ژانر‌ها: درام

دانلود رمان روبن اثر یاسمن علی زاده

الیان مردی سخت خشن اما عاشق دل در گرو آذر دختر رنج دیده و سختی کشیده ای دارد، اما آذر معتقد هست که همیشه برای اطرافیانش بدشانسی میاره برای همین قصد در دوری از الیان داره که …

دانلود رمان رخ سوخته از اعظم فهیمی

داستانی از نفرت و انتقام، زندگی دختری با ظاهر و چهره ای که همه اونو زشت میدونند، اما به واسطه آشنایی با بهزاد زندگی اش دستخوش تغییراتی می شود، بهزاد پسری خوش گذران است که برای دست به سر کردن شهره و برانگیختن حسادت او برکه را درگیر عشق یک طرفه ای می کند، که در نهایت منجر به ریختن اسید به صورتش توسط شهره می شود، با جراحی های متعدد با عنوان مدلی فشن به نام پرستو وارد زندگی بهزاد می شود اما …

دانلود رمان رسوایی تلخ و شیرین اثر مهین عبدی

خاطره‌ هایت مصمم‌ تر از قول‌ هایت بودند، برای ماندن کنار من، قول‌ هایت خیلی زود خسته شدند و چمدان‌ شان را بستند، اما خاطره‌ هایت مدت‌ هاست روزها و شب‌ها همدم تنهایی‌ ام شدند، قول‌ها بی‌ وفا بودند، اما خاطره‌ ها عجیب وفادار …

دانلود رمان سعادت آباد بهاره حسنی

داستان زندگی سوزان، که عاشق پسر عمویش زستان می شود و و از او باردار می شود، این حس کاملا دو طرفه بوده اما مشکلاتی اتفاق می افتد که باعث جدایی شان می شود و رستان سوزان را ترک می کند و طی یکماه خبر ازدواجش به سوزان می رسد و به اجبار باید بچه را سقط کند و از خانواده طرد می شود و چند سال به دستور پدر و عمویش به تنهایی زندگی کردن محکوم می شود، حالا بعد از گذشت 12 سال زستان با دخترش بر می گردد و پرده از راز ها برداشته می شود …

دانلود رمان شب نشینی پنجره های عاشق اثر گلناز فرخ نیا

حکایت دختری به نام سایه را که از دانشگاه اخراج شده، اما از اون جایی که سابقه بدش فرصت انجام خیلی از فعالیت ها رو از اون گرفته، به پیشنهاد یکی از اطرافیانش به سراغ شغل آشپزی میره، او در خونه هایی که بهش پیشنهاد داده میشه، شروع به کار می کند، در این بین مردی عجیب و بدخلق که از قضا درگیری های زناشویی بسیاری هم داره، سر راه سایه قرار می گیره …

دانلود رمان شاهان اثر سپیده شهریور

در این قصه ماهک را همراهی می کنید، زنی بیوه، که در پیوند زناشویی قبلی خود توسط شوهرش مورد حدشکنی قرار گرفته، اکنون مردی بنام شاهان به اجبار می خواهد ماهک را به نکاح موقت خود در بیاورد اما …

دانلود رمان شهرزاد اثر مریم جلالی

شهراد پسر جذاب، پولدار و البته انحصارطلبیه که سالهاست عاشق ممنوعه زندگیش شده، دختری دلبر و شیطون به نام شهرزاد که همخونه اش هست و همه حتی خود اون دختر فکر می کنند خواهر و برادر هستند، شهراد به دلیل اینکه شهرزاد نمی دونه نسبتش باهاش چیزی به جز اونیه که تو شناسنامه هاشون نوشتن، برخلاف اینکه قلبش رو بهش بدجور باخته و تموم ذهنش رو پر کرده اما مجبور به حفظ ظاهر شده، اما مابین آموزش های پیانو و گیتاری که شهراد به شهرزاد میده، یه جایی افسار این عشق از دستش میره و باعث میشه زیر قول و قرارش بزنه و پرده از یک راز بزرگ برداره و بره سراغ شهرزاد تا …

دانلود رمان سکوت تلخ اثر الناز دادخواه و پانیذ میردار

داستان دخترکی به اسم نیکا که جسد خونین خواهرش را در یک شب سرد پاییزی درب منزلشان مشاهده می کند و زندگیش با دیدن بدترین صحنه عمرش تغییر می کند و تصمیم میگیرد که انتقام خواهرش را بگیرد …

دانلود رمان تقاطع اثر بهاره حسنی

داستان دختری است که مادرش خواننده قبل از انقلاب بوده و با فوت خانواده اش توسط خاله ای که ۴ پسر دارد در بچگی به فرزند خواندگی گرفته میشود و با ورود این دختر به خانواده ای که همش پسر دارند ماجرایی پیش میاد که تا مرز دست درازی به این دختر پیش میرند و همین مساله باعث میشود تمام بچه ها به بهانه تحصیل به خارج فرستاده شوند، بچه هایی که بزرگترینشان ۲۰ ساله است و اتفاقاتی که در خارج برایشان پیش میاد، حالا بعد از چند سال بیماری خاله باعث میشود دوباره بچه ها به ایران برگردند و حقایقی که بعد از آمدن بچه ها آشکار خواهد شد . . .

دانلود کتاب کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو

رمان کیمیاگر، اثر پائولو کوئلیو، نویسنده مشهور برزیلی، از رمان‌های بسیار پرفروش دهه‌ی پایانی قرن بیستم جهان است.این کتاب در بیش از ۱۵۰ کشور دنیا انتشار و به بیش از ۵۲ زبان ترجمه شده است.هرچند دهه، کتابی‌ منتشر می‌شود که‌ زندگی‌ خوانندگانش‌ را برای‌ ابد دگرگون‌ می‌کند.کیمیاگر چنین‌ است. «وقتی‌ کسی‌ به‌ راستی‌ چیزی‌ را بخواهد، تمامی‌ کیهان‌ همدست‌ می‌شودتا او روِ‌یایش‌ را تحقق‌ بخشد.» این رمان شگفت انگیز پائولو کوئلیو، میلیون ها خواننده را در سراسر جهان به شعف آورده است.این داستان که در سادگی و حکمتش خیره کننده است،درباره ی چوپانی اندلسی به نام سانتیاگو است که زادگاهش را در اسپانیا رها می کندو به شمال افریقا می رود تا گنجی را مدفون در حوالی اهرام بیابد.

دانلود رمان زهر آلود نوشته ریحانه محمود

همه چیز از اونجایی شروع می‌شه که ارغوان به همراهِ دوستِ صمیمی‌اش کیانا، واردِ خانه باغِ بزرگ و باصفای اون‌ها شد، او برای اولین مرتبه، نگاهش با چشم‌های عجیبِ مردی به نامِ کیارش برخورد می‌کند، کیارشِ افروز، مردِ سی و یک ساله‌ای است که گذشته‌ای زهرآلود دارد، بعد از روبه‌رو شدن با ارغوان، تلاش می‌کنه که ضعف های خودش رو پشتِ نقابِ بی‌تفاوتی پنهان کند، ولی ارغوان نمی‌دونه که در واقع با چطور شخصیتی طرفه، در مقابل، پگاه به دلیلِ آزار و اذیت های همسرش، به تازگی از اون جدا شده است، او برای نظم دادن به زندگیش، به درخواست یکی از دوست‌هاش به روانشناس مراجعه می‌کند. اما روانشناس کسی نیست جز امیرحافظِ سعیدی، مردی با خانواده‌ای متعصب و شخصیتی متفاوت که عشقِ دورانِ بچگیش بوده و حالا کاملاً …

دانلود رمان خط قرمز زندگی  از Sepidar 77 

خط قرمر زندگی کاش بجای باید ها و نباید هایی که یک عمر در گوشمان زمزمه کرده اند تا راه درست را پیش برویم کمی قدرت درک افکار و عقاید من دختر و من نوجوان را داشتند تا من قدم هایم را برای زندگی مصمم تر برمیداشتم و برای فرار از این قوانین ناعادل به بیرحم ترین آعوش زمانه پناه نمیبردم اول رمان ساعت چهار صبح است دیگر اشکی هم براي ریختن نمانده سردرد امانم را بریده است!! از کتابخانه خارج میشوم و به آشپزخانه میروم مسکنی میخورم و با دیدن رضا که روي کاناپه خوابش برده قلبم ریش میشود شوهرم تمام شب را اینجا خوابیده و نکند سرما بخورد؟ او تحمل مریضی را ندارد وقتی که مریض میشود مثل بچه ها بهانه گیر میشود! اما من بهانه هایش را هنگام مریضی دوست دارم! وقتی که مثل یک پسربچه ي سرتق میشود دوستش دارم! به اتاق خواب میروم تا پتویی براي شوهر خائنم بیاورم خرده شیشه ها را جمع کرده بود و جاي قاب آینه روي میز خالی بود پتو را رویش میکشم و نگاهش میکنم من طعم خوابیدن روي این کاناپه را زیاد چشیده ام! چه شب هایی که همین جا انقــــــــدر منتظرش ماندم که خوابم برد اما او میامد من را در آغوش میگرفت و به اتاق میبرد نگاهم را از او میگیرم و به اتاق میروم اگر کمی بیشتر کنارش بمانم اگر بازهم فکر کنم احتمالش هست که پشیمان شوم! اما اینبار جاي پشیمانی نیست دیگر کوتاه آمدن بس است!! ادامه ي این زندگی جز درد چیزي دیگري برایمان ندارد! نه تنها بخاطر خودم بلکه بخاطر آرامش او…..

دانلود رمان درد تنهایی (جلد دوم)  از سلاله 

گیتا پس از پشت سر گذاشتن روزهای تاریک و سختی که داشت با مشقت دوباره به تهران برمیگرده تا شاید بتونه باز هم عشق نافرجامشو ببینه فارغ از اینکه ….. رمان پیشنهادی: دانلود رمان مسافر کوچه های تنهایی دانلود رمان توتیای چشمم دانلود رمان دختر بهار

دانلود رمان آی سی یو  از پرنیا اسد

داستان در مورد دختریه به اسم نگار. نگار توی بیمارستان به عنوان پرستار مشغول به کاره. برای بیمارهای زیادی پرستاری کرده؛ اما ناخواسته یکی از بیمارها واسه‌ش مهم میشه و کم کم اون بیمار در حالت بیهوشی نقش پررنگی رو در زندگی این دختر می‌گیره. نگار با دل و جون به او رسیدگی می‌کنه؛ اما اتفاقات بعد از اون ذهن نگار رو آشفته کرده. این‌که رسیدن به اون شخصی که بین مرگ و زندگی هست، امکان پذیره یا نه؟ اون شخص کیه؟ چه‌جوره؟ اصلا چی میشه؟ تا این‌که با به هوش اومدن پسر، صفحه‌ی جدید از زندگی نگار باز میشه و این بود آغاز عشق آتشین نگار؛ اما واقعا این عشق، یک طرفه باقی می‌مونه؟ اول رمان همون طور که می‌رفتم سمت اتاق بیمار، نگاهی به برگ وضعیتش انداختم. ساسان محمدی…۲۷ ساله و… آخی، چقدر هم جَوونه! خدا به خانواده‌اش صبر بده. وقتی رسیدم، دم در اتاق شلوغ بود. خانواده‌ی اون پسر اون جا بودن و همه لباس مشکی به تن داشتن. همین که خواستم وارد اتاق شم، هجوم خانم مسنی به سمتم مانع از وارد شدنم شد! دستم رو گرفت و با گریه نالید: تو رو خدا بگو حال پسرم چطوره؟! الان چند ساعته این جا هستیم اما کسی جواب نمیده. کمی ازش فاصله گرفتم و گفتم: – راستش، خودم هم تازه دارم کارم رو شروع می‌کنم و اطلاعی ندارم؛ اما ناامید نباشید. واسه هر دردی یه درمونی هم وجود داره. میون هق هقش لبخند تلخی زد و با حال بدش رفت و روی صندلی نشست. در اتاق رو باز کردم و وارد شدم. بیمار روی ..

دانلود رمان تو از کجا آمدی

: هنگامی که تنها و بی‌تکیه‌گاه بمانی دنیا را وادار  به  پذیرش دردها   ناملایمت‌ها   بی‌عدالتی  و تنفر   خواهدکرد  و چاره‌ای  جز جنگیدن با آن ها نداری. در هیاهو و جنگی نابرابر آیا می‌ان عشق را یافت روزی که مجبور به انتخاب شوی کدام را می‌پذیری بد و یا بدتر را و شاید قدم در راهی بگذاری که مسیر زندگی‌ات را تغییر خواهد داد/////…….

دانلود رمان اسیر تقدیر زمانه  از atefeh2001 

درباره ی یه دختر مذهبی که دانشگاه قبول میشه.یه دختر که به چادرش حساسه اما این وسط یه پسر اونو مسخره میکنه فقط وفقط به خاطر چادری بودنش! وهرکاری برای اذیت کردنش انجام میده.حالا واکنش این دختر چیه؟.. اوایل سکوت اما میبینه که سکوت فایده ای نداره پس تلافی میکنه این لج و لج بازیا اخرش کار دست پسر داستانمون میده… این رمان شامل دوجلد که جلد دومش هنوز تایپ نشده پایان جلد دومش براساس واقعیت… رمان پیشنهادی: دانلود رمان آتش سرد

دانلود رمان ساری گلین  از کیمیا ذبیحی

داستانی پر از عشق و هیجان، اجبارهای تلخ و شیرین و ازدواج هایی ناخواسته و اجباری، مرگ عشق و قاتلی که… گونش دختری از ایل شاهسون‌ های اردبیل، که پس از به قتل رسیدن شوهرش، تن به ازدواجی ناخواسته میده، ازدواج با خان ‌زاده‌ای مغرور که دلش از سنگه و هنوز هم داغ‌ دار به قتل رسیدن برادرشه.. اول رمان صدای خنده و هلهلهای به گوش نمیرسید. تنها صدای خواندن *عاشق چیلار بود که مردم را سرگرم میکرد و به همه میفهماند که ای ملت، اینجا جشنی برپاست! برقصید! شادی کنید! اما حتی خود آنها هم ذوقی در صدایشان نداشتند. عروسکشانم، میان آن ملت سرد و بیروح به خوبی انجام شده بود! مرا از اسب زینت داده شدهام پیاده کردند و به طرف خانه جدیدم بردند. زنها گاهگاهی میخواندند. اما میتوانستم قسم بخورم که این صدایشان، هیچ شادی و ذوقی در خود نداشت. انگار که مردهای را در تابوت به سمت خانه ابدیاش رهسپاری میکنند… همانقدر ساکت، و همانقدر بیروح بودند… وارد *کومه شدم، و دقایقی بعد از من خانزاده داخل…

دانلود رمان بی تو _با عشق  از ثمین

بی تو _با عشق هفده سال قبل شهره به عنوان همسر دوم وارد زندگی اردشیر مغزی که هم همسری موجه و هم پدری نمونه اس میشه  این پیوند گسستگی غیر قابل جبرانی در روابط پیشین دو اول رمان بی تو _با عشق تو را دیدم امروز هم خواب بودی نگاهت کردم باور که نمیکنی! اما درست با همان شور و اشتیاق روزهای اول این رابطه چند ماه و چند روز و چندساعته نگاهت کردم تو اما مرا ندیدی درست مثل تمام ندیدن های این چند ماه و چند روز و چند ساعت آرام بودی قانونت را شکستم و در فاصله ای که قدغن کرده بودی نشستم یک دل سیر نگاهت کردم و به اندازه تمام روزهای غیر مشترکمان در این رابطه، به تو فکر کردم و بعد آهسته جوری که اوغاتت مکدر نشود نوازشت کردم باورش برایت سخت است، میدانم اما من امروز هم از پس پلک های بسته ات احساست را دیدم هنوز خسته هنوزکالفه هنوز هم بی میل حق با تو بود عبث بود تالشم زندگی مشترک و فاعل مفرد مزاح است! من به چنگ و دندان بگیرم تو رهایش کنی،معلوم است ریسمان رابطه رها می شود اقرار میکنم که کم آوردم امروز باالخره کم آوردم،همینجا پشت پلک های بسته ات،پشت درب مهر و موم شده قلبت کم آوردم و زانو زدم حال اعتراف میکنم که تالش بیهوده ام حاصلی جز رنجش خاطر خودم و بی میلی روزافزون تو نداشته،بیهوده دست و پا زده ام حال میخواهم این دور باطل را بس کنم خودم را نخواهم بخشید تو هم مرا نبخش چون دیر فهمیدم که رهاورد سفرم به سمت تو و کولباری درد  

دانلود رمان نجوای آرام  از سلاله

قصه از اونجایی شروع میشه که #آرام و #نیهاد توی یک سفر و اتفاق ناگهانی آشنا میشن اما چطوری باهم برخورد میکنن؟ آرامی که زندگی سختی داشته و لج باز و مغروره پسری که چیزی به جز آرامش خودش براش اهمیتی نداره… اما اتفاقات تلخ و شیرینی که براشون پیش میاد سرنوشتشون رو چجوری مینویسه؟؟ …. ی از رمان نیهاد: عصبی روی فرمون کوبیدم و از ماشین پیاده شدم. کاپوت و بالا دادم و پوکر به دودی که ازش بلند شد خیره شدم. منکه از ماشین و مکانیکی چیزی سر در نمیاوردم و توی اون تاریکی بر بیابون نمیتونستم تنها کاری کنم پس کاپوتو همونجوری بالا ول کردم و توی ماشین برگشتم. با عجله موبایلم و از توی جیب کتم بیرون کشیدم و روشنش کردم که ۵ درصد شارژ قرمزش حالم و گرفته تر کرد. تند تند تا هنوز خاموش نشده بود شماره پیمان و گرفتم و منتظر شدم تا جواب بده ولی گوشی بی صاحبش طبق معمول در دسترس نبود، هیچ وقت هم نفهمیدم پس چرا این موبایل خریده؟ وقتی همش از دسترس خارجه! خواستم بیخیال پیمان بشم و شماره یکی دیگه رو بگیرم که موبایل توی دستم روی ویبره رفت و خاموش شد! تنها عکس و العملم از شدت عصبانیت و حرس از این وضعیت مفتضح نفس عمیقی بود که کشیدم و خودمو توی کت گرمم که حالا دیگه هیچ اثر گرمایی نداشت، روی صندلی ولو کردم و به بیرون خیره شدم. حالا باید توی این بیابون چیکار میکردم؟ اونم وقتی چشم چشم رو نمیدید و یدونه ماشین هم رد نمیشد؟ یکم به این ور اون ور نگاه انداختم و بعدشم چشم هامو بستم و سرمو به صندلی تکیه دادم، بالاخره یچیزی میشد دیگه نمیتونستم که تا صبح به شیشه بخار گرفته ماشین خیره بشم … ارام: _ خب غلط کردی که وایسادی. اصلا شاید دزدی چیزی باشه تو چمیدونی این چرا این شکلی اینجا وایساده؟

دانلود رمان بی تو آشوبم  از s.soheily 

بی تو آشوبم نياز تك دختر خانواده سالاري كه دل كيانمهر ايزدي پسري كه گذشته ازادي رو داشته تسخير ميكنه ولي بر حسب يك اتفاق زندگي ارومشون آشوب ميشه و با بازگشت به گذشته قفل سر به مهر اين داستان باز ميشود . اول رمان بی تو آشوبم خودم رو به بابام رسوندم و دستش رو گرفتم بابا تو رو خدا جان نیاز ولش کن بابا مردمک های سرخ شده از عصبتانیتش رو به چشمای اشک زده ام دوخت برای این بی لیاقت جون خودت رو قسم میدی بدنم میلرزید به دستای بابام که یقه ی کیان رو گرفته بود خیره شده بودم کیان نگاهش رو به زمین دوخته بود و هیچی نمی گفت با دیدن مشت بلند شده ی بابام با صدای گرفته ام بابا رو صدا زدم چشمام تار شد دستم وبه دیواری که کنارم بود تکیه دادم نگاهم روسیاهی مطلق رو گرفت کیان اقای ساالری یقه ام و گرفت و به دیوار کوبیدم نگاهم رو به زمین دوخته بودم حرفی برای گفتن نداشتم نیاز چند بار خواست جدا مون کنه ولی نمیشد اون سپهرعوضی جلوش رو میگرفت تنها کسی که از این جدایی خوشحال میشد اون لعنتی بود با شنیدن صدای نیاز که بیشتر شبیه ناله بود نگاهم رو بلند کردم نیازبی حال روی زمین افتاد اقای ساالری رو کنار زدم کنارش روی زانوهام نشستم نیاز رو تو اغوشم گرفتم با صدای لرزونم اسمش رو صدا زدم مامانم با لیوان توی دستش کنارمون نشست شربت قند بود لیوان رو به لبای نیاز نزدیک کرد ولی حتی یه قطره هم ازش نخورد سپهر دستاش رو برای بلند کردن نیاز دراز کرد چشمای به خون نشسته ام رو .

دانلود رمان آتش هوس تو  از یسنا بانو

آتش هوس تو دختری که اسیر پسری هوس باز میشود گرفتار هوسی که اتش به جان دو خانواده می افکند اول رمان آتش هوس تو خودم رو روی خاک سرد و نمناک قبرستون انداختم و با زجه و ناله گفتم: آخه بی وفا چرا تنهام گذاشتی!؟ تو رو قرآن چشم هاتو باز کن! مرگ من بلند شو ببین می خوان تو رو ازم جدا کنن! ببین دارم گریه می کنم! مگه نمی گفتی هیچ وقت تنهات نمیذارم! پس چیشد!؟ توجهی به حرف ندا نکردم، با وحشت به جنازه ی قهرمان زندگیم نگاه کردم که می خواستن داخل اون قبر تنگ و تاریکترانه جان تو رو خدا خودتو اذیت نکن؛ پاشو عزیزم بگذارنش یه لحظه حال خودم رو نفهمیدم، عین آدمهای جنون گرفته از جام بلند شدم و دستهای ندا رو پس زدم و به طرف قبر دویدم اما لحظه آخر به عقب کشیده شدم؛ با تمام توانم جیغ کشیدم: ولم کنین مگه نمی بینین دارن تمام هستیمو می ذارن توی قبر با زجه ادامه دادم_ ِد لعنتیا اونجا تاریک و سرده از شدت جیغ ها و زجه هام حس می کردم گلوم زخم شده دیگه نای حرف زدن نداشتم، با ریخته شدن خاک به روی تن بابام، ته مونده های غرورم به اتمام رسید و دو زانو کنار قبرش فرود اومدم مات به سنگ قبری خیره موندم که تن پدرم رو تو آغوش سردش گرفته بود! قبری که حاال خونه ی ابدی تمام زندگیم بود تهی از هر احساسی بودم! قلبم تیر کشید دنیا جلوی چشمم تیره و تار شد، چشمام روی هم افتاد و به عالم بی خبری فرو رفت با …

دانلود رمان لبخندهای آبنباتی  از saadat6789 

داستان درمورد دختریه که به تازگی خانواده اش رو از دست داده اما سرنوشت از نوشتن آینده ی این دختر هم صرفه نظر نمیکنه و هویت واقعی اش رو بهش میفهمونه…و اما، یک هویت مرموز… یک زندگی تازه رنگ گرفته و…شاید عشق… اول رمان آرام و بی دغدغه،کار میکشید تا کارش؛ تنهایی عمیق او را پر کند. دست های ظریف و صفایش روی مانیتور می چرخید و تازه به کار، مشغول شده بود!صدای زن میانسالی باعث شد دست هایش دست از چرخیدن بر دارد: -خانم امینی؟! آقای داوودی در اتاق سمت چپ، منتظر شما هستند. لب هایش آرام باز وبسته شد! آب دهانش رو قورت داد و به سمت آن اتاق روانه شد،به دست های قفل شده اش، طرح مشت داد و بر در آن اتاق کوباند. صدای بم مردی، اجازه ی ورود را صادر کرد. داخل شد. سرش را زیر انداخت و با صدای ظریف و مظلومانه اش گفت: مهندسی کامپیوتر خوندم… چند جایی هم استخدام شدم ولی برای گرفتن مدرکم، اون جا رو ترک کردم. اومدم اینجا جدی کار کنم… پاسخ شنید: اینجا شرکت بین المللی ” آریا” س! کار در اینجا مشکله! میتونی؟ سرش را با امید باال آورد و با چشم های خاکستری رنگ براقش ، با امید پاسخ داد: میتونم… داوودی، خمیازه ایی کشید و برگه ایی به سمت او قرار داد و بی حوصله، اما جدی گفت: این فرم رو پر کن! دستانش به سمت برگه ایی که حکم سند زنده بودنش بود، رفت و در همین حال، آرام زمزمه کرد: -آقای رئیس من رو قبول میکنن؟؟!! بی حوصله تر پاسخ داد: زمانی که از…

دانلود رمان ریحانه  از زهرا سلیمانی

ریحانه ﻗﺴﻢ ﻣﯽ ﺧﻮرم ﮐﻪ … ﯾﻪ روزي اﻧﺘﻘﺎم ﺗﻤﺎم اﯾﻦ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﻫﺎﻣﻮ ازت ﺑﮕﯿﺮم … ﺣﺘﯽ … ﺣﺘﯽ اﮔﺮ اون روز آﺧﺮﯾﻦ روز زﻧﺪﮔﯿﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﻪ ! اﯾﻨﺒﺎر ﺑﻪ ﻃﺮف ﭘﻨﺠﺮه ﺑﺮﮔﺸﺖ روﺑﻪ ﺟﻠﻮ ﺧﻢ ﺷﺪ ﺳﺮش را ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺖ و ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐﻪ ﻗﻄﺮه ﻫﺎي ﺑﺎران ﺳﯿﻠﯽ زﻧﺎن ﺑﻪ ﺻﻮرﺗﺶ ﺑﺮﺧﻮرد ﻣﯽ ﮐﺮد ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺶ را ﺑﺴﺖ و روﺑﻪ آﺳﻤﺎن ﻓﺮﯾﺎد زد : _ ﻗﺴﻢ ﻣﯽ ﺧﻮرررررررررم ! و ﺑﺎ ﺷﺪت ﻫﺮ ﭼﻪ ﺗﻤﺎم ﺗﺮ ﻗﺎب ﻋﮑﺲ را در ﺣﯿﺎط ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺮﺗﺎب ﮐﺮد ﻗﻄﺮه ﻫﺎي ﺑﺎران ﭼﮏ ﭼﮏ از ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﭼﮑﯿﺪ و از روي ﮔﺮدن ﺳﻔﯿﺪ و درﺧﺸﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺧﻮرد و ﺳﭙﺲ ﻣﺤﻮ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻋﺎﻃﻔﻪ اﻧﮕﺎر ﻗﺼﺪ ﻧﺪاﺷﺖ زﯾﺮا زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎران ﺑﻪ ﺻﻮرﺗﺶ ﺑﺮﺧﻮرد ﻣﯽ ﮐﺮد ﺣﺲ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻪ او دﺳﺖ ﻣﯽ داد ،ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ را از ﻫﻢ ﺑﺎز ﮐﻨﺪ اﻧﮕﺎر ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﻄﺮه ﻫﺎي ﺑﺎران ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮاي ﺧﺎﻣﻮش ﮐﺮدن ﺷﻌﻠﻪ ﻫﺎي ﺧﺸﻤﯽ ﮐﻪ در وﺟﻮدش زﺑﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻮد ﻧﺎﮔﻬﺎن در ﻣﯿﺎن آن ﺣﺲ ﺣﺎل ، در ﺑﺎز ﺷﺪ و دﺧﺘﺮﮐﯽ ﺑﺎ ﻣﻮﻫﺎي ﺑﻪ ﻫﻢک رﯾﺨﺘﻪ و ﺻﻮرت رﻧﮓ ﭘﺮﯾﺪه در درﮔﺎه در اﯾﺴﺘﺎد.. اول رمان ریحانه پشت پنجره ، موهاي خرمایی اش را به دست باد سپرده و چشمانش خیس از اشک شده بود . هیچکس به ذهنش هم نمی گنجید که آرمین ، فقط براي داشتن فرزند پسر  به عاطفه خیانت کند . خیانتی بزرگ و غیر قابل هضم . خوب می دانست که تمام این ها نقشه عمه ي بزرگ آرمین ( مهري ) است. او به دنیا آوردن دختر به عنوان فرزند اول را ننگ می دانست . دوباره چشمانش به کارت تزیین و مچاله شده مربوط به ازدواج …..

دانلود رمان وینستون آبی  از هستی آریان 

وینستون آبی وینستون آبی روایتگر داستان زندگی دو عاشقِ که به دلایلی از هم جدا میشن و بعد از دو سال با هم رو به رو میشن! کجا؟ بدترین جای ممکن ؛ جایی که احسان داره آخرین نفساشو میکشه و دنیز با برگشتنش میشه نفس دوبارش دنیز بخاطر علاقه ای که به احسان داره پاش میمونه و اما احسان که از زندگی دوباره ناامیده و خودشو از دست رفته میدونه اونو هربار بخاطر زندگی خودش پس میزنه اول رمان وینستون آبی سیاهی ، تاریکی ، سردی ، تلخی ، ناامیدی ، دلتنگی ، تنهایی چه واژه هایی زندگی منو توصیف میکنن! سرم پر از سواالییه که هرچی فکر میکنم و به مغزم فشار میارم جوابی واسشون پیدا نمیکنم که قانعم کنه سخته! سخته که نخوای باشی و باشی که نخوای زندگی کنی و محکوم به زندگی کردن باشی سخته به چیزی محکوم باشی که ازش متنفری من محکومم به زندگی باید زندگی کنم زندگی! واژه ی جالبی نیست الاقل برای من که دیگه هیچ معنایی نداره! خیلی وقته که دیگه هیچ حسی نسبت بهش ندارم حس! از چی حرف میزنم؟ مگه حسی هم برای من مونده؟ من محکومم به زندگی محکومم به این دنیای عوضی محکومم به این آدمای بی رحم من محکومم به عذاب محکومم به مرگ تدریجی مرگی که آرزوشو دارم و نمیشه و حتی مرگ هم حاضر نیست سراغ من بیاد باید بسوزم و بسازم می سوزم ؛ ولی نمیتونم بسازم سخته توی منجالبی گیر کنی که هیچ راه خالصی نداره زندگی سخته! اما من که زنده نیستم من زندگی نمیکنم! من خیلی وقته که مردم مگه معنای مردن چیه؟

دانلود رمان جورچین  از کلثوم حسینی

جورچین مه‌گل درست شب عقدکنانش، زمانی که منتظر آرتا در آرایشگاه به انتظارش نشسته است، ناغافل متوجه می‌شود که آرتا، در بُهت همه مراسم را ترک کرده و شبانه از ایران خارج می‌شود ضربه سختی به نوجوانی و غرورش به واسطه عمل ِ آرتا به مه‌گل نازدانه وارد می‌شود، اما مگر شکستن ِ دل و چینی‌بند زدن‌ دل تک دختر هرمزخان نیک‌زاد آسان است…؟ هیچکس از پشت معمای فرار آرتا باخبر نیست و همه مه‌گل را مقصر اصلی این فرار می‌دانند… الا شخص آرتا که او هم با به صدا در آمدن ناقوس دشمنان‌اش، بعد ِ چندسال به ایران به ناچار باز می‌گردد… این درصورتی‌ست که مه‌گل دختری بسیار زیبا و لوند شده‌ است و ورزشکار موفق که در نگاه اول، همه را مغلوب متانت و وقارش می‌کند در بین پای مرد مرموز در وسط ماجرا باز می‌شود که قصد نزدیکی به مه‌گل را دارد و… اول رمان جورچین  سرآغاز داستان با نام ایزدمنان” نمی ماند، می داند که باز هم نمی ماند این بار قصد طغیان کردن ندارد می خواهد رنگ آرامش را با بازی پرک گل های رنگین کمان؛ باز همان مه گل ِ شبنم نشسته نوجوانی باشد می شود دنیا خساست نداشته باشد؟ می تواند دختری به قبل باشد؟ می شود قلب و دین و ایمان اش را باهم یک جا ارزان یک” مرد” نکند؟ بارها سوال هایش را در پک هایش گنجانده نگاه آخرش در بدرقه تلخ او و بی معرفتی یار بچگی اش داشت، نداشت؟ می خواهد تن اش را تنگ در آغوش بگیرد، مثل بچگی هایش که مادرش او را روی جفت تخم چشمان کهربای اش می گذاشت گلوگاهش…

دانلود رمان انتقال به خانه ی شیطانی  از زینب جوکال

می گویند آرزوها رنگی هستند درست همانند آرزوهای صورتی رنگ من همانند اتاق صورتی رنگی که سال ها آرزویش را در اتاق مشترک من و آرالیا می کردم رنگی که رفته رفته کابوس شد آری کابوس شبانه درد آور وحشتناک… وحشتی که خواب را از چشمانمان ربود! صداهای درد، صدای پای مرگ را به تدریج در نزدیکی ام می شنوم همه این عذاب را از چشم آرزوی بچگانه ام میبینم.دل هایمان در آن خانه مرموز به سرعت در سـ*ـینه می کوبد آرامش ندارد دلم می خواهد از آن خانه ی منفور شیطانی فرار کنم دور شوم ولی دگر دیر است خیلی دیر… اول رمان دور خودم چرخیدم و با ذوق گفتم:  آرالیا میبینی چه خوشکله؟ پوفی کرد و بدون توجه به خوشحالی که از چشمانم می بارید گفت: – البته که می بینم! امروز اصال حوصله حتی خندهی من رو نداشت از جاش بلند شد و از اتاق بیرون رفت. محو زیبایی اتاق صورتی رنگم شدم، اتاقی که سال ها آرزویش را می کردم و حاال به دستش اورده بودم. به طرف پنجره اتاقم دویدم و بازش کردم و به خیابان نگاه می کردم لبخند روی لبم نقش بسته بود. با حلقه شدن دستی تنومند دور کمرم به خودم اومدم صدای بابا در گوشم پیچید: – خوشت اومد ملیا؟ دستاش رو از دورم باز کردم و به سمتش چرخیدم و توی بغلش جای گرفتم. – خیلی قشنگه بابا مرسی بابا مرسی. بابا دستی به موهای لـ ـختـ شکالتی رنگم که خرگوشی بسته بودم کشید و گفت: – خواهش می کنم عزیز دل..

دانلود رمان باد صبا  از الناز

دختری به نام صبا که توی یه خانواده پر جمعیت و فوق العاده مذهبی و تعصبی بزرگ شده وسوسه میشه و خودش رو گرفتار لجنزار یه آدم از جنس شهوت و گناه میکنه. یه تصمیم غلط و یه شیطنت دخترونه باعث میشه که توی منجلاب گناه و هوس بیوفته و هر چی دست و پا میزنه بیشتر توی این منجلاب فرو میره حالا این خانواده تعصبی که غیرت و مرد سالاری براشون در اولویته چه میکنند با این دختر …. ی از رمان چادر مشکیمو آویزون کردم و کوله پشتیمو گذاشتم کنار چوب لباسی مقنعه و مانتوی خاک گرفتمو از تنم در آوردم و آویزون کردم… با صدای مادرم سریع دامن بلندمو پوشیدم و روسریمو انداختم روی سرم و گره ی محکمی بهش زدم… از اتاق بیرون رفتم و به منت آشپزخونه ی کوچیکمون رفتم مادرم با دیدنم اخمی کرد و با صدای محکم و با صلابت همیشگیش گفت : سفره رو پهن کن االن پدرت و برادرات میان… مطیعانه سفره رو برداشتم و به سمت نشیمن رفتم و سفره رو پهنکردم بوی آبگوشتی که مادرم درست کرده بود هوش از سرم برده بود.. خیلی گرسنه بودم صبحانه هم نخورده بودم… با شنیدن صدای پدرم به سرعت از کنار سفره بلند شدم و به استقبالشون رفتم… سلامی کردم که جوابمو با تکون دادن سرش داد و به برادرامم  سلام کردم اونا هم مثل بابا جوابمو دادن… عادت کرده بودم به این رفتاراشون.. بعد از خوردن نهار همشون رفتن استراحت کنن من موندم و یه عالمه ظرف تلنبار شده… بعد از شستن ظرفا آشپزخونه رو تمیز کردم و….

دانلود رمان ده وسطی  از ناشناس بی احساس 

این رمان روایت زندگی دختری با شخصیت پرتلاش و مقاوم که خانواده ایی نداره تمام این مدت روی پای خودش بوده و دکتره.هستی وقتی متوجه میشه که ارباب سالار یک روستا به اسم به مردم اونجا بیش از حد ظلم میکنه به اونجا میره تا از حق مردم اون روستا دفاع کنه تا اینکه… اول رمان هنوزم یادمه روز اولی که پا توی این روستای نفرین شده گذاشتم … یادش بخیر ، …. روزی سرد و زمستونی که برف و گل باعث سخت شدن عبور و مرور شده بود ، توی ده باال وقتی ادرس اینجارو میگرفتم مردم جوری نگاهم میکردن که انگار دارن دیوانه ای رو میبینن که از تیمارستان فرار کرده . توی اون گل و شل کوله پشتی کوهنوردی بزرگ و سنگینم حسابی باعث خسته گیم شده بود . من : از کجا میتونم به برم ؟؟؟ زنی که ازش این سئوال رو پرسیده بودم لباسی محلی نارنجی رنگی بتن داشت که مثل لباس های کُرد بود اما رنگی و طرح ان متفاوت با لباس های طایفه کُرد بود ؛ با وحشت نگاهم کرد : -عقلین از دست بیربسن عقلت رو از دست دادی   اخمام رو کشیدم توی هم احساس میکردم بهم توهین بزرگی شده ؛ گفتم : -نخیر عقلمو از دست ندادم یه سئوال پرسیدم ممنون میشم جوابمو بدید -بی حیا … نمی طر صحبتده با بزرگترین  بی حیا … چه طرز صحبته با بزرگترت اویرنده باشرسن گین از اونطرف میتونی بری و با دستش جایی رو نشون داد و رفت . به من میگه بی ادب اونوقت خودش از من بدتره !!! کلی توی دلم بهش فحش داده بودم …

دانلود رمان خزان رهایی  از عارفه حمزه

خزان رهایی  بازی روزگار است که مردی که پدرم بود، ناپدری از آب درآمد افرادی جاه طلب همچون او و دیگران مرا از خانه‌ی خود راندن و پناه بردم به غریبه‌هایی که همچون افراد نزدیک به من هوایم را داشتند روزگار است که ناپدریم مرا نابود می‌کند و پسری از بطن ترحم اثبات می‌کند که عاشق وجودیت من است نه چیز دیگر… اول رمان خزان رهایی رستا همان‌طور که بینی‌اش را بالا می‌کشید گفت: به خواسته‌ی خودش رسید مهرداد با خشم غرید: می‌کشمش عوضی رو! رستا پوزخندی زد و گفت: دیر رسیدی دایی، اعدامش کردن مهرداد با ناباوری به رستا خیره شد حال خزان چطوره؟ مهرداد سرش را پایین انداخت وقتی به رستا نگاه می‌کرد، قلبش می‌لرزید گفت: دکتر گفت خون زیادی ازش رفته و هیچی مشخص نیست فعلاً بیهوشه رستا صورتش را میان دستانش مخفی کرد و گریست مسیح خودش را به بیمارستان رساند با دستپاچگی به سمت اورژانس رفت رستا را دید به سمتش رفت و گفت: سلام خزان کجاست؟ رستا محزون نگاهش کرد و گفت: بردنش تو آی‌سی‌یو بستریه بیهوشه دکتره گفته معلوم نیست کِی به هوش بیاد! مسیح دستش را روی شقیقه‌اش گذاشت قلبش شکسته بود به خودش لعنت می‌فرستاد متوجه حضور مهرداد نبود روی صندلی نشست و در فکر فرو رفت با آمدن فرهاد، جنگی به پا شد فرهاد یقه‌ی مسیح را چسبید و گفت: دلم می‌خواد خفه‌ت کنم مسیح! هی گفتم این کار رو نکن بی‌فایده‌ است گفتم صبر کن، اینم شد نتیجه‌ش! مهرداد از جا برخاست و گفت: نتیجه چی؟! هر دو مبهم نگاهش کردند….

دانلود رمان رهایی یک لبخند

:  تنهایی و بی پناهی تمام دنیای دختری را احاطه کرده است که جز خواهر بیمارش کسی را ندارد باید خواهرش را نجات دهد روزی می رسد که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کند! راهی جز مرگ برایش باقی نمی ماند..اما نه یک مرگ عادی.. هم بمیرد و هم محکوم به زندگی باشد/ چگونه می توان هم مُرد و هم زندگی کرد///  

دانلود رمان رخساره  از star-69 

رخساره داستان درباره ی دختری به اسم رخساره هستش که فارق از هر دغدغه ای روزگار می گذرونه اما با برگشت ناگهانی خانواده ی عموش به ایران زندگی رخساره به هم می ریزه  سالها قبل پدر بزرگ رخساره اون رو به اسم پسر عموش میکنه و از پسرهاش میخواد اون دو نفر با هم ازدواج کنن ، رخساره هم وقتی متوجه برگشت خانواده ی عموش میشه می ترسه مجبور به ازدواجی ناخواسته بشه که…. اول رمان رخساره سر و صدایی که از طبقه ی پایین می امد مرا از خواب ناز صبح جمعه بیرون کشید.زیر لبی ناسزایی نثار رضا و همسرش فرشته کردم. همیشه صبح های جمعه با کله پاچه یا حلیم سرو کله شان پیدا می شد و با سر و صدا که جزء جدایی نا پذیر وجود هر دویشان بود خواب صبح جمعه را به همه حرام می کردند!بابا هم که از این عادت رضا و فرشته خوشش می آمد کلید ورودی ساختمان را بهشان داده بود که راحتتر بتوانند ما را زابه راه کنند و از خواب ناز بیدارمان کنند! بیدار کردنشان هیچی خودم را قانع کرده بودم سحر خیزی خوب است چرا که از قدیم گفته اند “سحر خیز باش تا کامروا شوی!” حاال چه اشکال داشت فرشته و رضا باعث کامروایی ما شوند؟! چند ماه که گذشت کوه نوردی هم به برنامه ی صبح جمعه اضافه شد!!و هر دو هم اصرار شدید برای همراه بردن من داشتند!!! با حرص پتو را روی سرم کشیدم شاید دوباره خوابم ببرد و آن دو تا دست از سرم بردارند و به تنهایی به کوه بروند!!!تازه داشت دوباره چشمانم گرم می شد که در اتاق با صدای…

دانلود رمان عمق تاریکی  از پریا

در مورد دختریه که در پونزده سالگی وارد زندگی پر پیچ و تابی میشه خیلی چیز ها رو از دست میده از جمله خودش .. مجبور میشه زندگی مشترکشو با فرد دیگری شریک بشه.. گرفتار گرداب طلاق میشه و وضعیت روحیش بدتر از همیشه میشه.. اما زندگی رو ادامه میده تا اینکه… رمان پیشنهادی: دانلود رمان شعله دار

دانلود رمان عاشقانه ترین دروغ  از صنم احمدی

داستانه من شاید داستان خیلیها باشد ، کسانی از همین جامعه . کسانی که عاشقند ولی با باور نداشتن عشقشان و بی اعتمادیشان زندگیشان از هم میپاشد … این داستان از زبان یک پسر پزشک است که عشق را باور ندارد و معتقد است عاشق نمیشود ، تا اینکه بالاخره او هم عاشق دختری میشود ، یک دختر که زیباییش آدم را مجذوب می کند ، اما آن دختر یک تله هست و پسر این را نمیداند تا اینکه … رمان پیشنهادی: دانلود رمان شاه صنم صنم احمدی  

دانلود رمان طعمه مرگ  از هانا

دو پسر که قربانی اشتباه بزرگترها شدند و هیچ چیز نمی‌تونه عمر تباه شدشون و جبران کنه جز انتقام انتقام از دو پدری که شاید به اندازه‌ی اونها مجازات شدند توی این پروسه‌ی انتقام بی‌گناه‌ترین‌ها مجازات می‌شن و باید ببینیم دستِ تقدیر این انتقام رو بد تعبیر می‌کنه یا خوب اول رمان -راوی: تیر رها شد قرمزی خون دیوارهای سفید را همچون بومی رنگی کرد صدای گریه ی دو کودک به هوا رفت اتشی که شعله هایش زندگی ای را ویران کرد دومردی که کمرشان از دیدن این صحنه خم شد قهقه ی مستانه ای که در البه الی ان صدای ناله ای خفیف می امد -باباااااااا؟ رهی با اضطراب چشمانش را باز کرد و به پسرک نگرانش خیره شد اخ که با هر دفعه دیدن این پسر به یاد همسر مرحومش می افتاد سر جایش نشست و دستی به صورتش کشید مهرزاد که تا ان لحظه ایستاده و به صورت رنگ پریده پدرش می نگرسیت کنارش روی تخت نشست و دستی رو شانه ی پدرش گذاشت مهرزاد: بازم کابوس؟ رهی: اره کاری داشتی؟ مهرزاد: اهان راستی داشتم می رفتم اداره شما امروز و استراحت کنید بلند شد و با خداحافظی از اتاق بیرون رفت اتاق خواب ها طبقه ی باال قرار داشت و با پله هایی مار پیچ به پایین متصل می شد دستانش را طبق معمول در جیبش فرو برد و با ذهنی مقشوش پله هارا طی کرد و به سمت اشپز خانه رفت به در گاه اشپز خانه تکیه داد و به حرکت های سارمین دختر، عموی مرحومش خیره شدد عمویی که از پدر برایش عزیز تر بود عمویی..

دانلود رمان عشق در ضربات پنالتی  از فاطمه اکبری

در مورد دختری به اسم دلنیاست که حاصل یه ازدواج اجباری و عشق یک‌طرفه است دلنیا و برادرش بعد از فوت مادرشون مجبور به گذروندن یه زندگی سخت با پدری که غیر از کتک و دعوا چیزی ازش ندیدن، میشن بعد از مدتی سپهر که دوست پدرش است، بهش پیشنهاد ازدواج میده اول رمان عشق در ضربات پنالتی و پدرش به خاطر منافع، دلنیا رو مجبور به این ازدواج می‌کنه؛ اما دلنیا زیر بار نمیره و برای خلاصی از دست سپهر، با پدرش معامله‌ای می‌کنه معامله‌ای که باز هم یه ازدواج اجباری است و به ظاهر باعث میشه هم پدرش به خواسته‌اش برسه و هم دلنیا از دست سپهر خلاصی پیدا کنه اما آیا این اتفاق می‌افته؟ چمدان، دست تو و ترس به چشمان من است این غم‌انگیزترین حالت غمگین شدن است قبل رفتن دو سه‌خط فحش بده، داد بکش هی تکانم بده، نفرین کن و فریاد بکش قبل رفتن بگذار از ته دل، آه شوم طوری از ریشه بکش اره که کوتاه شوم مثل سیگار خطرناک‌ترین، دودم باش شعله آغوش کنم؛ حضرت نمرودم باش مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن هرچه با من همه کردند، از آن بدتر کن مثل سیگار تمامم کن و ترکم کن باز مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز من خرابم بنشین‌، زحمت آوار نکش نفست باز گرفت؛ این همه سیگار نکش (علیرضا آذر) سوختی، سوختی! برو بابا؛ داری تقلب می‌کنی به‌ خدا زدمت دانی نزدی! دنبال تقلب‌ هم نباش؛ چون من خیلی از تو زرنگ‌تر هستم اصلا این جزو قوانین نون بیار کباب ببر، نبود باشه؛ ولی این رو یادت باشه…  

دانلود رمان سایه همزاد  از ستاره سیاه

سایه‌های جعلی در کمین‌اند و همه چیز وراء آن است که به چشم می‌خورد. شباهت‌ها روی باورها خط تباهی می‌کشند و رسوایی حقیقت دورترین راه نجات است. داستان سایه‌ی همزاد، برگرفته از هویت‌هایی جعلی‌ست که ویدا را از آرامش چند ساله خود بیرون کشیده و به قلب دردسر پرتاب می‌کند‌. همه چیز جعلی‌ست، حتی آرامش! قدم به قدم راز بدل‌ها آشکار می‌شود و همه چیز سر جای خودش قرار میگیرد… اول رمان به سمت پنجره رفتم که بازش کنم اما باز نشد. لعنتی از پشت قفلش کرده تا نتونیم فرار کنیم. چطور پلیسا به اتاقا نیومدن و از این موضوع خبری ندارن؟ سریع از اتاق خارج شدم و از پله‌ها پایین امدم. خواستم سمت در برم که یاد اون انفجار افتادم. یعنی اون انفجار عمدی بوده. سرم رو تکون دادم تا از این فکر بیرون بیام. در ورودی رو هل دادم اما باز نشد. حالا چیکار کنم؟ من چیزی ندارم که درو باز کنم. به بالای در نگاه کردم شیشه‌ای بود. شیشه زهرماری رو برداشتم و پرتش کردم. شیشه به هزار تیکه ریز و درشت تقسیم شد. صدای شیشه توی این آهنگ بلند گم بود از اون‌جایی که حال همه‌شون خوب نیست متوجه نمی‌شن. اما نمیشه که این‌همه آدم بمیرن. خودم فرار کنم بقیه چی؟ ای‌کاش حال‌شون دست خودشون بود. شیوا: ویدا عجله کن زمان زیادی نمونده. – نمی‌تونم بقیه چی؟ نمی‌تونم تنهاشون بزارم. شیوا: ویدا کاری از دست تو ساخته نیست تا تو بخوای منبع رو پیدا کنی این خونه پودر می‌شه. – چقدر وقته؟ شیوا: من زمان زدم تقریبا نیم ساعت. – نیم ساعت رقم کمی نیست. شیوا: ویدا …..

دانلود رمان تصاحب  از آروایان

تصاحب در آشفته بازار شهری پر از خطررو  قتل و جنایت ، آتوسا در هجده سالگی پا به بخش دوم زندگی اش گذاشته و پس از چهارسال، فقدان ارزش و اعتماد اورا به بخش سومی می کشاند که سخت تر از قبل نبوده‌، آسان تر نیست. تصاحب داستان دخترهای تنهایی است که جسورانه خود را از میان گرگ ها بیرون می کشند و گاه، نداشتنِ قدرتِ دفاع از حریم و شخصیت، آن ها را از پا در می آورد. سرنوشت عاشقانه های دخترک تنها که واژه ی حمایت برایش غریب است، چه می شود؟ ((شرح این رمان، کاملا اجتماعی و بر اساس اتفاقاتی است که واقعا وجود دارند اما درک نمی شوند.)) لطفا اگر درک درستی ندارید مطالعه نکنید…. اول رمان تصاحب به اطرافم نگاهي انداختم، شهر از همیشه ساکت تر به نظر مي رسید. بعد از یک پیاده روی نسبتا طوالني به خونه رسیدم. خونه ای که فقط اسم خونه رو برام یدک مي کشید. کلید انداختم و وارد شدم. همه جا سوت و کور بود. انگار امشب خبری از دورهمي و مهمان و… نبود. از پنج تا پله ی پهن ورودی باالا رفتم. نشستم و کتوني هام رو از پام بیرون آوردم. جورابم رو در آوردم، با تلخ خندی به پاهام نگاه کردم؛ انگشتام تاول زده بودن. نفس عمیقي از خستگي کشیدم. کفش هام رو داخل جا کفشي گذاشتم و وارد شدم. صدای موسیقي آرومي، فضا رو پر کرده بود. نور کم باعث شده بود متوجه حضور کسي نشم. چشمام که به نور عادت که آروم به سمت دستگاه پخش رفتم و خاموشش کردم. تا صدا رو قطع کردم، صدای اردشیر خان..

دانلود رمان این زن دیوانه است جلد دوم (خورشید همیشه گرم نیست)  از a_farsi 

این زن دیوانه است این زن دیوانه است روایت متفاوت زندگی مردی ست به نام یزدان که روانپزشک است و با مرگ ناپدری‌اش وارد ماجرایی سخت و عجیب از زندگی‌اش می شود. جایی که باید میان عشق و عدالت یکی را انتخاب کند و این انتخاب سخت ترین تصمیم زندگی‌اش است وقتی که خودش در مرکز آن قرار دارد… رمان پیشنهادی: دانلود رمان عاشقم کن

دانلود رمان من دخترم

: از گوش کردن به حرف‌های من ترسی نداشته باشید. من مانند کسی هستم که در جوانی مرده باشد زندگی من می‌توانست خیلی بهتر باشد ولی حالا تغییر کرده است.تو دنیای شادو زیبای کودکانه‌ام بودم دغدغه‌هایم چیزهایی مثل داشتن یک دوست/////

دانلود رمان چه خوب چه بد  از هستی آریان 

رفتارهایی بی قانون ، بی حد و مرز… رفتارهایی گاه ترسناک و گاه عجیب و غریب که کسی دلیلشان را نمیداند… مردی که انگار با شک زاده شده است و دختری که عشق وادارش میکند به دوست داشتنِ دیوانگی های عشق دیوانه اش و کسی چه میداند این دیوانگی دو عاشق قصه را به کجا میبرد؟! اول رمان برای هزارمین بار توی دلم استخاره کردم و اینبار دستمو روی دستگیره ی در گذاشتم ؛ سرماش تنمو لرزوند و بهم نهیب زد ، اگه تا نیم ساعت دیگه خونه نمیبودم مامان میخواست تا صبح بازخواستم کنه ، تا همینجاشو هم بیش از حد بیرون مونده بودم… نفس عمیقی کشیدم ، رومو از در گرفتم و به مطب خالی از آدم پیش روم چشم دوختم ، حتی منشی هم رفته بود ، چقدر منتظر مونده بودم! به ساعت مچی که کامران روز تولدم برام کادو گرفته بود نگاهی انداختم ، پس چرا هرچی نگاهش میکردم نمیفهمیدم که ساعت چنده؟!شاید چون با دیدن ساعتش روی دستم یادش افتاده بودم و احساس گناه میکردم ، اما من که گناهی نداشتم… اگه میفهمید من این وقت شب اینجام حتما خیلی عصبانی میشد ؛ حتی نمیخواستم به اون روی عصبانیش فکر کنم! لبمو زیر دندونم کشیدم و سمت در برگشتم ، باید انجامش میدادم… چشمامو روی ترس و استرسم بستم و تقه ای به در زدم… بعد از چند ثانیه صدای تعجب زده ی آرمان توی گوشم پیچید و استرسمو بیشتر کرد… آرمان_بله؟! درو باز کردم ، زیر لب سالمی سر دادم و مثل همیشه سر به زیر و

دانلود رمان تلاطم  از ندا نیکخواه

در حالی که آسمر با مشکالت ریز و درشت زندگی اش دست و پنجه نرم می کند درگیر احساسات و رابطه ای ممنوعه می شود و حقیقتی تلخ از گذشته برایش روشن می شود… زمستان باشد؛ سرما تا عمق استخوانت نفوذ کند کلبه ای گرم و نرم با دری که قفل نیست رو به رویت ظاهر شود. وارد نمیشوی؟ او کلبه ای گرم و نرم بود که مردن در آن کلبه را به زندگی در سرما ترجیح می دهم از من نپرس چرا؟ من خودم واژه ی”چرا”هستم! تعجب نکن من خالی از خود و پر از پرسشم… اول رمان حیاط بیمارستان با وجود سرما و برف تقریبا شلوغ بود و صدای افراد نگران و دسپاچه ای که با تمام وجود سالمت عزیزان خود را از خدا طلب می کردند سکوت فضا را در هم می شکست؛ مردی جوان از در داخلی بیمارستان خارج شد و با قدم های سنگین به طرف نیمکت گوشه ی حیاط رفت؛ برف های روی نیمکت را کنار زد و همان جا نشست سردی صندلی آزارش می داد اما اهمیتی نمی داد از سرمای زندگی اش که آزار دهنده تر نبود با دست های لرزان سیگاری آتش زد و برای بار هزارم صدای دکتر در ذهنش پیچید: من همه ی تالشم رو کردم اما اون وضعیت خوبی نداره فقط می تونید براش دعا کنید. ناخودآگاه بغض کرد در این دو روز نحس که دقیقه ها کند تر از تمام عمر اش می گذشتند بارها از خدا معجزه طلب کرده بود سر بلند کرده و به آسمان تیره از ابر چشم دوخت دود سیگار از دهانش خارج شد به اندازه ی..

دانلود رمان با عشق با بغض با نفرت  از farnesa79 

با عشق با بغض با نفرت پسری از جنس غرور و دختری از جنس محبت.. اما… برای یک پسر وقتی دل بست و عاشق شد، دیگر غرور بی معنیست..! یک دختر همیشه وابسته است؛ وابسته به تکیه گاهی مانند پدر وکوه مهری مثل مادر..!!! پس… باید دید که یک دختر باعشق و احساسی که خداوند تو ذات و سرشت او قرار داده میتونه برای عشقش از تعلقاتش بگذره یا نه؟!… رمان پیشنهادی: دانلود رمان شروعم کن تو میتونی  

دانلود رمان ملودی پیانوی شکسته  از الیسا

ملودی پیانوی شکسته عمارتی بزرگ غرق در تاریکی ارباب زاده ای که بویی از احساس نبرده است و بر خلاف ظاهر فریبنده .درون سیاه دارد پیانوی در هم شکسته ای که هر شبانگاه خبر از طلسم این مرد میدهد . داستانی دور از تخیل . و بر اساس وقایع توصیه:قول میدم اگه بخونید چندین و چندبار دیگه بخوایید بخوندیش! داستان ایرانی نیست و فضای بازی داره. رده سنیشم ۲۰ به بالا متشکرم. اول رمان ملودی پیانوی شکسته پامو که از دفتر گذاشتم بیرون تازه فهمیدم چه غلطی کردم من به زور همی ن درسا ی خودمو میخوندم حالا بور س ی ه رو بای د چیکار کنم حالا اینا به کنار ای ن گاو وحشی که کنارم وایستاد ه رو چیکار کنم اخه یکی نیس بگه دختر اسم خودتو نوشت ی چرا پری روهم قاطی کردی. برگشتم به پ ری نگاه کردم فقط منتظر ی ه پارچه قرمز بود تا بهم حمله کنه=/نیشم و براش باز کردم تا خواستم چی زی بگم پری د ??‍♀️ طرفم منم تا وضعیتو قرمزه آ تیشی دید م چهارتا پا قرض کردم و الفرا ر حالا من بدو،پر ی بدو . وضعیتی بود فوق العاده ضایععععع، همه اونایی که اونجا بودن مثل وزغ زل زده بودن بهمون حواسم باز رفته بود پ ی فکرا ی چرت و پرت که ی ه دفعه بوووم خوردم به ی ه چی آی ننه سرم داغون شدم آ ی ننه دماغ خوشگلم(الکی مثلا )الکی واسه خودم اه و ناله میکردم درحال ی که هی چیم نبود گفتم حتما ? مثل این رمانا خوردم به ی ه پسر هلو اینجور ی کنم اخرش اون عاشقم میشه و در……

دانلود رمان انار گل من  از رز مشکی_ح_ک 

انار گل من رمانی پراز فراز و نشیب های میان خانزاده ها! دختری که از عشق سابقش کینه به دل گرفته و میخواد انتقام بگیره ! عشقی سوزان میان یک جدال برای انتقام گذشته ای دردناک بهادر خان حانزاده مغروری که وقتی انارگل بچه بوده میاد سراغش و بازیش میده حالا انارگل بزرگ شده اما بهادر عاشقشه عشقی انتقامی برنده بازی انتقام کیست… اول رمان انار گل من اومدم دیگه وایسا یه لحظه- سبدمو برداشتمو بدو بدو رفتم سمت سمیه که مثل همیشه غرغر کنان میگفت ای بمیری ایشالا بیا دیگه دیر شد الان شب میشه- خب دیگه اومدم- با هم از باغ بیرون اومدیم که با دیدن حسن که کله تاسش زیر آفتاب برق میزد پقی زدم زیر خنده و گفتم عاشق سینه چاکتم که اینجاست- جون من بیا زنش شو از حسن کچل بهتر که تو این روستا نیست ببند دهنتو انار گل اعصاب ندارم میزنم تو دهنت پخش دیوار -بشیا دهنمو براش کردمو بینیمو چینی دادم و ازش رو برگردوندم که با دوباره دیدن حسن که داشت با لبخند به سمتمون می اومد بازم خندم گرفت هر روز خدا از روستا بغلی پامیشه میاد اینجا که سمیه رو ببینه با رسیدنش بهمون خندمو جمع کردم با تکون سرم جواب سلامشو دادم لبخند شیطانی زدم و به حسن که پنجه هاشو توهم کرده بود و با سر پایین افتاده منتظر بود سمیه جواب سلامش رو بده گفتم وای حسن آقا حالل زاده اید بخدا همین االن سمیه داشت از – وجنات شما میگفت…