ژانر‌ها: ماجراجویی

دانلود رمان فرمول  از ستایش سادات کریمی

فرمول ماجرای فرمولی که تکاملش در مریخ محقق می شود و در میانه ی این راه پر از پستی و بلندی عشق هایی اتفاق می افتد و گاه تار و پود عشق هایی که شاید ظاهر سازی اند و شاید هم ریشه در عمق جانِ هم دارند از هم گسسته می شود اما به هر حال اینجا پایان نیست رمان پیشنهادی: دانلود رمان ساده نیست اسکارلت گوشی اش را از روی مبل چنگ زد و داخل کیف چرمش گذاشت کفش های پاشنه دارش را سریع پایش کرد و درب را باز کرد راه پله  ی مارپیچ را با سرعتی عجیب طی کرد و با سوییچ قفل ماشینش را باز کرد کیفش را روی صندلی عقب انداخت و روی صندلی اش نشست ماشین را روشن کرد و با سرعتی که احتمالا در شهر خلاف محسوب می شد به طرف سازمان راه افتاد امروز یک جلسه ی خیلی مهم بود ولی او خواب مانده بود و حالا حتی وقت نکرده بود موهایش را درست و حسابی مرتب کند به جلوی سازمان که رسید خیالش کمی راحت شد چون گری دانگروس هم تازه از ماشینش پیاده شد اسکارلت کمی سر و وضعش را مرتب کرد و کیفش را از صندلی عقب برداشت و از ماشین پیاده شد در مقابل او دانگروس یک مبتدی محسوب می شد ولی خودش هم می دانست که کار دانگروس بدتر از او نیست لیکن باید از جبهه ی قدرت وارد میشد تا بعدا دانگروس پر رو نشود بنابراین بدون هیچ گونه حرفی پله ها را بالا رفت و درب را باز کرد دانگروس که تقریبا با او شانه به شانه شده بود گلویی صاف کرد اما اسکارلت هی

دانلود رمان بهشت گمشده من  از بهار

شده از وسط بهشت بیفتی توی برزخ و حس کنی هیچ راه نجاتی نداری؟ دنیا برات محدود و تاریک بشه و خاطره هات برات آرزو بشن حاضر باشی همه کار بکنی تا برگردی به عقب .. من دختریم که در اوج تنهایی وقتی توی برزخ گرفتار بودم معجزه زندگیمو دیدم از جهنمی که فکر میکردم گرفتارشم رسیدم به بهشتی که همه عمر رویاش رو توی سرم داشتم! این منم دختری که از وسط خشکی رسید به باغ و معنی شیرین زندگی رو حس کرد… رمان پیشنهادی: دانلود رمان خاطرات گمشده ترلان

دانلود رمان کنت دراکولا  از مهراد محسنی بیرجندی 

یکی از پادشاهان رمانی بوده است که عثمانیان را به شیوه‌های مختلفی شکنجه می‌داده… اما وقتی جنگ بین رمانی‌ها و عثمانی‌ها شدت می‌گیرد مجبور می‌شود دست به یک کار وحشتناک بزند… بر اساس یک داستان کاملا واقعی… اول رمان سال ها پیش در حکومت رومانی پادشاهی به نام کنت دراکوال بود. او مردی بسیار خشمگین بود و برای خود افرادی را انتخاب می کرد؛ تا کودکان و جوانان بی گناه عثمانی را شکنجه، کشته و یا دستگیر کنند و به افرادی که دستگیر می کرد تحت آموزش قرار می داد تا علیه حکومت خود قیام کنند. پس از آغاز جنگ، کنت متوجه شد که به علت آن که دوست او تمام سربازان او را می خواهد؛ دارد در برابر دشمن شکست می خورد و بعد از این که به خود آمد، تصمیم گدفت با شیطان یک معامله خیلی سنگین انجام دهد.این معامله از این قرار بود که، کنت و شیطان جان خود را با یکدیگر عوض کنند تا شیطان برای کار های اهریمنی خود به زمین بیاید و کنت هم بتواند در جنگ های خود پیروز بشود. شیطان به شدت دست خود را گاز می گیرد تا خون از بدن او خارج شود و آن را در یک جمجمه می ریزد تا کنت از آن بنوشد و جای آن دو با یکدیگر عوض شود. شیطان برای او گفت که پس از آشامیدن خون تمایل و عطش او برای خوردن خون بیشتر می شود: ولی اگر خون کسی را بی آشامد برای همیشه یک خون آشام خواهد ماند. جنگ شروع شد و کنت قابلیت هایی واقعا…

دانلود رمان نبات و بادام تلخ  از سما جم

: بیست و اندی سال پیش، در شهر کوچکی در غرب کشور….. دو مادر اجبارا و به طور پنهانی فرزندان تازه متولد شده‌ی خود را با یکدیگر جابه‌جا می‌نمایند با این قول که هر چه زودتر فرزند خود را باز پس گیرند…. اما یکی بر قول خود وفادار نمانده و… حال در دایره چرخان روزگار، این دو کودک بزرگ شده و هر یک به گونه‌ای خاص می‌باشند…. روند نرم داستان شکل می‌گیرد تا هر یک با حقیقت اصلی مواجه گردند….

دانلود رمان مپرس از درد عشق  از ستاره ضیا

از درد عشق عشق، عشق پاک و مقدسی که خداوند در قلب انسانها می نهد انسان را به سمت و سویی می کشاند که بی گمان انتظارش را نمی کشیده است. گمان می کردی روزی عاشق شوی؟ آن هم عاشق کسی که فکرش را هم نمی کردی. بله او هم عاشق شده است. عاشق.. اول رمان از درد عشق من در خانواده اي تقريباً ثروتمند متولد شده بودم. پدرم مرد خوبي بود. هروقت مرا مي ديد، كلمات محبت آميز بر زبانش براي تك دخترش سرازير مي شد. مادرم هم مانند خودم بود يا بهتر است بگويم من مانند مادرم بودم. خيلي از كارهايم برگرفته از كارهاي او بود. او زن مهربان، فهميده و دوست داشتني بود. زن باايمان و با حيايي بود كه از نظر من لنگه نداشت. پدرم هم نماز مي خواند و روزه مي گرفت اما زياد به آن ها پاي بند نبود. گاهي اوقات نماز مي خواند گاهي هم نمي خواند. مادرم هميشه به او مي گفت:» دلم مي خواد با هم بريم بهشت. من تالشمو مي كنم تو هم تالشت رو بكن. هركاري نمي كني الاقل نمازتو درست و حسابي بخون.« از اين حرف مادرم فوق العاده خوشم مي آمد. از ته قلبم ايمان داشتم كه مادرم جز زنان بهشتي است. گمان مي كنم محبوبيت او نزد خداوند بود كه او را نزد همه محبوب كرده بود. مادرم كسي بود كه هركس او را مي ديد مجذوب اخالق و رفتار و كردارش مي شد. همه براي مادرم احترام خاصي قائل بودند. من هم دلم مي خواست مانند او باشم تا به بهشت بروم. نماز هایم را …