ژانر‌ها: طنز

دانلود رمان اسمارتیز اثر نازنین محمد حسینی

آریا فروهر برای بچه هاش پرستار میگیره، اونم کی دنیز خانم مرادی که تو شیطنت و خراب کاری رو دستش بلند نشده، حالا چی میشه این آقا آریا به جای مواظبت از ۳ تا بچه ها باید از ۴ تا مراقبت کنه، اونم بلاهایی که دنیز بچه ها سر باباشون میارن که نگفتن، این وسطا آقا آریا نمیدونه کی دلشون برای ملکه عذابش رفته …

دانلود رمان آرامش حضور تو  از مطهره علیزاده

: آرزو و امید قصد ازدواج دارن ولی این وسط جواب یک آزمایش همه چیز رو بهم می زنه… امید با دخترخاله ی خودش نامزد می کنه و آرزو می مونه و دنیایی از تنهایی… با ورود شخصیت غریبی به اسم امیرعلی به زندگی آرزو همه چیز تغییر می کنه و باید دید امیرعلی چطور آرزوی ناامید رو به زندگی برمی گردونه آیا این دو می تونن در کنار هم زوج خوشبختی باشن در صورتی که آرزو هنوز…

دانلود رمان پالوز  از M.F

این رمان صرفا برای خندیدن نوشته شده و باعث می‌شود که کلا در حین خواندن رمان لبخند روی لبتان باشد! اين رمان درباره یه خانواده و فامیل و دوستانشون هست که درگیر یه مسئله ی پلیسی هستن و سعی دارن یک باند بسیار خطرناک رو دستگیر کنن.کسانی که اگر اون هارو توی وضعیت عادی ببینین محاله باور کنین پلیسن والبته….عشق هم قاطی داستانمون هست. حرف اخر اگه میخواین فقط بخندین بیاین این رمانو بخونین(مسائل چرتوپرتی و لوس هم نداره،حالا خوددانین) رمان پیشنهادی: دانلود رمان توتیای چشمم دانلود رمان نجوای آرام دانلود رمان حسابدار زیبا

دانلود رمان دروغ های آقازاده و مدلینگ اسلامی  از کیانا بهمن زاد

دروغ های آقازاده و مدلینگ اسلامی قصه دختریه که با دزدیده شدنش انگار وارد یه دنیای دیگه میشه دنیایی که با دنیای خودش خیلی متفاوته…  طی اتفاقاتی مجبور میشه وارد یه بازی بشه بازی که توسط دروغ های پی در پی یه آقازاده وابسته به جیب باباش شکل میگیره کم کم اتفاقاتی می افته که سمتوسوی زندگی این دونفر به سمت دیگه ای کشیده میشه طوری که در نهایت مدلینگ اسلامی ما دلشو به یه نفر میبازه اما… رمان پیشنهادی: دانلود رمان تاوان عشق مشترک  

دانلود رمان آژانس صورتی  از Ghazaleh.S79

دختری به نام مه یاس دعوت میشه به یک خانواده ی جدید امامخالفت می کنه و دست آخر برای پا گذاشتن به این خانواده شرطی میذاره اونم کار بایک شرطش کاردستش میده. و عاشق میشه امایک عشق مخفی ازهمین نوع عشق هایی که شاید تو دل خیلیامون باشه که یا وقت اعتراف نداشتیم یا نتونستیم غرورمونو کناربذاریم گاهیم سوءتفاهمی کوچیک یابزرگ برای همین این عشق مخفی موند حالا اگه دوست دارین بدونین عشق مخفی دخترو پسره داستان ماتاکجاهامیره و چه سرنوشتی داره…. رمان پیشنهادی: دانلود رمان سالوس

دانلود رمان تلافی و اما عشق  از رویا رستمی

داستان در مورد نفسه یه دختر سرد که تنهاس و به اجبار میره پیش عموش زندگی کنه در صورتی که با پسر عموش مثه کارد و پنیرن اما قضیه اینه که اینجا یه مالکیت داریم که حق شاهکاره ، پسر عموی نفس در عین نفرت مالک نفسه . یکم عجیبه اما خوندنش می ارزه به دونستنش اما شاهکار قلب ِدانشگاه ـه ، مردی که با دوستاش لقب خوش تیپای دزد رو دارن و دل می برن… رمان پیشنهادی: دانلود رمان مرد وحشی رویا رستمی    

دانلود رمان مثبت پنج  از کمند بیات

داستان ۵ تا دختره ، ۵ تا دختر که خیلی شر هستن ، ۵ تا دختر که به دلیل اذیت های زیادشون مدیر مدرسشون اونا رو به مدت کوتاهی به یه مدرسه دیگه برای تنبیه میفرسه . ولی این ۵ تا به هیچ صراطی مستقیم نیستن ولی با شیطنتاشون به چند نفر کمک میکنن و… اول رمان مهرنوش چی شد پس؟ _اه کمند …چقدر فک میزنی _ اخه همه منتظرن خب پریسا:بچه ها بنظرم این یکی یکم زیاده رویه ها میترا:تو نظر نده حاال _پس چی شد؟؟؟!!!! این دفعه کفر همه رو در اوردم همه باهم اسمم رو صدا زدن میترا:کمند یکم خب؟…یکم صبر داشته باش به میترا نگاه کردم داشت التماسم میکرد مهرنوش:شبنم چی شد نیومده هنوز؟ شبنم:نه نه خیالتون راحت امد میگم پریسا: بچه ها میگم… _ نه _نه همه باهم گفتن نه چون همه میدونستیم چی میخواد بگه باز شبنم:بچه ها امد!!!! مهرنوش :خوبه کار منم تمومه…

دانلود رمان سربازی مختلط  از رکسانا ، کوثر ، الهام زلزله

ازی مختلط و رویای ما به حقیقت پیوست، قلبـ ـهای ما به هم پیوست و زندگی آغاز شد به تو رسیدم در اوج آسمان عشق این بود قصه ی من و تو و سرنوشت تو آمدی و دنیا مال من شد همه ی انتظار و دلتنگی ها و غصه ها تمام شد تو آمدی و عشق آمد و پیوند ما در کتاب عشق ثبت شد باور نداشتم مال من شده ای لحظه ای به خودم آمدم و دیدم همه زندگی ام شده ای عشق معجزه نیست  حقیقتیست در قلب ها که پنهان است به پاکی عشق، به لطافت با تو بودن و ما با هم آمده ایم که به همه ثابت کنیم معنای عشق واقعی را اول رمان ازی مختلط ناصري- بچھ ھا ساكت این سوال رو یادداشت كنید( اگر احتمال تولد دختري با گروه خوني A ٤.١ باشد والدین او نمیتوانند …… باشد) ھركس این سوال رو درست جواب بده تو امتحانات اخر سال یھ نمره بھش میدم ھمھ بچھ ھا سریع یادداشت كردند ولي من اصلا حال و حوصلھ این مسخره بازیارو نداشتم ھمیشھ اشكان بھم میگفت تو واسھ چي میاي مدرسھ؟منم فقط بھش میخندیدم واقعا جواب سوالشو نمیدونستم . اشكان- یارو كجا سیر میكني؟ -مفتشي فضول خان؟ اشكان- حال و حوصلھ نداري؟ اشكان- نھ بیا بعد از كلاس بزنیم بیروننھ مگھ تو داري؟ اشكان- تو بھ اونجاش كاري نداشتھ باشكجا بریم؟ ایمان سرشو اورد جلو میونھ من و اشك ایمان- چي میگید شما دوتا امازوني؟ یمان با مرموزي چشاشو ریز كردمیخواستیم بفھمیم فضولمون كیھ كھ بھ لطف خدا فھمیدیم ایمان- من كھ میدونم داشتین ..

دانلود رمان دو سه تا شیطونا  از Anahid75

دو سه تا شیطونا داستان سه تا خواهر پر رو ِکه مادر و پدرشونو تو تصادف از دست دادن و اما اینا به خاطر چندتا چک که دست شریک باباشونه و باید پاسش کنن شروع میکنن از خونه های مردم دزدی کردن یه شب که میرن دزدی… اول رمان دو سه تا شیطونا نگار: وارد دانشگاه شدم با چشم دنبال تارا گشتم. اه پس کدوم گوریه؟ بهش اس دادم : کجایی؟ سریع جواب داد: بیا دم دستشویی رفتم دم در دستشویی دیدمش که دو تا کیف رو کولش بود. رفتم نزدیکش و زدم پس کله اش من: یعنی خاك توسرت با این محل قرارات، نکنه با نامزد آینده اتم می خواي بیاي اینجاهاي رومانتیک؟ از تصوراینکه تارا زنگ میزنه به نامزدش اون میگه کجا بریم؟ این میگه بیا بریم دم در دستشویی خنده ام گرفته بود. تارا درحالی که سرشو ناز میکرد گفت: – اولا چرا میزنی بیشعور ثانیا تواین بی پسري کمبود پسر نامزدم کجا بود ثالثا تینا خانوم (خواهر بزرگش که تو دانشگاه ما فلسفه میخوند) مسموم شده. رابعا اگه بدونی چی شده؟ من: ماشا…ماشا…چه قدر حرف میزنی ،پس این کیف تیناست رو دوشت؟ تارا: پ ن پ واسه اولین بار کیفم سبک بود گفتم براینکه دوشم تعجب نکنه گفتم دوتا بیارم که میزون شم بعدشم رفت سمت یکی از در هاي دستشویی وپا بهش کوبید و داد زد. تینا تینی تین تین مردي حداقل اگه مردي بگو بیایم جمعت کنیم اه بیا دیگه خیلی جاي خوبیه توام رفتی بهش چسبیدي ول کن جون من اونجارو. همیجور داد می زد و با پا به در میزند…

دانلود رمان طالع شطرنجی  از فائزه فاتحی فر

طالع شطرنجی حریر دختر با استعداد و پر انرژی که آرزوش رفتن تو مسیر فیلم نامه نویس های بزرگ و به نامه کارش رو با نمایشنامه نویسی شروع کرده و حالا که میخواد اولین قدمش رو برای هدفش برداره سرش کلاه میذارن و پس از آشنایی یهوییش با مجری تازه معروف شده ی تلویزیون میخواد مستقیم وارد عرصه ی فیلم سازی بشه و در این میان اتفاقات جالبی میفته از جمله درگیری های جذاب خانوم فیلم نامه نویس با شخصیت مرد.. اول رمان طالع شطرنجی عصبی ام به حدی که انگشت های لرزانم دکمه آسانسور رو پیدا نمیکنه خوشبختانه مردی میاد و باالی دستم دکمه قرمز رنگ رو فشار میده همزمان دنبال گوشیم که زنگ می خوره میگردم و میرم داخل آسانسور و بازم همون مرد دکمه ی همکف رو میزنه قبل از اینکه گوشیم قطع بشه جواب میدم و صدای شاکی الی تو گوشم پخش میشه: _ کجایی تو خوبه بهت گفته بودم سر ساعت اینجا باشی _ متاسفم الی نمیرسم باید خودت انجامش بدی انگار از صدام میفهمه حالم خوب نیست که آروم تر ادامه میده: _ چرا دختر؟ چی شده مگه ، اصلا من الان برم اون بالا چی بگم بدون آمادگی؟ الان سعی می کنم متن سخنرانی رو برات بفرستم الزم هم نیست که بگی مال خودت نیست اصالً اسمی از من نبر _ آخه مگه میشه نمیخوای بگی چی شده؟ آسانسور که چند لحظه ای می شد در طبقه سوم ایستاده بود و فکر می کردم کسی می خواد وارد بشه، یهو تکان سختی میخوره و غیر از روشنایی اضطراری فضای چند متری کامل…

دانلود رمان بشین درس بخون  از پانیذ رضایی

دختر شیطونی که به زور اینو اون میشینه پای درس‌‌ با کاراش مجبور میشن براش معلم خصوصی بگیرن و این شروع جنگ بین اون دوتاس البته اینم اضافه کنم پسره زیاد کاری باهاش نداره این دختر ماست که‌ هی اونو اذیت میکنه و پسر مام‌ مجبوره تلافی کنه ولی پسر ما که تا اخر عمرش معلم خصوصیش نیست!هست؟ رمان پیشنهادی: دانلود رمان خدمتکار هات من  

دانلود رمان رد پای پروانه  از مرضیه علیشاهی 

رد پای پروانه زندگی دخترک در سوتی‌های پی در پی و خرابکاری‌هایش خلاصه میشد. زندگی اش به طنزی می ماند که کسی از شنیدنش سیر نمی شود. حال این میان اصرار های خانواده، زندگی اش را تغییر می دهد. سرانجام سرنوشت دخترک سر خوشمان به بانک می‌رسد. چه دردسر جدیدی را در سر دارد؟ آیا غم هم می‌تواند زندگی‌اش را قلقلک دهد؟ چه بلبشوی جدیدی در بانک به راه می اندازد؟ رمان پیشنهادی: دانلود رمان فاحشه پاک من

دانلود رمان یک طرفه  از صبا_مولا و رضوان_ط 

افرا دختری فوق العاده شوخ و شیطونه که با یه تلنگر میفهمه همه احساساتی که مدتها فکر میکرده عشقه سوتفاهم بوده و طی یه سری اتفاقات عشق واقعی میاد سراغش عشقی که برخلاف همیشه بجای درد شادی رو به همراهش میاره و و افرا رو عاشق میکنه تو این رمان خیلی از شخصیتا خاصن و مطمنم که بعد رمان تو فکرتون زندگی خواهند کرد رمانی که با عشق نوشتیم و امیدوارم چند لحظه کوتاهم که شده لبخندومهمون لباتون بکنه.. اول رمان بعد از یك روز كاري سخت وارد خانه مي شود. نور ضعیف اتاق طبقه اول ، اتاقي كه نه سال قبل متعلق به نازگل شده بود نظرش را جلب مي كند با همان لباس بیرون راهش را به طبقه اول كج مي كند. سر و صداي شكوفه از آشپزخانه مي آید اما وارد راهروي كناري مي شود و تقه ای به درمی زند: -نازگل؟ صدای ضعیفش را می شنود: -بله؟ – می تونم بیام تو؟ – بفرمایید کمی پشت در صبر می کرد تا نازگل آماده شود . از بچگی اینطور بزرگ شده بود … مادر و پدرش از همان ابتدا روی مسایل اخلاقی پایبند بودند. هرچند که محیط کوچک شهرستان هم بی تاثیر نبود اما بعدها که قد كشید و بزرگتر شد و حتی زمانی که پدر از دنیا رفت و سرپرستي مادر و برادر کوچکترش را به عهده گرفت هم برای لحظه ای از اعتقاداتش نلغزید. دستگیره را پایین هل می دهد و وارد می شود. نازگل انتهای اتاق و رو به در ، سر به زیر ایستاده و مثل همیشه در سلام دادن پیشدستی می کند. بالاخره

دانلود رمان دور دست ها  از ماه ساکت

دور دست ها داستان زندگی دختری که به اجبار خودشو به پسری میچسبونه و زمانی که اعتراف میکنه عاشقه پسر شده ،پسر تحقیرش میکنه! بعد از مدتی تو مهمونی باهم رو ب رو میشن و اینبار پسر اجازه دور شدن نمیده و دوباره باهم رابطه برقرار میکنن زمانی که دختر قصمون متوجه میشه مردی که عاشقشه متاهله ترکش میکنه اول رمان دور دست ها میخواستم بالا بیارم چمدر این پسر سیریش بود من : وااااای حامد ولم کن بسه چن بار بگم مریم حالش از تو به هم میخوره من اشتباه کردم ملیکا یه هوس بود من مریم و دوست دارم ملیکا هوس بود و تو یه هوسبازی ادم اشتباه میکنه چمد راحت خودتو میبخشی با خدا نسبتی داری ؟؟ ? دهنه منو باز نکن شیما من دوسش دارم تو اگه دوسش داری باید ولش کنی چون فک کنم اینو فهمیده باشی که ارزشش بیشتر از توعه تو باید با کسی که هم لد و لوار خودته باشی ملیکا لیالتتو داشت پوزخند زدم و عمب کشیدم صداشو شنیدم : میلاد بفهمه بینمون موش میدوونی خیلی ناراحت میشه برو بابایی نصارش کردم و رفتم به سمت بوفه مریم اونجا منتظرم بود رو یکی از صندلی ها دیدمش سرش پایین بود و با انگشت هاش بازی میکرد صندلی رو عمب کشیدم که متوجه ام شد : چرا دمؽی ؟؟ یکم نگاهم کرد من : حامد ؟؟ سری به نشانه مثبت تکون داد و پوؾ کشید به مانی ب که بعد سرمو بکوبه به دیوار ؟؟هر چی هست برادره ؼیرت داره بعد از حامد منو میکشه تکیه دادم به صندلی : اگه از من میشنوی تا الان هم …

دانلود رمان عشق و شهرت 

مقابلت میجنگم// برای رسیدن به ارزوهایم// با تمام قدرت// کسی چه میداند میان این هیاهو چه چیزی را از دست میدهم// اینجا میدان جنگ است// جنگی میان منو تو// تو میجنگی برای پیروزی// و من میجنگم برای آزادی// میدانم دور نیست روزی میرسد که ما باز هم در حال جنگیم…. اینبار نه مقابل یکدیگر اینبار ما کنارهم میجنگیم هدف این جنگمان مشترک است ما کنار هم برای به هم رسیدن به وصال هم میجنگیم//

دانلود رمان دنیای آشفته من  از arina_17 

داستان در مورد یه دختر تخس و یکدنده، لجباز و خودسر ، عصبی و دیوونه،حساس و زودرنج پرتوقع و خودخواه ، منطقی و واقعیت گراست…فک کنم درست توصیفش کردم خلاصه نمیگم ولی این رمانم جنبه طنز داره و ماجراهای تلخ و شیرینی رو شرح میده که هانیه دختر داستانم به همراه هم اتاقی هاش به وجودشون میارن داستان از زبون اول شخص و فقط هانیه هست… رمان پیشنهادی: دانلود رمان گل سنگ

دانلود رمان چال گونه  از فاطمه زارعی

یک دختر به اسم بهار، مقاوم و شیطون و جذاب؛ که زلفش گره خورده به زلف پسر قصه ما آرمین خان فلک زده که باید این بهار و بگیره اول رمان خوابِ خواب بودم که ناگهان یک ماساژور داخل اومد ؛ از همون دورا دور برام دست تکون داد به به خدا از خانومی کمش نکنه ؛ باال سرم اومد که ناگهان تخت شروع به لرزیدن کرد ایول دستگاهش رو حتما روشن کرده ؛ وایستا وایستا من که خوابم، بابا دم خودم جیز نگاه کن کیفیت خواب فول اچ دی ای بابا جنبه ی تعریف هم نداره ، دستگاهش خاموش شد؛ ناگهان دوباره روشن کرد صبر کن ببینم ، خاک برسرم گوشیم رو سایلنته داره زنگ می خوره من چه جوری تخصص گرفتم با این وضعم الله و اعلم جواب دادم – هو م صدای جیغ و ویغ شیدا تو گوشم پیچید چرا جواب نمی دی ؟ الهی گره کفنت و پاپیونی ببندم یک نیم نگاه به ساعت کردم ؛ او و ساعت ۳۰:۲صبح هست احیانا ملت ساعت ۳۰:۲صبح ، به جز تخت جای دیگه ای هم هستن ؟ معلومه که هستند ، داماد دکتر سیدی رو می خوان اتاق عمل ببرند خب ببرن به من چه، می خوای برای سالمتیش ختم قرآن بزارم منگول تو باید باالا سر عملش باشی دستی تو سرم کوبوندم ؛ البته با این کار، گوشیم رو تخت افتاد نفهمیدم چطور قطع کردم؛ سر سری یک مانتو شلوار پوشیدم و مقنعه ام رو هم سرم کردم و گوشی و سویچ روبرداشتم و حرکت کردم از اتاقم بیرون اومدم ؛ پله ها رو دو تا یکی پایین اومدم که شاتالاق به یک چیز به شدت محکم خوردم ای تو روح …

دانلود رمان زندگی به شرط شیطنت  از زهرا سرابی 

زندگی به شرط شیطنت چرخ گردونِ روزگار ساحل مدت‌هاست بر خط هموارِ غم و خوشی‌ها می‌چرخد اما… این میان انگار یک انفجار مهیب، یک اجبار و یک سوگ، زندگی تک تک حاضرین و غایبین را به لرزه می‌اندازد. بلوایی به پا می‌شود، قهقهه‌ای هولناک به گوش می‌رسد، دردی در قلبی می‌پیچد و خونابه‌ی چرکین فساد به راه می‌افتد! و در نهایت کشت و کشتارها، تنها عشق است که جاودان می‌ماند! اول رمان زندگی به شرط شیطنت جلوی پای سهند که روی مبل راحتی نشته بود، نشسته بودم و اون سعی داشت با دقت و ظرافت تمام چسب بینی من رو بکنه و عوضش کنه. به حالت پوکرمانند به ژستی که گرفته بود، خیره شدم.  زندگی به شرط شیطنت اگه یکی نمی‌دونست داره چیکار می‌کنه، فکر می‌کرد داره اتم می‌شکافه! یکهو با صدای جیغ مامان، تند به سمتش برگشتیم که چون نوک چسب تو دست سهند بود؛ با چرخیدن سر من با شدت کشیده شد که باعث شد جیغم دربیاد. – وایی دماغم! سر قبرت عینک دودی مارک دار بزنم، سهند! با چشم‌های گرد شده، با دستم بینیم رو باد می‌زدم و همین‌طور جیغ می‌زدم و سهند هم چشم‌هاش‌ رو محکم ‌روی هم فشرده بود و گوش‌هاش‌ رو گرفته بود. دست از جیغ زدن برداشتم که آروم اول پلک سمت چپ و بعد سمت راستش رو با اندکی ترس ساختگی، باز کرد و از بالا بهم نگاه کرد. سهند:‌ تموم شد؟! خواستم باز هم جیغ‌جیغ کنم که صدای مامان زحمتش رو کشید. با جیغ داد زد: – پاشید ساکتون رو ببندید. با تو‌عم دختر! بعد هم رو به صورت سهند که به بینی من خیره شده …

دانلود رمان گل نیلوفرم  از special star

گل نیلوفرم داستان درباره ی دختری است که خانواده ی خود را در یک حادثه از دست داده و با خواهر و پسردایی کوچکش زندگی می کند. روزی با پسری اشنا میشود پسر به او دل می بندد و او را هم شیفته ی خود میکند. ولی یک اتفاق ان هارا از هم جدا می کند… پایان خوش.. اول رمان گل نیلوفرم آهنگ را بلندتر کردم و شروع کردم به رقصیدن و بقیه شاگردام باهام هماهنگ شدن با صداى بلند داد مى‌زدم و حرکات را عوض مى‌کردم،صداى ناله‌هاى بچه‌ها بلند شد که اعلام استراحت کردم و همین حرف من کافى بود تا همه‌شون پهن زمین بشن و شبیه یه ارتش زخم خورده بشن. خنده‌ى کوتاهى کردم و سرمو به طرفین تکون دادم و نچ نچ کردم و دوباره آهنگ را پلى کردم و گفتم: – خب دیگه استراحت کافیه ، دوباره شروع مى‌کنیم. به جرعت مى‌گم مى‌تونستم صداى نفرین هاشونو بشنوم که البته خیالى نیست. یک ساعتى کلاسم طول کشید و بعد از اون لباسام را عوض کردمو و بعد از یه خداحافظى سرسرى از بچه‌ها از باشگاه زدم بیرون. نگاهى به خیابون خلوت انداختم و پوفى کشیدم و با خودم گفتم خدایا وقتى داشتى شانس بهر مى‌کردى من خواب بودم؟

دانلود رمان هیروگلیف  از شیدا شفق

۶ کاوشگر جوان برای کشف مقبره یک فرعون گمنام به مصر سفر میکنند ولی همه چیز آنطور که آنها برنامه ریزی نمودند پیش نمی رود و این سفر اتفاقات خارق العاده ای را برای آنها رقم میزند… رمان پیشنهادی: دانلود رمان هم بالین دلم باش

دانلود رمان دختران سرکش  از نادیا روزبه 

داستان درباره سه تا دختر خوشگل و شیطونه که برای گرفتن لیسانس به شیراز میرن و اونجا توی آپارتمانی که یکی از واحداشو اجاره کردن با سه تا پسر همسایه میشن و طی این یه سری اتفاقات میوفته که اول رمان جلوی آینه قدی اتاق ایستاده بودمو مقنعمو مرتب میکردم که صدای عصبانی کیانا به گوشم رسید:نفس تا سه میشمارم اگه اومدی که اومدی نیومدی میریم بدو دیگه دیرمون شد از بچگی همینطور بودم وقتی میخواستیم جایی بریم آخرین نفری که از در خارج میشد من بودم بلند گفتم:اومدم اولین روز دانشگاهمون بود ولی اصال استرس نداشتم ولی برعکس من اون دوتا خیلی استرس داشتن از اتاق بیرون رفتم تانیا با حالت مسخره ای گفت_خیلی زود اومدی دو دقیقه دیگه وقت داریا با نیش شل ومسخره مثل خودش گفتم:إ جدی؟؟ برگشتم که برم کیانا از پشت دستمو کشیدو گفت:بیا ببینم نگاش کردم چه اخمی داشت یا امام چاردهم سریع پریدم لپاشونو ب*و*سیدمو جلوتر از خودشون رفتم وگفتم:بریم دوست جونیا کفشامو پوشیدمو ایستادم خودمو صاف کردم اومدم از پله هابرم پایین که کیانا گفت:چقدم که روت کم میشه میخواستم برگردم جوابشو بدم که تانیا یکی نسبتا آروم زد پشتمو گفت :بروبابا دیر چون اول پله ها بودم تعادلمو از دست دادم بامخ داشم میرفتم رو پله ها که خوردم به ی چیزی دیوار بود آیا؟نه ی چیزی نرم تراز دیوار این چیه؟همین جوری داشتم فکر میکردم که این چی بوده که یک صدایی ازش دراومد:خوش میگذره یا امام زاده سهراب دیوار مگه حرف میزنه?? بدون اینکه سرمو بلند کنم کمی ازش فاصله گرفتم وبعد همون طور که سرم پایین بود …

دانلود رمان عشق آمازونی  از آمنه آبدار

ازونی هانا یه دختر شر و شیطون، نترس، ماجراجو و دیوونه، نه از اون دیوونه های معمولیا، خیلی خیلی دیوونه! با دوستش روشنک می خوان که برن آمازون، آرزوشونه، و اینم یکی از همون دیوونگیاست برنامه یه سفر برزیل رو می چینن که به بهونه اش برن آمازون، اما شانس همیشه با هانا یار نیست و روشنک نمی تونه باهاش بره، اما هستیار نامزد روشنک، یه همسفر اجباری جور می کنه، همسفری که اهل سینما و هنره و از قضا، چند وقتیه وضع کار و بارش خوب نیست همسفر اجباری هاناهم دیوونست، ولی جنس دیوونگی هاش فرق داره… یه دیوونه ترسو!

دانلود رمان دزد دل  از نرگس واثق

دزد دل پوزخندی زدم و بی توجه بهش از کنارش گذشتم حتی یک تشکر خشک و خالی‌ هم نکردم تو دلم عروسی بود خدا رو شکری زیر لب گفتم نگاهم به یک کوچه‌ی دنج و باریک کشیده شد با سرعت خودم رو داخلش پرت کردم خوشحال از کا ری که کرده بودم دست بردم سمت کیفم که دستم کشیده شد برگشتم همون پسر چشم سبز بود چینی به ابرو دادم و گفتم: اول رمان دزد دل  فرمایش؟ این بار اون پوزخند زد و گفت: فکر کنم کیف پول من رفته توی کیف شما! رنگ از رخم پرید ولی خودم رو نباختم با جرعت مقابلش ایستادم کور خوندی آقا جنگلی من بار اولم نیست با حرص و عصبانیت گفتم: چطور جرعت کردی، به من می‌گی دزد؟ پوزخندی زد و با یک حرکت کیفم رو از روی شونم چنگ زد تا اومدم دهن باز کنم زیپش رو باز کرد و کیفش رو در آورد و مقابل چشم‌های بهت زده‌ام تکون داد بعدشم خیلی ریلکس گفت: این چیه؟ ای تف به این شانس نه کمند خودت رو نباز ابرو بالا انداختم و گفتم: خب شاید وقتی با هم تصادف کردیم افتاده تو کیف من! خدایی دیدید من چقدر مطلومم آخه؟ چشم‌هاش رو بزرگ کرد و گفت: اوه که این طور حالا که دادمت دست پلیس می‌فهمیم چجوری افتاده با این حرفش انگار کسی به من جک گفته باشه زدم زیر خنده وقتی خوب خندیدم ناگهانی خندم رو قطع کردم سرم رو نزدیک بردم کمی سرش رو عقب داد چشم‌هام رو بزرگ کردم و گفتم: بده  چشم‌هاش گرد شد و با لکنت پرسید نمی… ترسی؟نه چرا باید

دانلود رمان بزار من اون یک نفر باشم  از جان کریستوفر

بزار من اون یک نفر باشم این داستان فانتزي ، تخيلي است البته شخصیت های اون واقعي هستن داستان درباره رابطه دو تا دختر ایرانی به نام هاي سحر و سارا با اعضاي گروه موسیقی معروف کره اي SS501 است که طي یک سفر به تایلند اتفاق مي افته….. داستان مجموعه اي از حوادث تلخ و شیرین و اتفاقات جالب است.. رمان پیشنهادی: دانلود رمان آواره  

دانلود رمان تفریحی به اسم خواستگاری  از صبا28

: رایج به دو تا دوست به نام های امیر و سیاوش////دوستانی بسیار صمیمی از دو قشرپایین شهر.. تفریح این دوتا رفتن به خواستگاریه و اتفاقاتی که می افته//// کل کل سر اینه که کی بیشتر میتونه خواستگاری بره و دم لای تله نده…

دانلود رمان ققنوس عاشق  از بهار یاری 

ققنوس مرغی نادر وتنها، که هزار سال یکبار، بر توده ای هیزم با منقار خویش آتشی می افروزد و با سوختن خود در آن آتش از خاکستر او ققنوس جدیدی متولد میشود شاید اسم این رمان نوعی حس کنجکاوی براتون به وجود آورده باشه دختر قصه ما از بسیاری از لحاظ شبیه به این مرغ افسانه ای هست اون زندگی پر فراز و نشیبی رو پشت سر می‌زاره وارد زندگی میشه که زمین تا آسمون با زندگی خودش فرق داره شکست می‌خوره اما نا امید نمیشه به وسیله بورسیه درسش موفقیت های زیادی کسب می‌کنه و مرد زندگیش رو پیدا می‌کنه ولی این شباهت دختر قصه‌ی ما به ققنوس رو تا رمان رو نخونید نمیفهمید تو این رمان غم هست شادی هست شکست و طعم شیرین پیروزی هست تمام احساسات توی این رمان گنجانده شده… رمان پیشنهادی: دانلود رمان شمیم اردیبهشت  

دانلود رمان دختر خوشگل ولی شیطون  از سمانه ملایی نژاد 

دختری خوشکل ولی شیطون ک همین سر به هوایش باعث میشه یه تصادف بکنه و مسیر زندگیشو عوض کنه …. اول رمان خدایا چه غلطی بکنم حاال ای خدا بدبخت شدم . وجدان _حقته دختره ی سرتق خنگ مگه کور بودی ؟ وجدان جان لطفا خفه االن حوصله ندارم هاا۰ وقته فرار کردنه تا اومدم پامو بزارم رو گاز و برم ک وایی خدا این کیه دیگه چه هوری  البته هوری رو ب خانوما میگن ولی من برا اقایونش رو بلد نیستم همین جور ک زل زده بودم بهش و براندازش میکردم پسره_ بیا پایین خانوم مگه با تو نیستم بیا پایین من _خدایا غلط کردم خدایا ندیدم این کیه دیگه …. من پیاده شدم و تو دلم ب وجدان گفتم هی وجدان سوره بخون قران بخون برام وجدان: نه نهال خانوم هنوزود بزار وقتی کشتت اونوقت برات میخونم من _ خفه دیونه نخواستم من_سالم پسره _سالم خانوم شما ک بلد نیستی رانندگی کنی بیجا میکنی میشنی پشت فرمون من_خوووو خوبه حاال نوبرشو اورده با ماشینش … پسره _هی خانوم کوچولو مثل اینک پولت از پارو باال میره با این لگنت ….. پسره_االن ک زنگ زدم پلیس اومد اونوقت میفهمی ک ماشین من نوبرشو اورده یا نه ! من _هرغلطی دلت میخاد بکن پسره خنگول گودزیال زشت پسره _چی غلطی کرد ب من میگی گودزیال خنگول زشت ؟! من:یس مشکلیه ؟! پسره _دختره زبون نفهم زشت بدقیافه زبونتو کوتا کن وگرنه خودم برات کوتاه میکنم ها. من _نه بابا تو هیچ غلطی نمیکنی پرو پسره :باش االن ک زنگیدم پلیس اومد اونوقت میفهمی

دانلود رمان بی گناه  از نازی

بی گناه مستانه و مهسان، خواهرهای دوقلویی که چند بار در مکان های مختلف با دو برادر دوقلو بنام های رادوین و رامسین برخود میکنن… و خب این برخورد ها زیاد خوشایند نبود… دخترا درسشون تموم میشه و برای کار وارد یک شرکت طراحی لباس میشن که از قضا پدر پسرا رئیسشه! دخترا و پسرا مدتی با هم کلکل میکنن اما بعد عاشق هم میشن، ولی این پایان ماجرا نیست بلکه شروع داستانه… داستانی از عشق، محبت، درد، گریه، انتقام، رازهای پنهان، قتل، و…. جلد دوم این رمان بنام  تاوان بی‌گناهی  در حال تایپ اول رمان بی گناه مستانه*** نفس عمیقی کشیدم تا از لرز تنم کم بشه اما نشد! مثل بید میلرزیدم! چشمام تار می دید! قطرات اشک دونه دونه روی گونه هام میچکیدن! خدایا مگه منو نمیبینی؟ مگه من بنده ت نیستم؟ من که همیشه از ته قلبم بهت ایمان داشتم! پس چرا کمکم نمیکنی؟ من که همیشه پیرو دین تو بودم پس چرا به دادم نمیرسی؟ نمیبینی وضعمو؟ نمیبینی بدبختی ها مو؟ نمیبینی باتالقی رو که توش گیر کردن کردم؟ اگه میبینی پس چرا از این باتالق نجاتم نمیدی خدا؟ چرا؟ چرا؟ لب هام میلرزید! لب پایینم رو به دندون گرفتم و نفس عمیق دیگه ای کشیدم اما اروم نشدم! تا حاال شده حس اضافه بودن بهت دست بده؟ شده حس کنی همه دارن به زور تحملت میکنن؟ شده حس کنی وسط زندگی دو نفری؟ من همه این حس ها رو فقط در دو ماه تجربه کردم! دو ماه! دو ماهه که زندگی به کامم زهر شده! دو ماهه که از زندگی بریدم! تا کی باید توهین و تحقیر های کسی که دیوانه….

دانلود رمان غنیمت لحظه ها  از گل یخ

: دختری روستایی و شر و شیطون که به خاطر دوستیِ اشتباه از دانشگاه اخراج میشه و به خاطر طعنه نشنیدن؛ این جریان رو به خانوادش اطلاع نمیده …..و سعی می کنه تا پایان ترم به تنهایی زندگی اش رو بگذرونه و در این راه مرتکب اشتباهاتی میشه که براش عواقب دردناکی در پی داره////

دانلود رمان تقدیر خاموش  از لیلا رحمان آزاد

در تلاطم حیات، دفتر خاطرت ام رو منبسط میکنم… در اولین برگ زندگی ام باز هم نام تو تیتر اول نوشته هایم است…. مینویسم از عشقت که جانی و جهانی… تمام زندگی ام گره خورده به یک تار موی سپید تو… سیاره ی درخشان درون نگاه ات مستانه در اعماق چهره ام میرقصد و من سر خوش میشوم از جعد نگاهت در من…. رمان پیشنهادی: دانلود رمان شیدایی  

دانلود رمان با من باش  از سوزان الیزابت فیلیپس

با من باش درباره ی دختری فوق العاده جذاب به اسم فیبی سامرویل هست که پدرش صاحب یک تیم فوتبال بوده“فوتبالی که ما میدونیم برای اونا میشه soccer ولی منظور ازفوتبال در این کتاب فوتبال آمریکایی هست که کمی خشن هست وتوپی بیضی شکل داره ”که بعد از مرگش، وصیت میکنه که تنها در صورتی فیبی وارث اون تیم میشه که بتونه اون سال تیم روبرنده ی لیگ کنه!وگرنه تیم به پسرعموش میرسه مشکل اینجاس اول رمان با من باش که فیبی هیچی از فوتبال نمیدونه و به دلایلی از پدرش دور بوده و با هم اختلاف داشتن تا اینکه با سرمربی تیم به اسم دن کالبو آشنا میشه که اولش زیاداز هم خوششون نمیاد هردوشون هم سرسخت وکله شقن و با اینکه با هم دعوا میکنن ولی بااین حال جذب هم میشن چیزی که دن درباره ی فیبی فکرمیکنه اینه که اون دختریه که فقط قیافه داره، ولی هیچ کس واقعاً نمیدونه که فیبی پشت این چهره ی جذابش واقعاً چه کسیه فیبی سامرویل، سگ پشمالوی فرانسوی و دوست پسر مجارستانی اش را به مراسم خاک سپاری پدر خود آورده و با این کار همه را سخت عصبانی کرده بود او در حالیکه مثل ملکه های فیلم های دهه ی پنجاه، سگ پشمالوی سفیدش را در آغوش گرفته و عینک آفتابی اش راکه فریم سنگی داشت به چشمش زده بود، در گورستان نشسته بود تشخیص این که کدام یک از این سه نفر مناسب آن مکان نبودند برای دیگر عزاداران سخت بود، سگ پشمالویی که موهایش به خوبی کوتاه شده و با یک جفت گل سر ساتن هلویی…

دانلود رمان خانوم کوچولو  از س_سپهر مستقیم

خانوم کوچولو داستان این رمان دغدغه ی خیلی از نوجوان ها و جوان های کم سن و سال هست کسانی که خواسته و یا ناخواسته درگیر ماجرای عشق و عاشقی میشن و به وضوح در دور و اطرافمون شاهد و ناظر این اتفاقات هستیم در مورد فضای داستان هم باید بگم طنز هم داخلش هست یعنی سعی کردم از طنز هم استفاده کنم تا مثل رمان دیروزی که امروز رفت …! خشک نباشه و یه جورایی بعضی

دانلود رمان اسلحه عشق  از  گروه stars 

داستان درمورد زندگیه۴خواهر دارای روحیات مختلف اما بشدت وابسته یکدیگر که بخاطر انتقام گرفتن مرگ پدرومادرشان وارد ماموریتی میشوند در این راه مجبور میشوند برخلاف میلشان مدتی جدا از هم زندگی کنند واحساساتی را تجربه میکنند تجربه ای از جنس عاشقانه… رمان پیشنهادی: دانلود رمان خون و عشق دانلود رمان حاملگی اجباری  

دانلود رمان تو و من  از مریم اسماعیلی

تو و من داستان درباره ی یک دختر شیطون هستش که برای اولین بار میره دانشگاه اونجا پسری رو میبینه و حسه شیطنتش گل میکنه و هی میخواد پسر رو اذیت کنه این پسر و این دختر شیطون ما با هم لج و لجبازی دارند و هی همدیگر رو اذیت میکنند و اتفاقات جالبی براشون میفته … اول رمان تو و من کوله ام رو از روی کاناپه برداشتم و رفتم به سمت آشپزخونه ، به به مامان خانم چه سفره ای چیده نون،پنیر،سبزی،کره،مربا،چایی و هر چی که فکرشو بکنید سالم مامان جونم صبح بخیر سالم عزیزم صبح تو هم بخیر ، بیا بشین صبحونت رو بخور رها جان معرفی کنم من رها تهرانی ه ستم ۱۹ سال دارم و فرزنده دوم خانواده هستتتم ، امروز برای اولین بار اراره برم دانشتتگاه خیلی خوشحالم تا حاال دانشگاه رو از نزدیک ندیده بودم در ا صل دانشگاه ندیده ام خخخ یک خواهر دارم به نام ریما که خیلی خیلی دو ستش دارم، ریما ۲۶ سال شه و االن داره برای دکترا میخونه وای خیلی حرف زدم برم صبحونم رو بخورم تا غر غر های مامان شروع نشده شروع کردم به خوردن انقدر خوردم که داشتم میترکیدم مامان جونم من برم دیگه خیلی دیر شده باشته دخترم موا خ خودب باشتیا ، دانشتگاه رو نریزی بهم با این شتیتنت هاب ماد من مگه من دانشگاه خراب کنم بله هستی تو خیلی شیتونی متمئنم روزه اول دانشگاه رو میزاری رو سرب مادر مارو نگاه کن تروخدا ، همه مادر دارن ما هم مادر داریم نه بابا شتتوخی کردم من مادر دارم به این گلی باشه ما که رفتیم خدافظ دخترم در خونه رو بستم..  

دانلود رمان طناز  از saba_sh78

از از دختری شیطون و لجباز که روز اول دانشگاهش با پسری دعواش میشه و ازش متنفر میشه.. اول رمان از ولی طی یه کار گروهی داستان عاشقانه ای شروع میشه… طاها نردبونو گذاشت کنار درختو ازش بالا رفت الان وقت تلافی بو? ˖ نردبونو آروم شروع به تکون دادن کردم طاها:آااای از نکن چیکار میکنی دختره ی دیونه الان میوفتم اااااز غر نزنیحقته طاها حقته تا دیگه تو باشی برای یه پرتقال اینقد طاها:باشه نکن الان میوفتم زمین نکن اااااز نردبونو با شدت بیشتری تکون دادم و از درخت فاصله گرفتم طاها:آااای آاااای اااااااز طاها همراه با نردبون شوت شد رو زمین با خنده:نگاش کناااا داداشی گفتم پرتقال ازدرخت واسم بچین نگفتم خودتو واسم بچینیاااا طاها:آااای کمرم،،ااااز فقط دعا کن دستم بهت نرسه وگرنه بلایی به سرت میارم که تا یه مدت منو ببینی ازم بترسداداش جوونم عمه ی نداشتمونو بترسون من از این تهدیدات نمیترس? ˪ اینو که گفتم طاها از رو زمین بلند شد آروم آروم داشت میومد سمتم خیلی عصبانی بود قیافش مثل این گاوایی شده بود که انگار پارچه قرمز دیدن فرارو به موندن ترجیح دادم و دویدم سمت خونه طاها:اااز وایسا اااز وایسااا تا بهت بگم دختره ی روااانی سریع وارد خونه شدم طاها هم ازاونطرف داد میزد که بایستم تا حسابمو برسه مامان:اااز دوباره چیکار کردی که صدای طاها در   اومده؟!دختر تو یه روز نمیتونی دست از بچه بازیات برداری؟! اینو گفتمو پریدم تو اتاقمو درو قفل کردممامانجونم فعلا وقت دعوا نیست بوبای طاها:مامان این ازکجا رفت مامان:تو اتاقش باز چیکار کرده طاها:ازم پرتقال میخواست یکم غر زدم و بعدش رفتم نردبونو از انباری اوردم واسه خانم پرتقال بچینم.. اینستاگرام:@delneveshte_haye_man23

دانلود رمان در آغوش احساس  از فریبا.اف 

: در اغوش احساس درباره دختری که عاشق میشه اونم چه عشقی  عشقی که  نمیتونه بهش برسه درعین حال دوپسر که ازقضا دوست صمیمیِ عشق قبلیش بودن وارد زندگیش میشن که راز بزرگیو همراه خودشون دارن.یکیشون استاد فرانکِ و دیگری همکارش که حالت هایِ هیستیریک داره .فرانک به دنبال اینکه سراز ماجرا اونها دربیاره اما دچاریک…

دانلود رمان باغ خون آشام  از تارا .ح 

باغ خون آشام باغ متروکه‌ی نزدیک کلبه…. مدت هاست کسی به اونجا سر نمی زنه. هرچی زمان بیشتری می گذره سارینا درباره اون باغ و افرادش کنجکاو تر می شه. تا اینکه بالاخره از بین حصار های اونجا عبور می کنه، ولی چی در پشت حصار های خار دار انتظارش و می کشه…؟ رمان پیشنهادی: دانلود رمان تتو دانلود رمان کوتاه بیا

دانلود رمان من پلیسم  از sima3000 

من پلیسم ریحانه دختر ذاتا مهربونو دوست داشتنى.تو خانواده اى به شدت افراطى و خشک مذهب بزرگ شده ۲۱ سال عمرشو تظاهر کرده ولى عقاىد خودش تا حالا تونسته حفظش کنه!رىحانه توسط پدرش وارد نىروى پلیس مىشه و بخاطر هوشش مامورىتى بهش مىخوره که از زمىن تا آسمون با محیط زندگیش فرق داره.با کساىى اشنا مىشه که تا حالا حتى ازشون چىزى نشنىده و خلاصه اینکه زندگى بسته اش به کلى تغییر میکنه!!!! نخوندم پایانشو نمیدونم… ة ز اول رمان من پلیسم  تبریک میگم ستوان. ممنون. سالم.تبریک ستوان. ممنونم. حال شما ستوان. واقعا گل کاشتین. مرسى.متشکر. همینطورى عرض تبریک بود که به سر و صورت من می خورد.باورم نمیشد من این کارو کرده باشم.!! کى باورش مىشه؟!ستوان رىحانه محمدى مامور کشف جراىم ىه گروه قاچاقچى مواد مخدر بزرگو رسوا کنه!؟اونم با کلى مدرک و هوش و زکاوت که خداىى از من بعىد بود!!ىعنى خودم اىنطور فک مىکردم… راهروى بزرگ اداره رو رد کردم و به اتاق مشترکم با مرىم و راضىه رسىدم.تا درو وا کردم شروع شد!! به به…ببىن کى اىنجاس!!؟ صداشو کلفت کرد: ستوان ریحانه محمدى…پلیس وظیفه شناس االغ پیدا کن!!!! خفه شو مرىم.حسودىت مىشه؟تو که خنگى به درد پىدا کردن االغاى گمشده مىخورى!تبرىک مىگم رىحانه جون.حرف از تو همه جا هست!صداى هوشت مث بمب اداره رو ترکونده!قراره ازت تجلىل کنن. اره ىه مشت ادم خنگ وقتى تو اىن خراب شده باشن معلومه تىن گورىله پىششون پروفسوره!!! باز تو حرف زدى؟خجالت نمىکشى از هىکلت؟ىذره شغور داشته باش. خب بابا مادربزرگ. آخه من کارى نکردم ک شىرىنى بخواد.همه بزرگش مىکنن اىن گاوو ولش کن رىحانه جون.نمىخواى بما شىرىنى بدى؟؟ اووووه حاال واسه ما شکسته نفسى مىکنه!جمع کن خودتو.دوتا ادم …

دانلود رمان یادم تو را فراموش

: بغض داری.. آروم نـیستی..دلت بـــراش تـنگ شده! حــــوصله هـیـچـکسو نــــداری//حالا یــاد لحظه ای بیفت کـه اون هــمه ی بی قــــراری هــای تــــو رو دیــــــد امـــــــا !!! چـشمـاشـو بست و هیچی نگفت… و اما/// یادم تو را فراموش قصه ی آدم های واقعی , توی دنیای واقعی قصه ی یه عشق یه حس یه زندگی یه امید امیدی که پر پر میشه زندگی که آروم و آهسته رو به نیستی میره در اثر یه فاجعه یه هوس یه خیانت یه بی لیاقتی ساده همه چیز ساده به سادگی یه عشق یه فراموشی یه یاد یادی که فراموش میشه

دانلود رمان من و داداشم و پسر خالش؟!؟  از Manena

من و داداشم و پسر خالش؟!؟ یهو یه داداش گیرم میادخوشگــل …خداخیرش بده یه جیگرطلاهم واسم آورد…. حتی توفکرم نمیگنجید مثه رمانا بشه زندگیم ولی شد دیگه… راستی این وسطاخداسوزنش و روی سلولای من جا گذاشت که… اول رمان من و داداشم و پسر خالش؟!؟  

دانلود رمان سکوت آرام  از یگانه خودجو صفت

: دخترى که ناعدالتى میبیند اما باز سکوت میکند دخترى که زجر میکشد اما باز سکوت میکند مهر این سکوت تا به کى کسى را ندارد جز خدا وعزیزى که آرام جان است… خدایا نمیرسى به دادش  و در آخر چه میشود دلى که میبازد یا دلى که میشکند//…

دانلود رمان لبخند قرمز  از الهه – ک ( elah )

دختری خندان ….برای همین به او لبخند می گویند… اما دویدن به دنبال دروغی ۲۵ ساله بر لبانش رو می خشکاند …. و این لحظه است که ناجی او از باتلاق بی کسی نجاتش میدهد…. پایان خوش.. و نمیدونید!! عموی من با بابام یه نشریاتی دارن به نام مهرجو و االن هم تو نمایشگاه فعالییت داره من این برگه های تخفیف رو پخش میکنم هر کس خواست میتونه بره اونجا و از این برگه ها استفاده کنه الیا آقای مهرجو کتاباش چه سبکیه؟؟ این و برگه ها رو شروع کرد به پخش کردنرمان،درسی،علمی…هرچی که فکرشو بکنید چه خوب منم قرار بود فردا برم نمایشگاه و چند تا کتاب بگیرم اینم از با الیا سوار مترو شدیم بابام قول یه پراید رو بهم داده بود اما هنوز خبری نیست. من بدبخت داره گواهینامه ..

دانلود رمان دوسه تا؟  از afsaneh_m

دوسه تا؟ داستان ما در مورد دختر شاد و شیطونی به اسم تیناس که به همراه دوتا ازدوستاش کافی شاپ زدن و کار میکنن تینای داستان ما در زمان کودکی گمشده و توسط خانواده ی دیگه ای پیدا میشه و پیش اونا بزرگ میشه طی یک اتقافی سه تا پلیس جوان وارد داستان میشن وما با ورود این سه تا پسر شاهد اتفاقای جدیدی میشیم تینای پیچاره داستانمون اتفاقاتی براش میافته که برای خوندن ادامه رمان خودتون بیاین و بخونین اول رمان دوسه تا؟ مامان من دارم میرم باشگاه کاری نداری مامان:نه دخترم مواظب خودت باش زودبرگرداباشه مامانی میرم توحیاط خوشگلمون ک پردرخت وگالی خوشگله عاشقشونم سوارماشین ۲۰۶ام میشم پیش به سوی باشگاه داشتم همینجورمیرفتم یه ماشین ازکوچه داشت باسرعت میومد زدبه ماشینم ازترس جیغ فرابنفش کشیدم به جلوپرت شدم سرم خورد به شیشه آخ سرم یکم مالیدمش پیاده شدم ازماشین وای خدانگاه ماشین خوشگلم چیشد پسره بیشعور کوری کی به توگواهی نامه داده نگاه چیکارکردی ماشینموداغون کردی پسره:ببخشید حواسم نبود خانوم من خیلی عجله دارم کجاکجا حاال بودی صبرکن زنگ بزنم۱۱۰تکلیفمو معلوم کنه _خانوم خسارتشو میدم منتظرم بدین _االن همراهم نیس بفرمایید این کارت ملیم دستتون باشه اینم شمارم زنگ بزنین حتما پرداخت میکنم بااجازه نگاه کنا رفت پسره بز آخ دیرم شد دیگ نمیرسم برم خونه بهتره رسیدم خونه ماشینو پارک کردم رفتم توسالم مامان من امدم مامان:سالم دخترم چه زود امدی مامان ازآشپزخونه امد بیرون سرش پایین بود گفت چرا زود امدی تا امدم جواب بدم مامان:ای خدامرگم بده تینا صورتت چیشده مامان چیزی نیست تصادف کردم مامان:ای وای خوبی سالمی چیزیت نشده پاشو بریم دکتر مامان جونم خوب خوبم بعدم جریانو …