ژانر‌ها: غمگین

دانلود رمان روبن اثر یاسمن علی زاده

الیان مردی سخت خشن اما عاشق دل در گرو آذر دختر رنج دیده و سختی کشیده ای دارد، اما آذر معتقد هست که همیشه برای اطرافیانش بدشانسی میاره برای همین قصد در دوری از الیان داره که …

دانلود رمان رسوایی تلخ و شیرین اثر مهین عبدی

خاطره‌ هایت مصمم‌ تر از قول‌ هایت بودند، برای ماندن کنار من، قول‌ هایت خیلی زود خسته شدند و چمدان‌ شان را بستند، اما خاطره‌ هایت مدت‌ هاست روزها و شب‌ها همدم تنهایی‌ ام شدند، قول‌ها بی‌ وفا بودند، اما خاطره‌ ها عجیب وفادار …

دانلود رمان سعادت آباد بهاره حسنی

داستان زندگی سوزان، که عاشق پسر عمویش زستان می شود و و از او باردار می شود، این حس کاملا دو طرفه بوده اما مشکلاتی اتفاق می افتد که باعث جدایی شان می شود و رستان سوزان را ترک می کند و طی یکماه خبر ازدواجش به سوزان می رسد و به اجبار باید بچه را سقط کند و از خانواده طرد می شود و چند سال به دستور پدر و عمویش به تنهایی زندگی کردن محکوم می شود، حالا بعد از گذشت 12 سال زستان با دخترش بر می گردد و پرده از راز ها برداشته می شود …

دانلود رمان سر دلم را به سر دارت آویخته ام اثر هانیه وطن خواه

کمند دختر عجیب خاندان حشمت ها با ننگی ناخواسته، برای رسیدن به آمال و آرزوهایش و جلوگیری از دعوای فی مابین ، درگیر قرارداد متفاوت و عجیب خاندان میران ها می شود، اکنون که به ثبات شغلی و مهارت در آرایشگری و مدیریت آن رسیده، برای گرفتن حق و حقوقش وادار به معامله می‌شود، معامله ای که با اهدای کلیه اش همراه است و این بین …

دانلود رمان شقایق خزان دیده اثر زینب حائری

شقایق خزان دیده داستان دختری است به نام شقایق که از طرف خانواده اش به شدت با کمبود محبت روبروست، در این بین با خواهر و برادری به نام مهتاب و شهاب آشنا می‌شود و طی دوستی با آنها به راز بزرگی در زندگی اش پی می‌برد و توسط شهاب مسیر زندگی اش تغییر می کند، رمان عاشقانه و پر از ماجرا که ذهن مخاطب را درگیر خود می کند، قصه عشق دو عاشق دلباخته، گاه اشک و سوز هجران و گاه شور و شوق دیدار …

دانلود رمان شاهان اثر سپیده شهریور

در این قصه ماهک را همراهی می کنید، زنی بیوه، که در پیوند زناشویی قبلی خود توسط شوهرش مورد حدشکنی قرار گرفته، اکنون مردی بنام شاهان به اجبار می خواهد ماهک را به نکاح موقت خود در بیاورد اما …

دانلود رمان تابوشکن اثر فاطمه قیامی

پرند دخترک لوند و زیبایی که لیلا وار دل به علیرضا داده به خاطر حفظ جون علیرضا از شر یاسر پسر دایی رذلش که از علیرضا کینه داره و می خواد بهش ضربه بزنه ناچار می شه از اون بگذره و درست سر سفره ی عقد همه چیز رو به هم بزنه و با دلی شکسته از زندگی اون بیرون بره، سال ها بعد وقتی که علیرضا هیچ حسی به جز تنفر به پرند نداره ، یک بار دیگه اون ها رو در روی هم قرار می گیرند ولی این بار حقیقت از زیر خاکسترهای به جا مونده از آتیش افتاده به زندگی پرند شعله ور می شه اما حالا …

دانلود رمان تاوان این آرامش اثر زهرا الهی

داستان زندگی وکیلی که در دانشگاه دل به دختر روانشناسی می‌دهد و به مرور زمان دل اون رو هم به دست میاره، با وجود اختلاف زیاد اخلاقی و مخالفت‌های خانواده این دو با عشق با هم ازدواج می‌کنند، اما این عشق زیاد دووم نمیاره و …

دانلود رمان زهر آلود نوشته ریحانه محمود

همه چیز از اونجایی شروع می‌شه که ارغوان به همراهِ دوستِ صمیمی‌اش کیانا، واردِ خانه باغِ بزرگ و باصفای اون‌ها شد، او برای اولین مرتبه، نگاهش با چشم‌های عجیبِ مردی به نامِ کیارش برخورد می‌کند، کیارشِ افروز، مردِ سی و یک ساله‌ای است که گذشته‌ای زهرآلود دارد، بعد از روبه‌رو شدن با ارغوان، تلاش می‌کنه که ضعف های خودش رو پشتِ نقابِ بی‌تفاوتی پنهان کند، ولی ارغوان نمی‌دونه که در واقع با چطور شخصیتی طرفه، در مقابل، پگاه به دلیلِ آزار و اذیت های همسرش، به تازگی از اون جدا شده است، او برای نظم دادن به زندگیش، به درخواست یکی از دوست‌هاش به روانشناس مراجعه می‌کند. اما روانشناس کسی نیست جز امیرحافظِ سعیدی، مردی با خانواده‌ای متعصب و شخصیتی متفاوت که عشقِ دورانِ بچگیش بوده و حالا کاملاً …

دانلود رمان اینجا زنی عاشقانه میبارد  از فاطمه حیدری

نگاه در چشمان بیمارش میدوزم! بغض را قورت میدهم اما نه نمیشود همیشه باریدن یعنی زن زن یعنی همیشه باریدن! اینجا هوا ابریست آنجا را نمیدانم! اینجا نفس تنگ است آنجا را نمیدانم! اینجا دنیایم اندازه آغوشیست که یکبار هم لمسشان نکرده اینجا نجیبانه دور میشوم نانجیبانه قلبم پا میکوبد! اشتباه نکن همه جا زنان میبارند گاهی عاشقانه گاهی عارفانه گاهی گاهی زنان تنها میبارند بی هیچ بهانه! رمان پیشنهادی: دانلود رمان مرگ ماهی  

دانلود رمان عشق به یک آلفا  از زهرا .ن 

دختری به زلالی اب ….. به زیبایی خورشید …. سلن راد دختره مھربون ولی لجباز …. مردی مرموز …. دنیایش به تاریکی شب …. ساتکین اندرا مردی با دلی سنگی ولی مھربان. خب در ادامه سرنوشت این دوتا رو روبری ھم قرار میده واین دوتا عاشق ھم میشن اما با ورود برادر سلن که ھمه فکر میکردن مرده و توی رسیدن سلن به ساتکین وقفه میندازه .وایا سلن وساتکین به ھم میرسن چه کسی میدونه اینده چه چیزی براشون رقم زده.. اول رمان (سلن) باصدای الارم گوشیم بیدار شدم یه نگاه به ساعت انداختم ۹بود از تختم بلند شدم وبه سمت سرویس اتاقم رفتم بعد از گرفتن یه دوش به سمت کمدم رفتم یه دست لباس راحتی برداشتم وپوشیدم جلوی میز ارایشم نشستم وموھای قھوه ایم که تا کمرم میرسید رو خشک کردم تو اینه به خودم نگاه کردم… پوست سفید وصاف .چشمای سبز تیره .ابروھای ھشتی  دماغ کوچیک وقلمی .قدمم که ۱۷۵ بود وخدارو شکر لاغر بودم . دست از انالیز صورتم برداشتم وبه سمت اشپزخونه رفتم … من:مامان جون کجایی ؟ مامان:بیا دخترم تو اشپزخونه ام . من:اومدم مامان:صبح بخیر دختر خوشگلم من:صبح توام بخیر مامان جونم . مامان:بیا صبحونه بخور من:مامانی بابا نیست ؟ مامان:نه دخترم امروز بابات قرار داد داشت زود تر رفت. من:اھان.

دانلود رمان فراموشم نکن  از مریم جعفری

داستان بر اساس زندگی پسری هست که خیلی نا امید و غمگینه و همه چیز رو تموم شده میبینه و برمیگرده و خاطرات گذشته رو شروع میکنه از بچگی تا بزرگسالی پسری که هنگام تولد مادرش را از دست دادهزیرا مادرش با وجود بیماری فشار خو ن و دیابت به خاطر همسرش که دوست داشت پسر دار شود این خطر را به جان خرید تا بعد از به دنیا آوردن سه دختر ؛ پسری بیاورد که به قیمت جانش تمام شددو خواهرش دم بخت و دیگری ۱۱ ساله بودند و همیشه این قضیه را به او گوشزد میکردند که اگر مادرمان زنده بود زندگی بهتری داشتیم بعد از مراسم چهلم ؛ پدرش با اصرار اطرافیان ) اره جونخودش ( و به خاطر کوچک بودن نوزاد همسری اختیار کرد که به دلیل عقیم بودن از همسرش جدا شده بودو پسرک را همانند فرزند خود دوست میداشت ….. اول رمان من از تنهايي ميترسم.نميخواهم با خودم خلوت كنم و به گذشته هاي بيانديشم.انگار در تنهايي كسي هست كه مرا بي وقفه سرزنش ميكند و به من يادآور ميشود كه مسبب همه اين بدبختي ها خودم هستم.احمقانه است كه كسي با دستهاي خودش تار و پود زندگي اش را ويران كند ولي من آنقدر احمق بودم كه ندانسته و نسنجيده بناي زندگي ام را ويران كردم و ايستادم و نابود شدنش را نگريستم.بعضي ها ميگويند خوشي زياد از حد سبب اين اشتباهات ميشود و عده اي معتقدند عقل به سن و سال نيست.گاهي ممكن است يك بچه ۵ ساله بيشتر از يك پيرمرد ۷۰ ساله بفهمد و اين در مورد من صادق است.اسم كارم را هيچ چيز نميتوانم بگذارم غير ….

دانلود رمان اشک عروسک  از الهام رجب زاده

: لیا دختر معروفیه که برای تعطیلات تابستانه همراه خانواده‌اش به ایران جایی که متعلق به خانواده‌ی مادریشه سفر می‌کند….. با حسادت و نقشه‌های دختر خاله و پسرداییش در این سفر،…. مسیر زندگی لیا عوض می‌شود و افراد جدیدی وارد زندگیش می‌شوند….. که هر کدوم

دانلود رمان خاموشی  از نوشین.ن

با صدای رعد و برق بلندی از خواب بیدار شدم همه جا تاریک بود از رو تخت بلند شدم چراغ رو روشن کردم تو مسیرم انگشت کوچیکم به لبه میز خورد و دلم ضعف رفت مثل اینکه بازم رو شانس نبودم// خودمو به پنجره رسوندم پرده ی اتاق رو کنار زدم عجب بارونی میومد کمی پای پنجره ایستادم انعکاس تصویر خودمو رو پنجره ی غبار گرفته دیدم چندروزی بود کالفه و تنها بودم بجز چند دوست انگشت شمار کسی رو نداشتم من بودم و خونه ی به ارث رسیده از پدرو دارایی هایی به جامونده ازش همه کسمو ازدست داده بودم و خیلی وقت بود فراموش شده بودند///

دانلود رمان نافرجام  از سارا محسنی با لینک مستقی

نافرجام پارمیس دختری ۲۳ ساله ایی که میخواد در روز تولدش با عشقش نامزد کنه ولی یه اتفاق شوم باعث نابودی زندگی پارمیس میشه و تمام سیعشو میکنه کسی که باعث نابودی زندگیش شده رو پیدا کنه اول رمان نافرجام دلم نمیخواست اصن از خواب پاشم ولی امروز کالس داشتم خودمو از تخت پرت کردم پایین تا کمی خواب از سرم بپره کمی هم غلط زدم خوردم به قفسه کتاب ها چندتا کتاب ریخت سرم دیگه کال خواب از سرم پرید بلند شدم به سمت دسشوعی رفتم بعدش نگاهی به گوشیم کردم لبخندی به لبم اومد سامان ا س داده بود داره میاد دنبالم واسه همین انرژی گرفتم شروع کردم به اماده شدن با خوشحالی از نرده ها سر خوردم به طرف اشپزخونه رفتم سالم بر پدرمادرگلممامان سالم خوشگل مامان بشین صبحونه بخور چشم بابا دخترم به کارتت پول ریختم خیالت راحت واسه امروز مرسی با با جون صدای زنگ گوشیم اومد نگاهی کردم اسم سامان اومد من برم دیگه سامان اومد دنبال خدافظ سریع از خونه زدم بیرون سوار ماشین شدم سالم عزیزم سامان سالم خانومم پیشونیمو بوسید حس عجیبی گرفتم دیگه نگم پس از این لحظه با هیچکدومشون گرم نمیگیری سامان حسود خانوم من وقت به شاگردام به چشم همون شاگرد نگاه میکنم حاال هرچی خوشم نمیاد باهاشون بگی بخندی سامان چشم خانوم کوچولو من بزرگم سامان نوچ کوچیکی پس من زنت نمیشم اخم کوچیکی کرد سامان چرااا  کوچیکم دیگه هروقت بزرگ شدم زنت میشم شروع کرد به خندیدن سامان کوچولو پاشو رسیدیم با حرص نگاش کردم پیاده شدم به سمت کالس رفتم کالس نبود که حیات وحش بود به سمت النا ….

دانلود رمان تباهی به شرط انتقام  از یخ فروش جهنم 

تباهی به شرط انتقام دختری از لر های بختیاری که پدرش خان هست ودرشانزده سالگی به اجبار به نامزدی پسر خان یک روستا درمیاد تااون خان دخترشو به عقد برادرش دربیاره،دختر افسرده شده و برای هشت سال به کانادا میره و بعد از اون زمانی که بر می گرده متوجه این میشه که نامزدش زن صیغه ای داره و این کار باعث بهم خوردن نامزدی میشه. بر اساس رسومات جاری در خانواده مجبور میشه به عقد برادرشوهرش دربیاد که مبتلا به زالی (سندرم آلبینیسم یا سپیدی مو) هست. ایلدا در نگاه اول عاشق پسر میشه و رضایت میده اما برخلاف تصور ایلدا از این پسر خوش چهره و با موقعیت اجتماعی و خانوادگی عالی،پسر داستان ما تندخو عصبی و دارای تعصبهای بی جا و… است و ادامه ی داستان بر پایه زندگی بعد از ازدواج‌آنهاست که‌ منجربه‌اتفاقات‌ناگوار و گاهی خوشایند می شه و…. اول رمان یخ فروش جهنم – مامان جان غصه نخور .من یه روز از همه اینها پولدارتر میشم .اگه همین گنج قارون فردین برام گنج امین نشد، اسممو عوض میکنم میذارم شاسگول! بعد از کلی غر زدنهای جواد و پند و نصیحتهاش، در کلاس کنکور هنر ثبت نام کردم .روزهایی که کلاس نداشتم دور میدون انقلاب سی دی فیلم و نوار کاست و هرچیزی که به صدا و سیما و سینما مربوط میشد، میفروختم و شبها تا دیروقت پا به پای جواد درس میخوندم. اوایل ماهی چند روز به شهرستان میرفتم و هربار برادرها و پدر و مادرم دوره م میکردن که به شهرستان برگردم و اونجا به دنبال کار پدرم برم . به همین خاطر هروقت از شهرستان به….

دانلود رمان زخم کهنه  از یاسمین 29 

یه زخم کهن روی بالم/ یه آسمون که چشم به رام نیست / به غیر واژه غریبی/ چیزی توی ترانه هام نیست/ حتی یه آیینه پیش روم نیست/ که اسممو یادم بیاره/ تنهاترین مسافر شب/ تو خلوتم پا نمی ذاره/ ازم نخواه با تو بمونم/ تو هیچی از من نمی دونی/ اگه بگم راز دلم رو/..

دانلود رمان احساس سرد  از عسل بمانی

احساس سرد آخرش دیدی چه شد؟ یادت که هست ؟همیشه میگفتی آخرش دیگه خوشبختیه… انگار راست میگفتی آخرقصمون خوشبختی بود اما فقط برای خودت برای من آخرش تنهایی بیش نبود آخرش من موندمو‌اون همه خاطرات آخرش من موندم فکر خیال تو ، عشقِ تو 🙂 من موندم یه دل شکسته راستش، انگار آخرش پایانِ من بودُ آغاز تو….. رمان پیشنهادی: دانلود رمان ده وسطی  

دانلود رمان چند برگ از یلدا  از حوری موسوی

از یلدا داستان درباره دختریه بنام لیلا..که با رفتن به دانشگاه                                           اتفاقایی براش میفته که سرنوشتشو تغییر میده. این رمان عالی رو از دست ندید اول رمان از یلدا بعد به حالت اسکن وار از نوک پا تا فرق سرم رو یه نگاهی انداخت و پوزخندی زد،منتظر بود جوابش رو بدم،ولی بدون توجه بهش درحالی که دندونام رو از حرص روی هم میسابیدم به راهم ادامه دادم مردک مفنگی به میگه ریز؟ماشینش کنارم درحال حرکت المصب حتی صدای ماشینشم نمیومد!! زیر چشمی نگاهی ب ماشینش کردم. بی ام دبیلو!!! فکرکنم اگه کل زندگیمون رو بفروشیم باز نتونیم یه الستیک ماشینش رو بخریم! با دوباره بلند شدن صداش عاصی شده خیره شدم بهش: _از من به شما نصیحت از این به بعد واسه لباساتون رنگ روشن انتخاب کنین تا دیده بشین. تک بوقی برام زد و با یه تیکاف وحشتناک تو جای پارک دانشگاه پارک کرد! از حرص پلکام میپرید هرچی حرص داشتم با کوبیدن پاهام به زمین تخلیه کردم!حاال خیلی خوش اخالق بودم سر صبحی با این اتفاق بدتر شد ! وارد کالس شدم، تک و توک دانشجو دیده میشد بی حوصله پشت یه نیمکت نشستم نگاهی به دستم انداختم قرمز شده بود مطمئنم که کبود میشه.زیر لب یه لعنتی گفتم،حدود یک ربع بعد کالس پرشد،گروه ب گروه دخترا و پسرا میومدن با ذوق مینشستن. حوصله ام سر رفته بود کاغذو مدادی در اوردم شروع کردم به کشیدن طرح یه چشم،طراحیم عالی بود،چند سالی میشد که کالس میرفتم نمیدونستم چشمای کی رو دارم طراحی میکنم،فقط میکشیدم با صدای سالم دختری سرم رو به سمتش برگردوندم، یه لبخند زده

دانلود رمان نت موسیقی عاشقانه  از ه.عربی،فروغ.ق،ندا.ی مستقیم

درباره دختري از جنس ماست دختري بي پروا از هيچ نمي هراسد کسي را در قلب خود جاي نمي دهد او الهه نا ارامي هاست الهه اب ها ،اما روزگار ورق مي خورد زندگي جديدي اناهيد را دربر ميگيرد دخترک بي پروا چه خواهد شد زندگي چه خواهد کرد … اناهيد چه مي کند با سختي ها .. کي مزه خوشي… اول رمان خيلي ذوق زده بود روز قبل باهام تماس گرفتند و گفتن با پيشنهاد همکاريم با گروه ملودي ارامش موافقت شده اين گروه يه گروه بود که اهنگ ها و ترانه ها رو باز خواني مي کردند من قرار بود اونجا برم هم گيتار بزنم هم اينکه هم خواني کنم اونم زير نظر استاد مهاجر از ديروز کلي ذوق زده بودم از صبح دل تودلم نبود که عصر ميرم چي پيش مياد تومدرسه هم هيچي از درس نفهميدم اوخ ببخشيد پرحرفي کردم اول يکم خودمو معرفي کنم که بشناسيدم من اناهيد شمس دختر دوم اقا ارسلان شمس هستم هفده ساله بودم و سال سوم دبيرستان رو پشت سرميذاشتم رشته ام رياضي بود با گفته بود بايد شغلش رو ادامه بدم ولي من عاشق موسيقي بودم موسيقي به من انرژي ميداد عشق به ادامه زندگي ميداد روح ميداد روي مبل جلوي تلوزيون نشسته بودم وبه فيلمي که پخش ميشد نگاه مي کردم ولي اصلا چيزي ازش نمي فهميدم و فقط به عضويتم در گروه ملودي ارامش فکر مي کردم باصداي ميترا جون به خودم اومد – اناهيد جان حالت خوبه – بله ميترا جون خوبم ممنون – ولي رنگت پريده بعد کنارم اومد و دستام تو دستش گرفت و گفت – دستاتم که يخ کرده – فکر…

دانلود رمان امانت خدا  از فاطمه.ق(حیات)

امانت خدا به نام خدا داستانم داستان یه درد بزرگه!؟ دردی که شاید در ظاهر در اجتماع الان امری پذیرفتنی و آسون باشه اما تا داخل ماجرا نباشی و دردشو با تمام وجودت حس نکنی؛تو هم مثل بقیه فکر میکنی!؟ من این درد رو با ذره ذره وجودم حس کردم؟! عذاب کشیدم اما توان گفتن نداشتم یا بهتره بگم گوشی برا شندیدن نبود ؟! من بودم و من!….؟ و چقدر سخته تنهایی….؟! ما بوده دیگه یا شایدم نتیجه انتخابهای خودمون!؟ معمولا کارهای خوب نتیجه انتخاب خودمونه اما خدا نکنه یه اتفاق یا کار بد .زمین و زمان مقصرن جز خودش؟! چرا واقعا !؟چرا خیلی از ما آدما اولین انگشت تغییرو به سمت خودمون نمیگیرم ،چرا همش باید دیگران اول باشن؛یه بار ما پیش قدم دیگران باشیم قلبم پر درده !،انقد زیاااااااد که دیگه تحملش برا خودم سخت تر شده!؟داغون و خسته و شکست خورده !؟تصمیم گرفتم بنویسم بنویسم تا همه بدونن من چی کشیدم و همچنانم ادامه داره!؟شاید بتونم این درد سنگین رو کمی سبک کنم مینویسم تا بتونم بعد تموم شدنش یه نفس راحت از ته ته وجودم بکشم و بگم خدایا امیدوارم بنده هات بخونن تابخونن تا نشن من تا نکشن این درد….

دانلود رمان شبهای تنهایی  از نرگس عینی

: ناگهان به خاطر سرعت زیادی که داشت با پسری برخورد کرد و این تصادف همراه شد با جیغ کوتاه دختر و باز شدن در سامسونت پسر . همه ی وسایل کیف به بیرون ریخته شده :یک عینک آفتابی ، یک شیشه ادکلن ، یک کراوات ، یک برس مو ، دو کتاب ، چند برگ جزوه ی درسی به اضافه ی یک دسته کلید و یک کیف پول . دختر با شرمساری شروع به…

دانلود رمان پرتگاه ناپیدا  از ملیکا ملازاده

اینجا سرزمین واژه هاى وارونه است : جایى که گنج،”جنگ”میشود ،درمان،”نامرد”میشود قهقهه،”هق هق” میشود اما دزد همان”دزد”است… درد همان “درد” وگرگ همان “گرگ” . از یه جایی به بعد اونقدر دلت برای آدمی که بودی تنگ میشه که دیگه فرصتی برای دلتنگ شدن واسه آدمایی که نیستن نداری

دانلود رمان الهه غم و ارباب دل  از ف نظمیه

گاهی وقتا ما آدما کارایی می کنیم که حتی به ذهنمون هم خطور نمیکنه که ممکنه همین کاره باعث بشه زندگیمون تغییر کنه. تغییری که باعث میشه ما رو وارد یه دنیای دیگه کنه. دنیایی که میتونه .پراز شادی غم.خیانتیا حتی وفاداری باشه………….. و اما آدمای قصه ی ما ،توی این قصه یه دختر داریم که معمولیه دختری که مثل همه ی رمان هایی که خوندین نه خانواده ی پولداری داره ونه قیافه ی زیبایی ولی یه قلب داره که به اندازه ی دنیا بزرگه وسرشار از مهربونی وخواستنه و در ظاهر شاد اما در باطن لبریز از غم و اندوهه ………..دختری که شاید روایتگر زندگی یکی از شماها باشه این الهه ی غم داستان به خاطر مشکلی که داره مجبور میشه پرستار آقا پسر قصه ی ما بشه و این ارباب دل مغرور قصه به خودش اجازه ی هرکاری رو میده وباعث میشه این دختر ما رو یه خورده حرص بخوره و اتفاقایی می افته که باعث میشه رمان درعین رمانتیک بودن یه ذره پلیسی هم بشه

دانلود رمان اشک نقره ای  از شکیبا پشتیبان

اشک نقره ای عاشقانه قدم می‌زنم و برگ برگ گذشته را ورق می‌زنم و هر چه می‌گردم از او اثری نیست و انگار قرار است سرنوشت به تلخی بگذرد و هیچ‌کس نداند و از کیست و از چیست؟! کمند و سورن طی گذشته‌ای دور عاشق هم بوده‌اند که با مخالفت پدر و مادر آینده آن‌طور که باب میل آن دو است رقم نمی‌خورد و کمند به یک ازدواج اجباری تن می‌دهد و نقره‌های تلألوی اشک در چشمان همه زندگی بخش می‌شود…. اول رمان اشک نقره ای راوی: دانای کل. امروز اول فصل بهار و روز اول عید سال هزار و سیصد و نود و هفت است. سالی پر از شور و شوق و نشاط. درختان با گلهای ریزَش جوانه زده بودند و فصل میوههای خوشمزه آمده بود. گلها رویش کرده بودند و فضای باغ حیاط را زیبا کرده بودند. و دانه های ریز هم ریشه کرده بودند و در حال رشد بودند. در داخل حوض آبی رنگ کوچکی که در وسط حیاط قرار داشت ماهیهای رنگی کوچک در حال شنا بودند. دور تا دور حوض گلدانهای کوچک و بزرگ پر از گل قرار داشت که با سبزهها و درختان و گلهای زیبا، حیاط را با صفا و دلپذیر نشان میداد. در خانه ی کیوان سرمد مردی ۵۰ ساله غوغایی بر پا بود، مهمانها همه در حال شوخی و خنده بودند و میوه و آجیل و تنقالت میخوردند. کتایون که او را کتی صدا میزدند و خانوم کیوان بود از ثمره عشقش دو فرزند داشت. پسری بیست و شش سالِ که نامش کوهیار و دختری بیست و چهار سال نام او..

دانلود رمان در سایه ی آرزوها  از میترا شفقیان

در سایه ی آرزوها مهیا در سن ۱۸ سالگی مادرش رو بر اثر سرطان از دست میده، بعد از فوت مادرش. پدر مهیا تقریبا فلج میشه.مهیا برای اینکه بتونه خرج خودش خواهراش و پدرش رو بده بعد از قبولی در دانشگاه به دنبال کار می گرده و در آخر توو خونه یه استاد دانشگاه جوون(جوان!) کار پیدا میکنه اما مجبوره که ظاهرش رو تغییر بده و… اول رمان در سایه ی آرزوها یکی از روزهای داغ و طاقت فرسای شهریورماه بود. آن روز هوا چنان گرم و دم کرده بود که اکثر عابرین و رانندگان طاقت از کف داده و بی طاقتی می کردند. شُرشُر عق از سر و روی اکثرشان سرازیر بود و گرما اعصاب همه را به هم ریخته بود. دانش آموزان به دنبال خرید کیف و کفش و روپوش و دفتر و مداد بودند و بزرگترها با هزارن امید به دنبال کودکانشان وارد این مغازه و آن مغازه می شدند  بعضی ها با هر ساز فرزندشان می رقصیدند و بعضی ها هم با بهانه های مختلف از زیر بار خواسته های آنها در می رفتند و عده ای هم دوستانه با نوجوانشان کنار می آمدند و خریدی می کردند. و در این میان دختری زیبا و بی پناه و درمانده، با حسرت نگاهش به همۀ اینها بود و نمی دانست چه کند و کجا به دنبال کار برود و از چه کسی کمک بخواهد که از او خواستۀ نامعقولی نداشته باشد. دیگر نمی دانست چقدر باید راه برود و چقدر باید در صفحات روزنامه ها به دنبال کار بگردد و چقدر باید وارد شرکت ها و اداره جات ….

دانلود رمان قصه ی پریا  از ناشناس

قصه ی پریا این رمان در مورد دختری به اسم پریا است که بعد از هم خوابگی با عشقش دچار شکست بزرگی می شود سروش(دوست پسر پریا) به پریا خیانت می کند و با خواهر او پریسا ازدواج می کند پریا به شدت غمگین می شود و در صدد انتقام است اما هیچ کس از دل سروش خبر ندارد و اینکه چه رازی پشت این کار اون نهفته شده است اول رمان قصه ی پریا هواسوزسردی داشت درست مثل احساساتم هنوزهم باورم نمیشدکه ابزارهوس بوده باشم اشک هایم صورتم راخیس میکرد قطره اول: پریا ازت خواهش میکنم فقط این یه باروبیا مگه بهم اعتمادنداری؟ قطره ی دوم: سروش نمیشه چندباربگم؟نمیشه کاله بارانی ام رابرسرم انداختم پوزخندی برلبم نقش بست زمزمه کردم:اماشد…. روزهای سختی بود ازوقتی فهمیدم که یک زن شده بودم یال محال ووااست شایدهم بود! رابطه پشت رابطه هرروزتشنه ترمی شدم برای آغوشش غافل ازاینکه آغوشش سراب بود! وای سروش امشب درست۶ماه شدکه دامادمون پوزخندی میزنم قراربوددامادمن باشی نه خواهرم. قراربودهمسرمن باشی نه خواهرم. وای ای کاش خواهرم هم خواهربود همدم بود نه رقیب نه دشمن به درخانه رسیدم ماشین سروش پارک بود حتماامشب هم مهمان داریم اشک های لعنتی آه کلید را به در انداختم و به آرامی واردحیاط شدم صدای برف ها زیرپایم احساس خوبی به من میداد پریسا وسروش لب حوض نشسته بودند و پشت شان به من بود جلورفتم وسالم کردم هردو همزمان به پشت برگشتند سروش با دیدنم لبخندی زد وگفت:به به سالم خواهر زن گرامی پریساهم نگاه چپی به من انداخت و زیر لبی جواب داد:سالم لبخندتلخی میزنموبه سروش میگم:خیلی خوش اومدی آقاسروش چرابیرون وایسادین بیایین ..

دانلود رمان فراموشم کن  از هانیه شبستر زاده

: نزدیک یه ساله که حافظمو از دست دادم و احساس میکنم یه پسربچم که تازه متولد شده اطرافیانش رو تازه میشناسه و هیچی از گذشتش یادش نیست اوایل خیلی بابت این موضوع کلافه بودم ولی از وقتی تورو تو مطب دکتر فاطمی دیدم همه چیز عوض شد فقط به امید دیدن دوبارت میومدم مطب. دیدن حال روحی داغونت گریه هات چشمهای بی روحت بی اختیار ناراحتم میکرد. خیلی کنجکاو بودم که دلیل اینهمه ناراحتی و….

دانلود رمان دوسه تا؟  از afsaneh_m

دوسه تا؟ داستان ما در مورد دختر شاد و شیطونی به اسم تیناس که به همراه دوتا ازدوستاش کافی شاپ زدن و کار میکنن تینای داستان ما در زمان کودکی گمشده و توسط خانواده ی دیگه ای پیدا میشه و پیش اونا بزرگ میشه طی یک اتقافی سه تا پلیس جوان وارد داستان میشن وما با ورود این سه تا پسر شاهد اتفاقای جدیدی میشیم تینای پیچاره داستانمون اتفاقاتی براش میافته که برای خوندن ادامه رمان خودتون بیاین و بخونین اول رمان دوسه تا؟ مامان من دارم میرم باشگاه کاری نداری مامان:نه دخترم مواظب خودت باش زودبرگرداباشه مامانی میرم توحیاط خوشگلمون ک پردرخت وگالی خوشگله عاشقشونم سوارماشین ۲۰۶ام میشم پیش به سوی باشگاه داشتم همینجورمیرفتم یه ماشین ازکوچه داشت باسرعت میومد زدبه ماشینم ازترس جیغ فرابنفش کشیدم به جلوپرت شدم سرم خورد به شیشه آخ سرم یکم مالیدمش پیاده شدم ازماشین وای خدانگاه ماشین خوشگلم چیشد پسره بیشعور کوری کی به توگواهی نامه داده نگاه چیکارکردی ماشینموداغون کردی پسره:ببخشید حواسم نبود خانوم من خیلی عجله دارم کجاکجا حاال بودی صبرکن زنگ بزنم۱۱۰تکلیفمو معلوم کنه _خانوم خسارتشو میدم منتظرم بدین _االن همراهم نیس بفرمایید این کارت ملیم دستتون باشه اینم شمارم زنگ بزنین حتما پرداخت میکنم بااجازه نگاه کنا رفت پسره بز آخ دیرم شد دیگ نمیرسم برم خونه بهتره رسیدم خونه ماشینو پارک کردم رفتم توسالم مامان من امدم مامان:سالم دخترم چه زود امدی مامان ازآشپزخونه امد بیرون سرش پایین بود گفت چرا زود امدی تا امدم جواب بدم مامان:ای خدامرگم بده تینا صورتت چیشده مامان چیزی نیست تصادف کردم مامان:ای وای خوبی سالمی چیزیت نشده پاشو بریم دکتر مامان جونم خوب خوبم بعدم جریانو …

دانلود رمان سقوط  از دلان

:  نبات دختر نازپروده و طراح در زمینه طراحی مبلمان بعد چند سال برگشته تا جایگاهش توی قلب مردی که عاشقانه هم رو دوست داشتن پس بگیره……اما عشق امیرصدرا که با رفتن نبات تبدیل به کینه شده راه این عاشقانه رو پرفراز و نشیب میکنه….. نبات میجنگه برای زنده کردن آتش عشقی که زیر خاکستر کینه ی امیرصدرا خفه شده…..

دانلود رمان شلیک کشنده  از saeede.j

گاهی با یک نگاه میتوان عاشق شد و گاهی این عشق تحمیل شدنیست آنگاه که جسمت به بازی پنجه هایی هرز گرفته میشود و گمان میکنی این ته خط دنیا است دختری که پر از شیطنتِ ، و فقط تو جمع خونوادگی و دوستانه شیطنتش گل میکنه و کلآ خوده واقعیشه. توی کارش خیلی جدی و اثری از اون روی بازی گوشش نیست.یه طرفه دیگه این قضیه جناب سرگرد بداخلاقمونه که هیچ جوره با این دختر نمیسازه. هردوشون چشم دیدن هم دیگه رو ندارن و میخوان حال هم دیگرو بگیرن ، برای همین به هر کاری دست میزنن بازی به این ساده گیا نیست و پیچیده تر میشه ،جوری که پای نفر سومی هم این میون کشیده میشه.و عشقی بوجود میاد که سراسرش گناهه یعنی یه پلیس میتونه قانون و زیر پا بزاره و عاشق یه خلافکار کله گنده بشه؟ هیچ چیز غیر ممکن نیست و زمانی پی به حقیقت کشتار عزیزانش میبره که دلش رو به باده گناه سپرده بود اسلحه به دست میون یه دو راهی می مونه عشق یا انتقام خون عزیزانش؟ آتیش نفرت هر لحظه اونو بیشتر به سمت انتقام گرفتن میکشه شلیک میکنه اما گلوله به سرگرد میخوره یا ؟ نفرت همیشه یک گام از عشق جلوتر است و همیشه اوست که برنده میشود پایان تلخ.. رمان پیشنهادی: دانلود رمان آخته

دانلود رمان زندگی به شرط پاک نبودن 

: شباهتی که باعث عشق شد عشقی که به ازدواج سرانجامید ازدواجی که با یه اشتباه/// اینجا زندگی روی خوششو نشون نمیده.غم هست خنده هست اما…. وقتشه که زندگی یه جا عروسک گردان شه و ماهم بازیچش وقتشه که عشق روی دیگشو بهمون نشون بده و بگه که فاصلش با نفرت مثه یه تاره موئه وقتشه که غم تو خونمون لونه کنه….

دانلود رمان ساختمان عاشقی  از شایسته 

یسنا و یاسمین دخترخاله‌هایی که دانشگاه تهران قبول میشن و با ورودشون به دانشگاه و خونه جدید زندگیشون عوض میشه و اول رمان بیخیال به صفحه مانتور نگاه میکردم و ناخونام سوهان میکشید؛برعکس من یاسمین تا کمر رفته بود تو لبتاپ چشم غره اي بهش رفتم با لبخند شیطاني زدم پس کلش که مثل یویو رفت تو لبتاپ برگشت عقب برگشت برزخي نگام کرد نیشگوني ازم گرفت:چته وحشي براي چي میزني عهههه -خب باو تا کمر رفتي تو لبتاپ کور میشي صبر کن میاد دیگه بهتوچه هاااا عجب فضولي هاااا -تو بيجنبهاي ایییییش شیطون میگه بزنم تاشي به سنگ بگي کاشيهااا شیطون نگاش کردم:اوال شیطون غلط کرد،دوما اگه بزني منم به ننت میگم چشماش ریز کرد:مثال چي میخوایي بگي بلند شدم از رو صندلي لبخند پهني زدم:همون قضیه دیگههه یسنا بهخدا زنده زنده خاکت میکنم -نمیتوني بگي خانم عاااااااشق. یسناااااااا جیغي کشیدم رفتم رو تخت یاسمین خرص میخورد من میخندیدم بعد سرم تکون دادم که حمله کرد سمتم:به خدا با همین دستام پرپرتمگه دروغ میگم،عاشقي دیگه،اونم عاشق چه کسیییي واي واي واي میکنم ورپریده تا خواستم فرار کنم وشمم خورد به لبتاپ ایستادم با دیدن اسمم جیغي کشیدم مه یاسمین سنگکوب کرد بدبخت -جییییییغ اااااخ جوووون قبول شدممممم یسنا رادش دانشجو معماري دانشگاه تهران اهااااا بیا وسسسسسط شروع مردم به قر دادن اهنگ خوندن:حاال واویال لیلي دوسش دارم خیلي اهااااا صدا دستا نمیاد داشتم همینجوري میرقصیدم که صداي جیغ یاسمین هم اومد:جیییییییغ یاسمین حضرتي دانشجو معماري تهراااان جیغي کشیدم پریدم بغلش باهم میپریدیم هوا جیغ حیغ میکردیم دوییدیم بیرون رو پله جیغ جیغ میکردیم:قبول شدیممممممم واااااییي با صداي داد ما مامان…

دانلود رمان غم بی پایان من  از مهرانه رنجبر

: دختری مهربان به نام پانیذ که عاشق پسر عموش می شه// این عشق دو طرفه است اما پسر عمه ی پانیذ، مسیح از روی عشقش نسبت به پانیذ سعی در جدا کردن آنها دارد//.. تا حدی هم موفق می شود// پانیذ و حسام در آن مدت سختی های زیادی را تحمل می کنند اما// چه کسی می داند زندگی چه چیزی را برای آنها سراغ دارد؟

دانلود رمان آرزوهای بزرگ  پریناز چارلز دیکنز 

: پیپ هفت ساله، زندگی محقر و فروتنانه‌ای را در کلبه‌ای روستایی، با خواهری بدخلق و سختگیر و شوهر خواهرش جو گارجری آهنگری پرتوان اما مهربان و نرم‌خو، می‌گذراند. او که روزی برای سر زدن به قبر مادر و پدرش به گورستان می‌رود، به طور اتفاقی با یک زندانی فراری محکوم به اعمال شاقه به نام آبل مگویچ روبرو می‌شود…

دانلود رمان پاریس  از سارا محسنی

پاریس  چمدونا رو گرفت برد منم رفتم میدیدمش دلم میخواست کلشو بکنم سوار شدیم گوشیش زنگ زود رد کرد اتوسا: خوب چه خبر  هیچ خبرا‌دست شماست رنگش پرید اتوسا: خبری ندارم یواشکی یه پوزخند زدم  ارسام بهت زنگ زد باز؟  اتوسا: نه بابا  ظبط ماشین روشن کردم اهنگ: با تو توو راه شمال تاریک میشه آروم هوا بسته میشه آروم چشات شب جنگلو بارونو باد بارون میاد بارون میاد بارونو دوست داره زیاد میکنه یواش اون چشاشو باز میگه بهم بزن کنار بزن کنار تو این هوا بریم زیر بارون یواش خیس بشه اون صورت ناز بهم بگی تا تهش می مونم باهات می مونه باهام امشب میخوام بمونم من تا صبح کنارت این دریا با تو چه حالی داره بارون بباره بارون بباره اول رمان پاریس توام بخندی برا من دوباره بخونم برات نگاهت تو نگاهم  چشاتم کنار همه نگاه کنن به ما با اون دلبری کردنات امشب میخوام بمونم من تا صبح کنارت این دریا با تو چه حالی داره بارون بباره بارون بباره توام بخندی برا من دوباره بخونم برات نگاهت تو نگاهم چشاتم کنار همه نگاه کنن به ما با اون دلبری کردنات تکست آهنگ شمال مهراد جم جلو همه بگو به من خیلی دوست دارم عشقه دلم همه جا تاریکشه یهو بوی عود میاد و شمعا روشن همه اگه پایه باشن وصل میکنیم… ما صبحو به شب جمع جمعِ عاشقا جمع , جمعِِ اینا رو هم عاشقتم امشب میخوام بمونم من تا صبح کنارت این دریا با تو چه حالی داره بارون بباره بارون بباره توام بخندی برا من دوباره بخونم برات نگاهت تو نگاهم چشاتم کنار همه نگاه کنن به

دانلود رمان عشق و تقدیر  از zahra_sh_ir 

داستان داستان زندگی دختری به اسم رها ست که عاشق پسر خاله شه… پسر خاله ای که اونو مثل خواهرش دوست داره پسر خاله ای که از علاقه ی رها به خودش خبر نداره… رها دختر خیلی مغروریه برای همینم به هیچ وجه حاضر نیست که پسر خاله ش از علاقه ی اون به خودش بویی ببره از این رو رها هم با پسر خاله ش مثل برادرش رفتار میکنه. فقط دختر دایش هستی و یکی از دوستای صمیمی ش به اسم تینا از این علاقه خبر دارن و… رمان پیشنهادی: دانلود رمان امشب  

دانلود رمان زوج فرد  از صدیقه بهروانفر

من عمادم، یه پدر سی‌وپنج ساله که هفده سال با توهم عشق نازلی زندگی کرده. هفده سال عشق داده و نفرت گرفته هفده سال از زندگیش زده تا نازلی به خوشیش برسه و حالا، درست تو روزایی که نازلی از سر خوشی زیاد، من رو با یه دختر هفده ساله و یه پسر معلول یک روزه تنها گذاشته، عشق‌واقعی رو پیدا کردم. رها رو، دختری که از بچگی باهاش بزرگ شدم ولی خوبیاش رو ندیدم. حالا اومده تو زندگیم تا بی مزد و بی منت، کمک حالم باشه و چقدر زندگی در کنارش شیرین و پر آرامشه. همه چیز خوبه تا وقتی نازلی دوباره به سرش می زنه که برگرده و دل بی صاحب من رو هوایی کنه و مهر خیانت بخوره روی.. رمان پیشنهادی: دانلود رمان تلاطم قیمت این رمان ۱۵ هزار تومان میباشد اگر از لینک موفق به خرید رمان نشدید مبلغ ۱۵ هزارتومان رو به شماره کارت ۶۳۹۵۹۹۱۱۶۴۳۹۶۸۵۵ بنام شورکی انتقال دهید و پس از خرید ۴ رقم آخر کارت + نام رمان رو به شماره ۰۹۱۷۴۹۵۵۷۲۷ ارسال کنید . (پس از تایید فورا لینک دانلود برای شما ارسال میشود) √ دریافت فوری پس از خرید  

دانلود رمان جانان  از سحر بانو 69

جانان داستان درباره دختری به اسم جانان که عاشق نوه عموی پدریش شده و فکر میکنه که اونم بهش یه حسی داره ولی در کمال ناباوری نیما با جانان درباره دختر مورد علاقش حرف میزنه و از اون میخواد که براش واسطه بشه .باورش برای جانان سخته ولی برای خوشبختی عشقش به نیما کمک میکنه میخواد که از این قضیه عقب بکشه ولی … اول رمان جانان این صدای پا که می اید ز دور افکند بر هستیم یکباره شور میشناسم این صدای پای اوست طرز ره پیمودن زیبای اوست بعضی وقتا با خودم میگم چقد زود گذشت اون روزایی که همه بچه بودیم دور هم جمع میشدیم وبازی میکردیم و توسر هم میزدیم.بذار واضح بگم خانواده پدری من یعنی عمو و دوتا عمه ها و دختر و پسر عموی بابا همه تو تهران خانواده خیلی با هم صمیمی هستیم طوریکه هر پنج شنبه همه جمع میشیم خونه یکی وهفته ۶زندگی میکنیم .ما بعدم همینطور و این فرایند مسخره همینطور ادامه داره و البته تو طول هفته هم همدیگه رو میبینیم و کلا تو حلق همدیگه ایم . این هفته هم همگی خونه ما جمعن منم عین کزت باید به مامان کمک کنم این باران ذلیل مرده که به بهونه دانشگاه با اون حامد گور به گور شده رفتن ددر. یکی نمیگه بابا این بچه خستست تازه کنکور داده ولش بابا حرفم بزنی میگن دختر خوب نیست انقد غر بزنه .کارا که تموم شد رفتم بالا که اماده شم .طبقه بالا اتاق من ماهان و سالشه و لیسانس نقشه کشی داره با ۶۶باران و اتاق مامان و بابا بخاطر مسائل امنیتی پایین!.ماهان داداش بزرگمه سالشه ترم…

دانلود رمان پاورقی  از شادی داوودی 

پاورقی داستان درباره دختریه به اسم آنتیا که در تصادف پدر و مادرش رو از دست میده و با دو برادرش زندگی میکنه و … اول رمان پاورقی دوم دبیرستان بودم.هوای نم گرفته وبارون خورده پاییزی حسابی حالم روگرفته بود.تاازمدرسه به خونه برسم بازم لج کردن به خودم روشروع کردم.کاپشنم رو درآوردم و گذاشتم حسابی بارون به تنم بخوره.وقتی رسیدم خونه شده بودم مثل موش آب کشیده.مامانی)مادربزرگم (تاچشمش به من افتادبنای جیغ ودادش روگذاشت:بازخل شدی دختربازچته چراباخودت اینجورکردی بدوبدوبروحموم یه دوش آب گرم بگیر یه لباس درست وحسابی هم بپوش تامن غذات روبکشم بیارم.صدای زنگ دربلندشد .ماندانا بودخواهرم.یه سال ازمن بزرگتره ولی خیلی عاقلترازمن نشون میده!نمیدونم شایدم واقعا من دیوونه هستم وخودم هیچ وقت باورنکردم!اونروزدوباره دلم تنگ شده بود…دوباره دلم مامان وبابا رومیخواست… پی بهونه بودم تاپاچه یکی روبگیرم…ولی خوب دیگه دستم روشده بود.همه میدونستن وقتی کارهای غیرمعقول ازم سرمیزنه…یع نی دوباره قاطی دارم…یعنی دنبال یه چیزی میگردم تا تالفی وعقده نبودن مامان وبابا رو روسراون چیزخالی کنم! برای همین ازوقتی دستم روشده بود دیگه کسی تواون شرایط سربه سرم نمیذاشت.روپوش مدرسه رودرآوردم پرت کردم روپله ها بعدشم همون جا کنارشومینه درازکشیدم روی یکی ازراحتی ها.قطره های بارون که به شیشه میخوردن ومی رقصیدن معلوم نبودچه جادویی کردن که خیلی زودخوابم برداصال نفهمیدم چی شد که خوابم رفت. خوابم بردودوباره همون کابوس لعنتی اومد سراغم…اصال هروقت نحسی میکردم حکایت همین میشد. خوابم میبرد وبعدشم همون کابوس…دیدن همون صحنه های آخرتصادف…جیغ مامان که بابا روصدامیکرد. فریادماندانا ودادهای آرش وکوروش وبعد صدای بابا…وبعد خوردشدن شیشه ومعلق خوردن ماشین توی تاریکی شب… دیدن نورچراغ ماشینها که چرخشی دورانی برام داشتن وبعدجیغ جیغ کشیدم ازجا پریدم.نمیدونم کی ولی