ژانر‌ها: پلیسی

دانلود رمان سکوت تلخ اثر الناز دادخواه و پانیذ میردار

داستان دخترکی به اسم نیکا که جسد خونین خواهرش را در یک شب سرد پاییزی درب منزلشان مشاهده می کند و زندگیش با دیدن بدترین صحنه عمرش تغییر می کند و تصمیم میگیرد که انتقام خواهرش را بگیرد …

دانلود رمان دیوانه ها نمی خندند  از کلاله قربانی

دیوانه ها نمی خندند آماتیس قصه ی ما… نه ، نه! ببخشید! واقعیت ما یه دختره مثل من و تو با یه تفاوت بزرگ!آماتیس یه تجربه ی بد تو زندگی ش داشته تفاوتی که نتونسته بگه تجربه ای که نمیخواد تجربه ش کنه وقتی وارد دانشگاه می شه زندگی ش وارد یه مسیر تازه می شه آماتیس ناخواسته وارد یه بازی بد میشه بازی ای که ممکنه جونش رو هم بخطر بندازه یه مسیر ناخواسته با کلی دیوونه های عاقل! با کلی خون پاک! و با کلی خطر شیرین! و خنده های دردناک! دیوانه ها نمی خندند رمان پیشنهادی: دانلود رمان بهانه زندگی

دانلود رمان مهر یک تقاص از mahshid84 

در اینجا با یک اشتباه لیلی دختر این داستان همه چیز عوض میشه و مشکلاتی پیش میاد و اون دختر مجبور به امضایه یه برگه میشه که براش حکم مرگ و داره و با اون برگه زندگیش تغییر میکنه وتقاص گذشته رو پس میده . گذشته ای که یه داستان و رقم‌میزنه… رمان پیشنهادی: دانلود رمان زیبای بی رحم  

دانلود رمان پالوز  از M.F

این رمان صرفا برای خندیدن نوشته شده و باعث می‌شود که کلا در حین خواندن رمان لبخند روی لبتان باشد! اين رمان درباره یه خانواده و فامیل و دوستانشون هست که درگیر یه مسئله ی پلیسی هستن و سعی دارن یک باند بسیار خطرناک رو دستگیر کنن.کسانی که اگر اون هارو توی وضعیت عادی ببینین محاله باور کنین پلیسن والبته….عشق هم قاطی داستانمون هست. حرف اخر اگه میخواین فقط بخندین بیاین این رمانو بخونین(مسائل چرتوپرتی و لوس هم نداره،حالا خوددانین) رمان پیشنهادی: دانلود رمان توتیای چشمم دانلود رمان نجوای آرام دانلود رمان حسابدار زیبا

دانلود رمان عشق و زندگی  از فرشاد.ف

داستان درباره ی پسری دانشجو به نام میلاد که در یک خانواده ثروتمند بزرگ شده و به خاطر شغل پدرش محافظ همراه خود دارد و درگیر یه سری اتفاقات میشود که باعث تحولاتی در زندگی اش میگردد.. رمان پیشنهادی: دانلود رمان طلسم خاکستری  

دانلود رمان برده عشق  از کلثوم حسینی 

برده عشق نگاه مخمورم رو به پسره دوختم و با حرص لگدی بهش زدم که پخش زمین شد شیما باهیجان تشویقم کرد ولی بی حوصله سیگار رو پرت کردم و یقه احسان رو کشیدم و سمت پیست رقص رفتیم دستم روی شونه اش گذاشتم؛هی مراقب باش رقصت ازم کم نباشه آبروم ببری نفلت کردما…می دونم پسرا رو پشیزی ارزش قائل نیستی و این بین شانس بامن یار بود باخشونت هلش دادم که ازم فاصله گرفت وقتی نگاهم به پسره فوق العاده جذاب و خوش تیپ روبه روم افتاد برق از سرم پرید و موذیانه لبخند اغوا کننده ای زدم تودلم زمزمه کردم ” خودت کرم ریختی بشر“ پسره با اون چشم های دریایش بهم اشاره کرد: من می شناسمت تو همون دختر مغرور ومعروف پارتی ها هستی سبنا درسته؟ نیشخندی یک طرفه ای کردم و با لحن قاطع جواب داد؛  که چی؟ شونه ای بالا انداخت: هیچی ازت خوشم اومده می خوام سینگلم بشی؟ اول رمان برده عشق تودلم خندیدم ولی سرد و نگاه عاری از تحقیر حواله اش کردم؛ تورو در حد خودم نمی بینم جناب! نگاهی به بچه ها انداختم هرکس مشغول کاری بود پس فرصت و غنیمت شمردم و سمت بار رفتم و سفارش قدیمی ترین نوع نوشیدنی رو دادم  بادستم به میز ضرب گرفته بودم خونسرد سمت دهنم بردم و جرعه جرعه می نوشیدم بی تفاوت خودم به میزلم دادم: ادامه بده! توام نمی خوای دست از سر این همه غرزدنات برداری؟ ولمون کن بزار راحت باشم نشو کابوس دههه! رز سری به معنی تاسف تکون داد و بی حرف ازم دور شد کلافه بادستم سرم که به شدت سرد میکرد رو  

دانلود رمان قلبم میگه  از f@rnoosh76

عشق و زندگی نسیم افـشار ، تنهــا دختر خانواده افشــار ، یــه دختــر شــر و شیطون که زمین و زمــان رو به کمک دوستـاش بهــم میریزه نقشه کشی برای حالگیری و شیطــنت جزو دائمی برنامه اش به حســاب میــاد ماکــان افشـار ، یکی از سرد ترین و مغــرور ترین افراد خانواده افشــار ، کســی که بــا یــه من عسل هم نمیشه نوش جانش کرد طی یـک سفر خانوادگی این دو نفر مجبور میشن همدیـگر رو تحمــل کنن با تمــام یک دندگی هــا و لجبازی هاشون با تمام حرص خوردن هـا و کل کل هــاشون آیـــا واقـعا میتونن همدیــگر رو تحمل کنن؟ و اینکــه آیا این سفر به خوبی و خوشی به پایــان میرســه؟.. اول رمان ساعت قرمز رنگ دایره اي روي عسلی کنار تختم دیلینگ دیلینگ زنگ میزدخیلی خسته بودم اونقدري که هر کی نمیدونست فکر میکرد کوه کندم! به هزار و یک مصیبت از جام بلند شدم و چشمامو بادستام مالیدم به ساعت خیره شدم؛عقربه هاي روي صفحه ساعت ۵صبح رو نشون میداد!!! امروز ۵ خرداده و روز بدبختی من!۵خرداده من سومین امتحان رو در پیش دارم.امتحانی که هیچ وقت خدا ازش هیچی رو نفمیدم و نمیفهمم و نخواهم فهمید! ((فیزیک)) همیشه خدا سر این کلاس یا چرت میزدم یا در هپروت به سر میبردم یا موقعی هم که هوشیار و بیدار بودم هیچی نمیفهمیدم..به امید اینکه اون ساعت زودتر به پایان برسه و کلاس بعدي شروع بشه.. خدا نکنه میرفتم پاي تخته!!اون روزم با خدا بود وقتی میگفت افشار چار ستون تن و بدنم به لرزه در میومد!!انقد صلوات و نذر و نیاز میکردم تا اون ساعت هر چی زودتر تموم بشه و من ..

دانلود رمان آرام های عذاب  از فرزانه شفیع پور 

درکوچه پس کوچه های شهر,شایدم مقابل ویترین مغازه ای اسباب بازی فروشی یادرپیاده رو .اری,تعجب نکن.من درکنارت هستم.هرروزبارهاازکنارم میگذری وشایدبه تنه ای نیزمهمانم کنی شب که میشودزیرپنجره ی خانه ات رانگاهی بینداز ازپشت دیوارمحکم خنده هایت قلب شکسته ام راببین .. چشمان اشکبارم.. رمان پیشنهادی: دانلود رمان راز نهفته  

دانلود رمان عشق اجباری  از زهرا شین

عشق اجباری داستان درباره دختری که به عنوان خون بس عروس خانواده ای میشه واتفاقاتی که توی این راه براش میوفته و با ادم های اشنا میشه که آیندشو تغییرمیده اول رمان عشق اجباری نشستم زمین و گفتم :خاک بر سر شدم بی چاره شدم بدبخت شدم کوه خیلی شلوغ بود هرکی میومد و می رفت نگاه می کرد رو به سعید گفتم :پیداش نکردید؟ تو همین حرف بود که دیدم مهرسا با یه بچه میاد یکم که نزدیک شدن دیدم رهاست دویدم سمتش و زانو زدم بغلش کردم و گفتم :رهاعشق دایی کجا رفتی؟من همه جارو گشتم! رها:دایی تو دفتی بغت نمی تونم منم رفتم پیش خاله مرسا مهرسا: اومد پیش من گفت دایی بهم گفته برو بچه منم رفتم راه افتادیم رها وسط،منو مهرسا بود داشتیم حرف می زدیم که گوشی مهرسا زنگ خورد جواب داد:سلام زندگیم خوبی؟ منم خوبم اومدم کوه دیشب بهت گفتم گفتی نمیای الان نظرت،عوض شد؟ باش بیا پایین منتظرم بای خیلی اعصابم خورد،شده بود کاش رها حواسش بود می پرسید کی بود اصلا به من چه کی بود( آره اصلا به تو چه)خفه مهرسا با رها عکس مینداختن که رها صدام کرد و گفت: دایی تو هم بیا رفتم سمتشون و گفت : دایی بغلم بدیر عکس بندازیم بغلش کردم عکس گرفتیم خیلی قشنگ بودعکسه مهرسا گفت:ببخشید من باید برم پایین الان دیگه می رسه اگه شماهم می خواید بیاید بریم پایین یه چی بخوریم باز گوشیش زنگ خورد جواب داد:هان؟ بله یعنی چی منو مسخره کردی؟ خیلی الاغی باش برو بمیر و قطع کرد دلم می خواست بیاد،ببینم کیه حتی اسمشم نگفت وای دارم دیوانه میشم توراه….  

دانلود رمان سیبل  از سعیده نعیمی 

سیبل حسین بعد از گذشت چند ماه از فرار مهرداد به همراه ساغر هنوز ناامید نشده و به دنبال پیدا کردن راهی برای بازگرداندن ساغر است اما در این بین نمی داند که مهرداد سنایی مدتی است به ایران بازگشته و بعد از ملحق شدنِ دوباره‌اش به باند کار قاچاق را از سرگرفته اول رمان سیبل حسین دست هایش را مشت کرده و با ناخنش پوست کنار انگشت شصتش را می کند از این مجلس به ظاهر دور همی و میهمانی ساده حرصش گرفته بود حسین جان ساکتی کارو بار چطوره؟ با صدای پدر زحل نفس عمیقی کشید و دست از سر پوست بیچاره اش برداشت؛لبخندی روی صورت بی حوصله اش نشاند و کوتاه جواب داد: شکر خوبه خدا خیرتون بده که اگه امثال شما نباشن نمیشه زندگی کرد چندشب پیش اراذل اوباش توی محله ما اغتشاش کرده بودند نیروهای پلیس اومدن جمعشون کردند آرنجش را نشان داد و ادامه داد:هرکدوم یه قمه داشتند به چه بزرگی، خدا رحم کرد کسی طوریش نشد ترفیع نگرفتی هنوز؟ فعال خیر مادرش که از تعریفات آقای بهمنی به وجد آمده بود با هیجان گفت: میگیره ان شاءهللا پسرم ماشاءهللا عرضه شو داره بله حتما همینطوره از وجناتشون پیداست حسین که تا به آن لحظه سعی کرده بود حتی نیم نگاهی هم به زحل نیاندازد، از گوشه ی چشم نگاهش کرد که کنار سونیا و غزل نشسته بود در دلش هیچ حسی نسبت به او نداشت چطور مادر و عمه اش فکر می کردند با چند جلسه میهمانی و دید و بازدید این دختر می تواند دلش را به دست بیاورد چشمان زحل نگاهش را شکار کرد…

دانلود رمان زندگی سیگاری  از مرجان فریدی

: زندگی سیگاری رمانی عاشقانه..پلیسی.و پر از راز..که ناخواسته چیزی رو میفهمه که اون و به مرز اسارت و اجبار ها می کشونه.دانسته های اشتباه همراز اون و وارد زندگی دود گرفته و خاکستری پسری می کنه که حتی خدا هم ازش نا امید شده زندگیمان را بر پایه سیگار ساختیم و بر روی خاکستر یکدیگر قدم گذاشتیم…

دانلود رمان فرشته سیاه

: دختری  از جنس پاکی. ولی این دختر به خاطر اتفاقاتی که براش رقم می خوره/وارد یه کار اشتباهی میشه که لقب اون می شه فرشته سیاه اون قلب بی گناه تبدیل میشه به یهموبایل را قطع کردم و داخل جیبم فرو بردم. سرم را به صندلی تکیه دادم و…..  

دانلود رمان نافرجام  از سارا محسنی با لینک مستقی

نافرجام پارمیس دختری ۲۳ ساله ایی که میخواد در روز تولدش با عشقش نامزد کنه ولی یه اتفاق شوم باعث نابودی زندگی پارمیس میشه و تمام سیعشو میکنه کسی که باعث نابودی زندگیش شده رو پیدا کنه اول رمان نافرجام دلم نمیخواست اصن از خواب پاشم ولی امروز کالس داشتم خودمو از تخت پرت کردم پایین تا کمی خواب از سرم بپره کمی هم غلط زدم خوردم به قفسه کتاب ها چندتا کتاب ریخت سرم دیگه کال خواب از سرم پرید بلند شدم به سمت دسشوعی رفتم بعدش نگاهی به گوشیم کردم لبخندی به لبم اومد سامان ا س داده بود داره میاد دنبالم واسه همین انرژی گرفتم شروع کردم به اماده شدن با خوشحالی از نرده ها سر خوردم به طرف اشپزخونه رفتم سالم بر پدرمادرگلممامان سالم خوشگل مامان بشین صبحونه بخور چشم بابا دخترم به کارتت پول ریختم خیالت راحت واسه امروز مرسی با با جون صدای زنگ گوشیم اومد نگاهی کردم اسم سامان اومد من برم دیگه سامان اومد دنبال خدافظ سریع از خونه زدم بیرون سوار ماشین شدم سالم عزیزم سامان سالم خانومم پیشونیمو بوسید حس عجیبی گرفتم دیگه نگم پس از این لحظه با هیچکدومشون گرم نمیگیری سامان حسود خانوم من وقت به شاگردام به چشم همون شاگرد نگاه میکنم حاال هرچی خوشم نمیاد باهاشون بگی بخندی سامان چشم خانوم کوچولو من بزرگم سامان نوچ کوچیکی پس من زنت نمیشم اخم کوچیکی کرد سامان چرااا  کوچیکم دیگه هروقت بزرگ شدم زنت میشم شروع کرد به خندیدن سامان کوچولو پاشو رسیدیم با حرص نگاش کردم پیاده شدم به سمت کالس رفتم کالس نبود که حیات وحش بود به سمت النا ….

دانلود رمان تیری در مسیر  از سعیده نعیمی 

تیری در مسیر داستان از جایی آغاز میشود که دختری به نام ترمه قصد دزدی از فردی به نام مهرداد سنایی را دارد. این دزدی با هدف طرح ریزی شده و در ادامه پرده از رازهایی در زندگی آنها برداشته میشود.. رمان پیشنهادی:دانلود رمان جام عقیق مرضیه یگانه    

دانلود رمان منم طهورا  از mansi1982 

منم طهورا منم طهورا دختر اریایی نسلی از کوروش کبیر اماده ام برای………… انتقام انتقام خون پدر انتقام خون مادر و انتقام خون برادر چشمامو برای چند ثانیه روی هم می زارم باید تمرکز داشته باشم لنز دوربین قناصه را تنظیم می کنم حالا مورد تو تیر راس منه یاد حرف پدر م می افتم که می گفت طهورا ….یه قناصه زن قبل از شلیک یه نفس عمیق بدون بازدم می کشه به هیچ چیز فکر نمی کنه چون فکرت که درگیر باشه دستات می لرزه پس نفسمو تو سینه ام حبس می کنم فکرمو ازاد می کنم ازاده …..ازاد دستم رو ماشه است نمی لرزه حال وقتشه ۳…۲٫٫۱……. بنـــــگ اول رمان منم طهورا با ارامش کامل در حال جمع اوری تفنگم هستم همه قطعات را به ارامی جدا می کنم و در جایی خودش در ساکم میزارم این تازه اولین هدف بود اروم اروم از راه پله ی ساختمان بدون سکنه و مخروبه بیرون می یام از در اصلی خارج میشم شالمو جلوتر می کشم تا جلب توجه نکنم ساک تفنگم که مثل ساک ورزشی به نظر می رسه رو رو شونه هام می ندازم عینک دودی تیره امو می زنم و یه نگاه اجمالی به اطرافم می ندازم هنوز خبری نشده !!!!!!! و به راه خودم ادامه می دم اصال بر نمی گردم ببینم چه خبره؟ بدون هیچ توجه ای به راهم ادامه میدم ولی صداها یواش یواش به گوشم می خوره صدای فریاد چند مرد صدای که می گه : شاهین دورو بر و خوب نگاه کن سیا تو برو ساختمونهای اطراف نظر بگیر پیداش کنید …مرده و زنده اش مهم نیست فقط  برای من …

دانلود رمان زندگی به شرط شیطنت  از زهرا سرابی 

زندگی به شرط شیطنت چرخ گردونِ روزگار ساحل مدت‌هاست بر خط هموارِ غم و خوشی‌ها می‌چرخد اما… این میان انگار یک انفجار مهیب، یک اجبار و یک سوگ، زندگی تک تک حاضرین و غایبین را به لرزه می‌اندازد. بلوایی به پا می‌شود، قهقهه‌ای هولناک به گوش می‌رسد، دردی در قلبی می‌پیچد و خونابه‌ی چرکین فساد به راه می‌افتد! و در نهایت کشت و کشتارها، تنها عشق است که جاودان می‌ماند! اول رمان زندگی به شرط شیطنت جلوی پای سهند که روی مبل راحتی نشته بود، نشسته بودم و اون سعی داشت با دقت و ظرافت تمام چسب بینی من رو بکنه و عوضش کنه. به حالت پوکرمانند به ژستی که گرفته بود، خیره شدم.  زندگی به شرط شیطنت اگه یکی نمی‌دونست داره چیکار می‌کنه، فکر می‌کرد داره اتم می‌شکافه! یکهو با صدای جیغ مامان، تند به سمتش برگشتیم که چون نوک چسب تو دست سهند بود؛ با چرخیدن سر من با شدت کشیده شد که باعث شد جیغم دربیاد. – وایی دماغم! سر قبرت عینک دودی مارک دار بزنم، سهند! با چشم‌های گرد شده، با دستم بینیم رو باد می‌زدم و همین‌طور جیغ می‌زدم و سهند هم چشم‌هاش‌ رو محکم ‌روی هم فشرده بود و گوش‌هاش‌ رو گرفته بود. دست از جیغ زدن برداشتم که آروم اول پلک سمت چپ و بعد سمت راستش رو با اندکی ترس ساختگی، باز کرد و از بالا بهم نگاه کرد. سهند:‌ تموم شد؟! خواستم باز هم جیغ‌جیغ کنم که صدای مامان زحمتش رو کشید. با جیغ داد زد: – پاشید ساکتون رو ببندید. با تو‌عم دختر! بعد هم رو به صورت سهند که به بینی من خیره شده …

دانلود رمان گل نیلوفرم  از special star

گل نیلوفرم داستان درباره ی دختری است که خانواده ی خود را در یک حادثه از دست داده و با خواهر و پسردایی کوچکش زندگی می کند. روزی با پسری اشنا میشود پسر به او دل می بندد و او را هم شیفته ی خود میکند. ولی یک اتفاق ان هارا از هم جدا می کند… پایان خوش.. اول رمان گل نیلوفرم آهنگ را بلندتر کردم و شروع کردم به رقصیدن و بقیه شاگردام باهام هماهنگ شدن با صداى بلند داد مى‌زدم و حرکات را عوض مى‌کردم،صداى ناله‌هاى بچه‌ها بلند شد که اعلام استراحت کردم و همین حرف من کافى بود تا همه‌شون پهن زمین بشن و شبیه یه ارتش زخم خورده بشن. خنده‌ى کوتاهى کردم و سرمو به طرفین تکون دادم و نچ نچ کردم و دوباره آهنگ را پلى کردم و گفتم: – خب دیگه استراحت کافیه ، دوباره شروع مى‌کنیم. به جرعت مى‌گم مى‌تونستم صداى نفرین هاشونو بشنوم که البته خیالى نیست. یک ساعتى کلاسم طول کشید و بعد از اون لباسام را عوض کردمو و بعد از یه خداحافظى سرسرى از بچه‌ها از باشگاه زدم بیرون. نگاهى به خیابون خلوت انداختم و پوفى کشیدم و با خودم گفتم خدایا وقتى داشتى شانس بهر مى‌کردى من خواب بودم؟

دانلود رمان انتقام به سبک جنسی

: داشتم راھروی دبیرستان رو طی میکردم عصبی بودم ھم از خودم ھم از مربی ورزشمون …پوفی کشیدم و در حالی کھ سعی کردم حرفشو نادیده بگیرم از اونجا دور بشم . برام عادی شده بود ولی اینکه از ھر کسی این حرفا رو بشنوم عصبیم میکرد شاید اگه دخترای دیگه جای من بودن از ذوق تعریفش میپریدن بغلش و ماچش///

دانلود رمان بلندترین سکوت  از specialstar 

بلندترین سکوت ترانه ، دختر رئيس باند قاچاق مواد مخدر است كه تا به حال فعاليت چندانى نداشته. اما شرايطى پيش مى آيد كه او را وارد بازى خطرناكى مى كند… كيارش ، يك فرد آموزش ديده و حرفه اى است كه به عنوان راننده به باند پدر ترانه وارد مى شود. اما او نمى خواهد فقط يك راننده باشد. براى اهداف بزرگترى به ميدان آمده است… بهار با پاى نهادن در دوران نوجوانى دنيايش تغيير كرده و دريافته كه همه چيز مطابق تصورات او نيست. در اين زمان راز تلخى را كشف مى كند كه روحيه ى ماجراجو و شجاعش به وى اجازه نمى دهد كه تا آخر داستان پيش نرود سپهر به تازگى فهميده كه زندگى خانواده اش مانند گذشته نيست و تلاش مى كند آن را اصلاح كند. اما اتفاقى براى خواهرش رخ مى دهد كه زندگى همه را وارونه مى كند. او هم چنان اميد دارد… اول رمان بلندترین سکوت كم كم دور قبر خلوت مى شود. ضجه ھا و شیون ھاى خواھرش ھنوز قطع نشده است و مادرش، بھ نقطھ اى زل زده و یك قطه اشك ھم نمى ریزد. آن ھا را به زور از روى خاك بلند مى كنند و کشان کشان به طرف ماشین ھایشان می برند. حتما برای ناھار به یک رستوران شیک و گران قیمت ھمه را دعوت کرده اند. یك زن زیر بغل مادرش را مى گیرد. پیر و شکسته شده است و چین و چروک ھای صورتش بیش از ھمیشھ به چشم می آید. حق دارد. زندگى روى خوش بھش نشان نداده است. خواھرش را ھم مردى در آغوش گرفته و …

دانلود رمان این مرد مشکوک است  از ریحانه خدارضا

این مرد مشکوک است جانا ذرین دخترکی قوی است که با از دست دادن خانواده اش تلخی روزگار به او روی می آورد و در دل او غم دیرینه ای نقش می بندد.در این درگیری ها ماجراهایی که در زندگی اش اتفاق می افتد او را از کاری که کرده است پشیمان می سازد و برای حفظ تنها کسانی که در زندگی اش باقی مانده اند و عهدی که با خدای خود بسته دست به کارهای جبران نا پذیری می زند….. اول رمان این مرد مشکوک است قبل از اینکه من بتوانم حرف او را تجزیه و تحلیل کنم بین جمعیت زیاد رقصنده گم شدند. موسیقی با ان صدای کر کننده اعصابم را بدجور بهم ریخته بود نگاهم دور تا دور سالن چرخید تا اینکه در نهایت جای تاریک و خلوتی را انتهای سالن کمی دورتر از پیست پیدا کردم. از بین جمعیتی که میلی متری بهم چسبیده بودند راه باز کردم، تا خودم را به آن جا برسانم به دو سه نفر تنه زدم اما خوشبختانه همه انقدر حواس پرت بودند که کسی چیزی نفهمید دیگر تقریبا نزدیک مبل بودم، که چیزی محکم با شانه ی راستم برخورد کرد مردی که به من تنه زده بود برخلاف بقیه که بی توجه عبور می کردند عبور نکرد و در جایش ماند . نگاهمان گره خورد و کم کم چشمهای قهوه ایش درشت شد اما بعد اخم هایش درهم رفت. زمزمه ای کرد که در ان شلوغی شنیدنش برای من محال بود دهانم را باز کردم، تا بپرسم چه گفته که بی توجه به من سرعتش را زیاد کرد و دور شد مسیر رفتنش…

دانلود رمان سرگرد مغرور من  از هلیا محمدی 

ی دختر شیطون و مغرور که سروان هست برای رفتن به مأموریت خارج از کشور بخاطر شرطی که پسر عمه اش براش میذاره مجبور به ازدواج صوری با جناب سرگرد میشه.. اول رمان امروز هم مثل روز هاي دیگه غزل و مهسا رو از خواب بیدار کردم االانم خودم دارم آماده میشم ..امروز جلسه مهمي داشتیم دیشب سرهنگ نادري زنگ زد گفت فردا ۳ نفرتون حاضر باشید من با غزل و مهسا از راهنمایي دوست هستم و با هم رشته افسري خوندیم به بچه ها خبر دادم که مي رم تو ماشین زود بیان که به جلسه برسیم . ۵ مین بعد دوتاشون امدن و حرکت کردیم ..غزل =هلیا -بله +بنظرت سرهنگ چرا گفته ۳ تامون باشیم -نمیدونم + واي خنگ خدا تو چي میدوني دیشب که زنگ زد چیزي نگفت – نه بعدم غزل عزیزم من که پیشگو نیستم که.. غزل دیگه ساکت شد و لبخند ژوکوند ي بهش تحویل دادم که باعث حرص خوردنش شد . رسیدم و رفتیم تو اتاق سرهنگ نادري سالم نظامي کردیم که سرهنگ آشار کرد بشینیم .. سرهنگ نادري =بازم مأموریت دارین اما این دفعه با ۳نفر دیگه دوست دارم این مأموریت رو به نحواحسنت انجامش بدین تا ي ربع دیگه سه تا از سرگردامون میان براتون میگم مأموریت شما چیه .. بار از پنج دقیقه در زده شد با بفرماي سرهنگ نادري سه تا پسر خوش هیکل و از حق نگذریم خوشکل ??آومدن داخل که ماهم به براي سالم نظامي بلند شدیم و بعد با اجازه سرهنگ همه ي ما نشستیم که سرهنگ نادري ادامه داد میدونید که مأموریت مهمي در پي داریم که من از بهترین نیروهام دارم …

دانلود رمان با عشق با بغض  از Tedis 

مهران ریاحی:یه پسر ۲۰ ساله پولدار و بی نهایت خوشتیپ . غرق تو هرزگیای مردونه که امروز بعضی پسرا درگیرش نیست.یه پسر صاف و ساده با جذبه و رفتار مردونه و یکمی هم مغرور .دانشجوی مهندسی عمران دانشگاه شریف با رتبه دو رقمی. که تنها پناه ترسا و خستگیاش عمو و خواهرشه.این پسر داستان ما دچار حوادثی توی داستان میشه که………. پانیذ ریاحی:دختری هنرمند مهربون دلسوز و همیشه نگران.۱۶ سالشه وقتی قصه شروع میشه و تا ۱۰ سال بعد زندگیشو روایت می کنه. تنها کسایی که تو زندگیش داره برادرشه عموشه و ویولنش. دوتا شخصیت بعدی رو هم تو خلال داستان بخونین بهتره.. اول رمان همه چراغای شهر خاموشه؛هیچ صدایی از بیرون نمیاد جز صدای جیرجیکایی که خستن از این همه روزمرگی مفرط. تنها نوری که توی شهر روشنه، انعکاس چراغ مطالعه منه که روی سقف افتاده.نشستم کنار پنجره و خیابونو نگاه میکنم و کاغذارو خط خطی.از این خط به اون خط که شاید بین این همه عدد و رقم خودمو که گم شدم پیدا کنم.خستم از اینکه هر روز یه کار عادی رو انجام بدم و انتظار یه نتیجه متفاوت داشته باشم٬ از اینکه مجبورم وانمود کنم من خوبم و هیچ مشکلی نیست٬از اینکه خنده های مصنوعی تحویل اطرافیان بدم.غمگینم مثه اون مادری که پسرش بهش میگه مامان جون امسال سین هشتم سفرمون تو عید سرطان منه؛مثه عکسی تو اعالمیه ترحیم که لبخندش اشک بقیه رو در میاره خستم از همه چی اونقدر خستم که دلم میخواد داد بزنم خدایا خستم فردا صبح بیدارم نکن؛بذا بخوابم مثه اصحاب کهف؛ اما قصه اصحاب کهف یه شوخیه، اینجا یکه روز که..

دانلود رمان رز مشکی  از Delaram.bn 

رز مشکی داستان رز مشکی درمورد دو جوان که هر دو از یک زخم مشترک رنج می‌برند و در پی انتقام می‌کوشند، دیگری را حفظ کنند… مقدمه.. رز مشکی روایتگر داستان یه زن و مرد پخته‌ست که خبری از گونه‌های سرخ شده بعد از اولین بوسه و رفتن به شهر بازی نیست… زن و مرد جا افتاده‌ای که کل‌کل‌های عاشقونه نمی‌کنن و توی رستوران‌های لوکس قرار نمی‌ذارن. مادری که بچه‌ش از بطن خودش نیست ولی براش از مادری کم نذاشته؛ زنی که توی سنی قرار داره و می‌تونه به فکر لوکس‌ترین ماشین‌‌‌ها و مارک‌ترین لوازم آرایشی باشه، ولی دنیا اون رو تبدیل به کسی کرد که فکر و ذکرش شد «انتقام» پسری که با دست‌هاش عزیزترین‌هاش رو خاک کرد. با صدای بی صدا مثل یه کوه بلند. مثل یه خواب کوتاه. یه مرد بود؛ یه مرد با دست‌های فقیر؛ با چشم‌های محروم. با پاهای خسته… یه مرد بود یه مرد! پ.ن: سلام دوستان یه‌خورده باهاتون حرف دارم. این اولین رمان منه و به پیشنهاد یکی از دوست‌هام براتون می‌ذارمش. ازتون تنها توقعی که دارم اینه که حتما نظرتون رو بهم بگین؛ چون خیلی بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنین برام مهمه و ازتون خواهش می‌کنم، چون اولین رمانمه و من تو نوشتن خیلی حرفه‌ای نیستم، ازم توقع چیز زیادی نداشته باشین. ممنون، دوستون دارم! رمان پیشنهادی: دانلود رمان بد یمن دانلود رمان هیچکسان

دانلود رمان پایگاه ویژه جلد سوم  از سارا هاشمی

پایگاه ویژه جلد سوم زندگی شبیه شاخه‌های درختان است گاه با زمستانی سرد می‌خشکد و با بهاری از اتفاقات نو، جوانه می‌زند داستان راجب انسان‌هایی‌ست که انفجاری از حوادث تلخ، آسمان دنیایشان را به سیاهی می‌کشاند پای یک گره عمیق درمیان است، یک قتل! قتلی که دست شخصیت قصه را از دنیا کوتاه می‌کند و غم را به خانه دل معشوق راه می‌دهد در این بین اعتماد دوباره، شاید مرحمی بر روی دردها شود اول رمان پایگاه ویژه جلد سوم شاید باورش سخت بود، اما خواب می دید! همه جا به غایت زیبا و بی نهایت آرامش بخش بود صدای پرنده ها، صدای جویبار و لطافت چمن های خیس از ژاله ی صبحگاهی … بهشت همین بود! مطمئن بود که بهشت است دست کوچکی نرم میان دستانش نشست سرش که خم شد، فرشته ای کوچک به پایش چسبیده بود! فرشته ای بی بال! مهرنازش بود با شیرین زبانی ، چشم های درشت میشی رنگش را به صورت او دوخته بود و می گفت: – بریم با جوجو ها بازی کنیم… دل نداشت چشم از آن صورت گرد و سفید بگیرد از چشمانی که همچون دو تکه ماه می درخشیدند می خواست تا ابد همین نگاه رو به او باشد محو تماشا بود که نگاه مهرناز رنگ ترس گرفت صدای پرنده ها قطع شد دیگری خبری از خیسی و رطوبت برگ های نرم گل نبود مهرناز نالید: – مامان می ترسم قلبش در سینه می کوبید اما چشم از مهرناز نمی توانست بردارد سرخی آتش را می دید که همچون ماری نرم نرم، به سمتشان می آید چمن ها شراره می زدند و… لینک دانلود به درخواست نویسنده حذف شد

دانلود رمان تبلور احساس  از زهرا دولتخواه

: دنیا به ما یاد داد اگر با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدیش نگیر، چون کار دل دوست داشتنه مثل چشم که دیدنه اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی اگه عقلت عاشق شد، بدون چیزی رو تجربه میکنی که اسمش عشق واقعیه خلاصه مانیا، دختری به شکنندگی شیشه، به نرمی گل، به روشنایی آب چوب علاقه و اعتماد بی‌جاش رو می‌خوره قربانی شغل پدرش می‌شه؛ گناه، محکوم با انتظار پندار، پسری مغرور، به سختی سنگ، اما مهربون، به قهرمان زندگی مانیا تبدیل می‌شه ولی آیا پندار می‌تونه مانیا رو پیش خانوادش برگردونه

دانلود رمان پرتگاه ناپیدا  از ملیکا ملازاده

اینجا سرزمین واژه هاى وارونه است : جایى که گنج،”جنگ”میشود ،درمان،”نامرد”میشود قهقهه،”هق هق” میشود اما دزد همان”دزد”است… درد همان “درد” وگرگ همان “گرگ” . از یه جایی به بعد اونقدر دلت برای آدمی که بودی تنگ میشه که دیگه فرصتی برای دلتنگ شدن واسه آدمایی که نیستن نداری

دانلود رمان اسلحه عشق  از  گروه stars 

داستان درمورد زندگیه۴خواهر دارای روحیات مختلف اما بشدت وابسته یکدیگر که بخاطر انتقام گرفتن مرگ پدرومادرشان وارد ماموریتی میشوند در این راه مجبور میشوند برخلاف میلشان مدتی جدا از هم زندگی کنند واحساساتی را تجربه میکنند تجربه ای از جنس عاشقانه… رمان پیشنهادی: دانلود رمان خون و عشق دانلود رمان حاملگی اجباری  

دانلود رمان معاون  از NAVA-K

: در ادامه کارهای یکتا(آرشیدا) شروع میشه حدود سه سال بعد از فرار مخفیانه یکتا جایی که او فکر می‌کنه دارد انتقامش را می‌گیرد و به مسیر و فکر شانزده ساله‌اش پایان ولی با/// خلاصه جلد اول: یکتا به خاطر مشکلاتی که در کودکی‌اش داشت درگیر گروهک خاصی میشه. وقتی ۲۰ ساله می‌شه بچه‌هایی رو به کمک برادر ناتنی‌اش پیدا می‌کنه که مشکلاتشون مثل مشکلات خودش بود. با کمک آن‌ها از پایه شروع می‌کنه و سعی می‌کنه جلوی پخش مواد کارهای خلاف مثل دزدی‌ها یا باج گیری رو بگیره. در همین حین با خانواده مهیاد آشنا میشه. یکتا که مسبب همه مشکلاتش رو پدر مهیاد می‌دونسته سعی می‌کنه به مهیاد نزدیک بشه تا اطلاعاتی رو هم از نیروهای پلیس بگیره و هم از خلیل پدر مهیاد ولی در این بین مشکل قلبی مادر مهیاد عود می‌کنه و در بیمارستان بستری میشه یکتا که به مادر مهیاد علاقه خاصی داشته و وقتی متوجه میشه که زمان زیادی برای مادر مهیاد نمانده پیشنهاد مشهد رو میده////

دانلود رمان شطرنج شکسته  از Silversea Horse 

: سرتیپ دوم سورنا فروزش، مسئولیت بزرگی رو به عهده گرفته از بین بردن باند قاچاق مواد مخدر فردی به اسم گودرز و توی این راه تنها نخواهد بود مردانی از فرزندان ایران زمین، همه برای ایران گام خواهند برداشت و از همه چیزشون می گذرن، جونشون رو توی این راه می گذارن ولی در نهایت باید دید؛ کی پیروز میدانه؟!و بعد از اون، حضور یک مرد از جایی دور برای انتقام اومده اومده که بسوزونه و خاکستر کنه

دانلود رمان من پلیسم  از sima3000 

من پلیسم ریحانه دختر ذاتا مهربونو دوست داشتنى.تو خانواده اى به شدت افراطى و خشک مذهب بزرگ شده ۲۱ سال عمرشو تظاهر کرده ولى عقاىد خودش تا حالا تونسته حفظش کنه!رىحانه توسط پدرش وارد نىروى پلیس مىشه و بخاطر هوشش مامورىتى بهش مىخوره که از زمىن تا آسمون با محیط زندگیش فرق داره.با کساىى اشنا مىشه که تا حالا حتى ازشون چىزى نشنىده و خلاصه اینکه زندگى بسته اش به کلى تغییر میکنه!!!! نخوندم پایانشو نمیدونم… ة ز اول رمان من پلیسم  تبریک میگم ستوان. ممنون. سالم.تبریک ستوان. ممنونم. حال شما ستوان. واقعا گل کاشتین. مرسى.متشکر. همینطورى عرض تبریک بود که به سر و صورت من می خورد.باورم نمیشد من این کارو کرده باشم.!! کى باورش مىشه؟!ستوان رىحانه محمدى مامور کشف جراىم ىه گروه قاچاقچى مواد مخدر بزرگو رسوا کنه!؟اونم با کلى مدرک و هوش و زکاوت که خداىى از من بعىد بود!!ىعنى خودم اىنطور فک مىکردم… راهروى بزرگ اداره رو رد کردم و به اتاق مشترکم با مرىم و راضىه رسىدم.تا درو وا کردم شروع شد!! به به…ببىن کى اىنجاس!!؟ صداشو کلفت کرد: ستوان ریحانه محمدى…پلیس وظیفه شناس االغ پیدا کن!!!! خفه شو مرىم.حسودىت مىشه؟تو که خنگى به درد پىدا کردن االغاى گمشده مىخورى!تبرىک مىگم رىحانه جون.حرف از تو همه جا هست!صداى هوشت مث بمب اداره رو ترکونده!قراره ازت تجلىل کنن. اره ىه مشت ادم خنگ وقتى تو اىن خراب شده باشن معلومه تىن گورىله پىششون پروفسوره!!! باز تو حرف زدى؟خجالت نمىکشى از هىکلت؟ىذره شغور داشته باش. خب بابا مادربزرگ. آخه من کارى نکردم ک شىرىنى بخواد.همه بزرگش مىکنن اىن گاوو ولش کن رىحانه جون.نمىخواى بما شىرىنى بدى؟؟ اووووه حاال واسه ما شکسته نفسى مىکنه!جمع کن خودتو.دوتا ادم …

دانلود رمان قیاس عشق حکم دل  از فاطمه معماری

قیاس عشق حکم دل دختری از جنس شیشه که اونو شکستن دختری با آرزو های کوچیک که آرزوهاش رو به باد دادن دختری مغرور که غرورشو لگدمال کردن زندگی که در اون محبتی نبود وابستگی که اون دختر به خانوادش داشت خانواده ای بی هیچ احساس از جنس سنگ

دانلود رمان دوسه تا؟  از afsaneh_m

دوسه تا؟ داستان ما در مورد دختر شاد و شیطونی به اسم تیناس که به همراه دوتا ازدوستاش کافی شاپ زدن و کار میکنن تینای داستان ما در زمان کودکی گمشده و توسط خانواده ی دیگه ای پیدا میشه و پیش اونا بزرگ میشه طی یک اتقافی سه تا پلیس جوان وارد داستان میشن وما با ورود این سه تا پسر شاهد اتفاقای جدیدی میشیم تینای پیچاره داستانمون اتفاقاتی براش میافته که برای خوندن ادامه رمان خودتون بیاین و بخونین اول رمان دوسه تا؟ مامان من دارم میرم باشگاه کاری نداری مامان:نه دخترم مواظب خودت باش زودبرگرداباشه مامانی میرم توحیاط خوشگلمون ک پردرخت وگالی خوشگله عاشقشونم سوارماشین ۲۰۶ام میشم پیش به سوی باشگاه داشتم همینجورمیرفتم یه ماشین ازکوچه داشت باسرعت میومد زدبه ماشینم ازترس جیغ فرابنفش کشیدم به جلوپرت شدم سرم خورد به شیشه آخ سرم یکم مالیدمش پیاده شدم ازماشین وای خدانگاه ماشین خوشگلم چیشد پسره بیشعور کوری کی به توگواهی نامه داده نگاه چیکارکردی ماشینموداغون کردی پسره:ببخشید حواسم نبود خانوم من خیلی عجله دارم کجاکجا حاال بودی صبرکن زنگ بزنم۱۱۰تکلیفمو معلوم کنه _خانوم خسارتشو میدم منتظرم بدین _االن همراهم نیس بفرمایید این کارت ملیم دستتون باشه اینم شمارم زنگ بزنین حتما پرداخت میکنم بااجازه نگاه کنا رفت پسره بز آخ دیرم شد دیگ نمیرسم برم خونه بهتره رسیدم خونه ماشینو پارک کردم رفتم توسالم مامان من امدم مامان:سالم دخترم چه زود امدی مامان ازآشپزخونه امد بیرون سرش پایین بود گفت چرا زود امدی تا امدم جواب بدم مامان:ای خدامرگم بده تینا صورتت چیشده مامان چیزی نیست تصادف کردم مامان:ای وای خوبی سالمی چیزیت نشده پاشو بریم دکتر مامان جونم خوب خوبم بعدم جریانو …

دانلود رمان حصار تنهایی قلبم  از a_sahar

حصار تنهایی قلبم مرسانا برای پیدا کردن سگ دختر خالش مجبور می شه بره تو جنگل.. جای پیدا کردن سگ خودش گم می شه. به گروهی بر می خوره که می بینه داره یه دختر رو اذیت می کنن. می خواد به پلیس خبر بده که یکی مانعش می شه. رامتین کسی بود که نمی خواد اون به پلیس زنگ بزنه… اما چرا؟؟؟؟ چی می شه که مرسانا وارد یه جریان دور از تصورش می شه؟! رمان پیشنهادی: دانلود رمان عطر ریحان

دانلود رمان شاهین سرخ  از فاطمه تاجیک

: داستان در مورد نفوذ به یکی از باندهای بزرگ قاچاق مواد مخدر در ایران است//// باندی با ریاست شخصی خبره به نام شاهین خسروی// این گروه هفت سال است که در حال فعالیت است// برای مختل کردن فعالیت باند، دو تن از بهترین افراد دایره نیروهای مبارزه با مواد مخدر به داخل باند نفوذ کرده و////

دانلود رمان زندگی به شرط پاک نبودن 

: شباهتی که باعث عشق شد عشقی که به ازدواج سرانجامید ازدواجی که با یه اشتباه/// اینجا زندگی روی خوششو نشون نمیده.غم هست خنده هست اما…. وقتشه که زندگی یه جا عروسک گردان شه و ماهم بازیچش وقتشه که عشق روی دیگشو بهمون نشون بده و بگه که فاصلش با نفرت مثه یه تاره موئه وقتشه که غم تو خونمون لونه کنه….

دانلود رمان طلا  از لادن نابغ بختیاری

در یکی از روزهای دلپذیر اواخر ماه بهار بعد از سالها وارد فرودگاه مهرآباد شدم همسفرانم مانند پرندگانی که در قفس را به به رویشان گشوده باشند با هم به طرف راه خروجی هجوم برده و حتی نمی خواستند یک لحظه فرصت را از دست بدهند نه انگار که همه ما بیشتر از پنج ساعت درون همان پرنده غول پیکر آهنین آرام سر جایمان نشسته و حالا هم می شد چند دقیقه دیگر تحمل کرده و ازدحام نکنیم! اول رمان همراه خیل جمعیت خود را در صف کنترل گذرنامه و بعد در سالن آشنای فرودگاه یافتم دیدن چهره دلپذیر و عزیز منتظران برایم شادی آفرین و هیجان انگیز بود و برای رسیدن به آن سوی در خروجی گمرک راستی پر درآورده بودم. اوایل ورود به منزل ما غالبا پر از بستان نزدیک بود که با دست و دلبازی خانه را غرق گل و شیرینی و خود مرا شاد و شرمنده کرده بودند. تب آمدن ها فروکش و این بار نوبت بازدید شد که آنرا هم اقوام سرسری برگزار نکردند و با گشودن سفره های رنگین و خبر کردن سایر خویشان رونق و صفائی در جمع به راه انداختند. به این ترتیب موفق به دیدار مکرر آنها شدم دیون دوباره افراد خانواده و اشخاص جدیدی مثل عروس دائی با داماد خاله و بچه های سه چهار ساله که هزار ماشااله کم هم نبودند برایم بهشتی وصف نکردنی بود. باالخره پس از مدتی هیجان درون فامیلی آرام شد و من سراغ دوستانم را گرفتم بعد از جندین تلفن به آنها قرار شد به بقیه هم خبر داده و قراری برای دیدار در منزل ما…

دانلود رمان نفوذ انتقام مرگ  از فهیمه رجبی

دوتا پسر که توی دایره‌ی مبارزه با موادمخدر مشغول به کار هستن؛ تا این‌که به عنوان نفوذی وارد یک باندِ خطرناک میشن باید ببینیم سرنوشت، اون‌ها رو به کجا می‌رسونه یکی که اسیر گرگ‌زاده و اشباحش میشه و دیگری که به دنبال انتقامه سرنوشتی که یکی از پسرها رو تا مرز مرگ می‌رسونه و دیگری تا پای جونش برای گرفتن انتقام جلو میره؛ پسری اول رمان نفوذ انتقام مرگ که با مرگ دست‌و‌پنجه نرم می‌کنه و خودش تقدیر و سرنوشتش رو رقم می‌زنه‌ محکم، مقاوم و استوار مردی از جنس صخره‌ها! همه‌جا سیاه و تاریک و تنها نوری که این کوچه‌ی تنگ و باریک رو روشن کرده‌بود، نور ماه بود فقط دوان‌دوان می‌دویدم هرجایی از بدنم رو که دست می‌زدم پر از خون بود به خس‌خس افتاده‌ بودم و به سختی نفس می‌کشیدم چندنفر داشتن دنبالم می‌دویدن و یک‌چیزهایی می‌گفتن؛ ولی من متوجه زبونشون نمی‌شدم فکر کنم آمریکایی صحبت می‌کردن دوباره شروع کردم به دویدن توی همون کوچه‌ی تنگ و باریک ولی یک‌دفعه زیر پاهام خالی شد و توی یک چاه افتادم عمقِ زیادی نداشت؛ ولی خب کل بدنم درد گرفته‌ بود و زخم‌هام عمیق‌تر شدن به سختی بلند شدم دور و برم رو بر‌انداز کردم تا شاید موقعیتم رو تشخیص بدم؛ ولی این‌جا زیادی تاریک بود یک‌جایی شبیه به چاه فاضلاب بود یعنی خود فاضلاب بود امّا عجیب! مربعی‌شکل و بزرگ بود مثل این‌که مختص به یک‌جای خاص باشه یک‌نور کم‌رنگ دیده می‌شد و همه‌جا رو سکوت در بر گرفته‌ بود و تنها صدایی که این سکوت سنگین رو می‌شکست، صدای زوزه‌ی گرگ بود که با چیکه‌چیکه‌ی آب درهم  

دانلود رمان عشق اتفاقی  از julia____farzaneh_m

عشق اتفاقی “اهورا” امشب باز مادرم یاد خاطرات تلخ گذشته افتاده و بی تابی می کنه. -مامان بسه دیگه چقدر میخوای خودت و عذاب بدی تموم شد اون روزا،نگا نگا اخه مادره من چهره خودت و توی آیینه دیدی؟! دیدی چقدر پیر و شکسته شدی؟! مگه تو چند سالته نصف عمرتو با داشتن شوهر عذاب کشیدی نصف دیگه هم با نبودش.پس خودت چی چرا فکر خودت نیستی اصال؟ یه نگاه به من بنداز من دیگه اون پسر کوچولو تخص و شیطون نیستم که فقط کار خرابی کنم. با خنده و غرور ادامه دادم: الان شدم سرگرد این مملکت اونوقت باید مثل این دخترا تو خونه ساعت ها غرغر کنم و التماس مادر پیر و زشتمو بکنم که افتخار بده با ما دو لقمه غذا میل کنه. مامان به اینجای حرفم که رسید کوسن مبل و برداشت و پرت کرد سمتم،همونطور که اشکاش و از روی صورت سفید و بی نقصش پاک میکرد با خنده و اخم و صدایی که توش بغض موج میزد گفت: +برو ببینم پدر سوخته همچین دهنش و پر میکنه میگه سرگرد مملکت انگار…. وایسا ببینم تو به کی گفتی پیر و زشت؟! همین مادر زشت و پیر یه زمانی جذابیت و خوشگلی داشت که کل دخترای اون زمان نداشتن فکر کردی پدرت چرا دست روی من گذاشت و… باز بغض کرد و نتونست ادامه حرفشو بزنه. نشستم کنارش دستاشو لمس کردم و گفتم: من با هر اشکی که تو میریزی انگار تیر فرو میکنی تو قلب من،خواهش میکنم این مرواریدات و دیگه نریز اونم برایمامان خوشگلم چرا انقد گریه میکنی میدونی من عاشق اون چشمای دریاییتم اونوقت تو هی بارونیش میکنی؟! کسی …. رمان پیشنهادی: دانلود رمان شروع بد پایان عاشقی

دانلود رمان بر بال فریب  از زهرا تابش

بر بال فریب داستان درباره ی شهین پارسی زاد سرمهماندار هواپیماست که طی یک سفر بنا به درخواست یک نفر بسته ای رو به توکیو میبره اما ازونجایی که بسته حاوی مواد مخدره در توکیو توسط پلیس دستگیر میشه و … ی از ساخته حالا با ارزترین یادگاریست که از او برایم مانده است. گرچه میان ما دو نسل فاصله بود ولی در دنیای بی زمان و مکان افسانه ها هر دو هم سن و سال بودیم.دو یار و هم بازی که دست در دست همه جا می گشتیم.به سرزمین دیوان و پریان سر می زدیم و او چون راهنمایی وارد مرا در باغهای پر رمز و راز و ترسناکشان گردش می داد و در حالی که نفسم از ترس بند آمده بود به اتاقهای تو در تو و مخفیگاههای پیچ در پیچشان سرک..

دانلود رمان نائیریکا  از فاخته شمسوی 

، قصه دلبستگی‌ها و شیطنت‌های دخترانه؛ جدال دل و عقل خنده‌ها و گریه‌های دختری که سهمش از عشق فاصله شد… و عاقبت، سنگینی غم شانه‌هایش را شکست؛ اما، کسی می‌آید، کلبه سرد قلبش را روشنی می‌بخشد… تنهایی‌اش را پر می‌کند… اول رمان از هلیکوپتر پیاده شدیم و با قدمهای تند دنبال نماینده سرهنگ رشیدی رفتیم سوار آسانسور پشتبوم شدیم و اصال نتونستم ببینم دکمه طبقه چند رو زد اما خدا اون خانوم تو آسانسور رو خیر بده که وقتی ایستادیم گفت:»طبقه ششم« عجله داشتیم، بنابراین کسی اول به من تعارف نکرد که پیاده بشم گرچه تو محیط نظامی کال این چیزها معنایی نداشت وارد راهرو که شدیم، نماینده مشهد توی راهرو نگهمون داشت و با صدای آروم گفت:سطه تو این طبقه یه اتاق گرفته، یه زنه همراه دوتا مرد که محافظش هستن سروان کیان حرفش رو قطع کرد:»بله اینها رو ما میدونیم فقط بگید شماره اتاق چنده« نماینده مشهد با ناامیدی گفت:»صد و چهل و یک« من زودتر از سروان کیان و ستوان مسعودی جلو رفتم به اینکه همکارام جلوی من، زن خالفکارهای لخت و پتی رو ببینن، حساسیت داشتم جلوی در اتاق وایستادم و چند تقه به در زدم چند نفر از همکارهای مشهدی پایین در هتل بودن و زیر پنجره احتماال! کیان و مسعودی هم دو طرف در آماده شلیک، منتظر شدن انگشتم رو روی چشمی در گذاشته بودم صدای محکمی پرسید:»کیه!؟« سعی کردم اعتماد به نفسم رو حفظ کنم:»برای نظافت اتاق اومدم _نظافت الزم نداریم چیزی به فکرم رسید که بگم و شاید در رو باز کنن _چند نفر تو البی هستن، مثل اینکه دنبال شماها اومدن، من شنیدم که گفتن اتاق..

دانلود رمان اشک های خفته

: آنقدر زجر کشیده بود که وقتی چشمان چمنی رنگش به اتاق کوچک و پنجره رو به کوچه افتاد خود به خود نفسی آسوده کشید و از سرشوق خنده ای کرد به سمت پنجره رفت و آن را گشود هوای آزاد….

دانلود رمان پریان  از shoka.sheler 

پریان این رمان، درباره دختریه به اسم پریا ؛ دختری از جنسِ خاک و باد وآتش …! دختری با توانایی های بالا، که البته خودش نمی دونه از چه استعدادهایی برخورداره اما؛ تو یِ پارتی یک سری اتفاقاتی براش پیش میاد که اونرو تو یک مسیره دیگه قرار میده و زندگیش بالکل عوض میشه !… اول رمان پریان کلاف، سرگردون دارم دور خودم میچرخم اصال اتفاقات امشب و نمیتونم هضم کنم ! چطور ممکنه کسی منو بزنه بدون اینکه ببینمش ؟؟ آخه مگه میشه ؟! از تو دیوار یکی بیاد راست راست بزنه تو گردنم و کسی اونو نبینه !! اونقدر گیج شدم که اصال نفهمیدم کی از مهمونی زدم بیرون با دوش آب سرد هم بازحالم جا نیومده اآلن، چند ساعته اومدم خونه اما ی لحظه هم نتونستم بخوابم ! تا چشمام میاد گرم شه ، کابوس می بینم صبح شده هنوز گیج میزنم باید ی طوری خودمو سرگرم کنم واال دیوونه میشم ! پریا! یکم آروم بگیر از ایندست اتفاقات زیاد برات افتاده ! خب آره ، اما تا حاال کتک تو کار نبوده لااقل.. خب اینم درست، اما خدا وکیلی ی بار نشستی دربارش فکر کنی ؟؟ نه! خب همیشه ساده گذشتی … حاال کشیده به اینجا باز می خوای پشته گوش بندازی ؟؟!! نه! نه! این وجدان هم وقت گیر آورده برام اصال ، ولش کن مثله همیشه بنداز پُشت گوش؛ تو که بلدی ! آره بزار یکم آروم که شدم دربارش فکر مکنم ولی حاال باید ی طوری خودمو سرگرم کنم دیگه چیکار کنم ؟؟ آهان فهمیدم؛ دفترِ خاطرات ! تنها چیزیه که با خوندنش از این دنیا کنده میشم در کشوی میزو باز کردم چشمم که به دفتر افتاد…

دانلود رمان تقدیر خونین  از فاطمه سادات هاشمی نسب

 به راستی فکر کن که دست هایت را بستـه اند؛ چشم هایت در اسارت بند های پارچه هستند و قادر به دیـدن نمـیباشند ناتـوان و عاجز از درک موقعیتی هستی که در آن غرق شـده ای! نمـی بینی، ولی حس مـی کنی  اما قادر به حل معماهای اطرافت نیستی و چقدر زجرآور است گنگی درمـیان آن حجم از معماهای زندگی… ناچار از اجباری که قلبت بهت فشار مـی آورد، بی خبر از دلیلواقعی قتل های اطرافت تنها بایـد به دنبال قاتلش بگردی و بی دلیل قضاوت گوی آن ها باشی…واقعا این حقـیقت زندگیست؟ یا من در باتالق دروغینش گیر افتاده ام و خـود از آن آگـاه نیستم… به راستی کدام؟ ی از رمان با تمام توانم می دویدم، نه نه باید خودم رو برسونم باید هر طور شده مانعش بشم اگر اون کار رو بکنه برای همیشه هممون بدبخت می شیم بخاطر زیاد دویدن به نفس-نفس افتاده بودم ولی مهم نبود چون بالخره بهشون رسیده بودم جلوی چشم هام بودن کیوان، چاقو رو بالا اورده بود و زیر گلوش نگه داشته بود نه نه! نباید انجامش می داد نه! در حالی که خیلی ازشون دور بودم و هنوز داشتم می دویدم تا از یه فاجعه جلوگیری کنم، از ته دل فریاد زدم : شکه از دویدن دست کشیدم و به صحنه خیره موندم فایده نداشت خیلی دیر شده بود؛ خیلی سعیکیوان، نه کیوان! نکن، نکن نه ! کردم که این جوری نشه؛ اما نشد! کیوان با اون چاقویی که همیشه توی جیبش بود، گلوی نیما رو بریده بود و من خیلی دیر رسیده بودم چی کار کردم ما چی کار کردیم! اونم اون جا بود!

دانلود رمان دختری از جنس شب 

: مثل همیشه داستان درباره ی یک دختره یک دختر متفاوت یک چیزی داره که بقیه ندارن اون مغروره سنگدله بی رحمه هرچی مقابلش قرار داشته باشه نابود می کنه تا فقط به یک چیز برسه یک هدف یک هدف شوم که زندگیشو عوض میکنه اما یه گوشه ای از قلبش مدت هاست که منتظر یک نفره یک نفر که حتی با وجود گذشت پونزده سال حرارت گرمی به قلبش بخشیده حالا دو انتخاب وجود داره عشق یا انتقام و سخت ترین لحظه همینه انتخاب………………..

دانلود رمان محکوم به مرگ  از noghre

باران قصه ما از پرتگاه پرت میشه پایین ولی این جاست که یه اقا که فرشته نجات باران ماست پیداش میشه. زندگی بازم رونق میگره ولی با کلی تفاوت باران شاد دیگه اون دختر همیشگی نیست. سرد تر شده….یه جورایی روزه سکوت گرفته همه چیز براش مبهم شده…و این پسر قصه که اسمش هم سامان هست میخواد بهش کمک کنه خودشم نمیده ولی یه جورایی نسبت به این دختر خیلی خوشکل مسئوله بخاطر اینکه . اول رمان اهسته وارد اتاق شدم چشم هامو برای چند ثانیه بستم.و نفس عمیقی کشیدم و به دخترک نگاه کردم ساکت و ارام گوشه ایی نشسته باورش سخت است این که این همان دخترکیه که سه ماه پیش با وحشی گری از تیمارستان فرار کرده… اهی کشیدمو سرم را به طرفین تکان دادم جسم کوچک و نحیفش در پیراهن ابی روشن و شلوار گشاد سیاهی قایم شده .موهای بلند و سیاه رنگش مثل چادر شب روی شانه هایش اوار شده و بازیگوشانه پیچ و تاب خورده. نگاه سرد و یخ زده اش رو به پنجره است بی روح. تنها صدایی که ازش شنیدهام در این سه ماه تنها صدای نفس های ارامش است که گاهی عمیق میشود… ارام از اتاق خارج شدم بااینکه میفهمم که تمام حرکاتم متوجه میشود.در را بستم و به سمت اشپزخانه رفتم در یخچال را باز کردم تا پیتزای برای شام درست کنم. وسایل پیتزا را بیرون اوردم چرا که الما پیتزا را دوست داره از بین تمام غذا هایی که تا حاال بهش دادم فقط پیتزاست که با ولع میخوره. و یه نگاه تشکر امیز میکنه..ولی بازم سکوت خیلی بده یه جورهاییبهش حق میدم که ساکت باشهداشتم پیتزای …

دانلود رمان تعقیب و گریز  از کمال فرزادپور

تعقیب و گریز هر قدمی که برمیدارم تو یک قدمی از من جلدتری اتفاقات عجیبی در شهر میفته که باعث ایجاد رعب و وحشت مردم میشه سرگرد فرهاد تهرانی مامور میشه تا پرونده رو به انتها برسونه.. اول رمان تعقیب و گریز نیمه های شب بود،سرگرد فرهاد تهرانی توی خونه ش و توی اتاق و روی تخت خوابش با خیال راحت خوابیده بود که گوشیش زنگ خورد.. توی حالت خوابو بیدار دستشو دراز کردو گوشی تلفنشو از روی میز کوچیکی که کنار تخت بود برداشت و جواب داد.. _الوووو چیشده اینوقت شب زنگ زدی رضایییییی!!!؟ +سلام جناب سرگرد ببخشید چاره نداشتم!!! _خیل خب حالا حرفتو بگو… +یه مشکلی پیش اومد قربان؛خودتونو زود برسونید به آدرسی که براتون میفرستم!! _باشه بفرست الان راه میفتم.. سرگرد تهرانی یه مرد چهل ودو ساله بود که بعد از فارغ التحصیل شدن تو دانشگاه افسری عضو دایره جنایی شد و آروم آروم مراتب طرقی و طی کرد و حال به یکی از افسران زبده دایره جنایی شناخته میشه.. نیم ساعت بعد صحنه جرم. فرهاد از ماشین شخصی خودش پیاده شدو رفت سمت محل جنایت. کارتشو به مامور که مسعول عبور و مرور بود نشون داد و وارد محوطه نوار کشی شده شد.. محوطه رو به روی یه ساختمان پنج طبقه بود.. ماشینهای دایره جنایی اطراف و پوشونده بودن و مردمی که اطراف محوطه جمع شده بودنو عکس و فیلم میگرفتن.. سروان علی رضایی تا فرهاد و دیدو خیلی زود خودشو