ژانر‌ها: سنتی

دانلود رمان مرگ ماهی  از فاطمه حیدری

ازدواج سنتی ماهدخت و معین که به یک ازدواج پیچیده و پر از سکوت تبدیل شده. و حضور برادر معین که باعث میشود دهان بسته این پیوند بالاخره به اعتراض باز شود.. همه چیز بستگی به نگاه ادمها دارد ما به غرق شدنی میگوییم مرگ که براي ماهی زندگیست

دانلود رمان مجازات شیرین  از الف_میم_جیم

ازات شیرین رمان درباره دوشخصیت شیرین وبهداد هست شیرین دختری ازخانواده ی مذهبی است که به دلیل محدویت ازطرف خانواده نیاز مبرم به یک دوست احساس میکنه ودراین بین درچت روم به صورت اتفاقی بابهداد آشنا میشودبهداد پسری است ازیک خانواده متوسط که همراه مادرش زندگی میکند. رابطه ی پنهانی آن دو شکل میگرد ودراوج وابستگی ازبلندی به پستی میرسدو… اول رمان ازات شیرین مامان-شیـــــرین بازنیومده رفتی سراغ اون کامپیوتر پوف کلافه ای کشیدمو از اتاقم اومدم بیرون -چیه مامان؟ مامان-این چه وضع حرف زدنه،جای سلام کردنته؟ -ببخشید خب ، سلام الان راضی شدی؟ مامان-نخیر به جای بازی کردن بااون خونه خراب کن لیاستوعوض کن بیاکمک من که خیلی کارداریم -بازچه خبره مامان؟ -خدیجه خانم نذر کرده بود واسه قبولی جوادپسرش سفره بندازه طفلکی خونشون کوچیکه گفتم فردا بیادخونه ی مابندازه -آخه مادرمن این چکاری بودکردی؟هفته که هفت روزه هفت روزشم شماخودت سفره میندازی دیگه چیکار به سفره خدیجه خانم داری؟ مامان-حرف نباشه تولازم نیست تواین چیزادخالت کنی مگه چی میشه یه ثوابیم میبریم بروسریع لباستو عوض کن بیا همیشه همینه مامان اندازه یه ارزنم واسه نظرمن ارزش قائل نیست انگارمن تواین خونه زندگی نمیکنم بی حوصله سمت اتاقم رفتم و توهمون حین صدای مامانوشنیدم که میگفت:دوباره نری سراغ اون کامپیوترا لفتتش نده زودبیا.ازحرص پاموکوبیدم زمینو دادازدم:باشــــــــه تمام روزو یه کله کارکردم واوامرمامانو انجام دادم تقریبا همه چیو واسه فردا آماده کردم چون اصلا دلم نمیخواست خودم تومراسم حضورداشته باشم مامان خودش این اخلاقمو خوب میدونه وهمیشه سرزنشم میکنه بااین وجود تواین یه مورد بورم نمیکنه. بالاخره یه وقت ازادگیر اوردمو  نشستم پای کامپیوتر به محض بازکردن صفحه ی چت روم محبوبم یه پیام جلوم ظاهر…

دانلود رمان صدایم کن پریسا  از لیلا سبحانی مستقیم

دختری به اسم تهمینه هستش که، شاگرد اول کلاسه، چون احساس میکند که خانواده اش او را محدود میکنند و خودشان هم به شدت سنتی و عقب مانده اند سعی میکند خودی نشان بدهد و به همکلاسیها و دوستانش نشان بدهد چیزی از آنها کم ندارد به همین دلیل با پسری به نام “آرش” دوست میشود و با او پنهانی رابطه برقرار میکند پس از رسوایی، آنها را به عقد یکدیگر درمیآورند خانواده ی تهمینه او را طرد میکنند ومادر آرش هم او را به عنوان عروس قبول ندارد و سعی در تحقیر وی دارد تهمینه تصمیم میگیره برای حفظ آرش با همه ی مشکلات بجنگد اما… اول رمان بچه هاي همین کلاس این اسم را رویم گذاشتند هر چقدر خالی بستم و یك بوي فرند خیالی ساختم ، بی فایده بود نظرشان عوض نشد حتی درزهاي مانتو مدرسه ام را دور از چشم مامان دو سانت تنگ کردم و کمی دورتر از مدرسه و کمی مانده به خانه،مثل خیلی از بچه ها،موهایم را بیرون گذاشتم،اما باز باور نكردند شب امتحان تلویزیون نگاه کردم و تمام بعدازظهر را خوابیدم باز شانس یارم نشد،نه انضباطم،نه نمره هایم، جز ریاضی،از بیست تكان نخورد براي کم تر شدن نمره همان یك درس هم همان یك درس هم هیچ تلااشی نكردم خود به خود کم می شد،رو ز به روز اما نمره کم گرفتن چندان موثر نبود ملاك ِکم نیاوردن،یك رابطه مخفیانه با جنس مخالف بود آن هم وقتی چهار شاهد زن یا دو شاهد مرد طرف را رویت می کردند یا لااقل دلیل و مدرکی رو می کردي که ثابت می کرد..

دانلود رمان میراث خانم بانو  از لیلا رضایی 

داستان درباره ی دختری به اسم سلدا ست که نامه ای از شخصی به نام نظام اشرف دریافت میکند که از او میخواهد اگر دوست دارد درباره پدربزرگش اردلان معتمد بیشتر بداند با او ملاقات کندو او که چند بار این نام را از زبان پدربزرگ شنیده است کنجکاو وبی قرار راضی به این ملاقات میشود ……. اول صدای بر هم خوردن در سکوت خیال انگیز اتاق و سلدا را به هم ریخت با وحشت از جا پرید.دستش به قلمدان روی میز خورد.قلمدان با همه ی محتویاتش زیر میز افتاد.صدای خنده ی سوگند به خاطر رفتار وحشت زده ی خواهرش فضای اتاق را پر کرد.سلدا با ناراحتی به او خیره شد سپس برای جمع کردن قلم ها زیر میز رفتو معترضانه گفت:باید یه بار بدون اجازه وارد اتاقت بشمو غافلگیرت کنم !اونوقت ببینم بازم میخندی. سوگند:من مثل تو اینقدر غرق رویاهام نمیشم که بتونی غافلگیرم کنی.اینقدر حواسم هست که حتی صدای چرخش دستگیره ی در هم متوجهم میکنه. سلدا با قلمدان از زیر میز بیرون امد و در حالی که برگه هایش را مرتب میکرد گفت:خب حاال فرمایشتون؟ سوگند شیشه الکی را که در دست داشت مقابل او گرفت و گفت :کمکم میکنی؟ سلدا برگه های روی میز را مرتب کرد و از پشت میز بیرون امد و در حالی که به سمت سوگند قدم بر میداشت گفت:فقط از همین حاال گفته باشم من مثل مامان توی این کار ماهر نیستم. سوگند روی صندلی نشست و دست راستش را روی لبه میز گذاشت و گفت:مهم نیست تازه کار.خودم راهنماییت میکنم فقط پوستم و الکی نکنی.سعی کن یه دست…

دانلود رمان نامزد من  از امیر خان  برای اندروید و کامپیوتر

نامزد من زندگی پرفراز و نشیب اروین کاشانی یه پسرخوشگذران بی خیال که تویه خانواده متعصب و مذهبی رشد کرده رو به نمایش میکشونم هدف های بی هدفی و ارمانهای اروین با خانوادش خیلی فرق داره همین هم باعث میشه… اول رمان نامزد من باخنده مستانه دختربلوندی که جلوم بود حواسمواز رامینومهتاگرفتموبهش خیره شدم ارش دم گوشم وزوز کنان گفت: اروین عجب جیگریه داره بهت تیک میده امشبوبااین خوشکله حال کن ارش پقی زد زیرخنده و گفت:اعتماد به نفست خیلی به سقفه هااخفه من موندم بین این همه خوشکل کیوانتخاب کنم کدوموجواب کنم سینمو سپرکردموگفتم:خودت که میدونی من روهرکی دست بزارم سه سوته به دستش میارم ازجنس بنجول توکه بهترهاروین خدایی جنست خیلی خرابه پس فک اضافه نزن بزار حواسموجمع کنم یه خوبشو انتخاب کنماون که صد البته بر منکرش لعنت ارش برگشت عقبوگفت:میگم اروین مهتاورامین دارن باهم دعوا میکنن ارش برگشت طرفمو یه سوت بلندوباالزدو گفت: خدایی تا به حال پسری مثل تو ندیدم اروینچه بهتر راه من باز میشه تابا مهتا خوشکله باشم -چون تو ندیده ای منو سننه -عذاب وجدان نمیگیری با این همه دختری عذاب وجدانوبزاردم کوزه ابشو بخورمن تنوع پذیرم افتاد باساکت شدن ارش حواسمودوباره برگردوندم پی مهتاورامینچه بهتر منم راحت میتونم تمرکز کنمزهرمار اصال نخواستم باهات حرف بزنممنم کشته مرده این فک گرمتم ببندش وگرنه اسفالتش میکنم کز کنمزهرمار اصال نخواستم باهات حرف بزنممنم کشته مرده این فک گرمتم ببندش وگرنه اسفالتش میکنم رومخیعاشق این زبونتم همیشه یه جواب قانع کننده داری رامین:اصال ازت انتظارهمچین کاریونداشتم مهتا:ببین من همینم میخوایی باش نمیخوایی هررری رامین:این حرف اخرته مهتا:حرف اولواخرم همین بود خسته شدم چقد بهم گیر میدی

دانلود رمان اشک عشق  از حوریه

داستان یه عشق با محدودیته حنانه دختری که با عشق اشنا میشه وبه کسی دل میبنده که همه اونو از عشق به حنانه دور میکنن اما روزگاره دیگه علی عطا طی یه حوادثی با اینکه عاشق و شیفته حنانه است با شخص دیگه ای ازدواج میکنه و تازه مشکلات شروع میشه//////