ژانر‌ها: کلکلی

دانلود رمان ملورین  از نفیسه نوروزی

:  داستان از اونجا شروع میشه که آروان شخصیت رمان ما یه پیشنهاد به ترانه میده و باعث میشه زندگی دوتاشون به هم گره بخورهیه ازدواج اجباری از طرف خانواده ها که باعث  رخ دادن لحظه هایی زیبایی میشه  این چه طرز اومدنه نمیگی سکته میکنم….    

دانلود رمان ئاوانگ  از فاطمه جواهریان

ئاوانگ ئاوانگ یه دختر کردیه که توی تهران زندگی میکنه ورشته پرستاری رو انتخاب کرده برای کارش رفته تو خونه کسی که خیلی از راز های زندگی خودش معلوم میشه… پایان خوش… رمان پیشنهادی: دانلود رمان خاکستر عشق  

دانلود رمان عشق و آتش  از نیلا

داستان در مورد دختریه که همه اهل محل و خانواده بهش می گن فری//فری مجبوره برای امرار معاش و زندگیش همراه برادرش جمشید دست به انواع دزدی بزنه جمشید ادم لاابالی و خوش گذرونیه وهمش گند بالا میارهو کلی ام به رضا موشی بزرگترین شر خر تهرون بدهکارهتو یکی از این دزدیا فری مجبوره میشه وارد بازی بشه /////

دانلود رمان تلافی و اما عشق  از رویا رستمی

داستان در مورد نفسه یه دختر سرد که تنهاس و به اجبار میره پیش عموش زندگی کنه در صورتی که با پسر عموش مثه کارد و پنیرن اما قضیه اینه که اینجا یه مالکیت داریم که حق شاهکاره ، پسر عموی نفس در عین نفرت مالک نفسه . یکم عجیبه اما خوندنش می ارزه به دونستنش اما شاهکار قلب ِدانشگاه ـه ، مردی که با دوستاش لقب خوش تیپای دزد رو دارن و دل می برن… رمان پیشنهادی: دانلود رمان مرد وحشی رویا رستمی    

دانلود رمان سربازی مختلط  از رکسانا ، کوثر ، الهام زلزله

ازی مختلط و رویای ما به حقیقت پیوست، قلبـ ـهای ما به هم پیوست و زندگی آغاز شد به تو رسیدم در اوج آسمان عشق این بود قصه ی من و تو و سرنوشت تو آمدی و دنیا مال من شد همه ی انتظار و دلتنگی ها و غصه ها تمام شد تو آمدی و عشق آمد و پیوند ما در کتاب عشق ثبت شد باور نداشتم مال من شده ای لحظه ای به خودم آمدم و دیدم همه زندگی ام شده ای عشق معجزه نیست  حقیقتیست در قلب ها که پنهان است به پاکی عشق، به لطافت با تو بودن و ما با هم آمده ایم که به همه ثابت کنیم معنای عشق واقعی را اول رمان ازی مختلط ناصري- بچھ ھا ساكت این سوال رو یادداشت كنید( اگر احتمال تولد دختري با گروه خوني A ٤.١ باشد والدین او نمیتوانند …… باشد) ھركس این سوال رو درست جواب بده تو امتحانات اخر سال یھ نمره بھش میدم ھمھ بچھ ھا سریع یادداشت كردند ولي من اصلا حال و حوصلھ این مسخره بازیارو نداشتم ھمیشھ اشكان بھم میگفت تو واسھ چي میاي مدرسھ؟منم فقط بھش میخندیدم واقعا جواب سوالشو نمیدونستم . اشكان- یارو كجا سیر میكني؟ -مفتشي فضول خان؟ اشكان- حال و حوصلھ نداري؟ اشكان- نھ بیا بعد از كلاس بزنیم بیروننھ مگھ تو داري؟ اشكان- تو بھ اونجاش كاري نداشتھ باشكجا بریم؟ ایمان سرشو اورد جلو میونھ من و اشك ایمان- چي میگید شما دوتا امازوني؟ یمان با مرموزي چشاشو ریز كردمیخواستیم بفھمیم فضولمون كیھ كھ بھ لطف خدا فھمیدیم ایمان- من كھ میدونم داشتین ..

دانلود رمان دو سه تا شیطونا  از Anahid75

دو سه تا شیطونا داستان سه تا خواهر پر رو ِکه مادر و پدرشونو تو تصادف از دست دادن و اما اینا به خاطر چندتا چک که دست شریک باباشونه و باید پاسش کنن شروع میکنن از خونه های مردم دزدی کردن یه شب که میرن دزدی… اول رمان دو سه تا شیطونا نگار: وارد دانشگاه شدم با چشم دنبال تارا گشتم. اه پس کدوم گوریه؟ بهش اس دادم : کجایی؟ سریع جواب داد: بیا دم دستشویی رفتم دم در دستشویی دیدمش که دو تا کیف رو کولش بود. رفتم نزدیکش و زدم پس کله اش من: یعنی خاك توسرت با این محل قرارات، نکنه با نامزد آینده اتم می خواي بیاي اینجاهاي رومانتیک؟ از تصوراینکه تارا زنگ میزنه به نامزدش اون میگه کجا بریم؟ این میگه بیا بریم دم در دستشویی خنده ام گرفته بود. تارا درحالی که سرشو ناز میکرد گفت: – اولا چرا میزنی بیشعور ثانیا تواین بی پسري کمبود پسر نامزدم کجا بود ثالثا تینا خانوم (خواهر بزرگش که تو دانشگاه ما فلسفه میخوند) مسموم شده. رابعا اگه بدونی چی شده؟ من: ماشا…ماشا…چه قدر حرف میزنی ،پس این کیف تیناست رو دوشت؟ تارا: پ ن پ واسه اولین بار کیفم سبک بود گفتم براینکه دوشم تعجب نکنه گفتم دوتا بیارم که میزون شم بعدشم رفت سمت یکی از در هاي دستشویی وپا بهش کوبید و داد زد. تینا تینی تین تین مردي حداقل اگه مردي بگو بیایم جمعت کنیم اه بیا دیگه خیلی جاي خوبیه توام رفتی بهش چسبیدي ول کن جون من اونجارو. همیجور داد می زد و با پا به در میزند…

دانلود رمان طالع شطرنجی  از فائزه فاتحی فر

طالع شطرنجی حریر دختر با استعداد و پر انرژی که آرزوش رفتن تو مسیر فیلم نامه نویس های بزرگ و به نامه کارش رو با نمایشنامه نویسی شروع کرده و حالا که میخواد اولین قدمش رو برای هدفش برداره سرش کلاه میذارن و پس از آشنایی یهوییش با مجری تازه معروف شده ی تلویزیون میخواد مستقیم وارد عرصه ی فیلم سازی بشه و در این میان اتفاقات جالبی میفته از جمله درگیری های جذاب خانوم فیلم نامه نویس با شخصیت مرد.. اول رمان طالع شطرنجی عصبی ام به حدی که انگشت های لرزانم دکمه آسانسور رو پیدا نمیکنه خوشبختانه مردی میاد و باالی دستم دکمه قرمز رنگ رو فشار میده همزمان دنبال گوشیم که زنگ می خوره میگردم و میرم داخل آسانسور و بازم همون مرد دکمه ی همکف رو میزنه قبل از اینکه گوشیم قطع بشه جواب میدم و صدای شاکی الی تو گوشم پخش میشه: _ کجایی تو خوبه بهت گفته بودم سر ساعت اینجا باشی _ متاسفم الی نمیرسم باید خودت انجامش بدی انگار از صدام میفهمه حالم خوب نیست که آروم تر ادامه میده: _ چرا دختر؟ چی شده مگه ، اصلا من الان برم اون بالا چی بگم بدون آمادگی؟ الان سعی می کنم متن سخنرانی رو برات بفرستم الزم هم نیست که بگی مال خودت نیست اصالً اسمی از من نبر _ آخه مگه میشه نمیخوای بگی چی شده؟ آسانسور که چند لحظه ای می شد در طبقه سوم ایستاده بود و فکر می کردم کسی می خواد وارد بشه، یهو تکان سختی میخوره و غیر از روشنایی اضطراری فضای چند متری کامل…

دانلود رمان ماه مهربان من  فاطمه سودی

ماه مهربان من  پارلا و ماهیار (پسرهمسایه) عاشق و شیفته ی همدیگه اند، ولی پرویزِ خوش چهره پا به میدان میزاره و پارلا رو به عنوان خوش خدمتی از خونواده اش میگیره عقد میکنه با یک خواسته بزرگ پارلا پا به خونه ی پرویز میذاره و تازه با مجهولات زیادی روبرو میشه. گذشته ی خوف انگیز پرویز کاملا در محاق و پشت پرده و گلپر زیبا و موطلایی که طبقه ی پایین خونه ی پرویز با نام خواهرش زندگی میکنه واقعا کیه؟؟ اما پسرهمسایه که یک زیبای لوطی و یاور و قداره بند و حامیِ به تمام معناست اما با خرابکاری های زیاد، قدم به قدم با پارلا همراهه و تنهاش نمیزاره تا اینکه دانلود رمان هرمیس پگاه رستمی بخش اول رمان ماه مهربان من ا صداي جیغ مانند مامانم که چشم باز کردم فقط و فقط احساس سکته داشتم و قلبم توي دهنم اومده همونجا شدیدا می کوبید!!! سرمو بلند کرده کمی حواسمو جمع کردم و تا چشمم به مامانیم افتاد که بالاي سرم ایستاده بود، با صداي لرزان و بریده بریده ام گفتم: اعظم بانوو… چه خبرته… اول صبحی اینجوري آژیر کشیدي… سکته رو زدم آخـه… مامانم شاکی و بلند گفت: نگاه کن کجا خوابیدي؟ اصلا به ساعت نگاه کردي؟؟؟ تازه نگاهی کرده دیدم پشت میز قشنگ روي کتابم افتادم و …وووآآآیییی امتحانممم!!!! مامان گفت: تا یه ساعت دیگه امتحانت شروع میشه تو هنوز خوابیدي؟؟ هراسان نگاهم بطرف ساعت چرخید که… دومین سکته رو کردم!!!! درست یکساعت وقت داشتم خودمو برسونم اونم با اینهمهه راه و ترافیک !!!! چنان از جام پریدم، کم موند صندلیم از پشت زمین بیفته که مامانم وسط راه گرفته بود!!! یادم نمیاد دست و صورتمو کی شستم  

دانلود رمان بشین درس بخون  از پانیذ رضایی

دختر شیطونی که به زور اینو اون میشینه پای درس‌‌ با کاراش مجبور میشن براش معلم خصوصی بگیرن و این شروع جنگ بین اون دوتاس البته اینم اضافه کنم پسره زیاد کاری باهاش نداره این دختر ماست که‌ هی اونو اذیت میکنه و پسر مام‌ مجبوره تلافی کنه ولی پسر ما که تا اخر عمرش معلم خصوصیش نیست!هست؟ رمان پیشنهادی: دانلود رمان خدمتکار هات من  

دانلود رمان درخواست  از negin14

درخواست داستان درمورد یه دختر روان شناس که به یه خانومی مدیونه، بعدش اون خانوم میاد و یه در خواست از این دختر داستان ما میکنه وحالا باید ببینی این درخواست چیه… اول رمان درخواست صال سینا حوصلشو ندارم این من بودم که دربرابر اصرار سینا برای اومدن به کافی شاپ بهش نه میگفتم اخه قرار بود بعد اون همه دوست دختر عشق واقعیش و به من نشون بده که خدا کنه راست بگه سینا: اناهیتا بیا دیگه زبونم مو دراورد از بس خواهش و التماس کردم باالخره بعد از کلی اصرار راضی شدم اخه چه دلیلی داره که منم سر قرار با دوست دخترش برم آ واال از مطبش اومدم بیرون و سوار ماشینم شدم رسیدم خونه سریع یه دوش گرتم اخه قرار بود سینا بیاد دنبالم ناهارمو خوردم و نم نمک حاضر شدم تا اق سینا تشریف شو بیاره بوق بوق فکر کنم سینا اومد از طرز مسخره ی بوق زدنش معلوم بوق عروسی میزنه سینا : سالم خوبی ؟ چه طوری ؟ من : سالم مرسی خوبم برو که دیگه در نشه سینا : باوشه بعد یه ربع رسیدیم رفتیم تو ولی دختر هنوز نیومده بود چه جای قشنگیه سینای ناکس اینجا رو از کجا پیدا کرده من : سیناااا سیناااااا؟؟؟؟ سینا : چیه چیو میخوای باز از زیر زبونم بکشی ؟ میگم ناکس شما بگین نه چه خوب منو شناخته ها من : میگما اینجا رو از کجا پیدا کردی ؟ سینا : من پیداش نکرم دوست دختر قبلیم پیداش کرده بوده حاال اگه من اونو پیدا کردم ازش میپرسم اینجارو چه جوری پیدا کرده من : ههههههه فکر کردی خیلی با مزه ای میخوای من بپیچونی چرا سفسته میکنی حاال ولش کن باید ….