مطالب این سایت مطابق با قوانین ایران میباشد

دانلود رمان خیانت  از سعیده صفرپور

خیانت یه فکر کثیف یه نگاه کثیف یه لبخند کثیف یه حرف کثیف یه حرکت کثیف یه هم آغوشی کثیف یا یه عشق آلوده اول رمان خیانت ﻟﺒﺎس ﻣﺸﮑﯽ ﺑﻠﻨﺪي ﺗﻨﻢ ﺑﻮد از ﻫﻤﺎن ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﻮدم اﻣﺎ اﻻن ﭼﻪ ﻫﻨﻮز ﻫﻢ ﻋﺎﺷﻖ آن ﻟﺒﺎس ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮم ﺑﺮاﯾﻢ ﺧﺮﯾﺪه ﺑﻮد ! ﺳﺎﻟﻦ از ﻫﺮ وﺳﯿﻠﻪ اي ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻮد ﺑﻪ ﺟﺎي وﺳﯿﻠﻪ ﻫﺎ ،ﮐﻠﯽ آدم اﯾﺴﺘﺎده ﺑﻮدن ﻣﻦ ﺗﻤﺎﺷﺎﭼﯽ ﺑﻮدم ﻫﻤﻪ ﺑﻮدﻧﺪ ﻫﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ دوﺳﺖ، ﻓﺎﻣﯿﻞ و ﻫﻤﮑﺎر آري دوﺳﺖ و ﻓﺎﻣﯿﻞ و ﻫﻤﮑﺎر ﻫﻤﻪ ﺑﻮدﻧﺪ ﺗﻤﺎم ﺷﺐ ﺑﺎ ﺧﻮد ﮔﻔﺘﻢ: “ﭼﺮا ﺗﻮﻟﺪ ﮔﺮﻓﺘﻢ ” آﻫﻨﮓ ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ از ﻫﻤﺎن آﻫﻨﮕﺎﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ازﺷﺎن ﻣﺘﻨﻔﺮم ﻫﻤﻪ آﻣﺪﻧﺪ وﺳﻂ و ﺷﺮوع ﮐﺮدﻧﺪ ﺑﻪ ﺗﮑﺎن دادن ﻧﺎﻣﻮزون ﺧﻮدﺷﺎن از ﮐﯽ آﻧﺠﺎ ﻧﺒﻮد از ﮐﯽ ﻧﺪﯾﺪﻣﺶ ﻣﺎدرﻣﻢ آﻣﺪ ﮐﻨﺎرم و ﺣﺮف زد:”ﺑﺮو ﺷﻮﻫﺮﺗﻮ ﭘﯿﺪا ﮐﻦ و ﺑﯿﺎر وﺳﻂ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺮﻗﺼﯿﺪ ﻣﻦ ﻣﻮزﯾﮏ رو ﺧﺎﻣﻮش ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺗﻮم ﺑﺮو ﺑﯿﺎرش ﺑﯿﭽﺎره اﯾﻨﻘﺪر زﺣﻤﺖ ﮐﺸﯿﺪه واﺳﻪ اﯾﻦ ﺗﻮﻟﺪ ” از ﮐﻨﺎرش رد ﺷﺪم و رﻓﺘﻢ ﮔﻮﺷﻪ اي دﯾﮕﺮ اﯾﺴﺘﺎدم ﺣﻮﺻﻠﻪ ي رﻗﺼﯿﺪن را ﻧﺪاﺷﺘﻢ راﺳﺘﯽ از ﮐﯽ ﺷﺮوع ﺷﺪ اﯾﻦ ﺣﺲ دوﺳﺖ ﻧﺪاﺷﺘﻦ ﭼﺮا ﻣﺎدرم را دوﺳﺖ ﻧﺪارم آﻫﻨﮓ اول ﺗﻤﻮم ﺷﺪ ﻓﺮدي دﺳﺘﮕﺎه را ﺑﻪ ﮐﻞ ﺧﺎﻣﻮش ﮐﺮد اﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ و ﺷﻮﻫﺮم ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮوﯾﻢ وﺳﻂ و ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ ﺑﯿﻬﻮده ﺑﺪﻧﻤﺎن را ﺗﮑﺎن دﻫﯿﻢ ﻣﺎدرم ﻫﻤﻪ را ﺳﺎﮐﺖ ﮐﺮد و ﺷﺮوع ﮐﺮد ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺮم را اﻧﺪاﺧﺘﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ و ﺳﻌﯽ ﮐﺮدم ﺑﻪ ﻫﯿﭽﮑﺪام از ﮐﻠﻤﺎت ﺧﺎرج ﺷﺪه از دﻫﺎﻧﺶ ﮔﻮش ﻧﺪﻫﻢ ﯾﻠﺪا ﭘﯿﺸﻢ آﻣﺪ و ﺑﺎز از ﺳﺮدردش ﻧﺎﻟﻪ ﮐﺮد ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ را ﻧﺪاﺷﺘﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﮔﻔﺘﻢ”ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺮو ﺗﻮ اﺗﺎق ﻣﺎ دراز ﺑﮑﺶ ﮐﺴﯽ اوﻧﺠﺎ ﻧﻤﯿﺎد “ﯾﻠﺪا رﻓﺖ آن ﻟﺤﻈﻪ….

دانلود رمان اسطوره  از پگاه 

: زیر شلاق های بی امان بهاره اش…ایستادم و چشم دوختم به ماشینهای رنگارنگ وسرنشین های از دنیا بی خبرشان…! دستم را به جایی بند کردم که مبادا بیفتم و بیش از این خردشوم…بیش از این له شوم…بیش از این خراب شوم …!صدای بوق ماشینها مثل سوهان…یا نه مثل تیغ !….یا نه از آن بدتر…

دانلود رمان گل عشق من و تو  از شیوا اسفندی

: در گرما گرم باد و تب خورشید رسیدم…رسیدم به جایی که همیشه مامن مناسبی برام بوده.. وارد کوچه کوچیکی شدم که میشد راهی برای رسیدن به امامزاده… تو کوچه پیرمرد و پیرزنی بودن که همیشه چیزی برای فروش داشتن و اندفعه بوی نون شیرمالی که درست کرده بودن همه جا رو پر کرده بود، رفتم سمتشون و هزار تومن بدون اینکه چیزی ازشون بخرم مثل همیشه بهشون دادم و دعای خیر اونا رو برای خودم خریدم….

دانلود رمان در بند او اما آزاد  از رویا احمدیان

در بند او اما آزاد زندگی پسری ۲۵ ساله به نام وفا، پسری عیاش و خوش گذران که قدر دختری که عاشقانه دوستش داشت را نداست و با یک اختلاف بچه گانه راهشان از هم جدا شد و هما از سر لجبازی با پسر عمویش ازدواج کرد و اکنون بعد از چند سال … اول رمان در بند او اما آزاد سرم را درمانده به دیوار تکیه داده و با چشمانی گریان و لبانی از شدت بغض لرزان به چشمان عسلی و شرمنده اش چشم می دوزم. ناخداگاه دستم روی شکمم لخزید و لب گزیدم. دستش را به کمک زانوی خم شده اش حائل سرش کرد و خسته تر از قبل نگاهم می کند. لب روی هم می فشارم تا هق هق گریه ام بلند نشود و رسوایم نکند که چقدر غم در خانه دلم آوار گشته و چقدر می سوزد. هردو مقصریم! هردو باید خجالت زده و مایوس باشیم! هردو لیاقت مان این شرمساری و سر شکستی است. آهی عمیق می کشد که سینه اش به شدت بالا و پایین می شود و داغ جگر مراهم تازه می کند. صدای آرامش به گوشم می رسد. -غم آخرمون باشه… چشمانم را پر درد می بندم که چند قطره اشک از چشمانم می ریزد و گونه های تب کرده ام را بیش از پیش می سوزاند. متوجه بلند شدنش که می شوم، پلکهای متورمم را به آرامی می گشایم و به قامت نسبتا بلندش چشم می دوزم. نگاهش گریزان است و کمرش خم. دستش را سویم دراز می کند…. – باید بریم دیر شد. سرم را چند بار پیاپی …

دانلود رمان سوار بر بال سرنوشت 

:  درباره ی دختری به اسم صنم هستش که به خاطر اینکه اتاق محبوبش در زیرزمین خونه ی قدیمیشون توسط دوست برادرش رامین غصب شده  ناراحت و عصبی میشه و شروع به آزار و اذیت رامین میکنه تا اونو از خونه شون فراری بده اما/

دانلود رمان قفس  راز. س 

: دختری به اسم پرند هست که زندگی خوبی داره، کنار پدرش خیلی شاد زندگی میکنه، تا اینکه پدر عزیزش فوت میکنه، بعد از مرگ پدرش برای دادن سرپناهی به خانواده اش، مجبور میشه با پسر پدرش ازدواج کنه.

دانلود رمان تو فقط مال منی  از مهلا عمرانی 

: داستان در مورد دختریه که سر یه قرارداد مجبوره با رییس شرکت مقابل ازدواج سوری کنن. اونا باهم ازدواج میکنن و مثل دوتا دوست  زندگی   میکنن   تا   اینکه داستان در مورد دختریه که سر یه قرارداد مجبوره با رییس شرکت مقابل  ازدواج   سوری کنن.     اونا باهم ازدواج میکنن و…

دانلود رمان سرنوشت خشن  از راضیه روستا 

سرنوشت خشن یاسمین دختری که برادرش پسر دوست خانوادگیشون رو می کشه و پدر مقتول برای رضایت دادن شرط میذاره که یاسمین باید خدمتکار خونه شون بشه اما دست تقدیر ، سرنوشت بی رحمانه تری برای یاسمین رقم زده و اتفاق تلخ تری برای دختر قصه میوفته که اول رمان سرنوشت خشن گردنم درد می کنه پری کمک کن سوار ماشین بشم . پریا با چشمانی که نگرانی درآن موج می زد منو نگاه کرد و گفت : اینطوری که نمیشه چند دقیقه صبر کن. و بالفاصله به سمت مرجان رفت و گفت مرجان تبسم حالش خوب نیست گردنش درد می کنه باید ببریمش دکتر . آن آقا که حاال نگاهش رنگ نگرانی گرفته بود به پریا نگاهی کرد و گفت : حال دوستتون خوبه؟ نه راستش گردنش خیلی درد می کنه . مرجان نگران به سمت ماشین اومد و گفت : تبسم خوبی؟ ببینمت وقتی برگشتم نگاهم کرد و گفت : وای خدا تو که اآلن خوب بودی چرا یک دفعه این طوری شدی؟صبر کن اآلن میام و بعد به سمت پریا و آن آقا رفت و رو به پریا گفت : پریا برو سوار شو بریم بیمارستان. و به آن آقا نگاه کرد و گفت : تو رو خدا ببخشید حال دوستم خیلی بده باید بریم بیمارستان ممکنه ازتون شماره ای داشته باشم تا بعدا در مورد تصادف صحبت کنیم ؟ آن آقا که حاال نگران شده بود به ماشین نگاهی کرد و گفت من دوستم پزشکه دارم می رم پیشش تو بیمارستان کار می کنه اگه بخواین می تونیم بریم اونجا. مرجان که خوشحال شده بود گفت : واقعا ؟ وای خیلی ممنون پس شما جلو برید. و

دانلود رمان تو رو نمیخوام  از baran_M 

تو رو نمیخوام ماتینا دختریه ناز پرورده دختری که توی دنیا تنهاس و فقط یه همدم داره مادرش که اونم توی ۱۵ سالگیش تنهاش میذاره و میره بعد از اون ماتینا میمونه و یه عالمه خاطره خاطره های جورواجور با مادرش تک فرزند خانواده شونه بعد از فوتِ مامانش پدرش ماتینا رو بزرگ میکنه پدر ماتینا در حالی که اون فقط پانزده سالشه میره و نا مادری میاره بالا سر ماتینا اومدن اون نامادری به خونه ی پدر ماتینا تازه اول ماجراس ماتینا سعی داره باهاش خوب باشه اونم با ماتینا مشکلی نداره اما تمام مشکلات اونا با هم از روزی شروع میشه که شراره یکی از پسرهای فامیل خودشون رو برای ازدواج با ماتینا جلو میکشه و اول رمان تو رو نمیخوام ولم کن بابا دوهفته اس داری تو گوشم ویز ویز میکنی که منو از این خونه بندازی بیرون من که میدونم از اولم قصدت همین بود منو از خونه بندازی بیرون و شیرجه بزنی تو اموال بابام از جاش بلند شد و گفت: شراره: بفهم چی داری میگی ماتینا بابا هم به طرفداری از اون از جاش بلند شد و گفت: بابا: گمشو برو تو اتاقت ماتینا اگه مامانم زنده بود هیچوقت بهت اجازه نمیداد با من اینکارو کنی اینبار بابا تشر زد بهم: بابا: گفتم برو تو اتاقت اتاقم ِ با عصبانیت گوشیمو از روی مبل برداشتم و دوییدم سمت در اتاقو کوبیدم به هم صدای بابا رو شنیدم: بابا: پاشو برو بهش بگو شراره: الان؟! بابا: آره همین الان گوشیمو پرت کردم رو تخت و خودمم دراز کشیدم روش بعد از چند دقیقه در اتاقم توسط شراره باز شد: مگه نگفتم ….

دانلود رمان حقم نبود  از نرمین ونیل

: داستان از اونجا شروع میشه که آروان شخصیت رمان ما یه پیشنهاد به ترانه میده و باعث میشه زندگی دوتاشون به هم گره بخورهیه ازدواج اجباری از طرف خانواده ها که باعث  رخ دادن لحظه هایی زیبایی میشه  این چه طرز اومدنه نمیگی سکته میکنم  لبخند کمرنگی نشست رو لبام روبه روش نشستم: خدانکنه