ژانر‌ها: فانتزی

دانلود رمان زهر آلود نوشته ریحانه محمود

همه چیز از اونجایی شروع می‌شه که ارغوان به همراهِ دوستِ صمیمی‌اش کیانا، واردِ خانه باغِ بزرگ و باصفای اون‌ها شد، او برای اولین مرتبه، نگاهش با چشم‌های عجیبِ مردی به نامِ کیارش برخورد می‌کند، کیارشِ افروز، مردِ سی و یک ساله‌ای است که گذشته‌ای زهرآلود دارد، بعد از روبه‌رو شدن با ارغوان، تلاش می‌کنه که ضعف های خودش رو پشتِ نقابِ بی‌تفاوتی پنهان کند، ولی ارغوان نمی‌دونه که در واقع با چطور شخصیتی طرفه، در مقابل، پگاه به دلیلِ آزار و اذیت های همسرش، به تازگی از اون جدا شده است، او برای نظم دادن به زندگیش، به درخواست یکی از دوست‌هاش به روانشناس مراجعه می‌کند. اما روانشناس کسی نیست جز امیرحافظِ سعیدی، مردی با خانواده‌ای متعصب و شخصیتی متفاوت که عشقِ دورانِ بچگیش بوده و حالا کاملاً …

دانلود رمان تقدیر یک وحشی

در مورد دختری به نام هلیاست که در فرانسه زندگی می کنه و مجبور می شه برای یکی از ماموریت هاش به ایران بیاد و از همه مهم تر هلیا یک انسان نیست او یک نیمه خوناشام و نیمه انسان هست/// و وقتی به ایران میاد همه چی همون طوری که می خواد پیش نمیره و با پسری به نام امیر توهان روبه رو میشه که یک گرگینه هست و بعد از اون با حقایق زندگیش روبه رو میشه و/// سرنوشت چیز های خوب و بدی را برایش رقم میزند///

دانلود رمان بزار من اون یک نفر باشم  از جان کریستوفر

بزار من اون یک نفر باشم این داستان فانتزي ، تخيلي است البته شخصیت های اون واقعي هستن داستان درباره رابطه دو تا دختر ایرانی به نام هاي سحر و سارا با اعضاي گروه موسیقی معروف کره اي SS501 است که طي یک سفر به تایلند اتفاق مي افته….. داستان مجموعه اي از حوادث تلخ و شیرین و اتفاقات جالب است.. رمان پیشنهادی: دانلود رمان آواره  

دانلود رمان جدال نهایی  از زهرا باقری

: روبی پس‌ از جمع‌کردن ارتشی بزرگ و متحد به جنگ تنها دشمن خونی‌اش نارسیسا رفته و نبردی را آغاز می‌کند که پایان‌دهنده‌ی نفرین هِدِس و آزادی مردم آدونیس است. او به قصد انتقام مرگ گذشتگان و عزیزانش به پا می‌خیزد تا یک‌بار برای همیشه…

دانلود رمان با من مهربون باش  از جان کریستوفر 

با من مهربون باش این داستان فانتیزی -تخیلی است البته شخصیت های اون واقعی هستن داستان در باره رابطه دو تا دختر ایرانی به نام های سحر و سارا با اعضای گروه موسیقی معروف اسیاss501 است که طی یک سفر به تایلند اتفاق می افته داستان مجموعی از حوادث تلخ وشیرین و اتفاقات جالب است این رمان جلد دوم رمان بزار من اون یک نفر باشم میباشد که از صفحه ۵۲ شروع میشود اول رمان با من مهربون باش از ما گفتن و از تو نشنیدن بعد از چند لحظه ادامه داد : فعل چیزی بهش نگو تا فرد ا با هم حرف بزنیم بعد با صدای بلند داد زد اومدم مامان و گوشی رو قطع کرد دیگه به این رفتار سارا عادت کرده بودم مشغول چک کردن ایمیل هام بودم که سوگند وارد اتاق شد و روی تخت دراز کشید برگشتم و به سوگند نگاه کردم سوگند به من نگاه کرد و بعد از چند دقیقه و با چشم هایی تنگ که به من خیره شد و گفت : چته ؟ این روزها مشکوک می زنی؟ حرفی نزدم اما همون برق همیشگی توی چشمام بود و لبخند مشکوکی به لب داشتم سوگند که مشتاق تر شده بود گفت : تو هر وقت نقشه ای داری این شکلی میشی دوباره چی تو سرت است؟ در جواب حرف سوگند فقط به اون خیره شدم و بعد از چند لحظه ابروهامو بال انداختم این علئم کافی بود تا سوگند بلند شه و صاف بشینه رو به من کرد و گفت : کج بشین راست بگو دوباره چه دسته گلی اب دادی ؟ این روزها خیلی عجیب …

دانلود رمان الهه مرگ

:  سال ها بعد دختری متولد می‌شود دختری که نه از جنس خاک است و نه از جنس گِل بلکه از نفس خداونده /// دختری که با آوردن اسمش وحشت را وارد قلب انسان ها می کند! آدرینا الهه ی مرگ؛ الهه ی که مرگ و زندگانی در دستان اوست! الهه ی که وارد عشقی ممنوع می‌شود و….

دانلود رمان امپراطوری گرگ ها  از م.قربانپور 

امپراطوری گرگ ها «لوریانس» دختر خردسالی که در فاحشه‌خانه متولد شده برای شروع فاحشگی تحت فشار قرار میگیرد، او که دیگر از قرار گرفتن در این اوضاع و مواجهه با مردم بی‌رحم شهر به تنگ آمده در پی جنونی دیوانه وار از دنیای انسانها میگریزد و به جنگل وحشی پناه میبرد تنهایی و ترس و دنیای رازآلود جنگل تغییر بزرگی در زندگی او ایجاد میکند، به دنیای وحش خو میگیرد و رفته رفته دل در گرو عشق گرگ سیاه تنومندی میدهد و اول رمان امپراطوری گرگ ها کالفه و بی حوصله گفتم: این پسر خاله ی اصال بیخیال این حسامه سایه: ااا اوم چیزه خوشبختم اقا حسام حسامیه نگاه بی تفا وت بهش انداخت و گفت:همچنین پسره مغرور سایه کال زوم بود رو حسام دستشو گرفتم نا محسوس به نیشگون ازش گرفتم و گفتم:بسته خانوم ضایه راه افتادیم سایه: مادمازل خبیث بگو ببینم از کی پیشته؟؟ گفتم:یه جوری میگه پیشته انگار بچمه من:اهان بچمو میگی دیگه واال هفته پیش نزاشت ادامه بدم سایه:بسه بسه بمیر با این مسخره بازی هات ولی خیلی خوشگله ها من:پسره الدنگ سایه: حیف پسر به این ماهی برگشت و یه نگاه بهش انداخت اصال از نگاهش خوشم نیومد ایش حیف که دوستمه من:االغ جان خوردیش سایه: چیکارس؟ من:مستر سرگرده سایه:او مای گاد پلیس من:ببند اون نیش هفت متری رو رسیدیم به بچه ها همه تا منو دیدن خندیدن من:هااا؟ چیه؟؟ دلقک دیدید؟؟؟ اراد که یکی از بچه های دانشگاه بود گفت: سالم مادمازل خبیث چته عصبانی؟؟؟ من:به خودم مربوطه حسامامد جلو: معرفی نمی کنی؟؟من:به من چه اخ خورد تو برجکش خخخخ حقته مستر غرور اراد:بله باز روح خبیث

دانلود رمان دختری از جنس جاودانگی  از ماهی (نگین کُجوئیان) 

از جنس جادونگی گاهی خطایی به نظر ناچیز، یک‌ پایان را تغییر می‌دهد و سرنوشتی را می‌سازد. خطای پیشگویی شده که دخترک داستان را به سوی ماوراها می‌کشاند و چه بسا مسئولیتی سنگین بر دوشش می‌افتد و در این میان، عشق جوانه می‌زند و دل‌ها را پیوند می‌دهد. داستان از جنس جاودانگی، در برگیرنده‌ی ماجراهای فانتزی و حماسی‌ست که با عشق رقم می‌خورد و تینا، با وجود تنش‌های فراوان سعی دارد با قدرت ماورایی‌اش دنیا را نجات دهد و ناغافل، دل به فردی می‌بازد که خود او نیز، دلشکسته‌ است. هر چند که در پس هر ابر خاکستری، خورشید پیروزی خفته است… اول رمان از جنس جاودانگی یهو برق‌ها رفت و آسمون تاریک‌تاریک شد! آسمون رعد و برقی زده شد و شروع به بارش کر همه‌ی دخترا جیغ می‌زدن و پسرها سعی در آروم کردنشون داشتن. استاد که فضای متشنج رو دید، از بچه‌ها می‌خواست آروم باشن. یهو از ظرفی که داشتم آزمایش انجام می‌دادم نور سفید رنگی بلند شد و توجه همه بهش جلب شد. نور به سمتم می‌اومد و می‌خواست بهم نزدیک بشه. با ترس و تعجب عقب‌عقب می‌رفتم، ولی نور به سرعت به سمتم می‌اومد. دست چپم رو که به چشم‌های آبی رنگم می‌خورد و دیدم رو مختل کرده بود بالا آورده بودم، کف دستم به‌ خاطر حواس‌پرتیم سر یک آزمایش با تکه‌ی بشر برید، شکاف ریزی داشت. نور به صورت دردآوری، وارد همون شکاف شد که از درد ضعف رفتم. رعد و برق دیگه‌ای زده شد و بارون با شدت بیشتری به پنجره ضربه میزد. سرم سنگین شده بود و گلوم خشک‌خشک بود…

دانلود رمان بهشت گمشده من  از بهار

شده از وسط بهشت بیفتی توی برزخ و حس کنی هیچ راه نجاتی نداری؟ دنیا برات محدود و تاریک بشه و خاطره هات برات آرزو بشن حاضر باشی همه کار بکنی تا برگردی به عقب .. من دختریم که در اوج تنهایی وقتی توی برزخ گرفتار بودم معجزه زندگیمو دیدم از جهنمی که فکر میکردم گرفتارشم رسیدم به بهشتی که همه عمر رویاش رو توی سرم داشتم! این منم دختری که از وسط خشکی رسید به باغ و معنی شیرین زندگی رو حس کرد… رمان پیشنهادی: دانلود رمان خاطرات گمشده ترلان

دانلود رمان ابلیس  از استفن کینگ

و اینک آخر الزمان فرا رسیده!! اما نه به وسیله بمب های اتمی یا قدرتهای بزرگ بلکه به وسیله یک ویروس بسیار ریز و ناچیز. ۹۹ درصد جمعیت انسانها به مرگی سخت دچار شده اند و تعداد کمی در مقابل این ویروس وحشتناک دوام آورده اند و حالا بهترین موقعیت برای شیطان فراهم شده تا باقیمانده انسانها را زیر تسلط خود درآورده و زمین را برای همیشه مال خود کند… رمان پیشنهادی: دانلود رمان پایان نامه  

دانلود رمان خوابی از جنس مرگ  از رها صفائی

از جنس مرگ گاهی وقتها؛ دنیای ما از اون چیزی که فکر میکنیم بزرگتر و پیچیده تره حتی امکان اینکه چیزی ورای اونی که می‌بینیم باشه مثلا اینکه غیر از این زمین خاکی جای دیگه‌ای هم باشه که آدماش زمین تا آسمون با ما آ دمای معمولی فرق دارن ما این دنیا رو نمیبینیم نمیتونیم توش پا بزاریم با آدماش ارتباط برقرار کنیم! اول رمان از جنس مرگ نه نه به من نزدیک نشین لعنتیا دست از سرم بردارین صداها توی گوشم میپیچید مثل سوت قطار داشتن ذهنم رو میخوردن مدام جمله هاتکرار میشد -تو متعلق به مایی به ما جای تو اینجاست به ما بپیوند خودت رو کامل کن از خواب پریدم روی تخت نشستم و به فضای تاریک پیش روم خیره شدم خیسی پیراهنم از عرق روی تنم سنگینی میکرد دستی به صورتم کشیدم و خودم رو روی تخت انداختم دوباره به سقف خیره شدم خدایا بس نبود ای همه کابوس؟ دیگه خسته شدم از این همه شب بیداری بی موقع دیگه توانش رو نداشتم از جام بلند شدم و به طرف آشپزخونه رفتم لیوانی آب از توی یخجال برداشتم و به جا سر کشیدم خنکای آب تن ملتهبم رو کمی آروم کرد لیوان رو روی سینک گذاشتم و به اتاق برگشتم خودم رو روی تخت انداختم و پلکهایم رو بستم اما هر کاری کردم خوابم نبرد ناچار گوشیم رو برداشتم و یه آهنگ با هندزفری گوش دادم چشمهام رو بستم سعی کردم بخوابم اما مگه فکر این کابوسای لعنتی میذاشت هر روز بیشتر و بیشتر میشد احساس میکردم هر چقدر به تولد سالگیم نزدیکتر میشم شدت و وحشت کابوس ها بیشتر میشه ..

دانلود رمان حلقه جادویی  از س.زارع پور

ملودی جنگ نزدیک بود؛ کنار گوشمون نفس می‌کشید و هیچ‌کس متوجهش نمی‌شد مردم بی‌گناه تاوان پس دادن؛ تاوان گناهی که مرتکب نشده بودن امیدها رفت زندگی‌ها نابود شد و ویرانه‌ها کنار هم قرار گرفتن و دشمن‌ها قوی‌تر و ترسناک‌تر شدن اگه ویرانه می‌موندم باید محکوم می‌شدم به تباهی تعداد زیادی باورم نکردن اما من دوباره جنگی رو برپا می‌کردم بزرگ‌تر و هولناک‌تر از تصورشون گرچه تموم انتظاراتم از تنها سلاحم اون‌طوری نبود که می‌خواستم گرچه رازهای زیادی پشت خودش داشت و گاهی ما رو به ورطه‌ی نابودی برد اما نفس‌های جنگ رو داغ‌تر کردیم و این‌بار ما بودیم که به‌جاش نفس می‌کشیدیم! اول رمان حلقه جادویی اینجا سرزمین منه سرزمین هانه که به خوبیوخوشی در قلمروی پادشاه مهربونمون فردریکشاه زندگی میکنیم تو این سرزمین افسانهای از هفتسالگی به هرکدوم از ما اژدهایی تعلق میگیره و ما موظفیم آموزششون بدیم و تربیتشون کنیم یهذره سخته؛ اما خب نشد نداره مثل من که االن موفق شدم و دارم اولین پروازم رو انجام میدم اسمش رو گذاشتم نادیا – یوهو!هیچوقت فکر نمیکردم پرواز اینقدر خوش بگذره سرخوشانه میخندیدم – برو باالتر نادیا برو باالتر راستی این رو نگفتم؛ اژدهاها زبون ما رو میفهمن حتی میتونن صحبت کنن؛ اما نه با کلمات بلکه با ذهن صاحباشون ارتباط برقرار میکنن سرزمین ما خیلی قدرتمنده؛ اما همیشه یهقدرتمندتر وجود داره تو همسایگی کشورمون دقیقاً بعد از چندتا تپه سرزمین ویکتوریاست اونا محشرن خودم شخصاً عاشق اون سرزمینم اهالی ویکتوریا نهتنها اژدهابازهای قهارین بلکه خودشون هم یه انسان معمولی نیستن و قدرتای فراطبیعی دارن بعداً کمکم بهتون میگم چه تواناییهایی با اینکه فوقالعاده قویان؛ اما یهنقطهضعف بزرگ دارن کشورشون پر از …

دانلود رمان رقص تاریکی  از zhra_skn مستقیم

وقتی اتفاقی سر و کله ی الوند پیدا میشه باعث میشه بهین و خواهرش به هویت واقعی خودشون پی ببرن با تمام وجودم دویدم دلم میخواست از اون عمارت و آدماش فرار کنم وقتی به خودم اومدم وسط انبوهی از درخت های بلند ایستاده بودم صدای نفس هام گوشم رو پر کرده بود با ترس به اطرافم نگاه کردم خدای من من گم شده بودم توی قلبم احساس خلاء کردم و خیلی بی اراده از ته دلم فریاد کشیدم شاید همه ی اینا خواب باشه و وقتی بیدار شدم همون بهین سابق باشم بالاخره نفس کم آوردم و صدام قطع شد اشک هام روی صورتم روون شدند روی زانوهام خم شدم و ووزانو روی زمین افتادم صدای هق عقم سکوت جنگل و میشکست اومدنش رو حس کردم سعی کردم خودم و جمع و جور کنم صداش توی دلم و خالی کرد: اول رمان نگاهی به رادمان انداختم به ماشینی که اون دست خیابون پارک کرده بود خیره بود و میخواست الوند و مجاب کنه نگاهی بهشون بندازه انگار الوند و نمیشناسه الوند باالخره عصبانیش کرد مثل همیشه تنها نگاه الوند بود که باعث شد رادمان ساکت شه و حیره به رو به روش مشؽول به انجام کارش بشه به کجا رسیدی دادمهر؟! خودمو جمع و جور کردم لب تاب و روی پام جا به جا کردم با اینکه الوند برادرم بود ولی همیشه یه جذبه ی خاصی داشت که با توجه به جایگاهی که داشت کامال به جا بود همینجان راداری که به حسین وصل کردم همینجارو نشون میده انگشت اشارشو روی لب پایینش کشید و سری تکون داد از پشت…

دانلود رمان جادوفش لاجوردی  از زهرا فرمانی (مهشید) 

جادوفش لاجوردی  جادوفش لاجردی از دختری می‌گوید که سال‌هاست بر زمین فرستاده شده تا ماهیتش حفظ شود. بی‌آنکه بداند چه کسی‌ست و چه قدرتی دارد زندگی می‌کند، اما همانکه با الکس استاد دانشگاهش رو به رو می‌شود، گذشته و خود حقیقی‌اش برملا شده و این آغازی برای زندگی جاودان او در سرزمینش می‌شود. دل می‌بازد و دل می‌شکند، اما با یک دیدارِ غیرمنتظره بین دوراهی قرار می‌گیرد و زندگی‌اش دستخوش تغییر قرار می‌گیرد.. اول رمان جادوفش لاجوردی به‌هوش آمدم و با خود تصمیم گرفتم که این‌بار هر طوری شده با این پری یا هر موجود عجیب‌الخلقه‌ای که بود، صحبت کنم.‌ – اهم‌اهم، پری جون، آها مو سبز خوشگل! صدا بدون تصویر گفت: – قول می‌دید ظاهر شدم دوباره غش نکنید؟ یا خدا! این کجا بود؟ – توروخدا ظاهر شو این‌جوری وحشتناک‌تری! دخترک زیبای موسبزی ظاهر شد و دوباره به من تعظیم کرد. دخترک مو سبز: – سلام ملکه! با گفتن ملکه به من انگار همه‌ی ترسم یک‌باره رفت و متعجب گفتم: – جان؟ چی‌شد؟ ملکه کیه؟ دخترک مو سبز گفت: – بانو شما تا چند دقیقه‌ی دیگه از همه چیز با خبر می‌شید؛ اسم من آیسودا هست؛ دوست داشتم زودتر شما رو ببینم. – مرسی از لطفت پری جون، فقط توروخدا من رو انقد گیج نکن؛ برو به اون ایکبیری بگو بیاد ببینم چرا من رو اورد این‌جا. آیسودا گفت: – بانوی من، برای شما درست نیست که این‌گونه حرف بزنید؛ شما ملکه هستید؛ باید شخصیت ملکه‌ها را هم داشته باشید. – بابا این ملکه ملکه چیه من بارانم بیست ساله از کره زمین! آیسودا خواست حرفی بزند که الکس مانع شد: – تو هیچ وقت نظم و انضباط نداشتی، برو لباس‌هایی که …..

دانلود رمان تاریک و روشن  از فاطمه عبدالهی

ارمغان یک برخورد، جامانده‌ای از نخستین نفس را به کالبد بازمی‌گرداند. تقلا بی‌ثمر است! بصیرتی فرا انسانی مرز جنون و وهم را در هم می‌شکند و باورها را به سخره می‌گیرد. دستان کوتاه شده از دنیا به سمتش روی می‌آورند و مرد قصه را پای‌بند می‌کنند به این یاری! در تکاپو برای درک این دگردیسی، عشق جای خود را باز می‌کند و روح‌ها در هم دمیده می‌شوند. نفخ صور دیگری در راه است… اول رمان صدای قدم‌هایی از ته راهرو آمد. حواسم به راهرو جمع کردم، تماماً چشم و گوش شد. بازم همونی رو که چند روز پیش دیدم رو دیدم؛ امّا اون که فوت کرد، چطور ممکنه؟! رو به حسام گفتم: اون رو می‌بینی ته راهرو؟ با تعجب نگاهی بهم کرد و بعد نگاهی به راهرو انداخت و گفت: من چیزی نمی‌بینم. نگاهی به راهروی طویل و سفید و بی‌روح بیمارستان کردم و گفتم: نمی‌بینی واقعا؟ اون یارو با لباس پاره که اون‌جا وایستاده رو نمی‌بینی؟ با چشم‌های گرد، نگاهم کرد و گفت: دیوونه شدی؟ من چیزی نمی‌بینم. با ترس نگاهم رو بین حسام و اون آدم یا روح یا جن یا هرچی که هست، چرخوندم. سردرگم به حسام نگاه کردم. حسام عصبی گفت: می‌خوای ایستگا بگیری بگو دیگه! محمد امشب اعصاب ندارم ها! دستی توی موهاش کشید و عصبی نگاهم کرد. ترجیح دادم، ادامه ندم؛ چون قطعاّ فکر می‌کرد دیوونم و یک بلایی سرم می‌آورد نصف شبی! پسر خوبیه؛ ولی گاهی سگ گازش می‌گیره! یعنی اون چی می‎تونه باشه؟ روح؟ اگه روحه چرا فقط من می‌بینم؟ خیالاتی شدم یا واقعیه؟ نکنه واقعاً دیوونه شدم؟ سوالات توی …

دانلود رمان آکادمی خون آشام (جلد 1)  از ریچل مید

آکادمی خون آشام (جلد ۱)  رزماری هاتاوی شخصیت اصلی این داستان نگهبان خون آشامی به نام لیزا دراگومیر است که تنها بازمانده ی خاندان سلطنتی دراگومیرها می باشد ، است آن ها از آکادمی سنت ولادمیر که مدرسه ای مخفی برای آموزش خون آشامان است بنا به دلایلی که بعدا در داستان معلوم می شود ، فرار کرده اند  از طرفی استریگوی ها ( خون اشامان پلید داستان ) و از طرفی دیگر خطر پیدا شدنشان توسط آکادمی آن ها را تهدید می کند در نهایت فرستاده ی آکادمی ، دیمیتری بلیکوف موفق به پیدا کردن آنان شده و با کمک گروهش این دو را به آکادمی بازمی گرداند ، جایی که رز و لیزا از آن فرار کرده اند ، جایی که تمام اتفاقات بعدی داستان را رقم خواهد زد ، جایی به نام آکادمی خون آشام اول رمان آکادمی خون آشام (جلد ۱) قبل از آن که صداي جیغش را بشنوم ترسش را احساس کردم کابوس شبانه اش در من نفوذ می کرد،خارج از رویاي خودم من به را لرزه در می آورد،کاري که می خواست در یک ساحل با یک پسر زیبا انجام بدهد مانند کرم ضد آفتاب روي من مالیده می شد تصاویر او ( نه من ) روي اعصابم لگد پرانی می کردند: آتش و خون، بوي سیگار، گلگیر ماشین این تصورات دورم می پیچید و خفه ام می کرد، تا زمانی که مغزم به یادم آورد: این رویاي من نیست از خواب بیدار شدم، دسته اي از موهاي بلند و تیره به ام پیشانی ام چسبیده بود لیزا در تختش به خود پیچیده بود و جیغ می کشد از جایم بر خواستم و به سرعت ..

دانلود رمان پایان یک دورگه  از مبینا جوکار و ناهید زارع 

دانلود رمان پایان یک دورگه _ پای یک راز در میان است. یکی را هوسِ قدرت را کور می‌کند و دیگری را عشق‌. خون یکی می‌جوشد و دیگری اما خون می‌نوشد. میرا در گیر دلبستگی پاکی میشود که طعم خون می‌دهد و چشم می‌بندد بر حقایقی که جانش را به بازی می‌گیرد. پیوندی بسته می‌شود که پر حماقت، نباید‌ها را زیر پا می‌گذارد. حال… پایان نزدیک است… پایان یک عشق و یک ساحره و… یک دو رگه.. اول رمان با نور خورشید که داشت کم‌کم روشنایی خودش رو به سیاهی تبدیل می‌کرد بیدار شدم، یه کسوف! بلند شدم و از پنجره‌ی اتاقم به بیرون نگاه کردم، سیاهی همه جا رو فرا گرفته بود مثل اون کابوس قبلی بود فقط این‌که این‌جا شهر خودمه. با عجله و استرس رفتم طبقه پایین امیدوارم فقط زود از این کابوس جدید بیدار بشم. با دیدن صحنه‌ی روبه‌روم وحشت تمام وجودم رو پر کرد، پدرم از پشت تیر خورده بود و یه خنجر توی گردن برادرم فرو رفته بود. اشک صورتم رو شست و شو داد، هق‌هقم بند نمی‌اومد دیدن مرگ وحشتناک خانواده می‌تونه بدترین کابوس باشه. نمی‌خواستم بهشون نگاه کنم برای همین سریع از خونه زدم بیرون. هر کسی یه جوری مرده بود، یکی چوبی توی قلبش فرو رفته بود و خون از بدنش فواره می‌زد و دیگری سرش قطع شده بود. رفتم تا شاید بتونم یه سر نخی پیدا کنم توی شهر چیزی پیدا نکردم به طرف پارک جنگلی خیلی کوچیک شهر رفتم. بین درخت‌ها قدم زدم ولی بازم چیزی پیدا نکردم، به….

دانلود رمان اولین دیدار  از NaSs NaSs

اولین دیدار دختر ماجراجوی داستان در پی تنهایی خودش جایی رو کشف میکنه که در اینده اش تاثیر بسیاری داره! یه غار در کف رودخونه وسط جنگل!! پیدا کردن اون جا باعث فهمیدن اتفاق های مهم در نسل بشر میشه!! اون در این بین عاشق میشه و .. رمان پیشنهادی: دانلود رمان پرچین عشق  

دانلود رمان جایی برای مردن  از KURO

مدرسه ی “کابوس” یکی از بهترین مدارس برای خوناشاماست و دانش آموزای مختلفی از کشورای گوناگون، اونجا تحصیل میکنن. یکی از این دانش آموزا، آرتمیسه یه دختر پررو، سرد، خشن، لجباز، باهوش، و در جمع دوستاش، باحال و خوش خنده!!! رمان پیشنهادی: دانلود رمان وینستون آبی  

دانلود رمان اشک خورشید  از پانیز میردار

موضوع درباره مدرسه جادوگری که قوانین خودش رو داره و دو اصل جادوگر از هم جدا هستند و فقط اجازه جنگ باهم رو دارند…..اما ایسا فرشته پاکی ها در بین نبرد با سلفوس شیطان اتشین میفهمد که نمیتواند به او صدمه بزند در واقع نیرویی مانع جنگ ان دو میشود جوری که هیچ کدام نمیتوانند بجنگندو به هم صدمه وارد کنند…… و این موضوع افسانه قدیمی رو دوباره زنده میکنه و باعث.. اول رمان ايسا: -چي؟؟؟؟خواهش ميکنم ملکه همچين چيزي ممکن نيست! -ايسا خواهش نکن هيچي به من مربوط نيست اين تصميم با راي شورا گرفته شده… سرمو به چپ و راست تند تند تکون تکون دادم و گفتم: اومد نزديک تر و دستم رو تو دستش گرفت دستم طاليي شد طاليي شدن دستم به خاطر گرده هاي طاليي وجودنه به شورا بگين دوباره تصميم بگيرن شوخي که نيست پاي جون من طرفه ملکه اس ملکه اگه يه جايي بشينه يا دست کسي رو بگيره خالصه هر تماسي داشته باشه اين گردها درون اون ادم و محيط اطراف رو بررسي ميکنند و اگه داراي سياهي بود از ملکه حفاظت ميکنند…اينکار ملکه هميشه منو شاد ميکرد و بهم انرژي ميداد ولي اينبار نه حتي ارامش چشماش بيشتر بي قرارم ميکرد… اصرار بي فايده اس بهتره برگردي به اتاقتتو ميدوني قوانين چي ميگن قوانين براي ما و دنياي ما الزمه و اين قانونه، ايسا شورا از تصميمش برنميگرده اصرار بي فايده اس بهتره برگردي به اتاقلب ورچيده به سمت در رفتم لحظه اخر با چشماني که نااميدي و برق اشکي که از ترسم بود در ان موج ميزد برگشتم و گفتم:..

دانلود رمان زندگی به وقت اقلیما  از نیلوفر قائمی فر 

رمان زندگی به وقت اقلیما رمانی متفاوت با درون مایه ای تخیلیست که در بسیاری از عقاید و مکتب ها تایید می شود تناسخ یا کالبد جسم یا اما اتفاقی که در رمان زندگی بوقت اقلیما رخ می دهد داستان دختری به نام جاناست که زندگیش دست خوش اتفاق عجیبی میشه جانا یه دختر مجرد نقاش با پدر مادری فرهیخته ست که قراره بزودی با شخصی ازدواج کنه روز واقعه جانا در مسیر بازگشت از گالری به خونه با زانیار تصادف میکنه و بعد از چند روز وقتی که از کما در میاد اون خودش رو اقلیما ۲۵ ساله خیاط صاحب همسر و فرزند میدونه از قضا همسر اقلیما برادر زانیار هست و هیچ زمینه ی ذهنی ای از جانا در سر اونا وجود نداشته و این در صورتی ست که اقلیما دقیقا همون روزِ تصادف فوت شده بود اما داستان به اینجا ختم نمیشه بلکه /// اول رمان زندگی به وقت اقلیما ﭘﺲ ﻧﻤﻲ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻨﻲ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﮕﻴﺮﻱ ﺑﺒﺮﻱ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺟﻨﮕﻞ ﻫﺎﻱ ﭘﺮ ﻭ ﺗﻔﻨﮓ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺪﻫﻲ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺎ ﻋﺴﻞ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻨﻢ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﻪ ﻭ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﻭ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻔﻨﮓ ﺑﺪﻭﻥِ ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﭘﻮﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﺪ ﺧﺐ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﻤﻲ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﻣﺮﺽ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩ ﻳﻴﺪ ﻣﺮﺽ ﺑﺪﻱ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﻳﻚ ﮔﺎﻭِ ﮔﺮ ﮔﻠﻪ ﺭﺍ ﮔَﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻧﻤﻲ ﻧﺸﻴﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻴﻤﺎﺭﺍﻧﻲ ﻣﺜﻠﻪ ﺷﻤﺎ ﻑ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ ﻣﺴﺮﻱ ﺗﻤﺎ ﮔﻠﻪ ﻱ ﺧﺎﻣﻮﺷﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﻛﻨﻴﺪ ﺁﻧﭽﻪ ﺷﻤﺎ ﮔﻠﻪ ﻣﻲ ﻧﺎﻣﻴﺪ ﺁﻗﺎ ﮔﻠﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﻚ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﺰﺭگ ﻋﺎﺷﻖِ ﺻﺎﺩﻕ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﭘﻨﺞ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ..

دانلود رمان راز شاهزاده شهر جادو جلد دو پی دی اف 

: دختری با چهره ای بانمک به نام نگین که مثل دخترای دیگه جذابیتای خاص خودشو داره”نگین زندگی فوق العاده معمولی داره در کنار پدربزرگش روز های خوشیو سپری میکنه. اما این زندگی معمولی اونقدراهم طولانی نیست!!!  

دانلود رمان عشق اهریمن  از م.قربانپور 

عشق اهریمن در بازگشتی رویایی به دوران شاهزادگان، دوشیزه لارای زیبا که دختر لُرد سرشناسی‌ است دلبسته‌ی پدرخوانده‌ی زیبا و مرموز خود میشود. غافل از عشق ممنوعه‌ای که سالها بین پدر و پدرخوانده‌اش درجریان بوده، کم کم رازهای هولناکی برای لارا فاش میشود اول رمان عشق اهریمن من دل سپردم به تو غصتو خوردم رفتیو دیدی من تو رو از یاد نبردم فوق العادم با تو ول نکن دستاتو تو دله من کسی نمیگیره جاتو فوق العادم با تو ول نکن دستاتو تو دله من کسی نمیگیره جاتو چشامو میبندم دوباره تورو یادم میاد که داری میخندیو میگم دوست دارم زیاد تو فوق العاده بودی واسه من آره بعد تو هیچ آدمی سر رو بالشم نمیذاره از وقتی رفتی دیگه بویه عطرت رو تخت نی و من حالم بدتر از قبله دنیا داره میشه تخریب دله من تنگ میشه وقتی که هستی حتی برات اگه یه وقتی اشکات دراد میشم زخمی , چرا رفتی عاشق تو شدم شادیتو مثله خودم خوشبختیم ماله تو میمیرم دور از تو باشم عاشق تو شدم شادیتو مثله خودم خوشبختیم ماله تو میمیرم دور از تو باشم فوق العادم با تو ول نکن دستاتو تو دله من کسی نمیگیره جاتو فوق العادم با تو ول نکن دستاتو تو دله من کسی نمیگیره جاتووق لعادم با تو ول نکن دستاتو تو دله من کسی نمیگیره جاتو همین طور اهنگ گوش میدادم و چایی می خوردم که در باز شد من:بله دیگه در نیست که نماد دره . حسام:ببخشید فکر کردم کسی نیست من:تو کال فکر نکن . افتاد دنبالم . پریدم رو تخت من:میدونم حقیقت تلخه . امد منو بگیره که از اتاق رفتم بیرو ن

دانلود رمان زیبای بی رحم  از روزاموند هودج 

زندگی نیکس است که از زمان تولدش به خاطر معامله احمقانه پدرش نامزد شیطانی شده بود که بر سرزمینش حکومت میکرد به همین خاطر از زمان تولدش برای کشتن او دوره دیده بود، نیکس در تولد ۱۷ سالگی اش همه چیز را رها کرد تا با ایکنیفکس نامیرا و قدرتمند ازدواج کند، برنامه اش اغوا کردن و سپس نابود کردن او و قلعه اش بود اما ایگنیفکس آن چیزی نبود که نیکس انتظارش را داشت، لرد جذاب و عجیب و قلعه که مانند هزار توی متغیری از اتاق های جادویی است او را شیفته خود کرد.حتی اگر بتواند خودش را قانع کند تا دشمن قسم خورده اش را دوست بدارد،چگونه میتواند از انجام وظیفه اش برای کشتن او سر باز زند؟ با گذشت زمان، نیکس باید تصمیم بگیرد که چه چیزی مهم تر است: آینده سرزمینش یا مردی که هیچوقت نباید دوستش داشته باشد … اول رمان من برای ازدواج با یک هیولا بزرگ شده بودم … روز قبل از عروسی به سختی می توانستم نفس بکشم … ترس و خشم در معده ام حالت ترشی ایجاد کرده بود … تمام بعد از ظهر دزدکی در کتابخانه حرکت کردم و دستهایم را روی پوسته چرمی کتاب هایی می کشیدم که هرگز بار دیگر لمس نخواهد کرد … به قفسه کتابها تکیه کردم و آرزو کردم کاش بتوانم فرار کنم … کاش بتوانم سر آدم هایی که این سرنوشت را برایم رقم زده اند، فریاد بزنم به سایه های گوشه کتابخانه نگاه کردم. وقتی من و خواهر دوقلویم آستریا کوچک بودیم، مانند دیگر بچه ها همان داستان را شنیدیم: شیاطین از سایه ساخته شده…

دانلود رمان ستون فقرات شیطان  از محدثه فارسی

ستون فقرات شیطان یه دختر که میون یه دنیای ترسناک گیر میفته! یه دختر که توی این خونه نفرین شده؛ اسیر شده و با تمام وجود آرزوی مرگ میکنه یه دختری که از جای جای اون خونه میترسه یه دختر که از لالایی های کودکانه هم میترسه از عروسکهای پارچهای! این دختر از همه چیز “وحشت “داره! از شیطانی که اون جا زندگی می کنه و اون هر لحظه با چشمش ستون فقرات شیطان رو با چشم مشاهده می کنه! مقدمه: لالالا جیغ این صدای مرگه این ترانـهی مرگه اول رمان ستون فقرات شیطان چشم غرهای بهش رفتم و سرم رو برگردوندم تو روزنامه، که چشمام به یه تبلیغ افتاد پرستاری بچه بیست و چهار ساعته !آخجون اگه بگیره چی میشه! ا معمولا رابطه خوبی هم با بچهها دارم و اینکه، جای خواب هم تأمین میشه! ای جونم !خوشحال آدرس خونه رو برداشتم شماره تلفن نذاشته بود به ساعت مچیم نگاه کردم؛ نیم ساعت دیگه تعطیل میشدیم وقتی کار تموم شد؛ با بهار تا ایستگاه بیآرتی رفتم بیآرتی رسید؛ وای که چقدر شلوغ بود ! وایستاد، از بهار خداحافظی کردم و بهزور خودم رو بردم داخل !فکر کنم یه پنج کیلویی کم کرده باشم !مثل اسب وایستادن تکون هم نمیخورنموهای قهوهای و طلاییم رو فرستادم تو مقنعهم و هندزفری رو گذاشتم تو گوشم دستم رو گرفتم به میله و نگاهم رو دوختم به بیرون مهراب میخوند؛ ولی من فکرم یه جای دیگه بود !فکر بدبختی و بیکسی از بیآرتی پیاده شدم و به سمت ساندویچی شیک سر کوچمون رفتم میلاد، پسری که صاحبش بود و توش کار میکرد؛ پسری بود خوشگل و..

دانلود رمان لرزیدن قلب یک پری  

:  عاشقانه‌ای در اعماق اقیانوس. آنجا که انوار خورشید بی‌تابانه از میان امواج می‌گذرند تا شن‌های کف اقیانوس را نوازش کنند… مراسمی برای پریان دریایی در حال برگزاریست. اما آیا همه‌چیز همان‌طور پیش می‌رود که ده‌ها سال قبل اتفاق افتاد؟!

دانلود رمان همجنس از آتش  از Melani

از آتش اراه دختری یتیم است که با مادر بزرگ خود زندگی میکرد اما باغبان داستان گل(مادر بزرگه)رو میچینه این به طور کامل یتیم میشه….یه دوست داره که مامان بابای دوستش اینو جم میکنن پول دانشگاهش رو میدن چون احساس بدی نداشته باشه یواشکی به حسابش پول میریزن که خرج خورد و خوراک داشته باشه… بلههه این اراه غافل از این که دست سرنوشت باهاش چه کرده ادم نیست…ار نسل انسان نیست و اینو وقتی میفهمه که…. رمان پیشنهادی: دانلود رمان بدون آدم بدون حوا  

دانلود رمان تاریک ترین شب  از جنا شوالتر

تاریک ترین شب اشلین در یک شب تاریک، قدم به جنگلی میذاره تا به قلعه رازآلودی که که در نوک کوهه برسه چون شنیده اونجا مردانی هستن که می تونن بهش کمک کنن تا تواناییش رو کنترل کنه از مردم شهر شنیده که این مردها فرشته هستن اما انگار مردم اشتباه می کردن و مردان توی این قلعه همگی شیطان هستن اشلین در این مسیر گیر یکی از خطرناک ترین شیاطین میفته و دنبال راه فرار می گرده اما حالا مدکس به اون اجازه رفتن نمیده// اول رمان تاریک ترین شب هرشب، مرگ آرام و دردناک می آمد و هر صبح، مَدِکس )Maddox )در تخت بیدار می شد و می دانست که بعدا دوباره باید بمیرد این بزرگترین نفرین و تنبیه ابدی او بود زبانش را روی دندان هایش کشید و آرزو می کرد کاش زبانش مانند خنجری روی گلوی دشمنانش بود بیشتر روز گذشته بود صدای ساعت را می شنید که مانند یکتیک تاک سمی در ذهنش بود هر ضربه ساعت یادآور تمسخرآمیزی از مرگ و درد بود کمتر از یک ساعت دیگر، اولین سوزش در معده اش شروع می شد هر کاری که می کرد و هر چیزی که می گفت، آن را تغییر نمی داد مرگ به سراغ او می آمد زمزمه کرد: “لعنت به خدایان ” سرعت وزنه زدنش را بیشتر کرد صدای آشنای مردانه ای از پشت سرش گفت: “همه شون حرومزاده ان “ سرعت مددکس به خاطر ورود ناگهانی و ناخوشایند تورین )Torin )کم نشد باال پایین باال پایین دو ساعت ورزش کرده بود و ناامیدی و عصبانیتش را روی کیسه بوکس، تردمیل و حاال هم وزنه ها…

دانلود رمان عشق ناشدنی  از سِوما غفاری

عشق ناشدنی دختر و پسری از شادی ها و زیبایی ها که تا کنون غم و اندوه در خانه‌شان را نزده است. این دو نفر سرنوشتشان به هم گره می خورد. دست در دست هم می گذارند و زندگی را در عشقشان خلاصه می کنند، اما اشتباهشان همین جا بود. تفاوت بین دنیای این دو نفر اجازه ی چشیدن طعم عشق را به آنان نمی دهد و با تولد قدرت های خطرناک، دوره ی جدیدی از سحر و جادو آغاز می شود. قدرت هایی که کل دنیا را در خطری بزرگ می اندازد. جادوهایی که تا حالا نظیرشان نه دیده شده و نه شنیده شده. سرانجام عاشق از معشوق جدا می ماند و آن گاه است که…. اول رمان عشق ناشدنی برای آخرین بار به خودم تو آینه نگاه کردم. اولین چیزی که در اجزای صورتم، به چشمم خورد، چشم های سیاهم بود که خیلی دوستشون داشتم. دستی به موهای قهوه ای رنگم کشیدم. از نظر خیلی ها، موهای صاف زیباتر بودن ولی من همین موهای فر خودم رو دوست داشتم چون چهرم رو زیباتر می کرد. به چهرم نگاه کردم. با اینکه بیست و یک سالم بود ولی قیافم جوون تر نشون می داد و همین ویژگی، یکی دیگه از علت های زیباییم بود. صدای ریتا ، خواهر کوچک ترم من رو از فکر خارج کرد : کاترینا ، کاترینا . کاترینا: اومدم توی آینه واسه خودم چشمکی زدم و از اتاقم خارج شدم . درحالی که از پله ها پایین می رفتم رو به دوست هام که در ابتدای پله ها وایساده بودن گفتم: شما چرا این قدر عجله دارین ؟ مسابقه ی دو که نیست ……

دانلود رمان مپرس از درد عشق  از ستاره ضیا

از درد عشق عشق، عشق پاک و مقدسی که خداوند در قلب انسانها می نهد انسان را به سمت و سویی می کشاند که بی گمان انتظارش را نمی کشیده است. گمان می کردی روزی عاشق شوی؟ آن هم عاشق کسی که فکرش را هم نمی کردی. بله او هم عاشق شده است. عاشق.. اول رمان از درد عشق من در خانواده اي تقريباً ثروتمند متولد شده بودم. پدرم مرد خوبي بود. هروقت مرا مي ديد، كلمات محبت آميز بر زبانش براي تك دخترش سرازير مي شد. مادرم هم مانند خودم بود يا بهتر است بگويم من مانند مادرم بودم. خيلي از كارهايم برگرفته از كارهاي او بود. او زن مهربان، فهميده و دوست داشتني بود. زن باايمان و با حيايي بود كه از نظر من لنگه نداشت. پدرم هم نماز مي خواند و روزه مي گرفت اما زياد به آن ها پاي بند نبود. گاهي اوقات نماز مي خواند گاهي هم نمي خواند. مادرم هميشه به او مي گفت:» دلم مي خواد با هم بريم بهشت. من تالشمو مي كنم تو هم تالشت رو بكن. هركاري نمي كني الاقل نمازتو درست و حسابي بخون.« از اين حرف مادرم فوق العاده خوشم مي آمد. از ته قلبم ايمان داشتم كه مادرم جز زنان بهشتي است. گمان مي كنم محبوبيت او نزد خداوند بود كه او را نزد همه محبوب كرده بود. مادرم كسي بود كه هركس او را مي ديد مجذوب اخالق و رفتار و كردارش مي شد. همه براي مادرم احترام خاصي قائل بودند. من هم دلم مي خواست مانند او باشم تا به بهشت بروم. نماز هایم را …

دانلود رمان آکادمی خون آشام (جلد 2)  از ریچل مید

آکادمی خون آشام (جلد ۲)  رزماری هاتاوی شخصیت اصلی این داستان نگهبان خون آشامی به نام لیزا دراگومیر است که تنها بازمانده ی خاندان سلطنتی دراگومیرها می باشد ، است . آن ها از آکادمی سنت ولادمیر که مدرسه ای مخفی برای آموزش خون آشامان است بنا به دلایلی که بعدا در داستان معلوم می شود ، فرار کرده اند . از طرفی استریگوی ها ( خون اشامان پلید داستان ) و از طرفی دیگر خطر پیدا شدنشان توسط آکادمی آن ها را تهدید می کند . در نهایت فرستاده ی آکادمی دیمیتری بلیکوف موفق به پیدا کردن آنان شده و با کمک گروهش این دو را به آکادمی بازمی گرداند… رمان پیشنهادی: دانلود رمان حافظه شخصی

دانلود رمان جدال خاکستری  از parya***1368

جدال خاکستری فربد به تازگی نقل مکان کرد و به یه خونه حیاط دار می رود بعد از دو ، سه روز متوجه می شود در خانه جدیدش تنها نیست … از آن طرف دانی پسر منزوی جنی است که سال ها در خانه جدید فربد زندگی می کند و از اشغال خانه اش توسط فربد ناراضی است و این شروع جدل این دو خواهد شد اول رمان جدال خاکستری سر و صدا باعث شد از مدیتیشنم بگذرم از سقف شیرونی به طبقه پایین نگاه کردم باز این پسر پیداش شد با یه گله آدم ؛ خبر مرگش صد بار تو خوابش بهش اخطار دادم ها از رو نمی ره که از سقف به طبقه پایین رفتم یه گوشه نشستم کافی یکم ابتکار به خرج بدم بترسن وسایل صاحب خونه قبلی اونجا بود بد جور منظم بود مجبورم علی رغم میل باطنیم خونه رو داغون کنم زدم شیشه ها و تمام وسایل شکستنی و شکستم پسر میمون عین چنار قد کشید بود از کل هیکل نوک مدادیش به موهای یه کیلو روغنش می رسید شُلغمی یعنی شل بود مایی غمِ من هم بود خریدار با هنر دستم د برو که رفتی پسر شُلغمی زیر زبون یه امام زاده می گفت صدتا امامزاده از بغل لب هاش میزد بیرون که عمرا زیارت یکی رفته باشه عقب عقب رفت ؛ رفت رد کارش وسایل دوباره مرتب کردم رفتم به کارم برسم این روزها چقدر آدم ها بی کارن وسط روز میان مزاحم استراحت من می شن یک سال بعد فربد با عصابی خراب که با زدن پام به سرامیک سفید کف بنگاه نشسته بودم دلم می خواست بلند شم