خیره بشم … ارام: _ خب غلط کردی که وایسادی. اصلا شاید دزدی چیزی باشه تو چمیدونی این چرا این شکلی اینجا وایساده؟

دانلود رمان بی تو آشوبم  از s.soheily 

بی تو آشوبم نياز تك دختر خانواده سالاري كه دل كيانمهر ايزدي پسري كه گذشته ازادي رو داشته تسخير ميكنه ولي بر حسب يك اتفاق زندگي ارومشون آشوب ميشه و با بازگشت به گذشته قفل سر به مهر اين داستان باز ميشود . اول رمان بی تو آشوبم خودم رو به بابام رسوندم و دستش رو گرفتم بابا تو رو خدا جان نیاز ولش کن بابا مردمک های سرخ شده از عصبتانیتش رو به چشمای اشک زده ام دوخت برای این بی لیاقت جون خودت رو قسم میدی بدنم میلرزید به دستای بابام که یقه ی کیان رو گرفته بود خیره شده بودم کیان نگاهش رو به زمین دوخته بود و هیچی نمی گفت با دیدن مشت بلند شده ی بابام با صدای گرفته ام بابا رو صدا زدم چشمام تار شد دستم وبه دیواری که کنارم بود تکیه دادم نگاهم روسیاهی مطلق رو گرفت کیان اقای ساالری یقه ام و گرفت و به دیوار کوبیدم نگاهم رو به زمین دوخته بودم حرفی برای گفتن نداشتم نیاز چند بار خواست جدا مون کنه ولی نمیشد اون سپهرعوضی جلوش رو میگرفت تنها کسی که از این جدایی خوشحال میشد اون لعنتی بود با شنیدن صدای نیاز که بیشتر شبیه ناله بود نگاهم رو بلند کردم نیازبی حال روی زمین افتاد اقای ساالری رو کنار زدم کنارش روی زانوهام نشستم نیاز رو تو اغوشم گرفتم با صدای لرزونم اسمش رو صدا زدم مامانم با لیوان توی دستش کنارمون نشست شربت قند بود لیوان رو به لبای نیاز نزدیک کرد ولی حتی یه قطره هم ازش نخورد سپهر دستاش رو برای بلند کردن نیاز دراز کرد چشمای به خون نشسته ام رو .