ژانر‌ها: معمایی

دانلود رمان شاه ماهی اثر ساغر جلالی

دستامد یک شب دلبستگی مردی بانفوذ و جفا به پیشخدمت معصوم دختری شد به نام « ماهی» که کل زندگی اش با تنفر صفت بی همه چیز رو به دوش کشیده، سردار آقازاده ای سرد و خشنی که آوازه هنرهایش در سراسر تهران رو پر کرده بود، در آخر سر نوشت دو آدم با هزاران تفاوت عاشقانه ای بی همتا رقم میزد …

دانلود رمان سکوت تلخ اثر الناز دادخواه و پانیذ میردار

داستان دخترکی به اسم نیکا که جسد خونین خواهرش را در یک شب سرد پاییزی درب منزلشان مشاهده می کند و زندگیش با دیدن بدترین صحنه عمرش تغییر می کند و تصمیم میگیرد که انتقام خواهرش را بگیرد …

دانلود رمان باران ماه مرداد از گندم و زری دخت

گاهی با یک شروع ساده میتوان پایانی خوش را به ارمغان آورد، حال میخواهد آن آغاز با یک تصمیم بزرگ یا کوچک باشد.داستان دربارهی دختری است که با توجه به علاقه و هدف مهم زندگیاش، آشپزی، تصمیمی میگیرد که دورانی عجیب به زندگیش بدهد و همان تصمیم او را وارد بازیهایی میکند؛ بازیهای خطرناکی که رنگ و بوی حقیقت دارند.

دانلود رمان سکون  از عالیه جهان بین مستقیم

الوند ادیب، مردی که در کودکی از خانواده طرد شده و در خانه‌ی مردی به نام حیدر بزرگ می‌شود و حالا پریناز؛ دل در گروِ الوند داده… اما حقایقی که از گذشته مخفی مانده و حالا با افشای حقایق و رو شدنِ روغ‌ها، الوند بینِ عشقی پاک و انتقامی مخوف درگیر شده ک… رمان پیشنهادی:دانلود رمان خط و نشان مسیحه زادخو    

دانلود رمان برای سیمین  از زهرا زرجام

رمان سیمین برای پیدا کردن آذر رو به پایان است گذشته‌ی پُر پیچ و خم این دوخواهر رازهای بزرگی را در خود جای داده است همه چیز پیچیده و مبهم به نظر می‌رسد سیمین برای یافتن خواهرش باید تکه های پازل را کنارهم بچیند.. اول رمان فرار کن سیمین دستم روی دستگیره فشار می‌دم نفس عمیقی می‌کشم و توی دلم می‌گم:« به دَرَک که می‌افتم نهایتش مرگه» تنم رو بین زمین و آسمون آزاد می‌کنم محکم روی زمین می‌ افتم؛ نمی‌دونم چند بارغلت زدم تا متوقف شدم تنم داغه و هنوز خبری از درد نیست وحشت زده می‌چرخم باورم نمی‌شه از توی ماشین پریدم و هنوز زندم و دارم نفس می‌کشم.. با دیدن چراغ خطر ماشین مشکی رنگی که توی شونه‌ی خاکی متوقف شده با درد خودم رو بالا می‌کشم و دستم رو روی زانوهای لرزونم می‌ذارم تا داغ بودم باید فرار می‌کردم قبل از این که درد به سراغم می‌اومد و زمین گیرم می‌کرد. باسرعت به سمته نقطه‌ی نامشخصی می‌دوم.. صدای جا رفتن تک تک استخون های تق ولقم رو می‌شنوم قدم هام رو بلندتر برمی‌دارم چراغ نور بالای ماشین هایی که بر خلاف مسیرم می‌اومدن همه دیدم رو کور کرده بود سینم می‌سوخت و دهنم خشک شده بود اکسیژن کم آورده بودم و به نفس نفس زدن افتاده بودم چرا دویدن توی امتداد اتوبان این‌قدر بی فایده بود؟ باید به پشت سرم نگاه میکردم به خودم جرات میدم سر سنگینم رو میچرخونم؛ سایهی بلند مرد سیاه پوشی که توی فاصلهی چند قدمیم بود پاهام رو سست میکنه، هرلحظه آماده بودم قبل از شکار شدن از وحشت سکته کنم و..  

دانلود رمان فرشته سیاه

: دختری  از جنس پاکی. ولی این دختر به خاطر اتفاقاتی که براش رقم می خوره/وارد یه کار اشتباهی میشه که لقب اون می شه فرشته سیاه اون قلب بی گناه تبدیل میشه به یهموبایل را قطع کردم و داخل جیبم فرو بردم. سرم را به صندلی تکیه دادم و…..  

دانلود رمان تا ابدیت  از نگار جوینده

تا ابدیت فنجان را که در دست گرفتم، داغی اش انگشتانم را به گز گز انداخت سرم را با طمانینه به سمتش برگرداندم و نگاهش کردم مانند همیشه بود محکم، استوار، آرام و با چشمانی قیر مانند در انتهایی ترین نقطه ی اقیانوس محبت ضربان قلبم را کنار گوشم احساس می کردم کوبشش از برکت گرمای او بود و حضورش چشمانش خندید لب هایش هم! انگشت اشاره اش را تا نزدیک صورتم پیش آورد و من گر گرفتم! صدای 《 یک، دو، سه ، شوک!》، گفتنِ فردی غریبه در گوشم زنگ زد ! کوه استوارم خمیده شد تصویرش هر لحظه در مه غلیظی فرو رفت و مات و مات تر شد با تمام جان و توانم به سمتش خیز برداشتم اما پاهایم به زمین میخ شده بود صدای بوق در گوشم زنگ زد فنجان از دستم رها شد دست هایم هم، یخ کرد ! رمان پیشنهادی: دانلود رمان عرق سگی مسیحه زادخو

دانلود رمان تیری در مسیر  از سعیده نعیمی 

تیری در مسیر داستان از جایی آغاز میشود که دختری به نام ترمه قصد دزدی از فردی به نام مهرداد سنایی را دارد. این دزدی با هدف طرح ریزی شده و در ادامه پرده از رازهایی در زندگی آنها برداشته میشود.. رمان پیشنهادی:دانلود رمان جام عقیق مرضیه یگانه    

دانلود رمان احساس سرد  از عسل بمانی

احساس سرد آخرش دیدی چه شد؟ یادت که هست ؟همیشه میگفتی آخرش دیگه خوشبختیه… انگار راست میگفتی آخرقصمون خوشبختی بود اما فقط برای خودت برای من آخرش تنهایی بیش نبود آخرش من موندمو‌اون همه خاطرات آخرش من موندم فکر خیال تو ، عشقِ تو 🙂 من موندم یه دل شکسته راستش، انگار آخرش پایانِ من بودُ آغاز تو….. رمان پیشنهادی: دانلود رمان ده وسطی  

دانلود رمان آنتیک  از عادله حسینی

آنتیک داستان دختری به نام برکه ست که طی جریاناتی و با وجود مخالفت های خانواده ش با پسری به نام بنیامین نامزد میکنه اما یه مسایلی پیش میاد که اون میفهمه بنیامین شخص خوب و قابل اعتمادی نیست و پیشینه خوبی هم نداره و همین سابقه بد اون ، برکه رو با سروان به تعلیق دراومده ای آشنا میکنه… مردی که سعی در دستگیری و به دام انداختن بنیامینی داره که خیلی وقته ناپدید شده … اول رمان آنتیک ظلمات است. نور باریکی که از دریچه ی کوچک راه گرفته، آنقدر توانایی ندارد تا فضای این دخمه را روشن کند. مرد کمر دختر را به دیوار میکوبد. یکی از دستهایش روی شانهی او مینشیند. دختر میلرزد. مرد بیاعتنا به این لرزه بند تاپ او را میکشد و از روی بازویش پایین میاندازد. دختر بازهم میلرزد تلاش میکند جیغ بزند. هیچ صدایی از حنجرهاش خارج نمیشود. تقلا میکند تا از زیر دست او فرار کند. حتی تکانهایش هم آنی نیست که باید باشد

دانلود رمان خانوم های سارق  از 20am و پریسا77 

زندگی پر از فراز و نشیبایی ایست که خواه یا ناخواه تو زندگیه هممون رخ میده تو داستان زندگیه ما دو دخترن دخترانی که زندگیشون واسشون یه کوه غم ساخته! ولی در کنارش غروری دارن که پای دو پسر قصه ی ما رو به زانو میزنن در مقابل نقاب غرورشون احساسات و لطافت هم جرء جدا نشدنی از وجودشونه! دو حسی که سالها زا خودشون دور میکنن ولی با یه تلنگر تمام چرخه ی زندگشیون تغییر میکنه طوری که اتفاقای خوب و بد داستان رقم میرنه اول رمان ماشه رو کشیدمو اسلحه رو روی شقیقه هاش گذاشتم _ برای آخرین بار میگم کجـــاست؟؟هـــان لعنتی؟؟میـگم کجاست؟ بازم همون صورت بی تفاوت همون حالت سرد عصاب و روانم دیگه دسته خودم نبود. ناخودآگاه یه گلوله روونه ی دیوار کردم..به خاطر این که اتاق خالی بود صداش بد پیچید.. اما باز هیچ حرکتی نکرد..نه ترسی..لعنتی با صدای گلوله کیارش سریع در و باز کرد قبل از این که چیزی بگه با تحکم گفت _ گمشـــو بیرون بدون هیچ حرفی در و بست..روی صندلی فلزی وسط اتاق نشستم . نگاهش کردمو با یه پوزخند گفتم:هنوز عوض نشدی هنوز هم همون آدمی..ولی من دیگه اون آدمی که تو فکر میکنی نیستم..میفهمی لعنتی؟اینی که جلوته اون وندایی نیست که هر چی تو بگی بگه چشم این وندایی که میبینی همه چی و به جون خریده تا به اینجارسیده میفهمــــی؟؟؟خنده ی عصبی کردمو ادامه دادم.. میبینی دنیا چقدر کوچیکه االن تو جلوی من زانو زدی یادت بهت گفتم یه روزی یه کاری میکنم به التماسم بیفتی؟ ولی تو خندیدی و با یه..

دانلود رمان هیروگلیف  از شیدا شفق

۶ کاوشگر جوان برای کشف مقبره یک فرعون گمنام به مصر سفر میکنند ولی همه چیز آنطور که آنها برنامه ریزی نمودند پیش نمی رود و این سفر اتفاقات خارق العاده ای را برای آنها رقم میزند… رمان پیشنهادی: دانلود رمان هم بالین دلم باش

دانلود رمان شیطان یتیم  از فاطمه موسوی

شیطان یتیم مینا و وحید بعد از اینکه سومین بچشون رو از دست دادن تصمیم گرفتن که کودکی رو به فرزندی بگیرن و راهی یتیم خونه می شن و اونجاها میدونم کامل نبود اما زیاد توضیح بدم کل رمان لو میره مقدمه: گرگ عاشق شده بود عاشق طعمه اش نزدیکش شد بوییدش بوسیدش و با دندان گلویش را درید افسوس ذات احساس نمی شناسد دردش هر لحظه بیشتر میشد سعی می کرد با کشیدن نفس عمیق دردش رو تسکین بده خیابون ها از شانسش شلوغ بودن وحید با سرعت به سمت بیمارستان می روند سرعت ماشین حالش رو بدتر می کرد با درد ناگهانی که توی دلش پیچید جیغی بلند زد و مانتوش رو توی دست هاش فشرد بالاخره ماشین جلوی بیمارستان توقف کرد وحید پیاده شدو چند دقیقه بعد با یه ویلچر برگشت یه پرستار سن و سال دار به مینا اول رمان شیطان یتیم دوباره همون درد طاقت فرسا توی دلش پیچید پرستار خیلی آروم ویلچر رو هل میداد تا صدمه ای به مینا و بچش وارد نشه توی راهرو خلوت بود حتی یک نفر هم توی راهرو نبود خیلی عجیب بود اما اون لحظه فقط خلاص شدن از شر اون درد برای مینا مهم بود نفسی عمیق کشید و دستش رو بالا آورد تا موهاش رو که از زیر شالش بیرون زده بودن رو کنار بزنه که با دیدن خون های قرمز رنگ روی دستش متوقف شد مانتوی سبز رنگش خونی شده بود دستش همونطور مونده بود متوجه صدای ریزش چیزی مثل آب شد خون مسیری رو که با ویلچر طی کرده بودن رو پر کرده بودپرستار بی توجه به موقعیت..

دانلود رمان ماهی زلال پرست  از آزیتا خیری 

داستان یک پرونده پر معما و پر سر و صدا و عشقی که برای پا گرفتنشهزار نفر آسیمه ‌سر انگشت گزیدند که: هیس! اما عشق رسم و قانون ندارد … اول رمان جناب آقای سید یاسین میرمعزی، فرزند رضا ” پس از جلسات متعدد بازپرسی، استماع دفاعیات جنابعالی، بررسی اسناد و ادلهی موجود در پرونده، و پس از صدور کیفرخواست دادستان دادگاه ویژۀ روحانیت و همچنین بعد از تایید صحت شهادت شاهدان و همه پرسی اعضای محترم هیئت منصفه، این دادگاه در باب اتهامات موجود در پرونده جرم شما را محرز دانسته و با عنایت به خدمات سابق شما در حوزۀ دادگستری و دانشگاه، با یک درجه تخفیف محکوم می شوید به خلع لباس مقدس روحانیت و انفصال دائم از قضاوت در تمامی شعب دادگاه و برکناری از تدریس در حوزه و دانشگاه در تمامی سطوح و در باب ادامۀ توقیف و یا لغو توقیف روزنامۀ «یوم مبارک»، حکم دادگاه ویژۀ مطبوعات مورد اجرا خواهد بود. این احکام از همین لحظه قابل اجرا میباشند … نگاهش میکرد … هم سن و سال بودند، اما اختلافشان به قدر یک میز بلند قهوهای بود؛ میزی که منشی آنسویش حکم او را میخواند و او اینسویش به ادامه ی زندگی ای فکر میکرد که قرار بود بدون عبا و عمامه و تدریس و دانشگاه و قضاوت بگذرد … حتما سخت بود … قدم های کسی حواسش را جمع کرد … قدبلند بود و ته ریش داشت، لبخند اما نه … کت و شلوار مشکی به تن داشت با پیراهن چهارخانۀ سورمه ای…

دانلود رمان تیارا  از تیام 23

دختری که تازه پدر و مادرش رو توی یک حادثه از دست داده و حالا مجبوره که کار کنه و توی یک آرایشگاه مشغول به کار میشه همه چیز خوب پیش میره تا اینکه یه غریبه که خیلی هم غریبه نیست وارد زندگیش میشه و… رمان پیشنهادی: دانلود رمان سکوت بره ها  

دانلود رمان گل های آفتابگردان  از صدف

گل های آفتابگردان داستان در دو زمان حال و گذشته اتفاق میفته زمان گذشته زندگی لیلی رقاص وخواننده معروف وزمان حال درمورد نوه او که لیلی نام داره ودرپی فیلم خصوصی مادربزرگش به یک حراج غیرقانونی میره تامانع ازفروش فیلم بشه واونجا با بابک هوشمنداشنا میشه کسی که پدرش به لیلی خواننده ربط پیدا میکنه . اول رمان گل های آفتابگردان از اول همینطوری نبودم خیلی تفاوت داشتم با االنم ! او بود که توانست من راعوض کند. خب تو که میدانی ! او متخصص این کار است ! اینکه دیگران را وادار کند آن چیزی باشند که خودش میخواهد! اولین بار توی کافه دیدمش . بین میزها میچرخید با مشتری ها حرف میزد و شوخی میکرد به طرز حیرت انگیزی زیبا بود . فکر میکردم اکثر مردهای آن کافه فقط به خاطر دیدن او به آنجا میرفتند . یکی دو باری که نگاهش توی نگاه من گیر کرد سر جا خشک ماندم عجیب بود اما برای اولین بار در تمام زندگی ام آرزو کردم ای کاش کمی خوش قیافه تر بودم . بعد دستم را باال بردم و با انگشتانم موهایم را شانه زدم! یادم است یک فنجان از دستش افتاد کف زمین و شکست . صاحبکارش به او چشم غره رفت و او با ظاهری مظلومانه گفت : ببخشید! و بعد بالفاصله چرخید و پشت سر صاحبکارش ادا در آورد . همان لحظه عاشقش شدم بی خود و بی جهت ! قبل از آنکه اسمش را بفهمم و یا حتی مطمئن باشم که او هم من را دیده است یا نه… پس از آن من هم رفتم توی لیست عشاق او … همراه با مردهای پیر و جوانی که فقط به امید دیدن او و لبخندهایش به کافه ..

دانلود رمان پرنسس بی احساس من  از فاطمه نجف پور

درمورد یه دختره که حافظشو از دست داده و توی اسایشگاه روانی پاریس بستریه نمیتونه حرف بزنه و کلا با هیشکی کنار نمیاد تا اینکه اقای دکتری از راه میرسه و میخواد که بهش کمک کنه اما… رمان پیشنهادی: دانلود رمان من و ما و عشق

دانلود رمان دختر شمالی  از لیلین  برای اندروید و کامپیوتر و PDF

دختر شمالی لاله دختری تحصیلکرده است که با پدربزرگش تویکی از روستاهای گیلان زندگی میکنه با گذشته وپدری که از هردوشون متنفره.در حالیکه منتظره نتایج کنکور ارشد هست با خواستگاریه نوید که یکی از اقوام دورشه روبرو میشه.نوید پسری معمولی اما با خصوصیات اخلاقی وروحی خاصیه والبته گذشته ای که هنوزم باهاش درگیره.که بااین ازدواج مسیر زندگی هردوتاشون عوض میشه.. اول رمان دختر شمالی پنجره را باز کردم و روي طاقچھ باریک آن نشستم واز آنجا بھ شالیزارھاي سبز پشت خانھ خیره شدم نسیم ملایمي لابلاي ساقھ ھاي نازک برنج میپیچید وآنھا را بھ رقص وامیداشت صداي آب کھ زیر ساقھ جریان داشت مانند موسیقي لطیفي روحم را نوازش میکرد.عاشق ھواي خنک خرداد ماه بودم.ھمین دیروز بود کھ کار وجین آنجا تمام شده بود ومن از امروز مجبور بودم براي بردن غذاي کارگرھا تاخانھ سید جعفر کھ آخرین خانھ روستا بود بروم.نگاھي بھ ساعت روي دیوار انداختم سھ ونیم بود. باید عجلھ میکردم وسایل عصرانھ را ھنوز حاضر نکرده بودم. آقاجان(پدربزرگم)از بدقولي بیزار بود اگر حتي دقیقھ ھم دیر میکردم ابروھاي پرپشت سفیدش تو ھم میرفت .وناراحت میشد ھرچند ناراحتي اش گذرا بود اما من آنچنان بھ او وابستھ بودم کھ طاقت دیدن دلخوري اش را نداشتم وسایل عصرانھ را روي ایوان بزرگ خانھ گذاشتم وبا درماندگي بھ آنھا نگاه کردم حالا چگونھ میتوانستم تنھا با دو دست اینھمھ وسایل را سر زمین ببرم.صداي پسرعمھ ام علي داخل حیاط پیچید !لالھ خانوم؟ …دستي برایش تکان دادم واورا متوجھ خودم کردم من اینجام سربلند کرد ومحجوبانھ سلام گفت اومدم وسایل عصرانھ رو ببریم.الان سر زمین بودم آقاجان گفت دست تنھایي .نگاه دوباره اي بھ وسایل عصرانھ انداخت

دانلود رمان امانت دار دلم باش  از مریم‌ مؤیدی 

امانت دار دلم باش رضا شرخر براي ترسوندن سالاري، دخترش عسل رو میدزده اما قبل از گرفتن پولش سالاري به طرز مشکوکی بر اثر تصادف کشته میشه رضا مجبور میشه عسل رو آزاد کنه عسل شکایت میکنه و پلیس رضا رو دستگیر می‌کنه عسل براي آزادي رضا شرط میذاره که اگه میخواد آزاد بشه باید باهاش ازدواج کنه چون قاتل پدرش رو شناخته ولی نیاز به کمک داره.. رمان پیشنهادی: دانلود رمان آواره

دانلود رمان فرمانروای مغرور  از مریم محمدی تبار

فرمانروای مغرور داستان درمورد هوداد یه مرد مغرور و متفاوت ، مغرور بودن ایشون با همه آدم های مغرور فرق میکنه و متفاوت بودنش هم یه جور هیجانی … اون خواهان دختری پاک و کوچولو از سرزمین ما انسان هاست، و هیچ رمقه حاظر نیست دست بکشه ازش و براش حکم نفسش رو دار جوری که حد و وصفی نداره . هوداد در تلاش تا اون رو از خطراتی که از جانب مردمان سرزمینش دور نگه داره تا به سن قانونی برسه و رسمی ببرش پیش خودش اما این وسط اتفاق هایی میوفته که باعث میشه سریع تر از موعد مقرر شده ببرش پیش خودش و…. یه سری جریانت که برای دختر قصه غیر قابل حضم ….. و با گذشت زمان هوداد پی به رازی میبره و سرزمینش رو به خطر می اندازه … اول رمان فرمانروای مغرور از رو تخت بلند شدم با بالا تنه برهنه از اتاق زدم بیرون . صدای کل کل های دیمن و استیفن شدید رو اعصابم اسکی میرفت. از دست اینا ، همون طور که می رفتم پایین . یه اخم مهمون ابرو هام کردم آخرین پل هم طی کردم ،با قدم های بلند رفتم داخل حال یه چیز مثبت که داشتم تا نمیخواستم هیچکس نمی تونست صدای پام بشنــوه ، هاکان : به به داداش بیدار شدی ، خوب خوابیدی ؟ با اخم گفتم : خیلی سرو صدا میکنین رفتم سمت مبل و دستم رو گذاشتم رو تکیه گاه مبل ، دیمن : سالم اگر کنی به دیوار بر نمیخوره سرم رو به معنی سلام تکون دادم و رو به استیفن گفتم : دخترا کجان ؟ استیفن : جاشون امن سرم رو باز تکون دادم به معنیه وقتی ….

دانلود رمان ترنم  از ریحانه فلاح مستقیم

دختر خوبیه وکمی شیطون حرف زور رو قبول نمیکنه برای هر حرفی جوابی داره خانوادشو دوس داره اما به خاطر دانشگاه ازشون دور میشه ازکرمان میاد تهران وتو دانشگاه اتفاقی میوفته بعد از یکی دوهفته خبرمیدن داداشش میخواد نامزد کنه و بر میگرده کرمان که اتفاقاتی میوفته که باعث میشه اتفاقی تویه وجود این دختر رخ بده اول رمان آخ بیتا زود باش دیر شد دیگه داریم میریم دانشگاه عروسی که نمیریم بیتا دختر خالمه برعکس من خیلی به غرو فرش میرسه اما من عاشقِ جین و تی شرت و تاپهایِ رنگیِ دخترانه ام شاید اسپُرت بودن سالهاست از مُد اُفتاده است ولی من همان دخترِ آن دورانم من همینم و ساده بودنم را به همین سادگی دوست دارم و ساده خواهم ماند من سادگیم را به هیچ حس و مُدی نخواهم فروخت بیتا:وایسا بابا من که مثل تونیستم بزار به خودمون برسیم بلکه یه حاجتی شداز ترشیدگی در امان موندیم والا اگه بخواد حاجتی شه با این غرو فر نمیشه ساده که بهتره از اتاق اومد بیرون درحالی که میرفتیم بیرون گفت:اما پسرای امروزی دوست دارن دختر به خودش برسه نه مثل تو اوی مگه من چمه خیلی هم دلشون بخواد چه اعتماد به سقفیم داره آخه دخترخوب کی همیشه کتونی میپوشه بابا حداقل تمو دانشگاه یه کفش خوشمل عروسکی بپوش بیخودی حرف نزن تیپ من بهترین تیپه هردو ساکت شدیم ورفتیم سرکوچه همین که رسیدیم قبل از این که ماشین بیاد بیتا:ببینم نکنه توتوی عروسی خودتم میخوای کتونی بپوشی ها؟ خندیدم و یه ماشین گرفتم سوار شدیم و پیش به سوی کسب علم ازنوع هنر بیتا دختر یکی یدونه خاله بهارمه باهم …

دانلود رمان بی محابا  از Fatemeh.destroyer 

رها دکتر سرخوش و بی‌پرواییه که بر حسب اتفاق زندگی یه آدم خطرناک و نجات میده و برای زنده نگه داشتن احساسش‌، دنیا رو توی خطر وجود یه مرد بد می‌اندازه و تاوان این خطا رو با ویران شدن زندگی خودش و خیلیای دیگه پس میده… از زندگی سادهٔ خودش دست می‌کشه و وارد بازی خطرناکی میشه که نمی‌تونه پایانش و با روشنایی تضمین کنه… اول رمان خانم مهرپرور؟ با شنیدن صدایی که توی گوشم پیچید، به خودم اومدم و تکونی به پلک‌های خسته‌م دادم. – بدجور توی افکارت غرق شدی. سر بلند کردم و بعد از لبخند سردی که تحویلش دادم به حرف اومدم: به‌هرحال تو نمی‌تونی من و نجات بدی. جا خوردن رو برای چند ثانیه توی چشم‌هاش دیدم اما خیلی زود به خودش اومد و با زدن لبخندی که باید دوستانه به نظر می‌رسید گرهٔ بین ابروهاش و باز کرد. – اگه واقعاً این فکر و می‌کنی، چرا نوبت گرفتی؟ شونه‌ای بالا انداختم و با بی‌پروایی کوسن نرم روی کاناپه رو توی بغلم جا کردم. – نیومدم کمکم کنی، اومدم به حرف‌هام گوش کنی. نگاهش رو با حالتی متعجب به چشم‌هام دوخت که هیچ اثری از زندگی نداشتن.  

دانلود رمان طلسم عشق

گاهی اوقات لازمه زمان باهات بازی کنه، جوری که نتونی ازش فرار کنی؛ ولی بتونی به دنبال راه مقابله باهاش بگردی حالا ملوری درگیر بازی زمان شده؛ بازی با چاشنی عشق اما ملوری کیه  پس تیارانا کجا رفته اصلاً چرا باید ملوری باشه چرا شخص دیگه‌ای نباشه چرا… تیارانا تو جشن تولدش توسط جادوگری طلسم میشه و وقتی که به جای امنی می‌رسه می‌فهمه همه‌چیز تغییر کرده و اون‌طوری نیست که باید باشه اون تبدیل شده به ملوری؛ ولی ملوری کیه….

دانلود رمان حس مات  از دل آرا دشت بهشت

اتفاق ها افتاده بود آتیش ها سوزونده شده بود و همه چیز ظاهرا خاکستر شده بود تا این که دبیر فیزیک با تجربه ی شهر ماه دوم سال تحصیلی فوت کرد و کلاس هاش بین دبیرهای دیگه تقسیم شد دبیرهای با سابقه تر کلاس های مهم تر مثل پیش دانشگاهی و سال سوم رو برداشتن و کلاس های اول و دوم خودشون و اول و دوم دبیر فوت شده بین یکی دو دبیر جوان تر تقسیم شد دختر قصه ی ما هم که با پارتی به زور تو آموزش و پرورش جا داده شده بود بهش پنج تا کلاس رسید یکی توی مدرسه دولتی و چهار تا توی مدرسه غیر انتفاعی… و یکی از کلاس هاش، کلاس صد و یک بود! و آتش زیر خاکستر درست با ورود اون به کلاس شروع به عرض اندام کرد///

دانلود رمان مرزی از جنس تاریکی  از nika.em – sogol.tisratil

از جنس تاریکی دو دختر ویک پسر که همسایه های هم هستن دو سال در باره ی جن تحقیق می کردن و حالا یکی از آن ها توجه اش در اینترنت به تله کینزی جلب میشود و … رمان پیشنهادی: دانلود رمان خط و نشان مسیحه زادخو دانلود رمان از جنس تاریکی موبایل رو توی دستم جابه جاکردم و ولومش رو زیاد کردم.به جاهای حساس رمان نزدیک شده بودم که صفحه گوشیم سفید شد و شروع کرد به لرزیدن.رو صفحه و عکسی که از خودش بود و با نیش باز به دوربین خیره شده بود گوشی اسم”تمنا” خودنمایی میکرد.زیرلب گفتم: خروس بی محل! و دایره سبز رو به سمت دایره قرمز مشیدم.همینطور که هندزفری هام تو گوشم بود ،جواب دادم:چرا تو این قدر نحسی؟ صدای خندش تو هندزفری پیچید: توهم که همش درحال تیکه انداختنی!یعنی تا فرصت گیرت اومد تیکه بنداز! خـوب؟خندم گرفت: روش فکر میکنم!خب حاال غرض از مزاحمت؟ تمنا چیه؟باز داشتی رمان میخوندی؟خوشحالم که تونستم باعث شم اعصابتو خط خطی کنم.راستی من که مزاحم نیستم!مراحمم!میخواستم بگم بیا تو حیاط حوصله ندارم بیام تمنا بابا امیر یه چیز باحال پیدا کرده چه چیزی؟ تمنا بیا خودت ببین به خدا اگه چیز مهمی و به دردبخور نباشه..اسخواناتو خورد میکنم! تمنا خندید و تماس رو قطع کرد.پوفی کشیدم.به لباسم نگاهی انداختم.یه شلوار راحتی و یه تیشرت سیاه تنم بود که رو با رنگ قرمز نوشه بود: لباسام خوب بود و در ضمن من که باتمنا و امیر راحت بودم!چه فرقی داشت که چه با کالس جلوشون لباس پوشیده باشم و چه بی کالس! هندزفری رو از مبایل کندم و موبایل رو توی جیبم گذاشتم.از رو تخت بلند شدم و …

دانلود رمان آرام اما طوفان  از شقایق27

: دختر داستان شیطون نیست شر نیست مغروره خیلی مغروره داستان ما درباره یه دختره،دختری که از اطرافیانش ضربه می خوره به خاطر این می شه یه دختر مغرور می شه یه دختر خودخواه می شه یه طوفان اتفاقات زیادی برای دختر داستانمون میوفته که باید بخونیدش مطمئنم از خوندنش پشیمون نمیشین …..آرام آرام بلندشو دیرت شد آراام وای عمه بیدار شدم دیگه چقدر داد می زنی بلند شو بیا صبحونه که دیرت شد چشم شما برو منم میام عمه از اتاق رفت بیرون از روی تخت بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون و به سمت دستشویی روبه روی اتاقم حرکت کردم…..  

دانلود رمان هیچکسان  نشاط sober

: این رمان داستان زندگی یه پسر به اسم بهـــراد هست که بعد از مدتی متوجه حضور نیروهای منفی در اطرافش میشه که ممکنه شیطانی باشن  بعد از مدتی به پیشنهاد اطرافیانش به یه نفر که مشهوره با جن ها در ارتباطه مراجعه می کنه و متوجه میشه گروهی از جن های یهودی////

دانلود رمان تژگاه  از آرزو نامداری

خلاصه دختر تژگاه دختری مستقل و مغرور است که برای خون خواهی و انتقام مرگ مادرش وارد شرکت تیموری میشود، برای نابود کردن اسکندر تیموری و برخلاف تصورش رییس آنجا یک مرد میانسال نیست، مرد جذاب و غیرتی داستانمان ، معراج مسبب همه ی اتفاقات گذشته آنجاست، پسر اسکندر تیموری، پسر قاتل اول رمان تژگاه همه ی نگاه ها به طرف مدیر کشیده شد: فردا یه آزمون داریم یه سری سوال ازتون پرسیده میشه که هرکس موفق بشه همه رو جواب بده، تو شرکت مادر استخدام میشه مطمئنا کسی که این استعدادو داره نباید پشت چرخ خیاطی تلفش کنه نفسم را سنگین بیرون فرستادم به هدفم نزدیک شده بودم و چه چیزی از این بهتر؟ حالم آشوب بود و از شکمم صداهای عجیب غریب میامد لباسهایم را در رختکن بانوان عوض کردم و بی توجه به صداهای اطراف شکلاتی که دیروز از خانمی که نذری میداد، گرفته بودم و فراموشم شده بود را باز کردم و در دهانم گزاشتم شیرینی اش حالم را کمی بهتر کرد مقنعه ام را سرکردم و خداحافظی کوتاهی با همکارهایم تمام موجودی کیفم ۴۵هزار تومن بود و یخچال خالی خانه مثل همیشه دهن کجی میکرد داروهای پدر تمام شده بود و مدادهای آریا هم به ته رسیده بود از خیابان خیس عبور کردم و خود را به ایستگاه اتوبوس رساندم جا برای نشستن ومنتظر ماندن نبود نگاهم با انگشت شصتم که از کفش بیرون زده بود تلاقی کرد آهم را در هوای سرد و آلوده ی تهران رها کردم راستی کی به این روز افتادیم؟ آن همه کفش آنتیک و لباسهای برند کجا رفتند؟ماشینی که با مهسا در خیابان ها ویراژ ..

دانلود رمان کلبه ی عشق ما دو نفر  از نازیلا زز

کلبه ی عشق ما دو نفر شاید تا حالا اتفاقاتی غیر منتظره واسه شما هم رخ داده باشه شاید یه زمان هایی یه اتفاقاتی واسمون بیفته که انتظارش رو نداریم.اتفاقاتی که میتونن زندگیمون رو صدوهشتاد درجه تغییر بدن.اتفاقاتی که ممکنه باعث شن نقطه ی مقابل خودت و اخلاقات قرار بگیری و این اتفاقات اتفاق میفتند بدون اینکه بفهمی کی و چجوری رخ دادندو هر چند ساده باشند و بدون دلیل.یاسمین قصه ی ماه درست تو همین موقعیت گیر میفته که همین زندگیشو عوض میکنه. اما شانس باهاش یار هست و با نیما آشنا میشه که… رمان پیشنهادی: دانلود رمان نائیریکا  

دانلود رمان خون آشام تنها  از مهدی شعبانی/آریانا شعبانی با 

درباره یه خون آشام هستش که بعد ۶۰۰سال زندگی هنوز نتوانسته جفت خودش پیدا کنه و فک میکنه دلیلش اینه که جذاب نیست و اون مراسم های زیادی بدون انتخاب کردن جفت پشت سر گذاشته خیلی غمگینه اما دلیل اصلی که مانع از جفت شدنش میشه اینه که اون از نژاد خون آشام بزرگ هستش در حالی که خودش از این موضوع بی خبره و هرکسی لایق این که پادشاه اون بشه نیست ولی یهو با پسری برخورد می‌کنه که بهش کشش خون داره آیا این همونه پادشاه خون اشام ها با ما همراه باشید تا بفهمید اول رمان آرین گوشی برداشتم زدم بیرون این اولین باری نبود که با پدر مادرم بحثم میشد درست مثل هر شب،اولین کاری کردم این بود که به علی زنگ بزنم آرین :الو سلام خوبی داداش علی:ممنون تو خوبی چه خبرا آرین:هیچی بابا میخواستی چه خبری باشع علی :چی شده خخخخ باز با بابات دعوا کردی ،اخه من چی به تو بگم پسر آرین :هیچی نمیخواد بگی الان حوصله ندارم هستی امشب؛شب گردی علی:خیلی دلم میخواد بیام ولی راستش بخوایی یکم کار دارم میفهمی که آرین:باش بابا به اون دوست دخترات بگو علی:آرین ! آرین: ببخشید دادا منظوری نداشتم خدافظ علی:بچه پرو خدافظ آرین:هییییی، شروع کردم توی کوچه های کرج گشتن ، نزدیک های ۲صبح بود که بالاخره خسته شدم راهم به سمت خونه کج کردم نزدیک خونه بودم که یهو حس کردم یه چیزی توی تاریکی، روی پشت بوم ها داره حرکت میکنه سری پشت اولین تیر برقی که دیدم قایم شدم با دقت بیشتری نگاهم دوختم به…..

دانلود رمان فریبکار مرگ  از آریانا عاشوری زاده

داستان درباره ے دختریست کہ مادرش او را به قیمت پانصد میلیون می فروشد ان دختر با هزار سختی فرار می کند و وارد گروهے جنایی می شود و حال در پے انتقام است انتقامی خونین…! من دخترے هستم از جنس سنگ سنگی بدون نفوذ بدون شکستگے یا شکافتگے من فریبکارم، همان فریبکاری کہ در پے قتل توست آرے من همان دختر سنگدلے ام که مشکلات کمرم را خم نکرد مشکلات، مرا تبدیل به فولاد کرد سخت و محکم من انتقام می گیرم انتقامی از جنس فریبکاری… هر شکست، مقدمه ای برای پیروزے ام شد و حال… یقین دارم کہ موفق خواهم شد. (این رمان بر اساس واقعیت هست اما در خارج از کشور) اول رمان روی صندلی کارم نشستم و عکس پسرے کہ قرار بود طعمه ے این گرگ خستہ بشه رو روی میز کارم پرت کردم، توے این موقعیت تنها چیزے که همدم این دل خستہ می شد همین بارون زمستونی بود و این باد تندے کہ محکم به پنجره کوبیده می شد. انگار تو قفس گیر کرده و تنها راه آزاد شدنش باز شدن پنجرست بارون با رعد و برق همراه بود رعد و برقی که خشم و غضبم رو بیشتر می کرد و باعث می شد راحت تر بہ نقشه های شوم و پلیدم فکر کنم. این نقشه ها کامالً دقیق و برنامه ریزی شده اند، یکی از چاقو های تیز و برنده ام رو از کشوی میز کارم برداشتم و دستم رو زیر نور زرد رنگ آپاژور بردم و چاقو رو محکم روی کف دستم کشیدم اوف خفیفے گفتم و لذت ..

دانلود رمان عشق های پنهان  از ریحان علی بخشی

درباره دختری به اسمِ آلما هستش که پدرش خیلی بهش سخت می گیره. تا این که بالاخره پدرش اجازه می ده آلما همراه ِ دوستش هانی به شمال برن. اما، اتفاقاتی توی راه می افته و توسط افرادی دزدیده می شن. این تازه شروع اتفاق های پر رمز و راز و معماهای حل نشده و اتفاقاتِ هیجان انگیره زندگیش بوده و همین طور دفتر خاطراتی که سالیانِ سال کسی از اون خبر نداره بالاخره آشکار می شه. دفتر خاطراتِ مهمی که سر گذشته زندگی هستش. رمان پیشنهادی: دانلود رمان بی خوابی های دوست داشتنی من دانلود رمان عاجز از انتظار

دانلود رمان هزار تو  از نیلوفر حجتی 

هزار تو هزارتو روایت‌گر زندگی هلن دختری که در گذشته مبهوت و گنگ خود غرق شده و مردی که برای انتقام به او نزدیک میشود در این بین چه راز هایی باید کشف کند دختر قصه ی ما.. آیا توان فهمیدن این همه راز و معما را دارد؟ اول رمان هزار تو در این بین چه کسانی جان می‌بازند؟زیر چشمی نگاهش می کردم، سیگارش رو خاموش کرد و از بالکن اومد بیرون. زل زده بود بهم، با اینکه کاملا سرم پایین بود و نگاهش نم یکردم ولی، بازم نفوذ چش مهاش رو احساس م یکردم. تو عروسی تمام مدت حواسم بهش بود حتی یکبار هم لبخندی نزد، سرد بود و… عصبی. بالاخره لب باز کرد و گفت: -خوشحالی ؟ -برای… چی ؟ -به هرحال عروسیت بوده مگه میشه خوشحال نباشی ؟ یک قدم بهم نزدیک شد و همچنان ادامه دا د: معمولا تازه عروسا خوشحالن، اینطور نیست ؟ لباس م رو تو دستم فشار دادم، انقدر اومد نزدیک که مقابلم قرار گرفت. دستشو رو گونم گذاشت و شروع کرد به نوازش کردن. تو بهت بودم و صدالبته ترسیده بودم. کسی که با نگاهش بهم فهمونده بود پشیمونم می کنه از اینکارم؛ الان درحال نوازش کردن گونمه: -سرتو بیار با لا ! به جای بالا آوردن بیشتر سرمو خم کردم طوری که چونم چسبید به قفس هی سینم. همون لحظه چنان سرم سوزش گرفت که ناخوداگاه جیغ خفه ای کشیدم. موهام رو گرفته بود تو مشتش، سرشو کنار گوشم آورد و آروم گفت: -حرفو وقتی یکبار میزنم بهش عمل کن، اولین و آخرین اخطارمه، فهمیدی ؟ چیزی نگفت م. واقعا وحشت کرده بودم برای اینکه

دانلود رمان شاه فصل  از صنم احمدی 

بهار فرهود، وکیل پایه یک دادگستری بعد از قبول یک پرونده سنگین، به طور نانشناس و از طریق یک نفر دیگر پی به راز بزرگی از زندگی اش میبرد، رازی که تمام کودکی اش را از او‌گرفته بی توجه به خطرها و اتفاقات ترسناکی که برایش رخ میدهد با عظمی راسخ به دنبال افشای حقیقت راز بزرگ زندگی اش میرود اما این راه دشوار تر و پر فراز و نشیب تر از تصور بهار است. اول رمان زير چشمی نگاهش را به او دوخته بود، احساس میکرد صورتش کمی به سرخی می زند، کالفه دستی به پیشانی اش کشید. نگاهش خیره برگه قضايی مقابلش مانده بود. برگه ای که مانندش روی هزار بار از زير دستش رد می شد و با يک امضا خودش را خالص می کرد. می دانست که اينبار با يک امضا خالص که نه، پايش در يک تاالب فرو میرود! نگاهش را از ترازوی باالی برگه گرفت. مردی که مقابلش، روی مبلمان چرم قهوهای رنگ دفترش نشسته بود و فنجان سفید رنگ حاوی نسکافه را در دست داشت و مشغول نوشیدن آن بود، تیر رأس بعدی نگ اهش بود. فنجان را روی میز گذاشت و کمی خودش را عقب کشید. کتش را مرتب کرد. سرفه مصلحتی کرد تا صدايش در بیايد و سپس گفت: _خب، من منتظرم. نفس عمیقی کشید، چشم هايش را باز و بسته کرد و گفت: _دلیل اينکه چرا من انتخاب آقای ولدی بودم و نمی دونم، شايد اين آشنايی ديرينه و شايد کار کردن و شراکت با پدرم! به خاطر اسم خودم توی اين برگه زياد با اين وکالت موافق …

دانلود رمان قصر یخی فهیمه سلیمانی  

قصر یخی این داستان درمورد دختریه دو رگه به نام رها که در روسیه زندگی میکنه و پدرش ایرانیه طی حادثه ای کلیه افراد خانواده خودش رو از دست میده و تنها میمونه تصمیم میگیره به سرزمین پدریش مهاجرت کنه که در اثنای این سفر با پیرمردی آشنا میشه که پیرمرد اونو بعنوان فرزند خونده میپذیره در همسایگی پیرمرد خانواده ای زندگی میکردند که پسری جوان به نام فرزام داشتند و رها عاشق فرزام میشه در همین حین به دفترچه خاطرات دختر پیرمرد به نام شهرزاد دست پیدا میکنه که داستان دلدادگی مشابهی داشتند و در پایان داستان به عشق نافرجام شهرزاد پی میبره و با سوء تفاهمی که براش پیش میاد فکر میکنه سرانجام عشق اون هم مثل شهرزاده و برای جلوگیری از این ناکامی تصمیم به بازگشت به سرزمین مادریش میگیره و … دانلود رمان رایکا از فهیمه سلیمانی بخش اول رمان قصر یخی در یکی از عمارتهای سن پطر زبورگ جشن سی و نهمین سال تولد شاهزاده خانم آماندا گراند استرلینگ، شاهزاده ی شهرهای کوچک و سرد اوختا و ایژما،که در شمال شرقی سنّ پطر زبورگ قرار دارد برگزار شده است شاهزد خانم جوان که ثمره ی ازدواج پرنسس اولدریت و آکر کلارک تنها دختر پادشاه شهر اوختا و آرتور گرانده استرلینگ تنها پادشاه شهر ایژما بود چند سال بعد از به دنیا این دختر کوچک،حکومت روسیه کمونیستی شد و تزارهای روسیه در کوهای یخزده ی قفقاز جان خود را از دست دادند از آن به بعد این دو زوج جوان فقط لقب و ثروت خود را حفظ کردند و عملا مقامی نداشتند لقب پرنسس از آنها به دختر کچکشان آماندا گرانده استرلینگ به یادگار ماند آماندا در سنّ شانزده

دانلود رمان بی تو _با عشق  از ثمین

بی تو _با عشق هفده سال قبل شهره به عنوان همسر دوم وارد زندگی اردشیر مغزی که هم همسری موجه و هم پدری نمونه اس میشه  این پیوند گسستگی غیر قابل جبرانی در روابط پیشین دو اول رمان بی تو _با عشق تو را دیدم امروز هم خواب بودی نگاهت کردم باور که نمیکنی! اما درست با همان شور و اشتیاق روزهای اول این رابطه چند ماه و چند روز و چندساعته نگاهت کردم تو اما مرا ندیدی درست مثل تمام ندیدن های این چند ماه و چند روز و چند ساعت آرام بودی قانونت را شکستم و در فاصله ای که قدغن کرده بودی نشستم یک دل سیر نگاهت کردم و به اندازه تمام روزهای غیر مشترکمان در این رابطه، به تو فکر کردم و بعد آهسته جوری که اوغاتت مکدر نشود نوازشت کردم باورش برایت سخت است، میدانم اما من امروز هم از پس پلک های بسته ات احساست را دیدم هنوز خسته هنوزکالفه هنوز هم بی میل حق با تو بود عبث بود تالشم زندگی مشترک و فاعل مفرد مزاح است! من به چنگ و دندان بگیرم تو رهایش کنی،معلوم است ریسمان رابطه رها می شود اقرار میکنم که کم آوردم امروز باالخره کم آوردم،همینجا پشت پلک های بسته ات،پشت درب مهر و موم شده قلبت کم آوردم و زانو زدم حال اعتراف میکنم که تالش بیهوده ام حاصلی جز رنجش خاطر خودم و بی میلی روزافزون تو نداشته،بیهوده دست و پا زده ام حال میخواهم این دور باطل را بس کنم خودم را نخواهم بخشید تو هم مرا نبخش چون دیر فهمیدم که رهاورد سفرم به سمت تو و کولباری درد  

دانلود رمان تقدیر خونین  از فاطمه سادات هاشمی نسب

 به راستی فکر کن که دست هایت را بستـه اند؛ چشم هایت در اسارت بند های پارچه هستند و قادر به دیـدن نمـیباشند ناتـوان و عاجز از درک موقعیتی هستی که در آن غرق شـده ای! نمـی بینی، ولی حس مـی کنی  اما قادر به حل معماهای اطرافت نیستی و چقدر زجرآور است گنگی درمـیان آن حجم از معماهای زندگی… ناچار از اجباری که قلبت بهت فشار مـی آورد، بی خبر از دلیلواقعی قتل های اطرافت تنها بایـد به دنبال قاتلش بگردی و بی دلیل قضاوت گوی آن ها باشی…واقعا این حقـیقت زندگیست؟ یا من در باتالق دروغینش گیر افتاده ام و خـود از آن آگـاه نیستم… به راستی کدام؟ ی از رمان با تمام توانم می دویدم، نه نه باید خودم رو برسونم باید هر طور شده مانعش بشم اگر اون کار رو بکنه برای همیشه هممون بدبخت می شیم بخاطر زیاد دویدن به نفس-نفس افتاده بودم ولی مهم نبود چون بالخره بهشون رسیده بودم جلوی چشم هام بودن کیوان، چاقو رو بالا اورده بود و زیر گلوش نگه داشته بود نه نه! نباید انجامش می داد نه! در حالی که خیلی ازشون دور بودم و هنوز داشتم می دویدم تا از یه فاجعه جلوگیری کنم، از ته دل فریاد زدم : شکه از دویدن دست کشیدم و به صحنه خیره موندم فایده نداشت خیلی دیر شده بود؛ خیلی سعیکیوان، نه کیوان! نکن، نکن نه ! کردم که این جوری نشه؛ اما نشد! کیوان با اون چاقویی که همیشه توی جیبش بود، گلوی نیما رو بریده بود و من خیلی دیر رسیده بودم چی کار کردم ما چی کار کردیم! اونم اون جا بود!

دانلود رمان من سرگردانم  از zohre_s_p 

من سرگردانم داستان درمورد دختریه که بخاطر مخارج زندگیش مجبوره بره کارکنه,توخونه ومحل زندگیش اتفاقایی براش میفته که زندگیشوتغییرمیده,اما اینکه چطورزندگیش عوض میشه باید صبرکنید و منتظر اتفاقات باشید … رمان پیشنهادی: دانلود رمان طوفان دیگر  

دانلود رمان آشیان باد  از نرگس نجمی

آشیان باد بچه بود، فریاد زد و هیچ‌کس نشنید دستی او را برد و سورنا به دنبال فریادهای بی‌صدای او رفت تا شاید او را بازگرداند او برنگشت و برای تمام قصه‌های ناتمام، نقطه‌ی پایان شد ولی سورنا باید دستی که او را بی‌صدا کرده بود می‌گرفت کسی در دلش فریاد زد نمی‌توانی و سورنا قدم‌هایش را محکم‌تر کرد آیا گام‌هایش او را به مقصد می‌رساند؟ این را از آشیانی که برای او انه‌ای امن ساخته بود پرسیدند و او به روی همه لبخند زد اول رمان آشیان باد با کفشهای تمام چرم براقش وارد خانه شد آنقدر شتابزده بود که به صورت سمانه نگاه هم نکرد حالش خوبه؟ دستش روی دیوارسنگ شدهی سرد نشست و جلو رفت و حس کرد خانهای که با شوق برای دخترش خرید تا شاید دلش را به دست بیاورد، فقط او را عذاب داده سمانه سوالش را فراموش کرد و صدایش را باال برد آقا جهان با ابروهای گره خورده برگشت و نگاهش کرد سمانه به کفشهای او اشاره کرد ببخشید ولی میدونید که خانم بدشون میاد نگاهی به کفشهایش انداخت و نفس گرفتهاش را آزاد کرد راه رفته را برگشت و کفشهایش را درآورد و سمانه دمپاییهای مردانه را جلویش گذاشت سر انگشتانش را در دمپاییها فرو برد و راه افتاد و با هر قدم پاهایش بیشتر در دمپایی فرو رفت بدون اینکه به سمانه نگاه کند به سمت سالن رفت تو اتاقشه؟صدای سمانه خفه بود خم شده بود و کفشهای جهان را در جاکفشی سفید و منبت کاری شده میگذاشت بله، از صبح بیرون نیومدن بدون اینکه به افراد جمع شده در سالن نگاهی..

دانلود رمان من عاشق نمیشوم  از آرام همانند دریا

من عاشق نمیشوم  داستان راجب یک دختر پولدار و البته شیطون هست؛ ولی این پولدار بودن زیاد براش دوومی نداره. اون دختری آتیش پاره و البته سرکش از خاندانی با اصالت به نام خاندان کاوه هست. همه چیز خوبه و توی مسیر خوشبختی پیش میره؛ اما همیشه که نمیشه خوشبخت بود و در همون شرایط باقی موند، طبیعتاً زندگی این دختر هم مثل همه بالا و پایین داره. گره‌های زیادی سر راه دختر قصه قرار می‌گیره که زندگی رو به کامش تلخ می‌کنه. این دختر با تنهاییش کنار اومده و یه جورایی بهش عادت کرده؛ برای همین از عاشق شدن و دلبستن دوری می‌کنه، چون می‌ترسه! این ترس از نزدیک شدن و دلبستن، باعث میشه تا مدت زیادی متوجه نشه توی قلبش چه خبره! اول رمان من عاشق نمیشوم صدای مسیج گوشیم نظرمو جلب کرد، نگاهی بهش انداختم. فرستنده ی پیام فرهاد سپهری بود. (سپهری: اگر زحمتی نیست روی میز همیشگی بشینید تا من خودم رو برسونم؛ باعرض پوزش!) پوزخندی زدم… از دست این پسره‌ی سِمج، فقط دو بار اونم بعد از کار، منو با کارفرما و مهندس شجاعی دعوت کرد رفتیم یه رستورانی که به قول خودش پاتوقشه. بعد الان میگه میز همیشگی! بعد از کلی اصرار از طرف سپهری و انکار از طرف من بالاخره امروز راضی شدم دعوتش و قبول کنم! چراغ سبز شد با سرعت خیابونا رو رد کردم جلوی در رستوران مورد نظر پارک کردم پیاده شدم و کیفم رو برداشتم و به سمت ورودی حرکت کردم. مردی که جلوی در رستوران ایستاده بود ادای احترام کرد و در رو برام باز کرد تشکر زیرلبی کردم و ..

دانلود رمان دختری از جنس جاودانگی  از ماهی (نگین کُجوئیان) 

از جنس جادونگی گاهی خطایی به نظر ناچیز، یک‌ پایان را تغییر می‌دهد و سرنوشتی را می‌سازد. خطای پیشگویی شده که دخترک داستان را به سوی ماوراها می‌کشاند و چه بسا مسئولیتی سنگین بر دوشش می‌افتد و در این میان، عشق جوانه می‌زند و دل‌ها را پیوند می‌دهد. داستان از جنس جاودانگی، در برگیرنده‌ی ماجراهای فانتزی و حماسی‌ست که با عشق رقم می‌خورد و تینا، با وجود تنش‌های فراوان سعی دارد با قدرت ماورایی‌اش دنیا را نجات دهد و ناغافل، دل به فردی می‌بازد که خود او نیز، دلشکسته‌ است. هر چند که در پس هر ابر خاکستری، خورشید پیروزی خفته است… اول رمان از جنس جاودانگی یهو برق‌ها رفت و آسمون تاریک‌تاریک شد! آسمون رعد و برقی زده شد و شروع به بارش کر همه‌ی دخترا جیغ می‌زدن و پسرها سعی در آروم کردنشون داشتن. استاد که فضای متشنج رو دید، از بچه‌ها می‌خواست آروم باشن. یهو از ظرفی که داشتم آزمایش انجام می‌دادم نور سفید رنگی بلند شد و توجه همه بهش جلب شد. نور به سمتم می‌اومد و می‌خواست بهم نزدیک بشه. با ترس و تعجب عقب‌عقب می‌رفتم، ولی نور به سرعت به سمتم می‌اومد. دست چپم رو که به چشم‌های آبی رنگم می‌خورد و دیدم رو مختل کرده بود بالا آورده بودم، کف دستم به‌ خاطر حواس‌پرتیم سر یک آزمایش با تکه‌ی بشر برید، شکاف ریزی داشت. نور به صورت دردآوری، وارد همون شکاف شد که از درد ضعف رفتم. رعد و برق دیگه‌ای زده شد و بارون با شدت بیشتری به پنجره ضربه میزد. سرم سنگین شده بود و گلوم خشک‌خشک بود…

دانلود رمان بازمانده ای از طبیعت  از الهه یخی

: من ٬دختری از زمین که رای یافتن ازمانده ه اینجا آمده ام و تو شاهزاده ای از جنس آتش و شیطان هستی که// رای ه دست آوردن من هرکاری انجام میدهی// راز عجیی این سرزمین را در ر گرفته که کسی از آن اطلاعی ندارد ه زودی راز ها معلوم٬و هویّت من آشکار خواهد شد//

دانلود رمان رز خونی  از مریم حیدری

ملیحه و مهتاب دخترای خاندان خان قاجار در زمان حال و گذشته دنبال گشایش راز ها هستن اما هر کدوم به روشی زجر های رو میکشن و این زجر ها تنها زیر سر …. رمان پیشنهادی: دانلود رمان عسل چشمهایت دانلود رمان نامزد دوست داشتنی من شبح عشق  

دانلود رمان ارباب بداخلاق 

داستان دختری که خدمت کاره یه پسره بد اخلاقه این پسر زن داره ولی به خاطر اتفاقاتی ارامیس رو مجبور به ازدواج با خودش میکنه… اتفاق های زیادی برای این دختر میوفته مخصوصا وقتی برادر ارباب به عمارت میاد/// ارامیس دزدیده میشه و به تلخ ترین شکل ممکن این دو نفر که تازه عاشق هم شدن رو از هم جدا می کنن … ولی این تازه شروعه داستان ها و ماجراهای زیادی برای اوناست////

دانلود رمان بوم نقاشی  از یاسی شریفی 

بوم نقاشی همه ی ما بوم های نقاشی ای هستیم که دیگران ما را رنگ آمیزی می کنند اینکه آنها نقاش ماهری باشند یا نه دست ما نیست،تقدیر ماست حالا یکی می شود سیاه و تاریک مثل شب و دیگری سفید مطلق!یکی قرمز خونی و دیگری آبی به رنگ آسمان اما آن ابتدا همه بی رنگ بوده ایم یا شاید بتوان گفت سفید نمی دانم! اما هرچه بودیم حالمان خوب بود پاک بودیم خیالمان راحت بود می دانی حتی آن بوم سیاه مثل شب هم گاهی دلش برای آن موقع هایش تنگ می شود مطمئن باش! و شاید سفید مطلق عاشق سیاهی شب شد اول رمان بوم نقاشی خیره به حرکت لبهایش نگاه می کرد اما صدایش را نمی شنید انگار! دلش براي او تنگ شده بود وقتی در در راه خانه به او زنگ زد و گفت ساعت هشت شب در خانه ي خودش منتظرش است از شدت ذوق بی خداحافظی گوشی را قطع کرد و دوید همه چیزدریک ثانیه از یادش رفت نبودن سه ماه اش بی توجهی هایش حتی حالت خوبه هاي ماهی یکبارش که همیشه کفریش میکرد را هم فراموش کرد او که تمام اصولش را بخاطرش زیرپا گذاشته بود یک ربع مانند کودکان دبستانی براي رسیدن به خانه می دوید که اشکال نداشت،داشت؟ بعضی ها در زندگیمان هستند که انگار واقعا وجود ندارند تلخ دور غیر قابل پیش بینی اما به اندازه ي تمام نبودن هایشان عزیز و دوست داشتنی اند کاري هم نمی شود کرد دست خودمان نیست انگار به خانه که رسید همه چیز رنگ و بوي قشنگی داشت مدت ها بود به خانه ي…