ژانر‌ها: غمگین

دانلود رمان اینجا زنی عاشقانه میبارد  از فاطمه حیدری

نگاه در چشمان بیمارش میدوزم! بغض را قورت میدهم اما نه نمیشود همیشه باریدن یعنی زن زن یعنی همیشه باریدن! اینجا هوا ابریست آنجا را نمیدانم! اینجا نفس تنگ است آنجا را نمیدانم! اینجا دنیایم اندازه آغوشیست که یکبار هم لمسشان نکرده اینجا نجیبانه دور میشوم نانجیبانه قلبم پا میکوبد! اشتباه نکن همه جا زنان میبارند گاهی عاشقانه گاهی عارفانه گاهی گاهی زنان تنها میبارند بی هیچ بهانه! رمان پیشنهادی: دانلود رمان مرگ ماهی  

دانلود رمان النا  از رها

النا دخترزیباومغروری که فکر میکنه هیچوقت عاشق نمیشه ولی بازی سرنوشت اونوبه جاهایی میکشونه که حتی فکرشم نمیکنه! اماسرانجام این داستان چی میشه؟ درمسیر پرفراز و نشیب عشق .. رمان پیشنهادی: دانلود رمان بوم رنگ  

دانلود رمان عشق به یک آلفا  از زهرا .ن 

دختری به زلالی اب ….. به زیبایی خورشید …. سلن راد دختره مھربون ولی لجباز …. مردی مرموز …. دنیایش به تاریکی شب …. ساتکین اندرا مردی با دلی سنگی ولی مھربان. خب در ادامه سرنوشت این دوتا رو روبری ھم قرار میده واین دوتا عاشق ھم میشن اما با ورود برادر سلن که ھمه فکر میکردن مرده و توی رسیدن سلن به ساتکین وقفه میندازه .وایا سلن وساتکین به ھم میرسن چه کسی میدونه اینده چه چیزی براشون رقم زده.. اول رمان (سلن) باصدای الارم گوشیم بیدار شدم یه نگاه به ساعت انداختم ۹بود از تختم بلند شدم وبه سمت سرویس اتاقم رفتم بعد از گرفتن یه دوش به سمت کمدم رفتم یه دست لباس راحتی برداشتم وپوشیدم جلوی میز ارایشم نشستم وموھای قھوه ایم که تا کمرم میرسید رو خشک کردم تو اینه به خودم نگاه کردم… پوست سفید وصاف .چشمای سبز تیره .ابروھای ھشتی  دماغ کوچیک وقلمی .قدمم که ۱۷۵ بود وخدارو شکر لاغر بودم . دست از انالیز صورتم برداشتم وبه سمت اشپزخونه رفتم … من:مامان جون کجایی ؟ مامان:بیا دخترم تو اشپزخونه ام . من:اومدم مامان:صبح بخیر دختر خوشگلم من:صبح توام بخیر مامان جونم . مامان:بیا صبحونه بخور من:مامانی بابا نیست ؟ مامان:نه دخترم امروز بابات قرار داد داشت زود تر رفت. من:اھان.

دانلود رمان فراموشم نکن  از مریم جعفری

داستان بر اساس زندگی پسری هست که خیلی نا امید و غمگینه و همه چیز رو تموم شده میبینه و برمیگرده و خاطرات گذشته رو شروع میکنه از بچگی تا بزرگسالی پسری که هنگام تولد مادرش را از دست دادهزیرا مادرش با وجود بیماری فشار خو ن و دیابت به خاطر همسرش که دوست داشت پسر دار شود این خطر را به جان خرید تا بعد از به دنیا آوردن سه دختر ؛ پسری بیاورد که به قیمت جانش تمام شددو خواهرش دم بخت و دیگری ۱۱ ساله بودند و همیشه این قضیه را به او گوشزد میکردند که اگر مادرمان زنده بود زندگی بهتری داشتیم بعد از مراسم چهلم ؛ پدرش با اصرار اطرافیان ) اره جونخودش ( و به خاطر کوچک بودن نوزاد همسری اختیار کرد که به دلیل عقیم بودن از همسرش جدا شده بودو پسرک را همانند فرزند خود دوست میداشت ….. اول رمان من از تنهايي ميترسم.نميخواهم با خودم خلوت كنم و به گذشته هاي بيانديشم.انگار در تنهايي كسي هست كه مرا بي وقفه سرزنش ميكند و به من يادآور ميشود كه مسبب همه اين بدبختي ها خودم هستم.احمقانه است كه كسي با دستهاي خودش تار و پود زندگي اش را ويران كند ولي من آنقدر احمق بودم كه ندانسته و نسنجيده بناي زندگي ام را ويران كردم و ايستادم و نابود شدنش را نگريستم.بعضي ها ميگويند خوشي زياد از حد سبب اين اشتباهات ميشود و عده اي معتقدند عقل به سن و سال نيست.گاهي ممكن است يك بچه ۵ ساله بيشتر از يك پيرمرد ۷۰ ساله بفهمد و اين در مورد من صادق است.اسم كارم را هيچ چيز نميتوانم بگذارم غير ….

دانلود رمان اشک عروسک  از الهام رجب زاده

: لیا دختر معروفیه که برای تعطیلات تابستانه همراه خانواده‌اش به ایران جایی که متعلق به خانواده‌ی مادریشه سفر می‌کند….. با حسادت و نقشه‌های دختر خاله و پسرداییش در این سفر،…. مسیر زندگی لیا عوض می‌شود و افراد جدیدی وارد زندگیش می‌شوند….. که هر کدوم

دانلود رمان خاموشی  از نوشین.ن

با صدای رعد و برق بلندی از خواب بیدار شدم همه جا تاریک بود از رو تخت بلند شدم چراغ رو روشن کردم تو مسیرم انگشت کوچیکم به لبه میز خورد و دلم ضعف رفت مثل اینکه بازم رو شانس نبودم// خودمو به پنجره رسوندم پرده ی اتاق رو کنار زدم عجب بارونی میومد کمی پای پنجره ایستادم انعکاس تصویر خودمو رو پنجره ی غبار گرفته دیدم چندروزی بود کالفه و تنها بودم بجز چند دوست انگشت شمار کسی رو نداشتم من بودم و خونه ی به ارث رسیده از پدرو دارایی هایی به جامونده ازش همه کسمو ازدست داده بودم و خیلی وقت بود فراموش شده بودند///

دانلود رمان نافرجام  از سارا محسنی با لینک مستقی

نافرجام پارمیس دختری ۲۳ ساله ایی که میخواد در روز تولدش با عشقش نامزد کنه ولی یه اتفاق شوم باعث نابودی زندگی پارمیس میشه و تمام سیعشو میکنه کسی که باعث نابودی زندگیش شده رو پیدا کنه اول رمان نافرجام دلم نمیخواست اصن از خواب پاشم ولی امروز کالس داشتم خودمو از تخت پرت کردم پایین تا کمی خواب از سرم بپره کمی هم غلط زدم خوردم به قفسه کتاب ها چندتا کتاب ریخت سرم دیگه کال خواب از سرم پرید بلند شدم به سمت دسشوعی رفتم بعدش نگاهی به گوشیم کردم لبخندی به لبم اومد سامان ا س داده بود داره میاد دنبالم واسه همین انرژی گرفتم شروع کردم به اماده شدن با خوشحالی از نرده ها سر خوردم به طرف اشپزخونه رفتم سالم بر پدرمادرگلممامان سالم خوشگل مامان بشین صبحونه بخور چشم بابا دخترم به کارتت پول ریختم خیالت راحت واسه امروز مرسی با با جون صدای زنگ گوشیم اومد نگاهی کردم اسم سامان اومد من برم دیگه سامان اومد دنبال خدافظ سریع از خونه زدم بیرون سوار ماشین شدم سالم عزیزم سامان سالم خانومم پیشونیمو بوسید حس عجیبی گرفتم دیگه نگم پس از این لحظه با هیچکدومشون گرم نمیگیری سامان حسود خانوم من وقت به شاگردام به چشم همون شاگرد نگاه میکنم حاال هرچی خوشم نمیاد باهاشون بگی بخندی سامان چشم خانوم کوچولو من بزرگم سامان نوچ کوچیکی پس من زنت نمیشم اخم کوچیکی کرد سامان چرااا  کوچیکم دیگه هروقت بزرگ شدم زنت میشم شروع کرد به خندیدن سامان کوچولو پاشو رسیدیم با حرص نگاش کردم پیاده شدم به سمت کالس رفتم کالس نبود که حیات وحش بود به سمت النا ….