ژانر‌ها: فانتزی

دانلود رمان تقدیر یک وحشی

در مورد دختری به نام هلیاست که در فرانسه زندگی می کنه و مجبور می شه برای یکی از ماموریت هاش به ایران بیاد و از همه مهم تر هلیا یک انسان نیست او یک نیمه خوناشام و نیمه انسان هست/// و وقتی به ایران میاد همه چی همون طوری که می خواد پیش نمیره و با پسری به نام امیر توهان روبه رو میشه که یک گرگینه هست و بعد از اون با حقایق زندگیش روبه رو میشه و/// سرنوشت چیز های خوب و بدی را برایش رقم میزند///

دانلود رمان بزار من اون یک نفر باشم  از جان کریستوفر

بزار من اون یک نفر باشم این داستان فانتزي ، تخيلي است البته شخصیت های اون واقعي هستن داستان درباره رابطه دو تا دختر ایرانی به نام هاي سحر و سارا با اعضاي گروه موسیقی معروف کره اي SS501 است که طي یک سفر به تایلند اتفاق مي افته….. داستان مجموعه اي از حوادث تلخ و شیرین و اتفاقات جالب است.. رمان پیشنهادی: دانلود رمان آواره  

دانلود رمان جدال نهایی  از زهرا باقری

: روبی پس‌ از جمع‌کردن ارتشی بزرگ و متحد به جنگ تنها دشمن خونی‌اش نارسیسا رفته و نبردی را آغاز می‌کند که پایان‌دهنده‌ی نفرین هِدِس و آزادی مردم آدونیس است. او به قصد انتقام مرگ گذشتگان و عزیزانش به پا می‌خیزد تا یک‌بار برای همیشه…

دانلود رمان با من مهربون باش  از جان کریستوفر 

با من مهربون باش این داستان فانتیزی -تخیلی است البته شخصیت های اون واقعی هستن داستان در باره رابطه دو تا دختر ایرانی به نام های سحر و سارا با اعضای گروه موسیقی معروف اسیاss501 است که طی یک سفر به تایلند اتفاق می افته داستان مجموعی از حوادث تلخ وشیرین و اتفاقات جالب است این رمان جلد دوم رمان بزار من اون یک نفر باشم میباشد که از صفحه ۵۲ شروع میشود اول رمان با من مهربون باش از ما گفتن و از تو نشنیدن بعد از چند لحظه ادامه داد : فعل چیزی بهش نگو تا فرد ا با هم حرف بزنیم بعد با صدای بلند داد زد اومدم مامان و گوشی رو قطع کرد دیگه به این رفتار سارا عادت کرده بودم مشغول چک کردن ایمیل هام بودم که سوگند وارد اتاق شد و روی تخت دراز کشید برگشتم و به سوگند نگاه کردم سوگند به من نگاه کرد و بعد از چند دقیقه و با چشم هایی تنگ که به من خیره شد و گفت : چته ؟ این روزها مشکوک می زنی؟ حرفی نزدم اما همون برق همیشگی توی چشمام بود و لبخند مشکوکی به لب داشتم سوگند که مشتاق تر شده بود گفت : تو هر وقت نقشه ای داری این شکلی میشی دوباره چی تو سرت است؟ در جواب حرف سوگند فقط به اون خیره شدم و بعد از چند لحظه ابروهامو بال انداختم این علئم کافی بود تا سوگند بلند شه و صاف بشینه رو به من کرد و گفت : کج بشین راست بگو دوباره چه دسته گلی اب دادی ؟ این روزها خیلی عجیب …

دانلود رمان الهه مرگ

:  سال ها بعد دختری متولد می‌شود دختری که نه از جنس خاک است و نه از جنس گِل بلکه از نفس خداونده /// دختری که با آوردن اسمش وحشت را وارد قلب انسان ها می کند! آدرینا الهه ی مرگ؛ الهه ی که مرگ و زندگانی در دستان اوست! الهه ی که وارد عشقی ممنوع می‌شود و….

دانلود رمان امپراطوری گرگ ها  از م.قربانپور 

امپراطوری گرگ ها «لوریانس» دختر خردسالی که در فاحشه‌خانه متولد شده برای شروع فاحشگی تحت فشار قرار میگیرد، او که دیگر از قرار گرفتن در این اوضاع و مواجهه با مردم بی‌رحم شهر به تنگ آمده در پی جنونی دیوانه وار از دنیای انسانها میگریزد و به جنگل وحشی پناه میبرد تنهایی و ترس و دنیای رازآلود جنگل تغییر بزرگی در زندگی او ایجاد میکند، به دنیای وحش خو میگیرد و رفته رفته دل در گرو عشق گرگ سیاه تنومندی میدهد و اول رمان امپراطوری گرگ ها کالفه و بی حوصله گفتم: این پسر خاله ی اصال بیخیال این حسامه سایه: ااا اوم چیزه خوشبختم اقا حسام حسامیه نگاه بی تفا وت بهش انداخت و گفت:همچنین پسره مغرور سایه کال زوم بود رو حسام دستشو گرفتم نا محسوس به نیشگون ازش گرفتم و گفتم:بسته خانوم ضایه راه افتادیم سایه: مادمازل خبیث بگو ببینم از کی پیشته؟؟ گفتم:یه جوری میگه پیشته انگار بچمه من:اهان بچمو میگی دیگه واال هفته پیش نزاشت ادامه بدم سایه:بسه بسه بمیر با این مسخره بازی هات ولی خیلی خوشگله ها من:پسره الدنگ سایه: حیف پسر به این ماهی برگشت و یه نگاه بهش انداخت اصال از نگاهش خوشم نیومد ایش حیف که دوستمه من:االغ جان خوردیش سایه: چیکارس؟ من:مستر سرگرده سایه:او مای گاد پلیس من:ببند اون نیش هفت متری رو رسیدیم به بچه ها همه تا منو دیدن خندیدن من:هااا؟ چیه؟؟ دلقک دیدید؟؟؟ اراد که یکی از بچه های دانشگاه بود گفت: سالم مادمازل خبیث چته عصبانی؟؟؟ من:به خودم مربوطه حسامامد جلو: معرفی نمی کنی؟؟من:به من چه اخ خورد تو برجکش خخخخ حقته مستر غرور اراد:بله باز روح خبیث

دانلود رمان دختری از جنس جاودانگی  از ماهی (نگین کُجوئیان) 

از جنس جادونگی گاهی خطایی به نظر ناچیز، یک‌ پایان را تغییر می‌دهد و سرنوشتی را می‌سازد. خطای پیشگویی شده که دخترک داستان را به سوی ماوراها می‌کشاند و چه بسا مسئولیتی سنگین بر دوشش می‌افتد و در این میان، عشق جوانه می‌زند و دل‌ها را پیوند می‌دهد. داستان از جنس جاودانگی، در برگیرنده‌ی ماجراهای فانتزی و حماسی‌ست که با عشق رقم می‌خورد و تینا، با وجود تنش‌های فراوان سعی دارد با قدرت ماورایی‌اش دنیا را نجات دهد و ناغافل، دل به فردی می‌بازد که خود او نیز، دلشکسته‌ است. هر چند که در پس هر ابر خاکستری، خورشید پیروزی خفته است… اول رمان از جنس جاودانگی یهو برق‌ها رفت و آسمون تاریک‌تاریک شد! آسمون رعد و برقی زده شد و شروع به بارش کر همه‌ی دخترا جیغ می‌زدن و پسرها سعی در آروم کردنشون داشتن. استاد که فضای متشنج رو دید، از بچه‌ها می‌خواست آروم باشن. یهو از ظرفی که داشتم آزمایش انجام می‌دادم نور سفید رنگی بلند شد و توجه همه بهش جلب شد. نور به سمتم می‌اومد و می‌خواست بهم نزدیک بشه. با ترس و تعجب عقب‌عقب می‌رفتم، ولی نور به سرعت به سمتم می‌اومد. دست چپم رو که به چشم‌های آبی رنگم می‌خورد و دیدم رو مختل کرده بود بالا آورده بودم، کف دستم به‌ خاطر حواس‌پرتیم سر یک آزمایش با تکه‌ی بشر برید، شکاف ریزی داشت. نور به صورت دردآوری، وارد همون شکاف شد که از درد ضعف رفتم. رعد و برق دیگه‌ای زده شد و بارون با شدت بیشتری به پنجره ضربه میزد. سرم سنگین شده بود و گلوم خشک‌خشک بود…

دانلود رمان بهشت گمشده من  از بهار

شده از وسط بهشت بیفتی توی برزخ و حس کنی هیچ راه نجاتی نداری؟ دنیا برات محدود و تاریک بشه و خاطره هات برات آرزو بشن حاضر باشی همه کار بکنی تا برگردی به عقب .. من دختریم که در اوج تنهایی وقتی توی برزخ گرفتار بودم معجزه زندگیمو دیدم از جهنمی که فکر میکردم گرفتارشم رسیدم به بهشتی که همه عمر رویاش رو توی سرم داشتم! این منم دختری که از وسط خشکی رسید به باغ و معنی شیرین زندگی رو حس کرد… رمان پیشنهادی: دانلود رمان خاطرات گمشده ترلان

دانلود رمان ابلیس  از استفن کینگ

و اینک آخر الزمان فرا رسیده!! اما نه به وسیله بمب های اتمی یا قدرتهای بزرگ بلکه به وسیله یک ویروس بسیار ریز و ناچیز. ۹۹ درصد جمعیت انسانها به مرگی سخت دچار شده اند و تعداد کمی در مقابل این ویروس وحشتناک دوام آورده اند و حالا بهترین موقعیت برای شیطان فراهم شده تا باقیمانده انسانها را زیر تسلط خود درآورده و زمین را برای همیشه مال خود کند… رمان پیشنهادی: دانلود رمان پایان نامه  

دانلود رمان خوابی از جنس مرگ  از رها صفائی

از جنس مرگ گاهی وقتها؛ دنیای ما از اون چیزی که فکر میکنیم بزرگتر و پیچیده تره حتی امکان اینکه چیزی ورای اونی که می‌بینیم باشه مثلا اینکه غیر از این زمین خاکی جای دیگه‌ای هم باشه که آدماش زمین تا آسمون با ما آ دمای معمولی فرق دارن ما این دنیا رو نمیبینیم نمیتونیم توش پا بزاریم با آدماش ارتباط برقرار کنیم! اول رمان از جنس مرگ نه نه به من نزدیک نشین لعنتیا دست از سرم بردارین صداها توی گوشم میپیچید مثل سوت قطار داشتن ذهنم رو میخوردن مدام جمله هاتکرار میشد -تو متعلق به مایی به ما جای تو اینجاست به ما بپیوند خودت رو کامل کن از خواب پریدم روی تخت نشستم و به فضای تاریک پیش روم خیره شدم خیسی پیراهنم از عرق روی تنم سنگینی میکرد دستی به صورتم کشیدم و خودم رو روی تخت انداختم دوباره به سقف خیره شدم خدایا بس نبود ای همه کابوس؟ دیگه خسته شدم از این همه شب بیداری بی موقع دیگه توانش رو نداشتم از جام بلند شدم و به طرف آشپزخونه رفتم لیوانی آب از توی یخجال برداشتم و به جا سر کشیدم خنکای آب تن ملتهبم رو کمی آروم کرد لیوان رو روی سینک گذاشتم و به اتاق برگشتم خودم رو روی تخت انداختم و پلکهایم رو بستم اما هر کاری کردم خوابم نبرد ناچار گوشیم رو برداشتم و یه آهنگ با هندزفری گوش دادم چشمهام رو بستم سعی کردم بخوابم اما مگه فکر این کابوسای لعنتی میذاشت هر روز بیشتر و بیشتر میشد احساس میکردم هر چقدر به تولد سالگیم نزدیکتر میشم شدت و وحشت کابوس ها بیشتر میشه ..