ژانر‌ها: معمایی

دانلود رمان سکون  از عالیه جهان بین مستقیم

الوند ادیب، مردی که در کودکی از خانواده طرد شده و در خانه‌ی مردی به نام حیدر بزرگ می‌شود و حالا پریناز؛ دل در گروِ الوند داده… اما حقایقی که از گذشته مخفی مانده و حالا با افشای حقایق و رو شدنِ روغ‌ها، الوند بینِ عشقی پاک و انتقامی مخوف درگیر شده ک… رمان پیشنهادی:دانلود رمان خط و نشان مسیحه زادخو    

دانلود رمان انتخاب آخر  از عالیس 

نقش دل در مورد دختری از جنس درد که از روی ناچاری نقشه برای پیرمردی ۶۰ساله پولداری می کشه ولی نمیدونه خودش طعمه اصلیه پس از اومدن پسر مرده از خارج کشور متوجه نقشه دخترمون میشه و همین باعث میشه به دختره تجاوز کنه و اول رمان انتخاب آخر از ماشین پیاده شدم و دستم را باالی در قرار دادم نگاهم به رفت و آمد مردم افتاد همه اخمو بی حوصله کسل سرعت گام برداشتن عابرین پیاده خبر از هدف داشت همه برای ساعت ها دقیقه ها ثانیه های زندگی اشان برنامه داشتند باعجله می رفتند و می آمدند و آفتاب درست وسط آسمان شعله ی آتش می تاباند من همیشه یخ من همیشه قطبی گرمم نبود حتی پرتو های داغ آفتاب هم یخچال های درونی ام را آب نمی کرد روی بدنه ی ماشینم دست کشیدم آلبالویی رنگ مورد عالقه ام اما این دویست و شش نقلی سقف آرزوی من نبود به تصویر منعکس شده ی خودم در شیشه، که کامال ناموزون بود دقیق شدم موهای هایالیت شده شال و رژلب و الک ناخن های مانیکور شده ی قرمز همه با هم برابر بودند پوست سفید و هیکلی که بدون ورزش کردن همیشه خوش فرم و الغر بودند بینی عمل کرده و لب هایی که خدادادی قلوه ای و درشت بودند به خودم لبخند زدم ردیف سفید دندون هایم و نگین سفید روی دندون نیشم جذابیت خاصی به چهره ام می داد موهامو که یک طرف روی صورتم ریخته بودم به رقص باد در آمد و من با یک حرکت و کج کردن گردن مرتبشان کردم عینک آفتابی ام را روی موهایم گذاشتم و …

دانلود رمان برای سیمین  از زهرا زرجام

رمان سیمین برای پیدا کردن آذر رو به پایان است گذشته‌ی پُر پیچ و خم این دوخواهر رازهای بزرگی را در خود جای داده است همه چیز پیچیده و مبهم به نظر می‌رسد سیمین برای یافتن خواهرش باید تکه های پازل را کنارهم بچیند.. اول رمان فرار کن سیمین دستم روی دستگیره فشار می‌دم نفس عمیقی می‌کشم و توی دلم می‌گم:« به دَرَک که می‌افتم نهایتش مرگه» تنم رو بین زمین و آسمون آزاد می‌کنم محکم روی زمین می‌ افتم؛ نمی‌دونم چند بارغلت زدم تا متوقف شدم تنم داغه و هنوز خبری از درد نیست وحشت زده می‌چرخم باورم نمی‌شه از توی ماشین پریدم و هنوز زندم و دارم نفس می‌کشم.. با دیدن چراغ خطر ماشین مشکی رنگی که توی شونه‌ی خاکی متوقف شده با درد خودم رو بالا می‌کشم و دستم رو روی زانوهای لرزونم می‌ذارم تا داغ بودم باید فرار می‌کردم قبل از این که درد به سراغم می‌اومد و زمین گیرم می‌کرد. باسرعت به سمته نقطه‌ی نامشخصی می‌دوم.. صدای جا رفتن تک تک استخون های تق ولقم رو می‌شنوم قدم هام رو بلندتر برمی‌دارم چراغ نور بالای ماشین هایی که بر خلاف مسیرم می‌اومدن همه دیدم رو کور کرده بود سینم می‌سوخت و دهنم خشک شده بود اکسیژن کم آورده بودم و به نفس نفس زدن افتاده بودم چرا دویدن توی امتداد اتوبان این‌قدر بی فایده بود؟ باید به پشت سرم نگاه میکردم به خودم جرات میدم سر سنگینم رو میچرخونم؛ سایهی بلند مرد سیاه پوشی که توی فاصلهی چند قدمیم بود پاهام رو سست میکنه، هرلحظه آماده بودم قبل از شکار شدن از وحشت سکته کنم و..  

دانلود رمان فرشته سیاه

: دختری  از جنس پاکی. ولی این دختر به خاطر اتفاقاتی که براش رقم می خوره/وارد یه کار اشتباهی میشه که لقب اون می شه فرشته سیاه اون قلب بی گناه تبدیل میشه به یهموبایل را قطع کردم و داخل جیبم فرو بردم. سرم را به صندلی تکیه دادم و…..  

دانلود رمان تا ابدیت  از نگار جوینده

تا ابدیت فنجان را که در دست گرفتم، داغی اش انگشتانم را به گز گز انداخت سرم را با طمانینه به سمتش برگرداندم و نگاهش کردم مانند همیشه بود محکم، استوار، آرام و با چشمانی قیر مانند در انتهایی ترین نقطه ی اقیانوس محبت ضربان قلبم را کنار گوشم احساس می کردم کوبشش از برکت گرمای او بود و حضورش چشمانش خندید لب هایش هم! انگشت اشاره اش را تا نزدیک صورتم پیش آورد و من گر گرفتم! صدای 《 یک، دو، سه ، شوک!》، گفتنِ فردی غریبه در گوشم زنگ زد ! کوه استوارم خمیده شد تصویرش هر لحظه در مه غلیظی فرو رفت و مات و مات تر شد با تمام جان و توانم به سمتش خیز برداشتم اما پاهایم به زمین میخ شده بود صدای بوق در گوشم زنگ زد فنجان از دستم رها شد دست هایم هم، یخ کرد ! رمان پیشنهادی: دانلود رمان عرق سگی مسیحه زادخو

دانلود رمان تیری در مسیر  از سعیده نعیمی 

تیری در مسیر داستان از جایی آغاز میشود که دختری به نام ترمه قصد دزدی از فردی به نام مهرداد سنایی را دارد. این دزدی با هدف طرح ریزی شده و در ادامه پرده از رازهایی در زندگی آنها برداشته میشود.. رمان پیشنهادی:دانلود رمان جام عقیق مرضیه یگانه    

دانلود رمان احساس سرد  از عسل بمانی

احساس سرد آخرش دیدی چه شد؟ یادت که هست ؟همیشه میگفتی آخرش دیگه خوشبختیه… انگار راست میگفتی آخرقصمون خوشبختی بود اما فقط برای خودت برای من آخرش تنهایی بیش نبود آخرش من موندمو‌اون همه خاطرات آخرش من موندم فکر خیال تو ، عشقِ تو 🙂 من موندم یه دل شکسته راستش، انگار آخرش پایانِ من بودُ آغاز تو….. رمان پیشنهادی: دانلود رمان ده وسطی  

دانلود رمان آنتیک  از عادله حسینی

آنتیک داستان دختری به نام برکه ست که طی جریاناتی و با وجود مخالفت های خانواده ش با پسری به نام بنیامین نامزد میکنه اما یه مسایلی پیش میاد که اون میفهمه بنیامین شخص خوب و قابل اعتمادی نیست و پیشینه خوبی هم نداره و همین سابقه بد اون ، برکه رو با سروان به تعلیق دراومده ای آشنا میکنه… مردی که سعی در دستگیری و به دام انداختن بنیامینی داره که خیلی وقته ناپدید شده … اول رمان آنتیک ظلمات است. نور باریکی که از دریچه ی کوچک راه گرفته، آنقدر توانایی ندارد تا فضای این دخمه را روشن کند. مرد کمر دختر را به دیوار میکوبد. یکی از دستهایش روی شانهی او مینشیند. دختر میلرزد. مرد بیاعتنا به این لرزه بند تاپ او را میکشد و از روی بازویش پایین میاندازد. دختر بازهم میلرزد تلاش میکند جیغ بزند. هیچ صدایی از حنجرهاش خارج نمیشود. تقلا میکند تا از زیر دست او فرار کند. حتی تکانهایش هم آنی نیست که باید باشد

دانلود رمان خانوم های سارق  از 20am و پریسا77 

زندگی پر از فراز و نشیبایی ایست که خواه یا ناخواه تو زندگیه هممون رخ میده تو داستان زندگیه ما دو دخترن دخترانی که زندگیشون واسشون یه کوه غم ساخته! ولی در کنارش غروری دارن که پای دو پسر قصه ی ما رو به زانو میزنن در مقابل نقاب غرورشون احساسات و لطافت هم جرء جدا نشدنی از وجودشونه! دو حسی که سالها زا خودشون دور میکنن ولی با یه تلنگر تمام چرخه ی زندگشیون تغییر میکنه طوری که اتفاقای خوب و بد داستان رقم میرنه اول رمان ماشه رو کشیدمو اسلحه رو روی شقیقه هاش گذاشتم _ برای آخرین بار میگم کجـــاست؟؟هـــان لعنتی؟؟میـگم کجاست؟ بازم همون صورت بی تفاوت همون حالت سرد عصاب و روانم دیگه دسته خودم نبود. ناخودآگاه یه گلوله روونه ی دیوار کردم..به خاطر این که اتاق خالی بود صداش بد پیچید.. اما باز هیچ حرکتی نکرد..نه ترسی..لعنتی با صدای گلوله کیارش سریع در و باز کرد قبل از این که چیزی بگه با تحکم گفت _ گمشـــو بیرون بدون هیچ حرفی در و بست..روی صندلی فلزی وسط اتاق نشستم . نگاهش کردمو با یه پوزخند گفتم:هنوز عوض نشدی هنوز هم همون آدمی..ولی من دیگه اون آدمی که تو فکر میکنی نیستم..میفهمی لعنتی؟اینی که جلوته اون وندایی نیست که هر چی تو بگی بگه چشم این وندایی که میبینی همه چی و به جون خریده تا به اینجارسیده میفهمــــی؟؟؟خنده ی عصبی کردمو ادامه دادم.. میبینی دنیا چقدر کوچیکه االن تو جلوی من زانو زدی یادت بهت گفتم یه روزی یه کاری میکنم به التماسم بیفتی؟ ولی تو خندیدی و با یه..

دانلود رمان هیروگلیف  از شیدا شفق

۶ کاوشگر جوان برای کشف مقبره یک فرعون گمنام به مصر سفر میکنند ولی همه چیز آنطور که آنها برنامه ریزی نمودند پیش نمی رود و این سفر اتفاقات خارق العاده ای را برای آنها رقم میزند… رمان پیشنهادی: دانلود رمان هم بالین دلم باش