ژانر‌ها: کلکلی

دانلود رمان اسمارتیز اثر نازنین محمد حسینی

آریا فروهر برای بچه هاش پرستار میگیره، اونم کی دنیز خانم مرادی که تو شیطنت و خراب کاری رو دستش بلند نشده، حالا چی میشه این آقا آریا به جای مواظبت از ۳ تا بچه ها باید از ۴ تا مراقبت کنه، اونم بلاهایی که دنیز بچه ها سر باباشون میارن که نگفتن، این وسطا آقا آریا نمیدونه کی دلشون برای ملکه عذابش رفته …

دانلود رمان یواشکی دوستت خواهم داشت نوشته فاطمه سودی (آسمان)

داستان زندگی دختری به نام نازنین که از پسرعموش ناعادلانه و به جبر عمو طلاق گرفته ولی عاشقانه ای آرام با آریان خمارچشم و زیبا شروع میشه، اما آریان عاشق و مهربان با قلبی سرشار از عشق و آماده برای یک زندگی رویایی شب عروسی ناگهان عقب میکشد و نازنین را قبول نمیکند چون …

دانلود رمان ملورین  از نفیسه نوروزی

:  داستان از اونجا شروع میشه که آروان شخصیت رمان ما یه پیشنهاد به ترانه میده و باعث میشه زندگی دوتاشون به هم گره بخورهیه ازدواج اجباری از طرف خانواده ها که باعث  رخ دادن لحظه هایی زیبایی میشه  این چه طرز اومدنه نمیگی سکته میکنم….    

دانلود رمان ئاوانگ  از فاطمه جواهریان

ئاوانگ ئاوانگ یه دختر کردیه که توی تهران زندگی میکنه ورشته پرستاری رو انتخاب کرده برای کارش رفته تو خونه کسی که خیلی از راز های زندگی خودش معلوم میشه… پایان خوش… رمان پیشنهادی: دانلود رمان خاکستر عشق  

دانلود رمان عشق و آتش  از نیلا

داستان در مورد دختریه که همه اهل محل و خانواده بهش می گن فری//فری مجبوره برای امرار معاش و زندگیش همراه برادرش جمشید دست به انواع دزدی بزنه جمشید ادم لاابالی و خوش گذرونیه وهمش گند بالا میارهو کلی ام به رضا موشی بزرگترین شر خر تهرون بدهکارهتو یکی از این دزدیا فری مجبوره میشه وارد بازی بشه /////

دانلود رمان تلافی و اما عشق  از رویا رستمی

داستان در مورد نفسه یه دختر سرد که تنهاس و به اجبار میره پیش عموش زندگی کنه در صورتی که با پسر عموش مثه کارد و پنیرن اما قضیه اینه که اینجا یه مالکیت داریم که حق شاهکاره ، پسر عموی نفس در عین نفرت مالک نفسه . یکم عجیبه اما خوندنش می ارزه به دونستنش اما شاهکار قلب ِدانشگاه ـه ، مردی که با دوستاش لقب خوش تیپای دزد رو دارن و دل می برن… رمان پیشنهادی: دانلود رمان مرد وحشی رویا رستمی    

دانلود رمان سربازی مختلط  از رکسانا ، کوثر ، الهام زلزله

ازی مختلط و رویای ما به حقیقت پیوست، قلبـ ـهای ما به هم پیوست و زندگی آغاز شد به تو رسیدم در اوج آسمان عشق این بود قصه ی من و تو و سرنوشت تو آمدی و دنیا مال من شد همه ی انتظار و دلتنگی ها و غصه ها تمام شد تو آمدی و عشق آمد و پیوند ما در کتاب عشق ثبت شد باور نداشتم مال من شده ای لحظه ای به خودم آمدم و دیدم همه زندگی ام شده ای عشق معجزه نیست  حقیقتیست در قلب ها که پنهان است به پاکی عشق، به لطافت با تو بودن و ما با هم آمده ایم که به همه ثابت کنیم معنای عشق واقعی را اول رمان ازی مختلط ناصري- بچھ ھا ساكت این سوال رو یادداشت كنید( اگر احتمال تولد دختري با گروه خوني A ٤.١ باشد والدین او نمیتوانند …… باشد) ھركس این سوال رو درست جواب بده تو امتحانات اخر سال یھ نمره بھش میدم ھمھ بچھ ھا سریع یادداشت كردند ولي من اصلا حال و حوصلھ این مسخره بازیارو نداشتم ھمیشھ اشكان بھم میگفت تو واسھ چي میاي مدرسھ؟منم فقط بھش میخندیدم واقعا جواب سوالشو نمیدونستم . اشكان- یارو كجا سیر میكني؟ -مفتشي فضول خان؟ اشكان- حال و حوصلھ نداري؟ اشكان- نھ بیا بعد از كلاس بزنیم بیروننھ مگھ تو داري؟ اشكان- تو بھ اونجاش كاري نداشتھ باشكجا بریم؟ ایمان سرشو اورد جلو میونھ من و اشك ایمان- چي میگید شما دوتا امازوني؟ یمان با مرموزي چشاشو ریز كردمیخواستیم بفھمیم فضولمون كیھ كھ بھ لطف خدا فھمیدیم ایمان- من كھ میدونم داشتین ..

دانلود رمان دو سه تا شیطونا  از Anahid75

دو سه تا شیطونا داستان سه تا خواهر پر رو ِکه مادر و پدرشونو تو تصادف از دست دادن و اما اینا به خاطر چندتا چک که دست شریک باباشونه و باید پاسش کنن شروع میکنن از خونه های مردم دزدی کردن یه شب که میرن دزدی… اول رمان دو سه تا شیطونا نگار: وارد دانشگاه شدم با چشم دنبال تارا گشتم. اه پس کدوم گوریه؟ بهش اس دادم : کجایی؟ سریع جواب داد: بیا دم دستشویی رفتم دم در دستشویی دیدمش که دو تا کیف رو کولش بود. رفتم نزدیکش و زدم پس کله اش من: یعنی خاك توسرت با این محل قرارات، نکنه با نامزد آینده اتم می خواي بیاي اینجاهاي رومانتیک؟ از تصوراینکه تارا زنگ میزنه به نامزدش اون میگه کجا بریم؟ این میگه بیا بریم دم در دستشویی خنده ام گرفته بود. تارا درحالی که سرشو ناز میکرد گفت: – اولا چرا میزنی بیشعور ثانیا تواین بی پسري کمبود پسر نامزدم کجا بود ثالثا تینا خانوم (خواهر بزرگش که تو دانشگاه ما فلسفه میخوند) مسموم شده. رابعا اگه بدونی چی شده؟ من: ماشا…ماشا…چه قدر حرف میزنی ،پس این کیف تیناست رو دوشت؟ تارا: پ ن پ واسه اولین بار کیفم سبک بود گفتم براینکه دوشم تعجب نکنه گفتم دوتا بیارم که میزون شم بعدشم رفت سمت یکی از در هاي دستشویی وپا بهش کوبید و داد زد. تینا تینی تین تین مردي حداقل اگه مردي بگو بیایم جمعت کنیم اه بیا دیگه خیلی جاي خوبیه توام رفتی بهش چسبیدي ول کن جون من اونجارو. همیجور داد می زد و با پا به در میزند…

دانلود رمان طالع شطرنجی  از فائزه فاتحی فر

طالع شطرنجی حریر دختر با استعداد و پر انرژی که آرزوش رفتن تو مسیر فیلم نامه نویس های بزرگ و به نامه کارش رو با نمایشنامه نویسی شروع کرده و حالا که میخواد اولین قدمش رو برای هدفش برداره سرش کلاه میذارن و پس از آشنایی یهوییش با مجری تازه معروف شده ی تلویزیون میخواد مستقیم وارد عرصه ی فیلم سازی بشه و در این میان اتفاقات جالبی میفته از جمله درگیری های جذاب خانوم فیلم نامه نویس با شخصیت مرد.. اول رمان طالع شطرنجی عصبی ام به حدی که انگشت های لرزانم دکمه آسانسور رو پیدا نمیکنه خوشبختانه مردی میاد و باالی دستم دکمه قرمز رنگ رو فشار میده همزمان دنبال گوشیم که زنگ می خوره میگردم و میرم داخل آسانسور و بازم همون مرد دکمه ی همکف رو میزنه قبل از اینکه گوشیم قطع بشه جواب میدم و صدای شاکی الی تو گوشم پخش میشه: _ کجایی تو خوبه بهت گفته بودم سر ساعت اینجا باشی _ متاسفم الی نمیرسم باید خودت انجامش بدی انگار از صدام میفهمه حالم خوب نیست که آروم تر ادامه میده: _ چرا دختر؟ چی شده مگه ، اصلا من الان برم اون بالا چی بگم بدون آمادگی؟ الان سعی می کنم متن سخنرانی رو برات بفرستم الزم هم نیست که بگی مال خودت نیست اصالً اسمی از من نبر _ آخه مگه میشه نمیخوای بگی چی شده؟ آسانسور که چند لحظه ای می شد در طبقه سوم ایستاده بود و فکر می کردم کسی می خواد وارد بشه، یهو تکان سختی میخوره و غیر از روشنایی اضطراری فضای چند متری کامل…

دانلود رمان ماه مهربان من  فاطمه سودی

ماه مهربان من  پارلا و ماهیار (پسرهمسایه) عاشق و شیفته ی همدیگه اند، ولی پرویزِ خوش چهره پا به میدان میزاره و پارلا رو به عنوان خوش خدمتی از خونواده اش میگیره عقد میکنه با یک خواسته بزرگ پارلا پا به خونه ی پرویز میذاره و تازه با مجهولات زیادی روبرو میشه. گذشته ی خوف انگیز پرویز کاملا در محاق و پشت پرده و گلپر زیبا و موطلایی که طبقه ی پایین خونه ی پرویز با نام خواهرش زندگی میکنه واقعا کیه؟؟ اما پسرهمسایه که یک زیبای لوطی و یاور و قداره بند و حامیِ به تمام معناست اما با خرابکاری های زیاد، قدم به قدم با پارلا همراهه و تنهاش نمیزاره تا اینکه دانلود رمان هرمیس پگاه رستمی بخش اول رمان ماه مهربان من ا صداي جیغ مانند مامانم که چشم باز کردم فقط و فقط احساس سکته داشتم و قلبم توي دهنم اومده همونجا شدیدا می کوبید!!! سرمو بلند کرده کمی حواسمو جمع کردم و تا چشمم به مامانیم افتاد که بالاي سرم ایستاده بود، با صداي لرزان و بریده بریده ام گفتم: اعظم بانوو… چه خبرته… اول صبحی اینجوري آژیر کشیدي… سکته رو زدم آخـه… مامانم شاکی و بلند گفت: نگاه کن کجا خوابیدي؟ اصلا به ساعت نگاه کردي؟؟؟ تازه نگاهی کرده دیدم پشت میز قشنگ روي کتابم افتادم و …وووآآآیییی امتحانممم!!!! مامان گفت: تا یه ساعت دیگه امتحانت شروع میشه تو هنوز خوابیدي؟؟ هراسان نگاهم بطرف ساعت چرخید که… دومین سکته رو کردم!!!! درست یکساعت وقت داشتم خودمو برسونم اونم با اینهمهه راه و ترافیک !!!! چنان از جام پریدم، کم موند صندلیم از پشت زمین بیفته که مامانم وسط راه گرفته بود!!! یادم نمیاد دست و صورتمو کی شستم  

دانلود رمان بشین درس بخون  از پانیذ رضایی

دختر شیطونی که به زور اینو اون میشینه پای درس‌‌ با کاراش مجبور میشن براش معلم خصوصی بگیرن و این شروع جنگ بین اون دوتاس البته اینم اضافه کنم پسره زیاد کاری باهاش نداره این دختر ماست که‌ هی اونو اذیت میکنه و پسر مام‌ مجبوره تلافی کنه ولی پسر ما که تا اخر عمرش معلم خصوصیش نیست!هست؟ رمان پیشنهادی: دانلود رمان خدمتکار هات من  

دانلود رمان درخواست  از negin14

درخواست داستان درمورد یه دختر روان شناس که به یه خانومی مدیونه، بعدش اون خانوم میاد و یه در خواست از این دختر داستان ما میکنه وحالا باید ببینی این درخواست چیه… اول رمان درخواست صال سینا حوصلشو ندارم این من بودم که دربرابر اصرار سینا برای اومدن به کافی شاپ بهش نه میگفتم اخه قرار بود بعد اون همه دوست دختر عشق واقعیش و به من نشون بده که خدا کنه راست بگه سینا: اناهیتا بیا دیگه زبونم مو دراورد از بس خواهش و التماس کردم باالخره بعد از کلی اصرار راضی شدم اخه چه دلیلی داره که منم سر قرار با دوست دخترش برم آ واال از مطبش اومدم بیرون و سوار ماشینم شدم رسیدم خونه سریع یه دوش گرتم اخه قرار بود سینا بیاد دنبالم ناهارمو خوردم و نم نمک حاضر شدم تا اق سینا تشریف شو بیاره بوق بوق فکر کنم سینا اومد از طرز مسخره ی بوق زدنش معلوم بوق عروسی میزنه سینا : سالم خوبی ؟ چه طوری ؟ من : سالم مرسی خوبم برو که دیگه در نشه سینا : باوشه بعد یه ربع رسیدیم رفتیم تو ولی دختر هنوز نیومده بود چه جای قشنگیه سینای ناکس اینجا رو از کجا پیدا کرده من : سیناااا سیناااااا؟؟؟؟ سینا : چیه چیو میخوای باز از زیر زبونم بکشی ؟ میگم ناکس شما بگین نه چه خوب منو شناخته ها من : میگما اینجا رو از کجا پیدا کردی ؟ سینا : من پیداش نکرم دوست دختر قبلیم پیداش کرده بوده حاال اگه من اونو پیدا کردم ازش میپرسم اینجارو چه جوری پیدا کرده من : ههههههه فکر کردی خیلی با مزه ای میخوای من بپیچونی چرا سفسته میکنی حاال ولش کن باید ….

دانلود رمان یک طرفه  از صبا_مولا و رضوان_ط 

افرا دختری فوق العاده شوخ و شیطونه که با یه تلنگر میفهمه همه احساساتی که مدتها فکر میکرده عشقه سوتفاهم بوده و طی یه سری اتفاقات عشق واقعی میاد سراغش عشقی که برخلاف همیشه بجای درد شادی رو به همراهش میاره و و افرا رو عاشق میکنه تو این رمان خیلی از شخصیتا خاصن و مطمنم که بعد رمان تو فکرتون زندگی خواهند کرد رمانی که با عشق نوشتیم و امیدوارم چند لحظه کوتاهم که شده لبخندومهمون لباتون بکنه.. اول رمان بعد از یك روز كاري سخت وارد خانه مي شود. نور ضعیف اتاق طبقه اول ، اتاقي كه نه سال قبل متعلق به نازگل شده بود نظرش را جلب مي كند با همان لباس بیرون راهش را به طبقه اول كج مي كند. سر و صداي شكوفه از آشپزخانه مي آید اما وارد راهروي كناري مي شود و تقه ای به درمی زند: -نازگل؟ صدای ضعیفش را می شنود: -بله؟ – می تونم بیام تو؟ – بفرمایید کمی پشت در صبر می کرد تا نازگل آماده شود . از بچگی اینطور بزرگ شده بود … مادر و پدرش از همان ابتدا روی مسایل اخلاقی پایبند بودند. هرچند که محیط کوچک شهرستان هم بی تاثیر نبود اما بعدها که قد كشید و بزرگتر شد و حتی زمانی که پدر از دنیا رفت و سرپرستي مادر و برادر کوچکترش را به عهده گرفت هم برای لحظه ای از اعتقاداتش نلغزید. دستگیره را پایین هل می دهد و وارد می شود. نازگل انتهای اتاق و رو به در ، سر به زیر ایستاده و مثل همیشه در سلام دادن پیشدستی می کند. بالاخره

دانلود رمان تهران شلوغه  از جاوید و جاویدان

تهران شلوغه کیمیا سال هاست که تنفر پسر عموش امین رو تو قلبش داره و بعد از گذشت چند سال اتفاقای مختلف این تنفر رو دو چندان میکنه به حد که حاضر به گذشتن از خیلی چیز ها میشه تا از دست امین خلاص شه ، علی که آشنایی قبلی با کیمیا داره به بهونه ی کمک کیمیا به علی وارد داستان میشه و چند خانواده در گیر چالش ها و مسائل مختلف میشن …. هــرگــز ، هیــچ چیــز، قابل پیـش بیــنــی نیــســت! رمان پیشنهادی: دانلود رمان صوفیا دانلود رمان انتقام زیبا دانلود رمان اشک اقیانوس

دانلود رمان مغرور اما شیطون  از نفس

من یک دخترم یک دختر مغرور و خودخواه کسی حق اهانت کردن به من را ندارد. من ان چیزی نیستم ک تو فکرش را میکنی/من همان چیزی ام ک تو حتی فکرش را هم نمیکنی من من هستم اگر اخلاق مرا میپسندی با من بمان اگر نمیپسندی پس هری من مغرورم طاقت ندارم کسی کنارم باشد و بر روی عصابم پیاده روی کند من یک دختر سرد و بی احساس هستم چیزی به عنوان قلب در من وجود ندارد فقط یک پمپاژ کننده خون است نه چیز دیگری انقدر سردم ک قطب شمال پیش من کم میاورد من خود رای هستم من بخشنده نیستم نمیگذرم از کسی ک زندگی ام را به کامم زهر کند انتقام خواهم گرفت از کسی ک بخواهد مرا زمین بزند.من من هستم دختر مایکل کوئین تنها فردی ک حق دارد بر روی فریبرز خان بزرگ طایفه ی تهرانی ک کسی جرات مخالفت کردن را ندارد صدایم را بلند کنم من خاص هستم پس از ادم های معمولی پرهیز میکنم.من((کریسی))هستم اول رمان با خونسردی پله های دانشگاه رو طی میکنم که یکی از پسرا بهم تنه میزنه.گوشیم که توی دستم بود میوفته زمین و میشه صد تیکه.سرمو باال میارم و با یه پسر با چشمای مشکی و موهای مشکی و پوست سبزه و هیکل درشت و ورزشکاری با غرور بهم زل زده.سرد نگاهمو ازش میگیرم و به سمت گوشی درب و داغونم میرم و سیمکارتمو از بینش بیرون میکشم و الشه اش رو میندازم توی اشغال دانی.وقتی به کالس میرسم وارد میشم و به سمت صندلی های اخر میرم و میشینم.بعد چند دقیقه یه دختر

دانلود رمان بزار من اون یک نفر باشم  از جان کریستوفر

بزار من اون یک نفر باشم این داستان فانتزي ، تخيلي است البته شخصیت های اون واقعي هستن داستان درباره رابطه دو تا دختر ایرانی به نام هاي سحر و سارا با اعضاي گروه موسیقی معروف کره اي SS501 است که طي یک سفر به تایلند اتفاق مي افته….. داستان مجموعه اي از حوادث تلخ و شیرین و اتفاقات جالب است.. رمان پیشنهادی: دانلود رمان آواره  

دانلود رمان تفریحی به اسم خواستگاری  از صبا28

: رایج به دو تا دوست به نام های امیر و سیاوش////دوستانی بسیار صمیمی از دو قشرپایین شهر.. تفریح این دوتا رفتن به خواستگاریه و اتفاقاتی که می افته//// کل کل سر اینه که کی بیشتر میتونه خواستگاری بره و دم لای تله نده…

دانلود رمان بی گناه  از نازی

بی گناه مستانه و مهسان، خواهرهای دوقلویی که چند بار در مکان های مختلف با دو برادر دوقلو بنام های رادوین و رامسین برخود میکنن… و خب این برخورد ها زیاد خوشایند نبود… دخترا درسشون تموم میشه و برای کار وارد یک شرکت طراحی لباس میشن که از قضا پدر پسرا رئیسشه! دخترا و پسرا مدتی با هم کلکل میکنن اما بعد عاشق هم میشن، ولی این پایان ماجرا نیست بلکه شروع داستانه… داستانی از عشق، محبت، درد، گریه، انتقام، رازهای پنهان، قتل، و…. جلد دوم این رمان بنام  تاوان بی‌گناهی  در حال تایپ اول رمان بی گناه مستانه*** نفس عمیقی کشیدم تا از لرز تنم کم بشه اما نشد! مثل بید میلرزیدم! چشمام تار می دید! قطرات اشک دونه دونه روی گونه هام میچکیدن! خدایا مگه منو نمیبینی؟ مگه من بنده ت نیستم؟ من که همیشه از ته قلبم بهت ایمان داشتم! پس چرا کمکم نمیکنی؟ من که همیشه پیرو دین تو بودم پس چرا به دادم نمیرسی؟ نمیبینی وضعمو؟ نمیبینی بدبختی ها مو؟ نمیبینی باتالقی رو که توش گیر کردن کردم؟ اگه میبینی پس چرا از این باتالق نجاتم نمیدی خدا؟ چرا؟ چرا؟ لب هام میلرزید! لب پایینم رو به دندون گرفتم و نفس عمیق دیگه ای کشیدم اما اروم نشدم! تا حاال شده حس اضافه بودن بهت دست بده؟ شده حس کنی همه دارن به زور تحملت میکنن؟ شده حس کنی وسط زندگی دو نفری؟ من همه این حس ها رو فقط در دو ماه تجربه کردم! دو ماه! دو ماهه که زندگی به کامم زهر شده! دو ماهه که از زندگی بریدم! تا کی باید توهین و تحقیر های کسی که دیوانه….

دانلود رمان با من باش  از سوزان الیزابت فیلیپس

با من باش درباره ی دختری فوق العاده جذاب به اسم فیبی سامرویل هست که پدرش صاحب یک تیم فوتبال بوده“فوتبالی که ما میدونیم برای اونا میشه soccer ولی منظور ازفوتبال در این کتاب فوتبال آمریکایی هست که کمی خشن هست وتوپی بیضی شکل داره ”که بعد از مرگش، وصیت میکنه که تنها در صورتی فیبی وارث اون تیم میشه که بتونه اون سال تیم روبرنده ی لیگ کنه!وگرنه تیم به پسرعموش میرسه مشکل اینجاس اول رمان با من باش که فیبی هیچی از فوتبال نمیدونه و به دلایلی از پدرش دور بوده و با هم اختلاف داشتن تا اینکه با سرمربی تیم به اسم دن کالبو آشنا میشه که اولش زیاداز هم خوششون نمیاد هردوشون هم سرسخت وکله شقن و با اینکه با هم دعوا میکنن ولی بااین حال جذب هم میشن چیزی که دن درباره ی فیبی فکرمیکنه اینه که اون دختریه که فقط قیافه داره، ولی هیچ کس واقعاً نمیدونه که فیبی پشت این چهره ی جذابش واقعاً چه کسیه فیبی سامرویل، سگ پشمالوی فرانسوی و دوست پسر مجارستانی اش را به مراسم خاک سپاری پدر خود آورده و با این کار همه را سخت عصبانی کرده بود او در حالیکه مثل ملکه های فیلم های دهه ی پنجاه، سگ پشمالوی سفیدش را در آغوش گرفته و عینک آفتابی اش راکه فریم سنگی داشت به چشمش زده بود، در گورستان نشسته بود تشخیص این که کدام یک از این سه نفر مناسب آن مکان نبودند برای دیگر عزاداران سخت بود، سگ پشمالویی که موهایش به خوبی کوتاه شده و با یک جفت گل سر ساتن هلویی…

دانلود رمان حس خوبیه  از مرضیه بنی اسدی  برای اندروید و کامپیوتر و PDF

حس خوبیه درباره دختری به اسم آواهیتاس که برای فرار از دست گیرای مادرش مجبور به ازدواج با پسری میشه که اونم زوری به خواستگاری اومده… اول رمان حس خوبیه با صدا ی زنگ موبایلم سرم و از تو لپ تاپ آوردم بیرون و با چشمای ریز شده به دور تا دور اتاق شلوغم خیره شدم صداش از یه ج ا میومد ولی کجا؟ الله اعلم، خواستم بیخیالش شم ولی نمیشد با غرغر از پشت صندلیم بلند شدم که یهو صندلی از پشت افتاد رو زمین و صدای بد ی ایجاد کر د قیافه ام و توهم کشید م و همینجوری که غر میزدم افتادم دنبال گوشیم : – ایش اگه گذاشتن آدم یه دودیقه رما ن بخونه همش زنگ میزنن خوب شد رئیس جمهور نشدمااا داشتم واسه خودم غر میزدم که یهو پام رفت رو یه چیزی و بومممممم با کله خوردم زمین “ای بمیرین الهی که سرم شکست “ب ا ناله از جام بلند شدم که چشمم افتاد به پوست چیپس پس این بود رفت زیر پام؟؟؟ یکم غر زدم و دوباره خواستم راه بیوفتم که یه چیز تیزی رفت تو پام – آیییییییی آ خ آخ یه پایی تو هوا وایسادم تا ببینم چی بود که رفت تو پام که بازم پام رفت رو همون پوست چیپسه و دوباره لیز خوردم منتها ایندفه پرت شدم رو تخت دونفره ام برای جلوگیری از افتادنم به روتختی چنگ زدم که به جای کمکم کنه بدتر شد روتختی از رو تخت جدا شد و ب ا من….بــــــــوممم از درد چشامو و بستم گوشیم داشت خودش و خفه میکرد ولی اینبار صداش نزدینزدی ک تر ..

دانلود رمان طناز  از saba_sh78

از از دختری شیطون و لجباز که روز اول دانشگاهش با پسری دعواش میشه و ازش متنفر میشه.. اول رمان از ولی طی یه کار گروهی داستان عاشقانه ای شروع میشه… طاها نردبونو گذاشت کنار درختو ازش بالا رفت الان وقت تلافی بو? ˖ نردبونو آروم شروع به تکون دادن کردم طاها:آااای از نکن چیکار میکنی دختره ی دیونه الان میوفتم اااااز غر نزنیحقته طاها حقته تا دیگه تو باشی برای یه پرتقال اینقد طاها:باشه نکن الان میوفتم زمین نکن اااااز نردبونو با شدت بیشتری تکون دادم و از درخت فاصله گرفتم طاها:آااای آاااای اااااااز طاها همراه با نردبون شوت شد رو زمین با خنده:نگاش کناااا داداشی گفتم پرتقال ازدرخت واسم بچین نگفتم خودتو واسم بچینیاااا طاها:آااای کمرم،،ااااز فقط دعا کن دستم بهت نرسه وگرنه بلایی به سرت میارم که تا یه مدت منو ببینی ازم بترسداداش جوونم عمه ی نداشتمونو بترسون من از این تهدیدات نمیترس? ˪ اینو که گفتم طاها از رو زمین بلند شد آروم آروم داشت میومد سمتم خیلی عصبانی بود قیافش مثل این گاوایی شده بود که انگار پارچه قرمز دیدن فرارو به موندن ترجیح دادم و دویدم سمت خونه طاها:اااز وایسا اااز وایسااا تا بهت بگم دختره ی روااانی سریع وارد خونه شدم طاها هم ازاونطرف داد میزد که بایستم تا حسابمو برسه مامان:اااز دوباره چیکار کردی که صدای طاها در   اومده؟!دختر تو یه روز نمیتونی دست از بچه بازیات برداری؟! اینو گفتمو پریدم تو اتاقمو درو قفل کردممامانجونم فعلا وقت دعوا نیست بوبای طاها:مامان این ازکجا رفت مامان:تو اتاقش باز چیکار کرده طاها:ازم پرتقال میخواست یکم غر زدم و بعدش رفتم نردبونو از انباری اوردم واسه خانم پرتقال بچینم.. اینستاگرام:@delneveshte_haye_man23

دانلود رمان در سایه ی آرزوها  از میترا شفقیان

در سایه ی آرزوها مهیا در سن ۱۸ سالگی مادرش رو بر اثر سرطان از دست میده، بعد از فوت مادرش. پدر مهیا تقریبا فلج میشه.مهیا برای اینکه بتونه خرج خودش خواهراش و پدرش رو بده بعد از قبولی در دانشگاه به دنبال کار می گرده و در آخر توو خونه یه استاد دانشگاه جوون(جوان!) کار پیدا میکنه اما مجبوره که ظاهرش رو تغییر بده و… اول رمان در سایه ی آرزوها یکی از روزهای داغ و طاقت فرسای شهریورماه بود. آن روز هوا چنان گرم و دم کرده بود که اکثر عابرین و رانندگان طاقت از کف داده و بی طاقتی می کردند. شُرشُر عق از سر و روی اکثرشان سرازیر بود و گرما اعصاب همه را به هم ریخته بود. دانش آموزان به دنبال خرید کیف و کفش و روپوش و دفتر و مداد بودند و بزرگترها با هزارن امید به دنبال کودکانشان وارد این مغازه و آن مغازه می شدند  بعضی ها با هر ساز فرزندشان می رقصیدند و بعضی ها هم با بهانه های مختلف از زیر بار خواسته های آنها در می رفتند و عده ای هم دوستانه با نوجوانشان کنار می آمدند و خریدی می کردند. و در این میان دختری زیبا و بی پناه و درمانده، با حسرت نگاهش به همۀ اینها بود و نمی دانست چه کند و کجا به دنبال کار برود و از چه کسی کمک بخواهد که از او خواستۀ نامعقولی نداشته باشد. دیگر نمی دانست چقدر باید راه برود و چقدر باید در صفحات روزنامه ها به دنبال کار بگردد و چقدر باید وارد شرکت ها و اداره جات ….

دانلود رمان دو تخس شیطون  از Kiyana_rp

یه اتفاق مگه میتونه زندگی ادماروعوض کنه؟یه کل کل مگه میتونه به عشقی سوزان وصل بشه؟؟ تنفر؟عشق؟مگه میشه؟ این داستان داستان تنفری که به عشقی سوزان تبدیل شد،دوتخسی که عاشق شدن دوتخسی که یکی عاشق بود یکی به عشق اعتقاد نداشت ولی بلاخره هردوگرفتار حصارعشق شدن ولی همه چیز اونطوری که فکر می کردن پیش نرفت و اول رمان اسم من کیانااست٢٠سالمه دومین فرزندکامران رادمھر یک داداش دارم کھ ٨سال از من بزرگ تره و ھمیشھ درحال کل کل باھم دیگھ ھستیم میشھ گفت عین خروس جنگی نھ تام و جری ن اصلا یھ چیزی فراتر اینھا ھمھ چی از اونجایی شروع شد کھ یکی از دوستای بابااقای کیانفریاھمون عمو سیبیلوی خودم ،خبر اومدن سامیار پسرش(چشم وزقی)کھ ھم سن کیان داداش خول و چل ھست و١٠سالھ برای ادامھ تحصیل ب پاریس رفتھ و الان داره برمیگرده رو داد صبج با احساس سرما وخیسی عین ھو جن از خواب پریدم گیج و متعجب ب اطرافم نگاه می کردم ک با صدای قھقھ ی کیان ب خودم اومدم اره حدسم درست بود کیان ی لیوان پراز اب روی سر من بدبخت فلک زده خالی کرده بود ب سمت کیان حملھ کردم و گفتم :کیان می کشمت مگھ اینکھ دستم بھت نرسھ ایشاͿ خودم حلواتو بخورم می کشمتتتتتتتت خرس گنده کیان ھمینجور ک میخندید گفت: جوجوکوشولو می خوای منو بکشی مگھ اینکھ خوابشو ببینی وشروع کرد قھقھ زدن یک دفعھ مامان کفگیر بدست از اشپز خانھ بیرون اومد ی نگاه ب مامان و ی نگھ ب کفگیر کردمو گفتم:ھی خدا مرگت نده مامان می خوای منو بزنی منو نکش من ھنوز آرزو

دانلود رمان ناعادلانه به قضاوتم ننشین 

ناعادلانه به قضاوتم ننشین  راجع به دختر تنهای که باید تاوان  خواهر ناتنیشو بده دیگه چیزی نمی گم اخه داستان لو می ره توش کل کل داریم .. همخونه ای داریم… خدای من کی پس تموم می شه به اینم میگن پدر کدوم پدری رو می شناسی که برای نجات جون دختر زنش دختر خودش پاره ی تن خودشو قربونی کنه تقصیر من این وسط چیه خدایا تو دانلود رمان هرزه نبودم فاطمه افکاری متن اول رمان ناعادلانه به قضاوتم ننشین که می خواستی من تو این دنیای وا نفسا عذاب بکشم اصلا چرا منو افریدی خسته ام از بی کسیم خسته ام از اینکه پدر داشته باشمو مثل بچه یتیما زندگی کنم خسته ام از همه خسته ام خدا جونم کفر نمی گما ولی از تو هم خسته ام چقدر دیگه باید بکشم مگه من چند سال دارم بابا بخدا من فقط ۱۸ساله ام می دونی این بنده ات از کی تنهاست از وقتی مادرش مرد پدرش به روز چهلم زنش نرسیده دست یه مادر و دختر و گرفت اورد تو این خونه و گفت من مردم نمی تونم تک و تنها زندگی کنم راست می گه مرد حق داره زندگی کنه ولی حق نداشت حرمت شکنی کنه چی بگم خدا جون . خودت از تنهایی من بخوبی خبر داری چی بگم از دل پر دردم گوشت با منه ایسان – بله پدر گوش می دم بفرمایید – پس فهمیدی باید چی کار کنی – بله فهمیدم ولی این کارو از من نخواه – یعنی چی از صبح دارم یاسین تو گوشت می خونم دیگه صبرم لبریز شد با صدای تقریبا بلندی گفتم اره من خرم پس یاسینم تو گوشم نمی ره این فکرم از سرتون      

دانلود رمان وسوسه سیب حوا

شیدا و یاسمن دوتا دوست هستن که تو تهران دانشجو هستن سره یه کل کل بچه گانه با دوتا از پسرای دانشگاه قدم تو راهی میزارن که زندگیشون رو تغییر میده و در این بین شیدا در پی اثبات خودش به یکی از دانشجوهاست پاش میلغزه و سروش که عاشقشه با کمک یاسمن میخوان …..

دانلود رمان من پلیسم  از sima3000 

من پلیسم ریحانه دختر ذاتا مهربونو دوست داشتنى.تو خانواده اى به شدت افراطى و خشک مذهب بزرگ شده ۲۱ سال عمرشو تظاهر کرده ولى عقاىد خودش تا حالا تونسته حفظش کنه!رىحانه توسط پدرش وارد نىروى پلیس مىشه و بخاطر هوشش مامورىتى بهش مىخوره که از زمىن تا آسمون با محیط زندگیش فرق داره.با کساىى اشنا مىشه که تا حالا حتى ازشون چىزى نشنىده و خلاصه اینکه زندگى بسته اش به کلى تغییر میکنه!!!! نخوندم پایانشو نمیدونم… ة ز اول رمان من پلیسم  تبریک میگم ستوان. ممنون. سالم.تبریک ستوان. ممنونم. حال شما ستوان. واقعا گل کاشتین. مرسى.متشکر. همینطورى عرض تبریک بود که به سر و صورت من می خورد.باورم نمیشد من این کارو کرده باشم.!! کى باورش مىشه؟!ستوان رىحانه محمدى مامور کشف جراىم ىه گروه قاچاقچى مواد مخدر بزرگو رسوا کنه!؟اونم با کلى مدرک و هوش و زکاوت که خداىى از من بعىد بود!!ىعنى خودم اىنطور فک مىکردم… راهروى بزرگ اداره رو رد کردم و به اتاق مشترکم با مرىم و راضىه رسىدم.تا درو وا کردم شروع شد!! به به…ببىن کى اىنجاس!!؟ صداشو کلفت کرد: ستوان ریحانه محمدى…پلیس وظیفه شناس االغ پیدا کن!!!! خفه شو مرىم.حسودىت مىشه؟تو که خنگى به درد پىدا کردن االغاى گمشده مىخورى!تبرىک مىگم رىحانه جون.حرف از تو همه جا هست!صداى هوشت مث بمب اداره رو ترکونده!قراره ازت تجلىل کنن. اره ىه مشت ادم خنگ وقتى تو اىن خراب شده باشن معلومه تىن گورىله پىششون پروفسوره!!! باز تو حرف زدى؟خجالت نمىکشى از هىکلت؟ىذره شغور داشته باش. خب بابا مادربزرگ. آخه من کارى نکردم ک شىرىنى بخواد.همه بزرگش مىکنن اىن گاوو ولش کن رىحانه جون.نمىخواى بما شىرىنى بدى؟؟ اووووه حاال واسه ما شکسته نفسى مىکنه!جمع کن خودتو.دوتا ادم …

دانلود رمان من و داداشم و پسر خالش؟!؟  از Manena

من و داداشم و پسر خالش؟!؟ یهو یه داداش گیرم میادخوشگــل …خداخیرش بده یه جیگرطلاهم واسم آورد…. حتی توفکرم نمیگنجید مثه رمانا بشه زندگیم ولی شد دیگه… راستی این وسطاخداسوزنش و روی سلولای من جا گذاشت که… اول رمان من و داداشم و پسر خالش؟!؟  

دانلود رمان سکوت آرام  از یگانه خودجو صفت

: دخترى که ناعدالتى میبیند اما باز سکوت میکند دخترى که زجر میکشد اما باز سکوت میکند مهر این سکوت تا به کى کسى را ندارد جز خدا وعزیزى که آرام جان است… خدایا نمیرسى به دادش  و در آخر چه میشود دلى که میبازد یا دلى که میشکند//…

دانلود رمان آجی های دوقلو شر و شیطون 

: خواهر دوقلوشیطون ک هر کدوم با ی ماجراهایی با امیرعلی وماکان اشنا میشن ..خوندن ک شما هرروز با کاراتون نمیزارید بچه ها با ارامش درس اشونا بخونه وای خداحالا چیکارکنم اهاهان ..ی دفعه جیغ زدم وایی خانم پرورش (کتابداروه میگم باو)قیافه اما شبیه ادمهای وحشت زده کردم و گفتم:س..و..سو..سوسک …

دانلود رمان بهترین بهترین من  از متین قائمی راد

بهترین بهترین من این کتاب داستان زندگی دختری به اسم هستی رو روایت میکنه که در اوج بی اعتنایی به اطرافیانش گرفتار مردی میشه که تمام زندگیشو تحت تاثیر خودش قرار میده و این دلدادگی زخمهای غیرقابل جبرانی رو براش به یادگار میزاره … عشقی که تمام هستی شو سوزوند ولی… رمان پیشنهادی: دانلود رمان عشق منع شده  

دانلود رمان دخترای آتیش پاره  از سحر.پ

داستان در مورد یه اکیپ دخترونه هشت۸نفره اس که چن سال رفیقای فابریک هم دیگن دوستی اونا از اموزشگاه زبانشون شروع شده طی داستان به یه دلایلی چهار تا دختر میشن که به طور باورنکردنی تویه دانشگاه معروف در شمال قبول میشن وقتی وارد دانشگاه میشن.. رمان پیشنهادی: دانلود رمان بر خاک احساس قدم میگذارم دانلود رمان باشوان دانلود رمان در پی تاریکی

دانلود رمان ناعادلانه قضاوت کردم  از آسایا آریایی

ناعادلانه قضاوت کردم باران..این تنها اسمی است که بعد از برگشتنش یاد میکند ….چه کسی…؟ کسیه که با قصاوت تمام باران را از خود راند و او را از خانه بیرون کرد …. سالها گذشته بردیا کمی بعد طرد کردن باران به خارج از کشور رفته و حالا بعد از چهار سال دوباره به ایران بازگشته … او در باتلاق شاید ها دست و پا میزند…. تا اینکه کسی وارد زندگیش می شود…..باراد . آیا او می تواند حضور فردی جدید را در زندگی بپذیرد…؟ آیا فهمیده است که باران بی گناه است…؟آیا باران او را می بخشد…؟ دانلود رمان این عشقه یا هوس؟ مسیحه زادخو متن اول رمان ناعادلانه قضاوت کردم به لیندا نگاه میکنم… این لیندا هم که انگار نه انگار از صبح منو هزار جا برده حالام بی خیال نمیشه . رد نگاهمو دنبال میکنه خیلی خانم زیبایه زبیا بود شاید اگه اینقدر آرایش نمی کرد زیباتر میشد شاید اگه اونطوری تیپ نمی زد بهتر میشد .. هزار دفعه گفتم اینجوری نگردد ولی کو گوش شنوا جواب کوتاهی میدم آره همین بابا این بیچاره از اون موقع که اومدی آویزونت بود تا من نجاتت دادم . اینقدر محبت میکنه من یه جوری میشم تو فقط میگی آره …؟ چی بگم بگم نه بی احساسی دیگه ببین چطوری نگات میکنه بی خیال حسام ببین تو رو خدا خدا شانس بده ما که از این شانسا نداریم خجالت بکش راست میگم دیگه پیر شدم رفت ۳۳ سالمه هنوز تنهای تنهای تنهام تو که راست میگی باور کن به جون اون دختره.. به سمتی که اشاره کرده نگاه میکنم… دختر زیبایی بود یا نبودشو نمیدونم چون واقعا اینقدر آرایش داشت که اصلا مشخص      

دانلود رمان دختری از جنس شب 

: مثل همیشه داستان درباره ی یک دختره یک دختر متفاوت یک چیزی داره که بقیه ندارن اون مغروره سنگدله بی رحمه هرچی مقابلش قرار داشته باشه نابود می کنه تا فقط به یک چیز برسه یک هدف یک هدف شوم که زندگیشو عوض میکنه اما یه گوشه ای از قلبش مدت هاست که منتظر یک نفره یک نفر که حتی با وجود گذشت پونزده سال حرارت گرمی به قلبش بخشیده حالا دو انتخاب وجود داره عشق یا انتقام و سخت ترین لحظه همینه انتخاب………………..

دانلود رمان مرد قانون مند دختر قانون شکن  از کیانا بهمن زاد

درباره چند دختروپسره که هرکدوم به شیوه های عجیبی مقابل هم قرار میگیرن و با اتفاقات و ماجراهای جالب و زیادی روبه رو میشن رمانی پر از عشق خیانت پنهون کاری عشقهای اشتباهی لجبازی و شیطنت و ماجراهای غیرقابل پیشبینی و تصور..یه چرخه عشقی چند نفره که در آخر مکمل های هم میتونن کنار هم باشن و اونایی که به اشتباه کنار همن به انتخاب غلط خودشون پی ببرند و درست تصمیم بگیرند نه صرفا احساساتی…..پسران بازیگوشی که به اشتباه عاشق میشوند و دختران فرصت طلبی که عجولانه لیلی میشوند و اما دو شخصیت اصلی رمان یه مرد قانونمند و نفوذناپذیر و یه دختر شیطون و لجباز که از سر اتفاقات اطراف با وجود عشق پنهان درونشون درگیر چرخه عشقی دوستاشون میشن و به خاطر وجود یک بچه مجبور به تصمیم هایی میشن که کل مسیر زندگیشونو تغییر میده.رمانی پر از رمز و راز و درعین حال شیرین و خواندنی طوری که ترجیح میدم حتی ذره ای از داستان رمانو توی خلاصه لو ندم بهتره خودتون این رمانو بخونید مطمئنم از این رمان عین رمان های دیگم خوشتون میاد برای اینکه یه سری اتفاقات واقعی تر جلوه بده صحنه سازی رمان توی ترکیه اتفاق افتاده و همه شخصیت های رمان ترکیه ای هستن…. رمان پیشنهادی: دانلود رمان دانشگاه عشق

دانلود رمان ارث پدری  از کیمیا صباغ/محدثه صبوری 

ارث پدری رمان در مورد دختریه به اسم غزل که به علت مرگ مادرش سر زا از نظر پدرش قاتل مادرشه دختری که از پدر فقط یه حساب ملیاردی و یه شرکت بزرگ به ارث رسیده….. ولی مسیر زندگی جوری پیش میره که باعث میشه غزل هم بتونه طعم شیرین عشق و خوشبختی رو بچشه… اول رمان ارث پدری سر درده شدیدی داشتم صدایه اهنگ تو گوشم اکو میشد و حالمو بد تر می کرد دوس داشتم برم یه جایه ساکتو اروم اما خیلی خوردم و نمی تونم پشت ماشین بشینم به سمممته مهران رفتم بایدمی گفتم منو برسممونه خونه حون حالم خوب نیسممت دیگه طاقت موندن ندارم مهران باشنیدن درخواستم گفت مهران:باشه برولباساتوبپوش من:باشه رفتم زیادمست نبودم بیشترحالم خوب نبودبه سمت اتاقی که لباس هاتوش بودرفتم باهزارمکافات لباسمماموضوک کردم اماده شممدنم ۲۰دقیقه ای طول کشممیدکه ب خاطره نداشمممت نه ت عادل بود هوووا تامن باشمممم ز یاده روی نکنم حاالفرداشممرکتوحی کارکنم اه اه همش گیروگرفتارم باهمین حرفاوغرزدن ها به سمت درحیاط میرفتم جایی که ما شین پارک بود مهران پ شت فرمون ن ش سته بودسوارماشین شدم وگفتم من:زودباش مهران یه دیقیقه دیگه بمونم کرشدم مهران :باشه بابادارم میرم دیگه ب عدازنیم سممماضت رسممیدیم جلودرض مارت ،ض مارت بزرگی که ارث پدری بودپدری که یه اسممم بودیه حسمماب بانکی پرناخواسممته توضالمه مسممتی زدم زیرگریه پدری که نفهمیدمن رباط نیسممتم تد دخترشممم محبت می خوام پول دوای دردام نیسممت حواسممم به مهران نبودکه داشممت باتعم نگام میکردح داشممت بایدم تعم میکردمنی که کوه غروربودم بی احسمماس وسممنگدل بودمیعن ازبچگی این طوری بودم چون مثل پدرم شده بودم بدون خداحافظی پیاده شم

دانلود رمان گل های باغ سردار  از آبان نازی

خانواده پرجمعیت سردار دچار مشکلات متعددی شدند. کوچکترین فرزند خانواده یعنی شقایق از طرف پدربزرگ به عنوان امانتدار میراث او انتخاب می‌شود. پدربزرگ در کمال ناباوری همه‌ی ثروتش را به نام شقایق می‌کند و از او قول می‌گیرد تا کاری برای او انجام دهد. از طرفی فرهاد، پسر عموی آن‌ها، بعد از سال‌ها دوری از وطن با شنیدن خبر فوت پدربزرگ بر‌گشته و ادعای میراث می‌کند. اما این تازه اول ماجراست؛ زیرا شقایق پی می‌برد که خانواده‌اش راز بزرگی را از او پنهان کرده‌اند… اول رمان یک اتومبیل بنز سورمهای آخرین مدل، جلوی پارکینگ منزل سردار در انتظار راننده بود. آقای همایون سردار با قامتی کشیده از منزل زیبایش خارج شد، با عصبانیت در را پشت سرش به هم کوبید و پشت رل ماشین گران قیمتش نشست. همایون خان پسر بزرگ حشمتا.. خان سردار، مالک بزرگترین کارخانه لبنیات کشور بود. پدرش پنجاه سال پیش این کارخانه را تاسیس کرد و با پشتکار و درایت در مدیریت توانست، آن را از کارخانهای کوچک به بزرگترین و بهترین کارخانه تولید لبنیات کشور تبدیل کند. او دو سال قبل در سن نود سالگی درگذشت. همایون خانِهفتاد ساله بلند قامت، الغراندام با صورتی کشیده، چشمانی سیاه و بینی عقابی، تنها فرزند حشمتا.. خان نبود. متاسفانه برادر کوچک همایون خان یعنی فرزاد سالها پیش به علت سکتهی قلبی از دنیا رفتهبود و دو فرزند او فرناز و فرهاد، به همراه مادرشان همان سال از کشور خارج شده و تمام این سالها در کشور سوئد زندگی میکردند و تا بعد از فوت حشمتا.. خان، که فرهاد با ادعای سهیم …

دانلود رمان عشق شکلاتی  از نینا دهنو

دختری شر و شیطون که به خاطر ماموریت پدرش به خـونه دوست پدرش مـیره و مجبور مـیشـه نقش معشوقه پسر شیطون و مغرور خانواده اونها رو بازی کنه و در این بین اتفاقات جالبی مـیفتـه که خـوندنش خالی از لطف نیست….. ی از رمان مامی:الییییییییی من:اهههههه باز شروع شد بابا ولم کنین دیگه یه لحظه آرامش نمیشه داشت مامی:الییییی باتواممممم بیا پاااییین من:اومدم بابا اومدم خووووب قبل اینکه برم یه سری توضیحات درباره خودم و خانوادم بهتون بدم من الینا نصیری هستم ٨١ سالمه و تهران زندگی میکنم مامی من نازنین و ددیم منوچهرخان یه خانواده باحالیم میگم باحال یعنی باحال هااا خود شیفته ام خودتی بچه پرو من دانشجو ام صورتم خوشمله چشمام آبیه و دماغم کوشولو و لبام خوجل و سرخ درکل نازم دیگه چیکار دارین خوووب حالا برم ببینم مامانم چیکارم داره همینجوری که داشتم از پله ها پاایین میرفتم آهنگ میخوندم ـــ یه دخمل دارم شاه نداره صورتی داره گاو نداره به کس کسونش نمیدم به پسر همسایه نشونش نمیدم یعنی ریدم تو این اهنگ پایین که رسیدم دیدم به به مادر گرام پا رو پا انداخته و تخمه میشکنه و اس بازی میکنه مادر نمونه سال معلوم شد وجدان:خوبه خوبه مضخرف زیاد گفتی گمشو ببین ننت چیکارت داره یعنی ادب وجدانم سر راست تو کبدتون واقعنم وجدانم وجدانایه قدیم من:مامی چیکارم داشتی؟ مامی:کجایی دارم ٧ ساعته صدات میزنم؟ من:واااا ٨١ دقیقه ام نیس صدام زدی کجا ٧ ساعت، حاال ولش مامانی بگو چیکارم داشتی جیگر مامی:اولن عین انسان حرف بزن دومن کارم مهمه بشین طبق گفته مامی جون تمرگیدم یعنی نشستم مامی:خوب گوش کن الینا منو بابات داریم میریم ایتالیا برای کارای

دانلود رمان نی نی های جلف  از آیه 

رمان از زبون شیرینه یه نی نی کوچولو از همون وقتیه که به دنیا میاد و در مورد وقایع صحبت میکنه البته این داستان تخیلی و طنز ه که به مرور زمان که نی نی بزرگ میشه به حالت عاطفی و عاشقانه تعغیر میکنه یعنی دروقع نشون میده که یه دختر از بچگی چه جوری فکر میکنه البته فقط چند فصل درمورد بچگی اش هست بعدش یهو به چند سال بعد و بیست سالگی نی نی کوچولو میره که اونجا حالت داستان از طنز در میاد و جدی میشه در زمان بزرگسالی نی نی کوچولو(تارا)این خانوم ما یهو به خودش میاد و میبینه به اصرار خانواده مجبوره مثه تمام دخترای فامیل در سن بیست سالگی از خانواده جدا بشه و مستقل بشه برای همین با کمک پدرش توی همون شهری که دانشگاه قبول میشه یه خونه اجاره میکنه که توی اون خونه هروز اتفاق های عجیبی میوفته ادمای مختلفی میبینه و مسیر زندگیش توی اون آپارتمان ۴ طبقه تعغیر میکنه توی اون آپارتمان اتفاق بدی میوفته(من که کل داستانو گفتم) خلاصه مجبور میشه به یکی تکیه و اعتماد کنه که اصلا بااون ابش توی یه جوب نمیره اما…….. دیگه دیگه…. رمان پیشنهادی: دانلود رمان سورنا قربانی یک رسم  

دانلود رمان هانا پسر تقلبی  از حدیث آر 

: ﭘﺴﺮه ﻧﮕﺎه دﻗﯿﻘﯽ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮم اﻧﺪاﺧﺖ‬ زل زده ﺑﻮدم ﺗﻮی ﭼﺸﻤﺎش‬ ﻫﺮ ﺳﻪ ﺗﺎﺷﻮن ﻫﯿﮑﻠﯽ و ﺧﻮﺷﮑﻞ و ﺧﻮﺷﺘﯿﭗ ﺑﻮدﻧﺪ‬ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻧﮕﺎه ﯾﮑﯿﺸﻮن ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﭼﺸﻢ از ﺑﻘﯿﻪ ﺑﮕﯿﺮم‬ ﭼﻪ ﭘﺴﺮ رﯾﺰی اﺧﻤﯽ روی ﭘﯿﺸﻮﻧﯿﻢ ﻧﺸﺴﺖ ﺟﻮاﺑﯽ ﺑﻬﺶ ﻧﺪادم و از ﺟﻠﻮﺷﻮن رد ﺷﺪم و ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﺮوﺟﯽ داﻧﺸﮕﺎه‬ رﻓﺘﻢ‬ ﺑﻌﺪ ﺑﺮداﺷﺘﻦ دوﭼﺮﺧﻢ‬ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﻐﺎزه ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮدم‬ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ رﺳﯿﺪﻧﻢ ﺑﻪ ﺧﺸﮏ ﺷﻮﯾﯽ‬ ﻫﻨﻮز از دوﭼﺮﺧﻪ ﭘﯿﺎده ﻧﺸﺪه ﺑﻮدم ﮐﻪ ﻋﻤﻮ رﺣﻤﺖ ﺑﯿﺮون دوﯾﺪ و ﮐﺎور‬ ﻟﺒﺎس ﺑﻪ ﺳﻤﺘﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﯿﺎ ﭘﺴﺮم ﺳﺮﯾﻊ اﯾﻦ رو ﺑﺒﺮ ﺑﻪ آدرﺳﯽ که روی‬ ﮐﺎﻏﺬه ﺑﺪو‬ ﻧﮕﺎﻫﯽ ب آدرس اﻧﺪاﺧﺘﻢ‬ آه ﺑﺎز ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ اون ﺳﺮ ﺷﻬﺮ ﺑﺮم‬ ﭘﺎﻫﺎم دﯾﮓ ﺗﻮان ﻧﺪاﺷﺖ‬ به ﻧﺎﭼﺎر ﻟﺒﺎسو ﮔﺮﻓﺘﻢ و ﺗﻮی ﺻﻨﺪوق ﮔﺬاﺷﺘﻢ و ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮدم‬ ﺑﻌﺪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ رﺳﯿﺪم‬ ﺟﻠﻮی ﯾﻪ ﻋﻤﺎرت ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﮑﻞ اﯾﺴﺘﺎدم‬ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻪ ﻋﻤﺎرت اﻓﺘﺎد‬ ﺧﻮﻧﻪ ﭘﺪرﯾﻢ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ اﯾﻦ ﻋﻤﺎرت ﺑﻮد‬ اﮔﺮ ﻋﻤﻮم درﺣﻘﻢ ﻧﺎﻣﺮدی ﻧﻤﯿ ﮑﺮد اﻟﺎن ﻟﺎی ﭘﺮ ﻗﻮ ﺑﺰرگ ﺷﺪه ﺑﻮدم‬ ﺑﺠﺎی‬ اﯾﻦ زﻧﺪﮔﯽ……….

دانلود رمان عشق یواشکی  از M_Zamani 

عشق یواشکی داستان ما در مورد یه دختر شر وشیطون و در عین حال ارومه مهسا دختری که غرورش همه چیزشه و میدونه کجا باید کنار بزارش و ارسلان پسری با چشمان عسلی با اخلاقای خاص خودش پسری شیطون و کمی عصبی حالا اگه سرنوشت این دوتا رو رو به رو کنه چی میشه؟ اول رمان عشق یواشکی با هزار بدبختی پيداش کردم رفتم جلو اينه نگاهی به خودم کردم دختری با چشای تيره که هرکی از دور ميديد فکر ميکرد مشکيه قدی متوسط دماغ کوچيک که سر بينيم داداشم هميشه بهم ميگفت فنچ مژه های بلند و پوستی سبزه که بيشتر به سفيد ميخورد من مهسا زمانی دختری که تو يه خونواده عادی به دنيا اومدم و همه رو کافر کردم وضع ماليمون خوب بود دستمون به دهنمون ميرسيد بابام خبر نگار بود و مامانم خونه دار يه ابجی وداداش کوچيکتر از خودم داشتم از جلو اينه کنار رفتم و به ساعت مچيم نگاه کردم ده دقيقه جلو اينه واستاده بودم مطمئنم ريحانه و مريم از اين دير کردنم حسابی عصبانی ميشن واسه اخرين بار يه نگاه به تيپم انداختم شلوار لوله مشکی با يه مانتو بلند مشکی و يه شال سه متری و کوله بزرگم که همه جا ميبردمش سريع کتاب زيست و فيزيکم و با وسايل ديگه انداختم تو کولم و بدو بدو سمت در رفتم با يه جيغ از مامان خدافزی کردم که بدبخت سکته کرد سريع کفشای اسپرتمو پوشيدم با دو به سمت کتابخونه رفتم ارسلان جلو اينه داشتم موهامو درست ميکردم قرار بود واسه يه پروژه بريم کتابخونه ميگم پروژه فکر نکنين مهندس شرکتم نخير ما از اين شانسا..

دانلود رمان قطعه بیست و سوم  از فریال

قطعه بیست و سوم  داستان در مورد دختری به اسم شیدا هستش که توی آپارتمانش تنها زندگی میکنه پشت خونش یه قبرستون کهنه هستش که همیشه به اونجا سر میزنه و… رمان پیشنهادی: دانلود رمان بانوی گندم زار دانلود رمان آروم دل فریال  

دانلود رمان ارباب خاص 

اینجا دیگه خبری از ارباب مغرور خشن نیست اینجا خبری از ارباب های ظالم بی رحم نیست زیرا که ارباب ما خاصه.. ارباب ما یه مرد کورده با غیرتهای شیرینش ارباب ما شیطونی میکنه.. تلافی میکنه.. حرص میده .. لباس اسپرتم می پوشه خوب حالا اگه قرار باشه یه دختر شیطونم پا به این عمارت بزاره چی میشه… وایـــــی دوتا شیطون شر کنار هم خدا به دادمون برسه