ژانر‌ها: همخونه ای

دانلود رمان عشق و آتش  از نیلا

داستان در مورد دختریه که همه اهل محل و خانواده بهش می گن فری//فری مجبوره برای امرار معاش و زندگیش همراه برادرش جمشید دست به انواع دزدی بزنه جمشید ادم لاابالی و خوش گذرونیه وهمش گند بالا میارهو کلی ام به رضا موشی بزرگترین شر خر تهرون بدهکارهتو یکی از این دزدیا فری مجبوره میشه وارد بازی بشه /////

دانلود رمان همخونه شیطون من  از دینا محدث

: درباره ی دختره شیطونی به اسم نفسه که در اصفهان زندگی میکنه حالادختر داستان ما توی تهران دانشگاه قبول میشه. (دختره از اون خرخوناس) ولی باباش با خوابگاه و خونه جداگرفتن مخالفه. سایت کتابساز دانلود رمان + انجمنحالا شریکه باباش یه پسر داره که دیوونس(وااابچه ی مردم کجاش مریضه؟) دیوونه هم نیست تیکه عصبی داره.

دانلود رمان اشک عروسک  از الهام رجب زاده

: لیا دختر معروفیه که برای تعطیلات تابستانه همراه خانواده‌اش به ایران جایی که متعلق به خانواده‌ی مادریشه سفر می‌کند….. با حسادت و نقشه‌های دختر خاله و پسرداییش در این سفر،…. مسیر زندگی لیا عوض می‌شود و افراد جدیدی وارد زندگیش می‌شوند….. که هر کدوم

دانلود رمان کلبه تنهایی من  از ساجده فرجی

گهگاهی با خودم فــکر میکنم .زندگی ما آدم ها انقدر پر خم و پیچہ ،نه می تونی به خوشی هات دل ببندی ، و نه به غصہ هات ….! چرا کہ هروز سرنـوشــت تو را با صحنہ ی دیگــر زندگی سوق می دهد ..و اما زندگی مــن ……..؟ زندگی مـرا به روز هایی می برد که فکر نمی کردم در پس این روزها،کسی بیاید در این خانه ی شوم که مرا همچون برده در خود حبس کرده است برهاند …و به خانه ای ببرد که طعم تلخی یا شیرینی روزگار را در بچشانم … روز هایه خوب عاشقی برای دختر روستایی کمی خنده دار است .دختر روستا را چه به عاشقی ؟؟….! ولی من عاشق شده بودم هر لحظه ریشه ی عشق در قلب من تناور می شد لحظه هایه ناب عاشقی در وجودم رخنه می کرد …. اول رمان صدای پای بابا از میان علف های نم خورده ی باغ به گوشم می رسید منتظر خبری بودم که یک هفته ذهنم رو در گیر خودش کرده بود کنارم ایستاد دستی بروی کاپشن مشکیش کشید و گردو خاک های که بروی لباسش پراکنده شده بود در هوا معلق شدن با اینکه هوای پاییز مالیم بود و باد پاییزی کمی بوی بهار رو داشت و اندکی رنگ و بوی زمتسون ولی بابا با این حال کاپشن مشکی رنگش رو که فکر کنم ۳ سالیست به تن دارد می پوشد ، کمی خم شد با کف دستش به آرومی بروی کفش ورنی و براقش کشید ،نگاهم رو به سمت چشم های بابا سوق دادم و با خوشحالی گفتم _ وای بابا جونم …..

دانلود رمان دختران سرکش  از نادیا روزبه 

داستان درباره سه تا دختر خوشگل و شیطونه که برای گرفتن لیسانس به شیراز میرن و اونجا توی آپارتمانی که یکی از واحداشو اجاره کردن با سه تا پسر همسایه میشن و طی این یه سری اتفاقات میوفته که اول رمان جلوی آینه قدی اتاق ایستاده بودمو مقنعمو مرتب میکردم که صدای عصبانی کیانا به گوشم رسید:نفس تا سه میشمارم اگه اومدی که اومدی نیومدی میریم بدو دیگه دیرمون شد از بچگی همینطور بودم وقتی میخواستیم جایی بریم آخرین نفری که از در خارج میشد من بودم بلند گفتم:اومدم اولین روز دانشگاهمون بود ولی اصال استرس نداشتم ولی برعکس من اون دوتا خیلی استرس داشتن از اتاق بیرون رفتم تانیا با حالت مسخره ای گفت_خیلی زود اومدی دو دقیقه دیگه وقت داریا با نیش شل ومسخره مثل خودش گفتم:إ جدی؟؟ برگشتم که برم کیانا از پشت دستمو کشیدو گفت:بیا ببینم نگاش کردم چه اخمی داشت یا امام چاردهم سریع پریدم لپاشونو ب*و*سیدمو جلوتر از خودشون رفتم وگفتم:بریم دوست جونیا کفشامو پوشیدمو ایستادم خودمو صاف کردم اومدم از پله هابرم پایین که کیانا گفت:چقدم که روت کم میشه میخواستم برگردم جوابشو بدم که تانیا یکی نسبتا آروم زد پشتمو گفت :بروبابا دیر چون اول پله ها بودم تعادلمو از دست دادم بامخ داشم میرفتم رو پله ها که خوردم به ی چیزی دیوار بود آیا؟نه ی چیزی نرم تراز دیوار این چیه؟همین جوری داشتم فکر میکردم که این چی بوده که یک صدایی ازش دراومد:خوش میگذره یا امام زاده سهراب دیوار مگه حرف میزنه?? بدون اینکه سرمو بلند کنم کمی ازش فاصله گرفتم وبعد همون طور که سرم پایین بود …

دانلود رمان موج غریبی  از باران وثوقی  برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موج غریبی نسيم دختري شاد و سرحاله و در عين حال بسيار درسخون تو دانشگاه تهران واسه رشته معماري قبول مي شه با وجود مخالفت هاي مادر و پدرش براي رفتن به دانشگاه اونا رو راضي مي کنه اما وقتي به تهران به خونه ي يکي از رفقاي قديمي پدرش ميره مسير زندگيش عوض مي شه باعث مي شه اين دختر شاد عاشق بشه ولي به هر نحوي که بتونه سعي در جنگ با احساسش داره و بهراد شايسته هم متقابلاً اين احساس عميق رو نسبت به نسيم داره ولي يه مشکلي اين وسط مقابل بهراد هست که اول رمان موج غریبی تا از خواب بلند شدم رفتم روشويي و حسابي به صورتم آب زدم بعدش بدو بدو رفتم پايين لپ تاپم رو هم برداشته بودم بعد از صبح بخير گفتن به بابا و مامان کنار بابا روي مبل نشستم و با ذوق لپ تاپ رو روشن کردم بابا-خب !زود باش ببينم نتيجه اش چي شد؟ منم سريع وصل شدم اينترنت و زدم سايت مخصوص رو از استرس پام رو تکون مي دادم از اونجايي که لپ تاپ روي پام بود به شدت داشت بالا پايين مي شد مامان-اِ؟ !نسيم آروم بگير دختر با صداي لرزوني گفتم :آخه نمي شه !نمي دوني چقدر آدرنالين بدنم رفته بالا بابا-باز شد سريع به صفحه نمايشش نگاه کردم داشتم مي گشتم مامان چشاش رو بسته بود و زير لب دعا مي کرد بابا هم در حالي که داشت به صفحه نگاه مي کرد و با چشاش در حال کاوش بود زير لب دعا زمزمه مي کرد اسمم رو ديدم نسيم بيدار، نوزده ساله..

دانلود رمان امیدی به بهار نیست 

بهار دختریه که با مادرش و خواهر و برادر کوچیکش زندگی میکنه و وضع مالی بدی دارن با واسطه گری دوستش کتی حاضر میشه در ازای گرفتن چند میلیون پول به صیغه یه پسر در بیاد/ اسم پسره امیده و خودش نامزد داره ولی چون تو یه شهر دیگه درس میخونه پدر و مادرش  که پولدار هم هستن  اصرار دارن که پسرشون این مدت که از خانواده و نامزدش دوره یه زن صیغه ای داشته باشه که به انحراف کشیده نشه و بتونه از جوونیش لذت ببره…

دانلود رمان حس خوبیه  از مرضیه بنی اسدی  برای اندروید و کامپیوتر و PDF

حس خوبیه درباره دختری به اسم آواهیتاس که برای فرار از دست گیرای مادرش مجبور به ازدواج با پسری میشه که اونم زوری به خواستگاری اومده… اول رمان حس خوبیه با صدا ی زنگ موبایلم سرم و از تو لپ تاپ آوردم بیرون و با چشمای ریز شده به دور تا دور اتاق شلوغم خیره شدم صداش از یه ج ا میومد ولی کجا؟ الله اعلم، خواستم بیخیالش شم ولی نمیشد با غرغر از پشت صندلیم بلند شدم که یهو صندلی از پشت افتاد رو زمین و صدای بد ی ایجاد کر د قیافه ام و توهم کشید م و همینجوری که غر میزدم افتادم دنبال گوشیم : – ایش اگه گذاشتن آدم یه دودیقه رما ن بخونه همش زنگ میزنن خوب شد رئیس جمهور نشدمااا داشتم واسه خودم غر میزدم که یهو پام رفت رو یه چیزی و بومممممم با کله خوردم زمین “ای بمیرین الهی که سرم شکست “ب ا ناله از جام بلند شدم که چشمم افتاد به پوست چیپس پس این بود رفت زیر پام؟؟؟ یکم غر زدم و دوباره خواستم راه بیوفتم که یه چیز تیزی رفت تو پام – آیییییییی آ خ آخ یه پایی تو هوا وایسادم تا ببینم چی بود که رفت تو پام که بازم پام رفت رو همون پوست چیپسه و دوباره لیز خوردم منتها ایندفه پرت شدم رو تخت دونفره ام برای جلوگیری از افتادنم به روتختی چنگ زدم که به جای کمکم کنه بدتر شد روتختی از رو تخت جدا شد و ب ا من….بــــــــوممم از درد چشامو و بستم گوشیم داشت خودش و خفه میکرد ولی اینبار صداش نزدینزدی ک تر ..

دانلود رمان آوارگان عشق  از نسترن قره داغی

مدیر! شر و شیطون و پایه…یه معاون! آروم و مظلوم و ساده…یه دبیرستان پسرونه و کلی خراب کـاری، اما بعد از اومدن خانم معاون مستبد و سخت گیری هاش همه چی به این جا ختم نمـی‌شـه تازه داستان از اون جایی شروع مـیشـه که خانم ادیب بد عنق و دیکتاتـور، برای آدم کردن پسرا یه اردو راهیان نور ترتیب مـیـده ولی اونجا خـودش و آقایون مدیر معاون به طور خیلی اتفاقـی وسط مـیـدون جنگ گم مـی‌شند من مدیرم؛ مدیر دبیرستان پسرونه نام‌آوران. یه دبیرستان خیلی باحال و خفن؛ یعنی… باحال و خفن بود؛ قبل از اینکه بلای آسمونی نازل بشـه… رمان پیشنهادی: دانلود رمان سرابم تویی دانلود رمان اجبار زیبا دانلود رمان سرباز انتقام