مطالب این سایت مطابق با قوانین ایران میباشد

دسته: دانلود رمان جدید

دانلود رمان دریای عشق  از sadaf.a و doni.m

دریای عشق داستان درباره ی دختری به اسم دریاست که مشکل قلبی داره و در نوبت گیرنده ی قلب اهداییه… از طرفی پسر عموی دریا درگیر یه عشق ممنوع شده…عشقی که هرگز نمیتونه به واقعیت تبدیل بشه و همین عشق باعث میشه که شخصی قلبشو به دریا بده…برادر دوست دریا(وحید) عاشق دریاست و به خواستگاریش می آید اما اتفاقاتی مانع رسیدن آنها بهم میشه… اول رمان دریای عشق از وقتی یادمه ازش میترسیدم نمیدونم چرا اخه اون ترس نداشت اما یه جذبه ی خاصی توی وجودشه که باعث میشه بهش احترام بذارم امروز صدای دادش از جا پریدم که دیدم رفت تو ماشین و سریع از در باغ زد بیرون خدا به خیر کنه معلوم نیشت چشه تا حاال سر باباش داد نزده بود اسم من دریاست ۸۱سالمه و امسال کنکور دارم رشته ام تجربی و خیلی هم بهش عالقه دارم توی یه باغ خیلی بزرگ که از پدر بابام به بابام و عموم ارث رسیده زندگی میکنیم دو تا خونه ی ۰۵۵ متری ویلایی با کمی فاصله و یه باغ بزرگ پر از گل وگیاه این خونه رو شامل میشه من تک دخترم و درواقع سوگلی خانواده عموم فقط یه پسر داره به اسم سپهرو زن عموم هم قبل از اینکه به دنیا بیام فوت شده درست وقتی که سپهر  ۵ سالش بود در اثر سرطان خون سپهر با مامان بابای من خیلی جوره و البته پدرش هم همه ی زندگیشه نمیدونم امروز سرچی اینطور دعوا میکردن ولی حتما مسأله ی جدیه که اینطور عصبی شده بگذریم همه میگن اسمم به شخصیتم میاد گاهی طوفانی گاهی…

دانلود رمان گل مریم من  از فری بانو

بالبخندمیگوید:سلام دخترم بیا بریم تو یااین وضعیت سرپا نگه داشتم منظره خانه راازنظرمیگذرانم حوض کوچکی وسط اتاقه باغچه گوشه حیاط پراز گل محمدیه که بوش مستم کرده چندتاپله میخوره تاوارد اتاقابشیم همه چی کهنه ولی تمیزه چنددست لحاف وتشک مرتب کنار دیوار چیده شده پرده  ساده ای هم اویزانه بساط چایی وسماور گوشه اتاق براهه وای دلم چقد چایی میخواد توانمدت رمان پیشنهادی:دانلود رمان همخونه مریم ریاحی  

دانلود رمان اشک آتنا  متین مدهوش 

اشک آتنا آتـنا دختریــ هست کـه بخاطر حادثه ای خانوادشـو ازدسـت میده وبلاهای زیادی سرش میادومجبـور میـشه باپسر زورگـو ومغروری زندگی بکنه دانلود رمان روی قبرت تف میکنم سیرا متن اول رمان اشک آتنا آتنا داستان درباره دختری به اسم آتناست که ازطرف عشقش طرد شده وبرای ادامه تحصیل به تهران میره…… و اونجا اتفاقاتی میفته که مسیر زندگیش رو عوض میکنه…. چه اتفاقاتی در راه است؟ آتنا میتونه سرنوشتش اونجور که میخواد عوض کنه؟ با این که می خورد راحت از مادرم ده- پونزده سال بزرگتر باشه، ولی عجیب خوش تیپ بود، یه کت زرشکی پوشیده بود و یه دامن مشکی میدی، جلوی موهاش رو هم به حالت بانمکی بیرون ریخته بود، جوراب پارازین مشکی نازکی هم پوشیده بود که مثلا حجاب پاهاش باشه، حالا مادرِ من… بذار نگم اشکم در اومد مامان رو به من گفت: خانوم خطیبی صاحبخونه هستن لبخند پهنی زدم وگفتم: خطیبی! باید مال طرف های نور باشین نه؟! لبخندش خشک شد و با سردی گفت: آره و سریع نگاهش رو از من گرفت و با تعارفِ مامان رفتن طرف آشپزخونه شونه هام رو بالا انداختم و برگشتم توی اتاق و رو به کامران گفتم: تو می خوای بری، برو بقیه کارها جابه جا کردن چیزهای کوچیکه، بابا میاد باهم از پسش برمیایم کامران از ته دل ذوق کرد و حتی یه تعارف کوچیک هم نکرد و گفت: پس من می رم، کاری داشتی باهام تماس بگیر و خداحافظی کرد و رفت از این فرصت که مامان با خانوم خطیبی سرگرمه استفاده کردم و رفتم سر وقت وسایل های خودم و کارتون کتاب هام رو گرفتم و بردم توی اتاقی که برای خودم مشخص کرده بودم و  

دانلود رمان جدال خاکستری  از parya***1368

جدال خاکستری فربد به تازگی نقل مکان کرد و به یه خونه حیاط دار می رود بعد از دو ، سه روز متوجه می شود در خانه جدیدش تنها نیست … از آن طرف دانی پسر منزوی جنی است که سال ها در خانه جدید فربد زندگی می کند و از اشغال خانه اش توسط فربد ناراضی است و این شروع جدل این دو خواهد شد اول رمان جدال خاکستری سر و صدا باعث شد از مدیتیشنم بگذرم از سقف شیرونی به طبقه پایین نگاه کردم باز این پسر پیداش شد با یه گله آدم ؛ خبر مرگش صد بار تو خوابش بهش اخطار دادم ها از رو نمی ره که از سقف به طبقه پایین رفتم یه گوشه نشستم کافی یکم ابتکار به خرج بدم بترسن وسایل صاحب خونه قبلی اونجا بود بد جور منظم بود مجبورم علی رغم میل باطنیم خونه رو داغون کنم زدم شیشه ها و تمام وسایل شکستنی و شکستم پسر میمون عین چنار قد کشید بود از کل هیکل نوک مدادیش به موهای یه کیلو روغنش می رسید شُلغمی یعنی شل بود مایی غمِ من هم بود خریدار با هنر دستم د برو که رفتی پسر شُلغمی زیر زبون یه امام زاده می گفت صدتا امامزاده از بغل لب هاش میزد بیرون که عمرا زیارت یکی رفته باشه عقب عقب رفت ؛ رفت رد کارش وسایل دوباره مرتب کردم رفتم به کارم برسم این روزها چقدر آدم ها بی کارن وسط روز میان مزاحم استراحت من می شن یک سال بعد فربد با عصابی خراب که با زدن پام به سرامیک سفید کف بنگاه نشسته بودم دلم می خواست بلند شم

دانلود رمان زوال اطلسی ها  از یاسمین منصوری

: گلاره دختر تنها و افسرده ای است گذشته ی تاریک و بدی دارد. انقدر سیاه و زشت که سعی دارد فراموشش کند. بلاخره و همان طور که می خواهد یک اتفاق، زندگیش را عوض می کند و باعث می شود فرشته ی نجات و مرد زندگیش را پیدا کند مردی که تنهاست، حتی از گلاره هم تنها تر.. اما با تمام تنهایی هایش می شود نقطه ی شروعِ جاده ی زیبا و سرسبزی در کویر زندگیِ گلاره. همه چیز خوب نمی ماند و اتفاقاتی برایش می افتد. اتفاقاتی که گلاره را تا سر حد مرگ می ترساند ترسِ از دست دادن دوباره ی همه چیزش ترس از تکرارِ مکررات ! برای نجات دادن زندگیش تنها یک کار می کند؛